کافه نادری تصویری از آدمهایی است که در میانهی تاریخ، سیاست و زندگی شخصیشان سرگردان ماندهاند؛ آدمهایی که حتی وقتی میخواهند عاشق شوند، شعر بخوانند، موسیقی بشنوند یا صرفاً زندگی کنند، سایهی سیاست را بالای سر خود احساس میکنند.
یکی از نقاط جالب نمایش، گرهگشاییهای تدریجی آن بود؛ اطلاعات بهموقع کنار هم قرار میگرفتند و روایت، بدون آشکار کردن همهچیز از ابتدا، مخاطب را با خود همراه میکرد.
تلفیق متن، شعر و موسیقی نیز از نقاط قوت اجرا بود. حضور همزمان گیتار و سنتور، فراتر از یک انتخاب موسیقایی، به نظرم بخشی از جهان دوگانهی نمایش
... دیدن ادامه ››
را میساخت.
جریان سیال ذهن، مرز میان خاطره، واقعیت و خیال را جابهجا میکرد و با وضعیت ذهنی شخصیتهایی که میان گذشته و اکنون، میان خواستن و اجبار گرفتارند، همخوان بود.
از نکات قابل توجه دیگر، حضور گروهی از جوانان بااستعداد و خوشآتیه در این اجراست؛ جوانانی که انرژی و جسارتشان به نمایش طراوت داده و نوید میدهد که با تجربه و پختگی بیشتر، حرفهای بیشتری برای گفتن خواهند داشت.
و ایدهی دو بازیگر برای یک نقش، برای من یکی از جذابترین تمهیدات اجرایی بود؛ گویی یک انسان واحد میان دو روایت، دو امکان و دو «خود» تقسیم شده است.
در نهایت، نمایش برای من دربارهی سیاست به معنای صرفاً سیاسی آن نبود؛ دربارهی سیاستی بود که آنقدر در زندگی نفوذ کرده که دیگر نمیتوان عشق، رفاقت، پول و حتی انتخابهای شخصی را از آن جدا کرد.
در جنگ میان پول و رفاقت، سیاست و عشق، ماندن و رفتن، انتخاب و اجبار، سؤال همچنان باقی میماند:
چه کسی «صادق» است و کدامیک «پناه»؟
شاید پاسخ، جایی میانین دو نام پنهان شده باشد؛
«صادق پناه».
خداقوت به همگی 🌷🍃