در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | محمد لهاک درباره اکران فیلم‌تئاتر هملت ماشین: فصل اول کودکی در میان ویرانه‌ها در نهم ژانویه ۱۹۲۹، در روستای کو
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 02:48:09
فصل اول

کودکی در میان ویرانه‌ها

در نهم ژانویه ۱۹۲۹، در روستای کوچک اپندورف در ایالت زاکسن آلمان، پسری به دنیا آمد که سال‌ها بعد قرار بود نگاه تئاتر اروپا را دگرگون کند. نامش «رایموند هاینر مولر» بود؛ کودکی که جهان را نه از پنجره آرامش، بلکه از پشت دود، اضطراب و فروپاشی شناخت.
پدرش، کورت مولر، کارمند دولت و از هواداران حزب سوسیال‌دموکرات بود. در سال‌هایی که آلمان به سرعت در چنگال حکومت نازی فرو می‌رفت، داشتن چنین گرایشی می‌توانست خطرناک باشد. هنوز هاینر کودکی بیش نبود که مأموران گشتاپو پدرش را بازداشت کردند. آن حادثه، نخستین برخورد او با مفهوم قدرت بود؛ قدرتی که می‌توانست بدون توضیح، خانواده‌ای را از هم بپاشد.پس از آزادی پدر، خانواده ناچار شد چندین بار محل زندگی خود را تغییر دهد. کودکی مولر میان شهرهای کوچک، مدارس مختلف و سایه سنگین جنگ سپری شد. او بعدها گفته بود که نسلش هرگز فرصت نداشت کودکی را آن‌گونه که باید تجربه کند؛ زیرا تاریخ، زودتر از موعد وارد ... دیدن ادامه ›› زندگی‌شان شده بود.با آغاز جنگ جهانی دوم، آلمان به میدان بسیج همگانی تبدیل شد. نوجوانی مولر هم‌زمان با بمباران شهرها، کمبود غذا و فروپاشی تدریجی جامعه بود. در سال‌های پایانی جنگ، مانند هزاران نوجوان دیگر، به خدمت اجباری فراخوانده شد و اندکی بعد نیز برای مدت کوتاهی به اسارت نیروهای آمریکایی درآمد.جنگ که پایان یافت، بسیاری از هم‌نسلان او احساس پیروزی نداشتند. آنچه باقی مانده بود، کشوری ویران، میلیون‌ها کشته و نسلی بود که دیگر به وعده‌های ایدئولوژیک اعتماد نداشت. این تجربه بعدها به ستون اصلی اندیشه مولر تبدیل شد. او معتقد بود تاریخ، داستان پیشرفت نیست؛ تاریخ، مجموعه‌ای از زخم‌هایی است که هر نسل به نسل بعد منتقل می‌کند.
در سال‌های پس از جنگ، خانواده‌اش به آلمان غربی رفتند، اما هاینر تصمیم دیگری گرفت. او در آلمان شرقی ماند؛ نه از سر خوش‌بینی ساده‌لوحانه، بلکه چون می‌خواست شکل‌گیری نظامی تازه را از نزدیک ببیند. تصور می‌کرد شاید پس از آن همه ویرانی، امکان ساختن جهانی عادلانه‌تر وجود داشته باشد.در همین سال‌ها به کتابخانه‌ها پناه برد. آثار شکسپیر، سوفوکل، مارکس، هگل، نیچه و برتولت برشت را با ولع می‌خواند. مطالعه برای او تنها کسب دانش نبود؛ راهی بود برای فهمیدن اینکه چگونه تمدن اروپا، با آن همه فلسفه و هنر، توانسته بود به آشویتس و جنگ جهانی برسد. این پرسشی بود که تا پایان عمر رهایش نکرد.سال‌های جوانی مولر بیش از هر چیز، سال‌های تماشای تناقض بود؛ تناقض میان آرمان و واقعیت، آزادی و قدرت، انقلاب و سرکوب. همین تناقض‌ها بعدها زبان نمایشنامه‌هایش را ساخت؛ زبانی که هرگز به پاسخ‌های ساده رضایت نمی‌داد و همواره مخاطب را وادار می‌کرد میان روایت‌های متضاد سرگردان بماند.