در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | هیوا پورشفیقی درباره نمایش آتش‌سوزی‌ها: درود بر همگی .‌. به تماشای آتش سوزیها نشستیم . زمانی که تبلیغات این ک
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 18:41:21
درود بر همگی .‌. به تماشای آتش سوزیها نشستیم .
زمانی که تبلیغات این کار شروع شد تعجب کردم که آیا این همون فیلم و همون متن وجدی معودِ یا نه! و گشتم دنبال اسم انگلیسیش تو پوستر کار و توضیحاتی شاید راجع به خود فیلم و متن که خب با تشکر از تمامی عوامل اجرایی و پشت صحنه، تمام توضیحات لازم داخل تیوال بود و من تن و بدنم لرزید که این همون کاره ..
و در ابتدای صحنه پس از دیالوگ ۱+۱=۲ بانو پسیانی عزیز ،نفسم در نیومد دیگه و مطمئن تر شدم که قراره دوباره همون روایت رو به همون دردناکی بشنوم ، بعد دیدن فیلم آتش سوزیها تا مدتها از ذهنم بیرون نمی‌رفت و دائم بهش فکر میکردم و از بخش تاریک ماجرا بخوام بگم ، این داستان بر اساس واقعیته .‌.
بازی دوستان درست بود تا حد بسیار زیادی، آنچه که باید می‌بود بود
با انتظار بازی‌هایی عین فیلم نرفتم چون میدونستم تجربه این روایت روی صحنه باید متفاوت باشه و در لحظه داره اتفاق میوفته پس باید دیده و حس بشه .. در کامنت بعضی دوستان اظهاراتی مانند خشک بازی کردن رو دیدم که اجازه بدین کامل ردش کنم ، صحنه ی تئاترشهر بسیار بزرگه و اگر در صندلی‌های جلویی نباشی خب طبیعیه که چین و خم صورت بازیگر و حتی اشکهاش رو نخواهی دید پس کم لطفی نکنید ، در این نوع کارها که بار حسی زیاد عملا صحنه رو فلج میکنه انتظار بیان اتللو و هملت وار رو نداشته باشین .. هاشف گذاشتن گاهی نیازه چون اگر صدای بازیگر با توجه به روند و طراحی بازیها از اون حد حسی تعیین شده بلندتر باشه سیستم بازی رو بهم میریزه و تأثیری که باید داشته باشه رو نداره و متأسفانه بعضی به اشتباه فکر میکنن که چون صدای بازیگر نمیرسه هاشف میذارن در حالی که همیشه هم ... دیدن ادامه ›› این باور درست نیست ‌‌خصوصا در مورد این نمایش که بار غم و اعجابش له کننده بود خصوصا برای کسایی که بار اولشون دارن با این روایت مواجه میشن .. به کل بخوام بگم روایت ارزشمندی بود و دیدن و گوش دادن بهش برای برای دوم رو دوست داشتم و به همون اندازه هم باز اعصابم رو بهم ریخت البته..
ایده ی دماغ قرمز برام تازگی و جذابیت زیادی داشت خصوصا در بخش انتهایی روایت که عملاً ایده ی کاملا جدیدی بود و در قسمت انتهایی روایت شما تازه معنای جمله ی *هرچی پیش بیاد ، من بازم دوستت دارم* رو متوجه میشین و باهاش همذات پنداری میکنین
بازی با موهای زیبا و آواز عربی بسیار برام دلنشین بود و حقیقتا این روزا چقدر تئاتر رو دوست دارم چرا که بیشتر شبیه به زندگی واقعی شده از وقتی که از پس سانسورهای بی معنی و مسخره گذر کردیم ، راضیم از این شرایط بسسسیییاااررر ..
و سخن پایانی .... جنگ هیچوقت به نفع هیچکس نبوده و نیست و در آخر کلی قلب جوان برای ایدئولوژی مردان پیر از حرکت می ایسته .
خوش درخشیدید همگی ، به امید موفقیت های بی پایان برای تک تک عوامل و تیم اجرایی 🌹❤️