نظم دادن به این همه بینظمی، شاید عجیبترین دستاورد نمایش «قتل آقای هاورشام» باشد؛ اثری که ظاهراً به آشوب و فروپاشی میپردازد، اما در باطن، ساعتها تمرین دقیق و طراحی موشکافانه پشت هر لحظهی «بههمریخته»اش نهفته است.
این نمایش، نوشتهی جاناتان سیر و با ترجمهی شهاب نظامدوست، داستان یک گروه تئاتر را روایت میکند که در یک شب، همهچیز برایشان و برای تماشاگرانشان به بدترین شکل ممکن پیش میرود. این ایدهی ساده اما بسیار پرخطر، همان چیزی است که ژانر «کمدی فروپاشی» را میسازد؛ ژانری که در آن، بازیگران باید نقشِ بازیگرانی را بازی کنند که دارند نقششان را خراب میکنند. این لایهبندیِ فراروایی، تفاوت اصلی این کار با یک کمدیِ سادهی موقعیت است.
کارگردانیِ فراز غلامی در این ژانر، بار سنگینی بر دوش میکشد؛ چون هر شوخی، هر سکندریخوردنِ دکور، هر جملهی جاافتاده باید آنقدر «واقعی» به نظر برسد که تماشاگر باور کند این یک اتفاق است، نه یک طراحیِ از پیش تعیینشده. موفقیت اینگونه آثار دقیقاً همانجاست که مرز میان خطای واقعی و خطای اجراشده محو میشود؛ جایی که تماشاگر دیگر نمیداند باید به بازیگر بخندد یا
... دیدن ادامه ››
نگرانش شود.
اگر بخواهم منصفانه بگویم، اینگونه آثار همیشه با یک خطر همراهاند: تکیهی بیشازحد بر شوخیهای فیزیکی و ریتم تند میتواند در طول اجرا، خستگی ایجاد کند یا شخصیتپردازی را کمرنگ نگه دارد. موفقیتِ واقعیِ این ژانر در جایی رخ میدهد که پشتِ آشفتگیِ ظاهری، طنزی از جنس آدمها و رابطههایشان هم شکل بگیرد، نه فقط طنزِ برآمده از حادثه.