۳ روز پیش، جمعه ساعت ۱۳:۰۱
ای یارِ غدار ناپایدار و ای دلبر جفاکار مکار،من از دست سبک سری و بی خبری تو چنان همسفرِ دربه دری و همبستر خون جگری شده ام که زلازل به ارکان کاخ مدرکاتم افتاده و هلاهل به کام فراخ حیاتم ریخته.باشد که به حق و بی طعن و دق دفترِ شکایت از جور بی نهایت تو را ورق به ورق بگشایم و فریاد ناشکیبایی از غربت و تنهایی و از بیداد بی وفایی تو به گوش فلک مینایی برآورم
نیکزاد افرسی نیا
دن کیشوت