همیشه با افتخار و یقین از چیزی سخن گفتهام که نه یک باور گذرا، بلکه ستون فقراتِ زیستنم شده است: قانون جذب.
این قانون هیچوقت برایم ابزاری برای خیالبافی نبود ؛ نیرویی بود که تاروپود ذهن و زندگیم را از نو بافت. نه به این معنا که هر چه خواستم، بیدرنگ و بیزحمت از راه برسد؛ بلکه به من آموخت که «خواستن» با «آمادگی درونی» گره خورده است. یاد گرفتم از هیاهو و تنشهای همیشگیِ ذهن فاصله بگیرم، جنگهای درونیام را یکییکی بشناسم و خاموششان کنم، و به جایی برسم که حتی افکارِ مزاحم را نه دشمن، که پیامرسانِ نیازهای پنهانم ببینم.
آغاز این مسیر برایم با اسکاول شین بود؛ زنی که کلماتش چراغ راهم شد. بعدها به کاترین پاندر، وین دایر ، راندا برن و ... رسیدم، اما در این میان، جایگاه استر و جری هیکس برایم ویژه است؛ چراکه گویی فلسفهشان نه از ذهنِ محدودِ بشر، که از بطنِ جوشانِ هستی
... دیدن ادامه ››
تراوش میکند.
این روزها مشغول بازخوانیِ کتابی از همین دو استاد هستم .
رسمِ من چنین است: کتابهای ارزشمند را آنقدر میخوانم تا بالاخره در ذهن و جانم نقش ببندند؛ سپس صوتیشان میکنم برای لحظههایی که چشم فرصت خواندن ندارد ، گوش آغوش باز کند :)
میدانم قانون جذب و مشابهاتش برای بسیاری کذب مینماید و گاه با نگاهِ تردید یا انکار با آن روبهرو میشوند. پس قرار نیست اینک این کتاب را پیشنهاد دهم یا از ارزشمندی قانون جذب و مباحث رشد فردی و انگیزشی و موفقیت و ... سخن ساز کنم .
نه ، چون معتقدم به وقتش اگر کسی قلبن خواهان موضوعی باشد با آن روبرو خواهد شد . مثل من که در دوران عصبیت و تنگناها و تنشهای بسیار زندگی ، ناگهان با اسکاول شین روبرو شدم . خوب یادم هست ، با خودم گفتم دیگر زندگی ام که از این بدتر نخواهد شد پس بگذار بعنوان آخرین راه و واپسین امید ، آنرا بخوانم .
و شگفتا که در کمتر از شش ماه ، حضور مبارک و شکوهناکِ خدا را به وضوح در زندگی ام دیدم ، و معجزه وار همه چیز بهبود یافت و به شکلی الهی تغییر کرد .
این کتاب هم باشد همین گوشه در « یادگاری » ،
از کجا معلوم ، شاید یک روز نگاهی به آن گره خورد و ...
زنده باد :)