در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | محمد لهاک درباره اکران فیلم‌تئاتر روزنکرانتز و گیلدنسترن مرده‌اند: فصل دوم نمایشی که همه‌چیز را تغییر داد؛ از خبرنگاری تا فتح صحنه‌های
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 02:48:29
فصل دوم

نمایشی که همه‌چیز را تغییر داد؛ از خبرنگاری تا فتح صحنه‌های جهان

اوایل دههٔ ۱۹۶۰، تام استاپارد هنوز برای اغلب مردم نامی ناآشنا بود. روزها در تحریریه روزنامه کار می‌کرد، گزارش می‌نوشت، نمایش‌ها را نقد می‌کرد و شب‌ها پشت ماشین تحریر می‌نشست تا ایده‌هایی را که مدام در ذهنش می‌چرخید روی کاغذ بیاورد. برخلاف بسیاری از نویسندگان هم‌نسلش، انگیزهٔ او از نوشتن صرفاً بیان تجربه‌های شخصی یا اعتراض سیاسی نبود؛ او شیفتهٔ خودِ اندیشیدن بود. برای استاپارد، تئاتر جایی بود که می‌شد فلسفه، زبان، طنز و تخیل را هم‌زمان روی ... دیدن ادامه ›› صحنه آورد.

نخستین نمایشنامه‌هایش چندان دیده نشدند. او برای رادیوی بی‌بی‌سی نمایشنامه‌های کوتاه می‌نوشت و گاه آثاری برای تلویزیون تهیه می‌کرد. این سال‌ها بیشتر به دوره‌ای برای آزمون و خطا شباهت داشت. او شیوه‌های مختلف روایت، ساختار دیالوگ و بازی با زمان را امتحان می‌کرد و به‌تدریج به زبانی دست یافت که بعدها امضای هنری‌اش شد.

نقطهٔ عطف زندگی حرفه‌ای او در سال ۱۹۶۴ شکل گرفت. استاپارد نمایشنامه‌ای نوشته بود که در نگاه اول عجیب به نظر می‌رسید؛ داستان نه از زاویهٔ قهرمانان، بلکه از دید دو شخصیت فرعی نمایش هملت اثر ویلیام شکسپیر روایت می‌شد؛ دو درباری درمانده به نام‌های روزنکرانتز و گیلدنسترن.

این ایده جسورانه بود. در ادبیات نمایشی کمتر کسی جرئت کرده بود یکی از مشهورترین آثار شکسپیر را از زاویهٔ شخصیت‌هایی روایت کند که در متن اصلی تقریباً حضوری حاشیه‌ای دارند. اما استاپارد دقیقاً همین حاشیه را به مرکز تبدیل کرد.

در سال ۱۹۶۶، نسخه‌ای از نمایشنامه در جشنوارهٔ ادینبرو روی صحنه رفت. استقبال منتقدان فراتر از انتظار بود. اندکی بعد، نمایش به تماشاخانهٔ ملی بریتانیا راه یافت؛ جایی که اجرای آن با حمایت کارگردان برجسته، پیتر هال، به موفقیتی خیره‌کننده تبدیل شد.

سال ۱۹۶۷، نمایش با عنوان Rosencrantz and Guildenstern Are Dead در لندن اجرا شد و تنها چند ماه بعد راهی برادوی شد. ناگهان نویسنده‌ای که تا دیروز خبرنگار بود، در مرکز توجه دنیای تئاتر قرار گرفت.

موفقیت این نمایش تصادفی نبود. استاپارد در آن اثری آفریده بود که هم ادای دینی به شکسپیر بود و هم گفت‌وگویی با اندیشه‌های قرن بیستم. فضای نمایش به‌شدت تحت تأثیر تئاتر ابزورد، به‌ویژه آثار ساموئل بکت، قرار داشت؛ اما برخلاف بدبینی عمیق بکت، استاپارد طنزی بازیگوش و ذهنی به اثر بخشیده بود. شخصیت‌های او مدام سؤال می‌پرسند، دربارهٔ سرنوشت، مرگ، احتمال، زبان و هویت بحث می‌کنند، اما هیچ پاسخ قطعی‌ای پیدا نمی‌کنند.

نمایش با استقبال کم‌سابقه‌ای روبه‌رو شد و در همان سال جایزهٔ Tony Award برای بهترین نمایش را از آن خود کرد. این موفقیت، استاپارد را یک‌شبه به یکی از مهم‌ترین نمایشنامه‌نویسان انگلیسی‌زبان تبدیل کرد.

اما برخلاف بسیاری از نویسندگانی که پس از یک موفقیت بزرگ دچار تکرار می‌شوند، استاپارد تصمیم گرفت مسیرهای تازه‌ای را امتحان کند.

در سال ۱۹۶۸ نمایشنامهٔ The Real Inspector Hound را نوشت؛ کمدی هوشمندانه‌ای که هم نمایش‌های پلیسی را دست می‌انداخت و هم منتقدان تئاتر را. در این اثر، مرز میان تماشاگر و بازیگر به‌آرامی از بین می‌رود و شخصیت‌ها ناگهان خود را در دل همان داستانی می‌یابند که قرار بود فقط دربارهٔ آن قضاوت کنند. این بازی با واقعیت و خیال بعدها بارها در آثار او تکرار شد.

در همان سال، After Magritte نیز روی صحنه رفت؛ نمایشی که با الهام از جهان سوررئال رنه ماگریت، نقاش بلژیکی، ساخته شده بود. استاپارد در این اثر نشان داد که چگونه می‌توان از منطق رؤیا برای خلق موقعیت‌های نمایشی استفاده کرد، بی‌آنکه انسجام دراماتیک از بین برود.

سال ۱۹۷۲ نقطهٔ عطف دیگری در کارنامهٔ او بود. نمایشنامهٔ Jumpers منتشر شد؛ اثری پیچیده که در ظاهر داستان قتلی مرموز را روایت می‌کند، اما در لایه‌های زیرین دربارهٔ اخلاق، ایمان، فلسفه و نسبیت حقیقت است. شخصیت اصلی، استاد فلسفه‌ای است که می‌کوشد میان نظریه‌های اخلاقی و آشفتگی زندگی واقعی تعادل برقرار کند.

بسیاری از منتقدان، Jumpers را یکی از دشوارترین نمایشنامه‌های استاپارد می‌دانند. او در این اثر نشان داد که مخاطب را دست‌کم نمی‌گیرد و باور دارد تماشاگر می‌تواند هم بخندد و هم دربارهٔ عمیق‌ترین پرسش‌های فلسفی بیندیشد.

تنها دو سال بعد، استاپارد یکی از تحسین‌شده‌ترین آثار خود را نوشت: Travesties (۱۹۷۴). ایدهٔ نمایش از واقعه‌ای تاریخی الهام گرفته بود؛ زمانی که جیمز جویس، ولادیمیر لنین و تریستان تزارا به‌طور هم‌زمان در شهر زوریخ زندگی می‌کردند. استاپارد این واقعیت تاریخی را با تخیل درآمیخت و نمایشی خلق کرد که در آن سیاست، هنر، دادائیسم، انقلاب و حافظه به شکلی طنزآمیز در کنار هم قرار می‌گیرند.

Travesties موفقیت بزرگی به دست آورد و جایزهٔ Tony Award بهترین نمایش را برای استاپارد به ارمغان آورد. بسیاری این اثر را یکی از کامل‌ترین نمونه‌های تلفیق اندیشه و کمدی در تئاتر مدرن می‌دانند.

در همین سال‌ها، فعالیت او به صحنهٔ تئاتر محدود نماند. استاپارد برای رادیو، تلویزیون و سینما نیز می‌نوشت و به‌تدریج به فیلمنامه‌نویسی علاقه‌مند شد. مهارت او در دیالوگ‌نویسی باعث شد تهیه‌کنندگان سینما نیز به سراغش بیایند.

اما در کنار موفقیت‌های هنری، اتفاق مهم دیگری نیز در زندگی او رخ داد؛ بازگشت به گذشته‌ای که سال‌ها از آن فاصله گرفته بود.

استاپارد تا میانسالی اطلاعات اندکی دربارهٔ ریشه‌های خانوادگی خود داشت. او در محیطی انگلیسی بزرگ شده بود و کمتر دربارهٔ گذشتهٔ خانواده سخن گفته می‌شد. در دههٔ ۱۹۷۰، به‌تدریج دریافت که بسیاری از بستگانش در اردوگاه‌های مرگ نازی‌ها جان باخته‌اند. این کشف، نگاه او را به هویت، تاریخ و مسئولیت فردی دگرگون کرد.

اگرچه آثار اولیهٔ او کمتر به گذشتهٔ خانوادگی‌اش اشاره می‌کنند، اما این آگاهی بعدها در نمایشنامه‌هایی مانند Leopoldstadt به اوج رسید؛ اثری که بسیاری آن را شخصی‌ترین نوشتهٔ او می‌دانند.

ویژگی برجستهٔ استاپارد در این دوره، استقلال فکری او بود. زمانی که بسیاری از نمایشنامه‌نویسان بریتانیایی مستقیماً به سیاست روز واکنش نشان می‌دادند، او ترجیح می‌داد پرسش‌های بنیادی‌تری مطرح کند: حقیقت چیست؟ زبان چگونه واقعیت را می‌سازد؟ آیا انسان آزاد است یا اسیر سرنوشت؟ آیا تاریخ را افراد می‌سازند یا اتفاقات؟

همین رویکرد باعث شد برخی منتقدان او را «نمایشنامه‌نویس ذهن» بنامند؛ نویسنده‌ای که هیجان اصلی آثارش نه در تعقیب و گریز یا حادثه، بلکه در برخورد اندیشه‌ها شکل می‌گیرد.

تا پایان دههٔ ۱۹۷۰، تام استاپارد دیگر صرفاً نویسنده‌ای موفق نبود؛ او به یکی از چهره‌های تعیین‌کنندهٔ تئاتر معاصر تبدیل شده بود. نمایشنامه‌هایش در اروپا و آمریکا اجرا می‌شدند، دانشگاه‌ها دربارهٔ آثارش پژوهش می‌کردند و منتقدان او را در کنار بزرگ‌ترین نمایشنامه‌نویسان زندهٔ جهان قرار می‌دادند.

با این حال، مهم‌ترین آثار او هنوز نوشته نشده بودند. دهه‌های بعدی، دوره‌ای بود که استاپارد مرزهای نمایشنامه‌نویسی را باز هم گسترش داد؛ از عشق و خیانت تا فیزیک کوانتوم، از ریاضیات و هرج‌ومرج تا تاریخ روسیه و سرگذشت یهودیان اروپا. او نشان داد که تئاتر می‌تواند هم‌زمان اندیشمندانه، سرگرم‌کننده و عمیقاً انسانی باشد.
نینا صادقی این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید