در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | دیوار
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 14:40:13
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید

همیشه با افتخار و یقین از چیزی سخن گفته‌ام که نه یک باور گذرا، بلکه ستون فقراتِ زیستنم شده است: قانون جذب.

این قانون هیچوقت برایم ابزاری برای خیالبافی نبود ؛ نیرویی بود که تاروپود ذهن و زندگیم را از نو بافت. نه به این معنا که هر چه خواستم، بی‌درنگ و بی‌زحمت از راه برسد؛ بلکه به من آموخت که «خواستن» با «آمادگی درونی» گره خورده است. یاد گرفتم از هیاهو و تنش‌های همیشگیِ ذهن فاصله بگیرم، جنگ‌های درونی‌ام را یکی‌یکی بشناسم و خاموششان کنم، و به جایی برسم که حتی افکارِ مزاحم را نه دشمن، که پیام‌رسانِ نیازهای پنهانم ببینم.

آغاز این مسیر برایم با اسکاول شین بود؛ زنی که کلماتش چراغ راهم شد. بعدها به کاترین پاندر، وین دایر ، راندا برن و ... رسیدم، اما در این میان، جایگاه استر و جری هیکس برایم ویژه است؛ چراکه گویی فلسفه‌شان نه از ذهنِ محدودِ بشر، که از بطنِ جوشانِ هستی ... دیدن ادامه ›› تراوش می‌کند.

این روزها مشغول بازخوانیِ کتابی از همین دو استاد هستم .
رسمِ من چنین است: کتاب‌های ارزشمند را آنقدر می‌خوانم تا بالاخره در ذهن و جانم نقش ببندند؛ سپس صوتیشان میکنم برای لحظه‌هایی که چشم فرصت خواندن ندارد ، گوش آغوش باز کند :)

می‌دانم قانون جذب و مشابهاتش برای بسیاری کذب می‌نماید و گاه با نگاهِ تردید یا انکار با آن روبه‌رو می‌شوند. پس قرار نیست اینک این کتاب را پیشنهاد دهم یا از ارزشمندی قانون جذب و مباحث رشد فردی و انگیزشی و موفقیت و ... سخن ساز کنم .

نه ، چون معتقدم به وقتش اگر کسی قلبن خواهان موضوعی باشد با آن روبرو خواهد شد . مثل من که در دوران عصبیت و تنگناها و تنشهای بسیار زندگی ، ناگهان با اسکاول شین روبرو شدم . خوب یادم هست ، با خودم گفتم دیگر زندگی ام که از این بدتر نخواهد شد پس بگذار بعنوان آخرین راه و واپسین امید ، آنرا بخوانم .
و شگفتا که در کمتر از شش ماه ، حضور مبارک و شکوهناکِ خدا را به وضوح در زندگی ام دیدم ، و معجزه وار همه چیز بهبود یافت و به شکلی الهی تغییر کرد .

این کتاب هم باشد همین گوشه در « یادگاری » ،
از کجا معلوم ، شاید یک روز نگاهی به آن گره خورد و ...


زنده باد :)


امیرمسعود فدائی، حسام? و کژال این را خواندند
نازنین این را دوست دارد
درود و مهر بامداد گرامی

مسیر مُشابهی داشتیم با نتایج متفاوت... جالب بود برام.🎈
ممنون از یاد آوری شما 😊
۱ ساعت پیش
کژال
درود و مهر بامداد گرامی مسیر مُشابهی داشتیم با نتایج متفاوت... جالب بود برام.🎈 ممنون از یاد آوری شما 😊
ارادتمندتونم ، بزرگوارید :)
۲۸ دقیقه پیش
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید


نمایش نامه در دو پرده

داستان در زمان انقلاب مشروطه و در شهر تبریز اتفاق افتاده

در مورد ادبیات جدید ایران رسم است که مشروطیت را مبدا بدانند . اما طبیعی است که این ادبیات خود مرهون ادبیات اصلاح طلب و هشدار دهنده سال های قبلی باشد. بدین ترتیب ریشه های نظم و نثر فارسی دوره مشروطیت در تمام عرصه هااز گذشته آب می خورد، گذشته ای که در آن آثار آخوندزاده ـ ملکم خان ـ مجدالملک سینَکی و میرزا آقاخان-کرمانی شاخص است....
پ.ن : این نمایش بام و زیر بام ها از زنده یاد غلامحسین ساعدی ( گوهر مراد ) است ، نمایشی فوق العاده که در ... دیدن ادامه ›› دهه ی چهل و پنجاه خورشیدی در تئاتر شهر به اجرا در آمد .
"ساعدی در این نمایش، انقلاب را از نگاه قهرمانان رسمی روایت نمی‌کند؛ بلکه از منظر مردمی که در خانه‌ها، زیرزمین‌ها، بام‌ها و کوچه‌ها برای زنده ماندن و حفظ آرمان آزادی می‌جنگند. به همین دلیل، نمایش هنوز هم پس از چند دهه تازگی خود را حفظ کرده است".

حسام? و امیرمسعود فدائی این را خواندند
بامداد این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
سطر سرایی در شعر

در ایستگاه مترو
ظهور این چهره ها در ازدحام
گلبرگ هائی خیس بر شاخه ای سیاه
#ازرا_پاوند

پ.ن : سطر سرایی که از دوران مدرنیسم ودر شعرهای پاوند و کارلوس ویلیامز مطرح بوده ، اکنون دوباره رواج پیدا کرده.
حتا کوتاه تر از شعر هایکوی ... دیدن ادامه ›› ژاپنی و یا همان "شعرک" خودمان.
اکنون شعر به زبان متکی ست و از این طریق جوهر خود را نشان می دهد . در شعر های کلاسیک فارسی نیز گاه یک مصرع را به عنوان یک شعر کامل می توان در نظر گرفت .مثل:
دل ِ من ارزنی عشق تو کوهی
که از رودکی ست . البته یک تفاوت مهم در شعر کلاسیک و مدرن برای سطر سرایی وجود دارد . در شعر کلاسیک شاعران شعرشان را می گفتند حالا یا به شکل غزل یا قصیده ، قطعه و رباعی .اما از درون آن می توانیم یک مصرع یا بیت را بیرون بکشیم که خودش به تنهایی یک شعر باشد . مثل این بیت از شعر حافظ :
مزرعه سبز فلک دیدم وُ داس مه ِ نو
یادم آمد از کِشته ی خویش به هنگام درو
در شعر مدرن این سطر سرایی آگاهانه صورت می گیرد مثل همان شعر ایستگاه مترو ِ ازرا پاوند . او در هوای بارانی منتظر قطار بود و بوی نم ِ باران او را به گفتن این شعر کشاند .
چهاردهم مرداد
چارصدوُپنج
مرتضی کلانی
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
آن‌ نَخلِ ناخَلَف که تَبَر شُد زِ ما نَبود
ما را زمانه گَر شِکَنَد ، ساز میشَویم 🙃

#قرابت


نیست در خشک و ترِ بیشه‌ٔ من کوتاهی
چوب هر نخل که منبر نشود، دار کنم

#نظیری_نیشابوری



درخت توت تبر دید، بید شد لرزید
خبر ... دیدن ادامه ›› نداشت پس از مرگ، ساز خواهد شد

#سعید_بیابانکی



آن نخل ناخلف که تبر شد ز ما نبود
ما را زمانه چون شکند، ساز می‌شویم

#مصطفی_قاضی_نظام_اراکی



آن نخل ناخلف که قفس شد ز ما نبود
ما را زمانه چون شکند، ساز می‌کند

#پریش_شهرضایی

صبا صالحیان
نظرتون رو روی نوشته‌ی جابه‌جا نوشتین، نوشته‌ی بامداد توی صفحه‌ی یادگاری بالای این نوشته قرار داره.
درود و سپاس از شما🙏🏼
۲ روز پیش، پنجشنبه
مرتضی کلانی
درود مرسی از یادآوری . از بس که از حضور بامداد ذوق زده شدم .
درود و ارادت
شاد باشید🙏🏼
۲ روز پیش، پنجشنبه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
از شوری بسیار شوریدند
شوریده شوریدند
این برکه رو خونین پسندیدند

🎈
حسام? و کژال این را خواندند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
آزمودم عقل دور اندیش را
بعد از این دیوانه سازم‌ خویش را 🙃
عاطفه جعفری
حسام? این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
خجسته باد چنین روزی
بی خبر از همه چیز
چندی
را
چندی
شادمان کردم

🎈🎂
حسین چیانی این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
هِی دفن می‌کنم و دفن می‌کنم و دفن می‌کنم؛
امیدهای رفته پیِ روزهای رفته را.
هِی قرض می‌کنم و قرض می‌کنم و قرض می‌کنم؛
از فردای خود امید...

-بهرام بیضایی بزرگ-
مثلا یه همچین چیزی

گول خوردم
گول ما را خورد و رفت
دست دادم
دست ما رو برد و رفت

🎈
حسام? این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
ای صبح پر سکون
ای ظهر تیره گون
ای تار بسته شب
ما را امید نیست
تا صبح زنده ایم
این درد بی نشان
ما را هلاک کرد
از بس مرده ایم
حاشا که زنده ایم
این صبح کو کجاست
تا غرق آن شویم
گو تا سحر بگو
در صبح، غرق می شویم
امید ناامید
در صبح، غرق می شویم


🎈
کژال این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
کشتند
ولی
کشته نشد من

🎈
امیر این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
ماهی که بر خشک افتد ، قیمت بداند آب را ...
کژال این را خواند
امیرمسعود فدائی این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
به تماشای ما بیا
به تماشا نشسته ایم
🎈
حسام? این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
به تماشای ما بیا
تماشایی شدیم عزیز
🎈
از وقتی اداره امور به خرها رسید
چرا همه گیر شد
🎈
میون ِاین همه کوچه
که به هم پیوسته
کوچه‌ی قدیمی ِما
کوچه‌ی بن‌بسته
دیوار ِکاهگلی یه باغ ِخشک
که پر از
شعرای یادگاریه
بین ما مونده و اون رود ِبزرگ
که همیشه مثل بودن جاریه
صدای رود بزرگ
همیشه تو گوش ماست
این صدا لالایی ِ
خواب ِخوب بچه‌هاست
کوچه اما ... دیدن ادامه ›› هر چی هست
کوچهی خاطره‌هاست
اگه تشنه‌ست، اگه خشک
مال ِماست، کوچه‌ی ماست
توی این کوچه به دنیا اومدیم
توی این کوچه داریم پا می‌گیریم
یه روزَم مثل ِپدربزرگ باید
توو همین کوچه‌ی بن‌بست بمیریم
اما ما عاشق رودیم، مگه نه؟
نمی‌تونیم پشت ِدیوار بمونیم
ما یه عمره تشنه بودیم، مگه نه؟
نباید آیه‌ی حسرت بخونیم
دست ِخسته‌مو بگیر
تا دیوار ِگلی رو خراب کنیم
یه روزی، هر روزی باشه دیر و زود
می‌رسیم با هم به اون رود ِبزرگ
تنای تشنه‌مونو
می‌زنیم به پاکی ِزلال ِرود..

-ایرج جنتی عطایی-
ای کاش آدم ها ، همان جا که بودند می ماندند .گاهی وقت ها که به تیوال می آیم یاد دوستان قدیم می کنم و شب هایی شعری که در کافه الف داشتیم . حدود ده سال پیش . الان آن ها را نمی بینم .
دلم هوای یار کرده ، تو که بی وفا نبودی ...چرا از ما اغوا نمی کنی یار .
آه که چه قدر کافه الف دل نشین بود ..وقتی می رفتیم داخل
عکس های داستایفسکی ، هدایت ، میلان کوندرا ...را می دیدیم .
اتگار آن ها به ما سلام می کردند و خوش آمد می گفتند .
چه کسی رویا دیده است
من رویا دیده ام
اتگار که نور و روشنایی بود
وقتی که آمدی
نور را با خودت بیاور

تیوال شبیهِ یه مدرسه‌اس که هر دوره‌ تعدادی چهره‌ی جدید واردش می‌شن و عده‌ای قدیمی ترکش می‌‌کنن. چند نفری هم مثلِ بابایِ مدرسه و دفتردار و ناظم و معلم‌ها، شاهدِ این تغییرِ نسل‌به‌نسل هستن...

جایِ خیلی‌ها همیشه خالیه.
حتی افرادی که برای من فقط یه اسم بودن و مراوده و معاشرتی هم باهاشون نداشتم... ولی به تیوال با اون اسم‌ها عادت کرده بودم.
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
صدایی ندارم
فریاد من کو

🎈
حسام? این را خواند
کتایون هاوستین و کژال این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
تو آیینه هستی
یا آیینه
تو هزاره تکه ای
یا آیینه
تو لبخند می زنی
یا آیینه
تو فریاد می زنی
یا آیینه

🎈
حسام? این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید