در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | محسن مسموعی درباره نمایش آبجی‌ها و آقاجان: رفقا دمتون گرم. اجرای متفاوتی رو دیدم. این اجرا برام واقعا غم انگیز ب
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 22:27:28
رفقا دمتون گرم. اجرای متفاوتی رو دیدم.
این اجرا برام واقعا غم انگیز بود و اتمسفر فضای داستان حتی اذیتم کرد!
واقعا گروتسک و ابزورد بود.
نیم ... دیدن ادامه ›› ساعت اول هم واقعا برام کشش نداشت و خیلی کند پیش می‌رفت. حتی صدای چکه کردن آب هم که با صدای بلند تکرار میشد داشت اذیتم میکرد.(دوستان مدیر صحنه یکم صداش رو کم کنید حتی طبیعی تر جلوه می‌کنه، هم صدای آب هم ویز ویز مگس)
اما بعد از گذشت یه تایمی و اومدن آقا جون برام ورق برگشت.
اگه نمایش رو از زاویه استعاره نگاه کنم، ماجرا خیلی بزرگ‌تر از یک خانواده می‌شه؛ میشه جامعه. انگار با آدم‌هایی طرفیم که سال‌ها زیر سایه یک صدای واحد زندگی کردن؛ صدایی که حتی بعد از مرگ صاحبش هم هنوز شنیده می‌شه و هنوز براشون تصمیم می‌گیره.
شاید تلخ‌ترین بخش ماجرا همین باشه؛ اینکه آدم می‌تونه آن‌قدر به یک شکل از زندگی عادت کنه که دیگه حتی به ذهنش نرسه می‌تونه جور دیگری هم زندگی کنه.
حتی مستمری گرفتن برای پدری که بیست ساله مرده، برای من اصلا یک موقعیت طنز نبود. یه استعاره تلخ از وابستگی به چیزی بود که همزمان سرکوبت کرده و کنارش به زندگی‌ات شکل داده. و حتی به این فکر نکردن که میتونن آزاد بشن و آزاد زندگی کنن. و خودشون زندان بان خودشون بودن.
بیشتر در موردش نمینویسم. دوستانی که تئاتر رو جدی دنبال میکنن تشریف ببرن و ببینن.
البته شاید ربط من به جامعه بی ربط بود؛ اما شما رو یاد چی میندازه؟