جیمی کرگر یک جمله در مورد فوتبالیستها داشت که میگفت:
فوتبال رو ترک کن قبل از اینکه فوتبال تورو ترک کنه.
و من مدام در حین ملغمهای که دیشب تماشا میکردم به همین جمله فکر میکردم.
و ای کاش این تیم شیره کشیدن از این ایده رو در همان بخش دوم متوقف میکردند قبل از اینکه شیره این اثر خودش متوقف شود.
چیزی که من دیدم بیشتر شبیه یک تلاش "بیگ پروداکشن" گونه برای کسب درآمد بود و لاغیر.
که البته حتما از نظر اقتصادی من ایده
... دیدن ادامه ››
رو ستایش میکنم چرا که حتما درآمد بسیار خوبی برای ذی نفعانش ایجاد کرد اما ارزش هنری جدیدی نسبت به دو قسمت قبلی برای من خلق نکرد. (بگذریم که حتی به نظر من قسمت دوم هم نسبت به قسمت اول یک سقوط نسبی بود ولی نسبت به این اجرا کاملا قسمت دوم سرافراز است.)
به نظرم خون بس در بهترین حالت کلاژی از چندین ایدهی کارگردانی بود که شاید بتوانیم بعضی از آنها را خوب تلقی کنیم و چندین بازی خوب از جمله در صدرشون بازی پانتهآ پناهیها و شاید خود صابر ابر و اعضای این کلاژ واقعا کمترین همبستگی رو باهم داشتند.
متنی که به نظرم خیلی خیلی سعی کرده بود گل درشت باشد، اما مشکل این بود که گلهای درشتش را از چندین نژاد ناهمگون انتخاب کرده بود و این ترکیب اصلا برای من خوشایند از آب در نیامد.
راستش را بخواهید، دیدنش را پیشنهاد نمیکنم به عنوان کسی که مجموعا 7 بار به تماشای دو قسمت قبلی نشسته بودم و آنها را در مجموع دوست داشتم.
دوست دارم در این متن یک سوال هم از برخی مخاطبان عمدتا نوجوان مطرح کنم:
هموطن عزیزم، جوان دوست داشتنی، چرا انقدر در حالی که هر بار هم لیزر روی گوشی شما انداخته میشود در فیلمبرداری از اجرا مداومت و اصرار داری؟
میخواهی عکس یا فیلمی که گرفتی رو بگذاری رو طاقچه منزل؟
چرا از لحظه لذت نمیبری؟
و از آن بدتر
چرا انقدر با بغل دستی خودت حرف میزنی؟
انقدر پول دادی که صرفا بنشینید و باهم حرف بزنید؟
[چرا درست نمیشید؟]