درود و خسته نباشید جناب سلگی
من امشب به تماشای یخ بستگی نشستم
در ابتدا بگم که ممنون بابت احترامی که به مخاطبین گذاشتید و راس ساعت اجرا رو
... دیدن ادامه ››
شروع کردید .
یخ بستگی برای من ، نشونه احساست یخ زده و خاطرات رها نشده بامداد و ستاره بود . همونطور که یخ وقتی یخ میزنه دیگه نه حرکتی داره و نه جریانی ، بامداد و ستاره هم راه میرفتن ، حرکت میکردن ، نفس میکشیدن ، ولی زندگیشون از نظر روحی متوقف شده بود .
صحنه ها جلو میرفتن اما انگار زمان متوقف شده بود توی یک لحظه ؛
*به هم قول داده بودیم فصل آخرش رو باهم بسازیم*
ستاره وقتی وارد وان میشد برای من نماد حافظه ی بامداد بود . خود وان فضای درونی بامداد و ستاره رو نشون میداد ، جایی که اونا با خاطره ها ، قول ها و ترس هاشون تنها موندن و نمیتونن ازش خارج شن .
آخرین خاطره بامداد و ستاره ، توی خیابون ولیعصر همراه با بارش برف که در آخر منجر به یخ بستگی روانی میشه و بامداد معلق و ستاره عنکبوت به دنیا میاره .
صحنه زایمان عنکبوت با نور قرمز ، میتونه نشون دهنده این باشه که وقتی یک زن ، رنج و اندوه و ترس رو سالها با خودش حمل میکنه ، به جای زندگی ، رنج و درد تولید میکنه و بعد از تولد عنکبوت ، صحنه معلق بودن بامداد ، که نه میتونه به زندگی برگرده و نه میتونه اونو رها کنه ، نه میتونه اون رنج رو تحمل کنه و نه اون رنج رو رها .
-نمیتونم ستاره
حتی فکر میکنم انتخاب اسم ستاره و بامداد هم دلیل داره ، قبل از طلوع آخرین چیزی که تو آسمون دیده میشه ، ستارست و بعد از بامداد دیگه ستاره ها محو شدن … میتونه نشونه این باشه که رابطه ستاره و بامداد از اولم ناپایدار بود
دکور و موسیقی ساده ، همگی نشون دهنده یخ زدگی .
خیلی دوسش داشتم و بینظیر بود✨
و در اخر هم بگم ، ممنون که از HF استفاده نکردید .