رفیقی که سلیقهت رو میدونه و پیشنهادهای فوق جذاب میدهرو باید روی چشمت بذاری. میام تو برگهی تیوال و چشمم به اسم آقاااااام علیشمس و بعد مساوات
... دیدن ادامه ››
میفته. باید مغز خر خوردهباشم بلیت نگیرم. صحنه با دونههای برف آبی آبی آبی آبی شروع میشه. دختر چادری از تور طوسآبی به سر داره .... همهچیز مهیاست برای غرق شدن توی یه آبی محترک و نشئگی....
بالام
بالای بالا. انقدر که نشستم تو مترو تایپ میکنم تا مبادا حسم فروکش کنه و واژهها از سرم پرواز کنن. قطعا حال بعد احتمالات و بر زمین میزندش رو ندارم چون نعره نمیکشم و خشتک نمیدرم و دُمجنبان لکه نمیدوئم ولی خوبم کار خوب دیدم و خوبممممم و کاش حالا حالاها ادامهداشت و آبیها منو جذب میکردن، پخش میکردن و توی هوا معلقم میکردن.
گرچه میتونست صوت و موسیقی بیشتری باشه تا به خلسه برم و مستولایعقل شم ولی همینش هم منو ساخت.
جا داره برای هزارمینبار تشکر کنم از بدنهای ناب تئاتریتون. از آمادهبودنتون و تلو تلو تلو تلو و نرم نرم نرم نرم بودنتون. بدن اینههههههه. لذت صحنه اینه.... آخیش جانانه آخیش محکم
احتمالا یه بار دیگه خدمت برسم.