شاید فاجعه از آن روزی آغاز شد که انسان دیگر از زشتی نترسید؛ بلکه به آن عادت کرد. ابتذال، نه در خیابانها، که در وجدانها ریشه دواند؛ آنجا که هر کس برای آسودهتر زیستن، تکهای از حقیقت را انکار کرد و نامش را «واقعبینی» گذاشت.
ما در میان مردمانی زندگی میکنیم که بیش از آنکه مشتاق حقیقت باشند، تشنهی تسکیناند. حقیقت درد دارد و درد، انسان را وادار به تغییر میکند؛ اما ابتذال، مُسکنی است که روح را آرامآرام میمیراند، بیآنکه جسدش بر زمین بیفتد.