در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | آیت نتاج درباره نمایش رها: هشدار اسپویل ⚠️ به نظرم کارگردان خوب شخصی‌ست که چیزی به متن اضافه کند
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 01:42:18
۲۱ شهریور ساعت ۱۷:۲۶
هشدار اسپویل ⚠️
به نظرم کارگردان خوب شخصی‌ست که چیزی به متن اضافه کند. خود، مؤلف باشد. چیزی در دل قصه پیدا کند که نویسنده به آن فکر نکرده، آن ... دیدن ادامه ›› را تصور نکرده و به آن نیاندیشیده است.
کارگردان خوب باید مدیریت بداند. به موقع تَشَر بزند و به موقع مهربان باشد. از اصول خود به هیچ دلیل نزول نکند و در عین عطوفت، کاریزماتیک باشد.
و دانیال چاووشی مؤلف است، مدیریت می‌داند و کاریزماتیک است.
او به متن، نه‌یک چیز بلکه چیزهای زیادی اضافه می‌کند که هیچ‌کدام حتی اپسیلونی از اصول و چارچوب قصه عدول نمی‌کند.
اگر بخواهم صادق باشم، دانیال چاووشی را بین خودم به عنوان کارگردان و دو نفر داوطلب دیگر برای اجرای نمایش «رها» انتخاب کردم.
انتخاب دانیال چاووشی بین آن‌ داوطلبانِ دیگر کار سختی نبود اما انتخاب بین خودم و او اندکی تردیدبرانگیز بود.
صادقانه با خود اندیشیدم و قیاس کردم.
او برای اجرای این کار بهتر از من بود و من باید این را می‌پذیرفتم.
و خوشحالم که پذیرفتم.
او در «رها» چیزی دید که من به عنوان نویسنده ندیده بودم.
او مرا هنگام تماشای نمایش، نه یک‌بار بلکه چند بار غافلگیر کرد.
ایدهٔ «رها کوچولو» در متن من نبود. مؤلف آن خود دانیال چاووشی‌ست.
و چه انتخاب برازنده‌ای برای این نقش.
رها محمودی‌فرد را در آینده زیاد خواهیم دید. این انرژی و این استعداد از چشم آنان که دستشان می‌رسد پنهان نخواهد ماند.
از دانیال چاووشیِ کارگردان گذر کنیم و به دیگر اجزای این کار بپردازیم.
اول، موسیقی.
در نمایش‌های زیادی دیده‌ام که موسیقی آماده انتخاب می‌کنند و همواره گفته‌ام که با وجود هوش مصنوعی، استفاده از موسیقی‌هایی که مربوط به آثار دیگر است بدون ارتباط روایی به نمایش، هیج توجیهی ندارد!
اما موسیقی متن این نمایش نه از دلِ پرامپت‌های آماده، بلکه از احساس واقعی یکی از خوانندگان داستان آمده.
امیر چاووشی، آهنگساز این نمایش، قصه را می‌فهمد و با ذهن موسیقایی خود احساسات را به بازی می‌گیرد.
او با موسیقی خود چیزی به قصه اضافه می‌کند که با کلمه‌ها ممکن نیست.
موسیقی او، شنیدنی‌ست.
به بازیگران بپردازیم.
دربارهٔ رها محموی‌فرد چند خطی گفتم. کافی نیست اما به گمانم نظر صادقانه مرا منتقل می‌کند.
پیش از این در نمایش «زن نانوا» به کارگردانی فاطمه زمانی به طور اتفاقی با او هم‌بازی شدم.
من نقشی جزء را به پیشنهاد دانیال چاووشی در آن نمایش پذیرفته بودم. هرچند علاقه چندانی به بازیگری نداشتم.
در آن نمایش حدود ۱۳ کودک نقش‌آفرینی می‌کردند و رها محمودی‌فرد بین آن‌ها می‌درخشید.
دانیال چاووشی هوشمندانه او را برگزید.
و برسیم به مونا پورکشاورز.
من هیچ آشنایی با او نداشتم و در تمام لحظات پیش از اجرا با بدگمانی منتظر بودم که او زیر فشار صحنه خم شود.
و خم نشد!
منتظر بودم لحظه‌ای از نقش خارج شود.
و نشد!
منتظر بودم تپق بزند.
و نزد!
منتظر ماندم بهانه‌ای به من بدهد که دانیال چاووشی را بابت انتخابش شماتت کنم.
و نداد!
تنها عبارتی که می‌توانم به آن چنگ بیاندازم تا تحسین خود را از او دریغ کنم آن است که می‌توانست بهتر باشد.
چگونه؟
نمی‌دانم.
ولی می‌توانست.
البته به خوبی آگاهم که ۴۵ دقیقه بار صحنه را به دوش کشیدن کار هر بازیگری نیست.
تعداد انگشت‌شماری بازیگر داریم که بتوانند این کار را انجام دهند.
که شانه‌هایشان تحمل وزن جانکاه صحنه را داشته باشد؛ وقتی چشم تماشاگر تنها تو را روی صحنه دنبال می‌کند.
نه یک دقیقه.
نه دو دقیقه.
همواره.
ممتد.
۴۵ دقیقه.
یک‌نفس.
او این بار را به خوبی به دوش کشید.
و بهانه‌ای دست من نداد تا او را از تیغ نقد بگذرانم.
به نظرم او با استعداد است.
اما چیزی که روی صحنه به ما نشان داد شاید نیمی از توانایی اوست.
من در او بازیگر ذاتیِ پنهانی می‌بینم که منتظرم روزی از او پرده بردارد.
مونا پورکشاورز، توانایی اجرای یک مونولوگ ۴۵ دقیقه‌ای روی صحنه را داشت.
خوب هم داشت.
این توان را هر بازیگری ندارد.
و در آخر، برسیم به بازیگرِ مردِ این نمایش که نامش هوشمندانه در پوستر ذکر نشده بود.
بازیگری که او را همواره می‌ستایم.
همیشه او را ستوده‌ام.
نه در جایگاه دوست، نه در جایگاه هم‌کار، نه در جایگاه هم‌کلاسی قدیمی،
نه.
بلکه در جایگاه منتقد او را ستوده‌ام.
وقتی روی نمایشی به زبان فرانسه به نام «هیچ چیز جالبی برای تعریف نیست» کار می‌کردیم به دانیال چاووشی پیشنهاد دادم نقش اصلی را خودش بازی کند در حالی که فرانسه نمی‌دانست! اما ذره‌ای نگران نبودم.
چون می‌دانستم که او روی صحنه معجزه می‌کند؛ حتی اگر دیالوگ نداشته باشد.
او «آنّ» صحنه را عیان می‌کند.
همان «آنّی» که در کتب کلاسیک بازیگری بارها بزرگان به آن اشاره کرده‌اند و من هیچ‌وقت نفهمیدم منظور چیست.
تا آن که بازی دانیال چاووشی را روی صحنه دیدم.
او همان آنّ صحنه است.
معجزهٔ صحنه است.
همان لحظه‌ای‌ست که تو را روی صندلی میخکوب می‌کند.
این را داوران فرانسوی جشنواره تئاتر به زبان فرانسه هم خوب فهمیدند و به او جایزه بازیگری دادند.
و چقدر برازنده. برنده جایزه بازیگری تئاتر به زبان فرانسه که خود، زبان فرانسه نمی‌دانست!
او برای اینکه تو را روی صندلی به وجد بیاورد تنها به دو دقیقه زمان نیاز دارد.
دو دقیقهٔ پایانی نمایش «رها» برای او کافی بود.
در جایگاه کارگردان و نویسنده منتقد دانیال چاووشی هستم. گاهی به تندی او را نقد می‌کنم و جایگاه رفاقتمان را فراموش می‌کنم.
اما،
در جایگاه بازیگر تنها کاری که از من برمی‌آید آن است که او را بستایم و از او بازیگری بیاموزم.
او به نمایش من رنگ و بو داد، جان داد و آن را روی صحنه نگاشت.
دانیال چاووشی فقط کارگردان نیست، مؤلف است.
این را وقتی درک کردم که در آخرین لحظاتِ «رها»، نمایشِ تک‌پرسوناژ من داشت با سه بازیگر اجرا می‌رفت!
#پسر_غیر_آکادمیک
۲۱ شهریورماه
جناب نتاج این همه عشق و عمق نگاه به کاری که برای نوشتن آن مدتها زمان گذاشتید و تمام احساس و اداراک خود را با توجه به محدودیتها به کار گرفتید ستودنی است کار تیمی و حرفه ای این نمایش قطعا حاصل شناخت و اعتماد و عشق فیمابین شما و جناب چاووشی و مهمتر از همه امید به روزهای آینده است درخشان باشید
۲۳ شهریور
عرق از جبین پاک‌کرده و با انرژی تو ادامه خواهیم داد...❤️
۲۵ شهریور
دانیال چاووشی
عرق از جبین پاک‌کرده و با انرژی تو ادامه خواهیم داد...❤️
آقای کارگردان ❤️
۲۷ شهریور
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید