امشب شب تولدم بود و دلم میخواست یه کادوی خوب به خودم بدم بنابراین بهترین گزینه نمایشی از علیرضا اخوان بود که از نبوغش خبر داشتم، بدون شک هر اجرایی اسم علیرضا اخوان چه به عنوان بازیگر و چه کارگردان باشه با نهایت اشتیاق به دیدنش میرم.
اما امشب وقتی از سالن خارج شدم اصلا اون آدمی نبودم که وارد سالن شدم ، یه تحول عظیمی در من رخ داد…
حس کردم چقدر نیاز داشتم به دیدن این اجرا ، به شنیدن دیالوگ ها ، به لمس حس و حال بازیگر
بعد اجرا بی نهایت دلتنگ آدم هایی شدم که از دست دادمشون ، دلم میخواست فقط یکبار دیگه میتونستم باهاشون حرف بزنم ، یکبار دیگه در آغوش بگیرم شون یکبار دیگه اسمم رو با صداشون بشنوم
بغض داشت خفه م میکرد، خیلی خودمو کنترل کردم اشک نریزم تا تمرکزم رو از اجرا از دست ندم ولی نشد… زور بغض گلوم خیلی بیشتر بود و در نهایت ترکید و من دو ساعت بعد اجرا قدم میزدم و فکر میکردم… متوجه شدم امشب عاشق تر از همیشه ام، چقدر بیشتر از همیشه آدمهای مهم زندگی مو دوست دارم ، به همه شون زنگ زدم تا صداشونو بشنوم. عجیبه ، چقدر امشب صداشون گرم تر از همیشه بود ، چقدر لحن شون صمیمی تر بود … واقعا با همیشه فرق کرده بودن؟؟؟ فکرمیکنم نه من فرق کردم بودم … و اینو مدیون علیرضا اخوان هستم
من برای همیشه حس و حال امشب رو تو قلبم ثبت میکنم❤️❤️❤️