در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | آیت نتاج درباره نمایش بک استیج: پیش از اینکه با نمایش مواجه شوم خبردار شدم که برخی از تماشاگران میانِ
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 08:54:13
۱۲ مهر ساعت ۱۸:۲۹
پیش از اینکه با نمایش مواجه شوم خبردار شدم که برخی از تماشاگران میانِ اجرا، سالن را ترک کردند.
با نگرانی خودم را به سالن رساندم تا اجرا را ببینم.
چرا که به حسین کشفی اصل ایمان داشتم و نمی‌توانستم باور کنم که نمایش خوب نبوده!
مطمئن بودم که اگر متن من ضعف‌هایی داشته باشد هم جای نگرانی نیست چون کارگردان، حسین کشفی اصل است.
هراسان خود را به اجرای پنجم رساندم. با نگرانی به صحنه چشم دوختم.
و بعد از گذشت چند دقیقه لبخند روی لبانم نشست.
میزآن‌سن، بازی بازیگران، موسیقیِ دلنشین امیر چاووشی و نورپردازی آقای کارگردان، همگی در خدمت داستان بود.
حسین کشفی اصل کارش را کرده بود!
خوب هم کرده بود!
و حالا می‌توانم درک کنم که چرا برخی از تماشاگران که تئاتری هم بوده‌اند صحنه را ترک ... دیدن ادامه ›› کرده‌اند.
بک‌استیج برای آن‌ها آینه‌ای تمام‌قد بود و گمان می‌کنم تاب دیدن خودشان روی صحنه را نداشته‌اند.
نه اینکه متن من خیلی گزنده باشد،
حسین کشفی اصل آتش نمایش را تند کرده بود.
خیلی هم تند!
دیالوگ‌هایی اضافه شده بود که شاید من جرأت نوشتنش را نداشتم.
کارکتر شایان را خود حسین کشفی اصل و محسن میرزاخانی نوشته بودند.
می‌دانستم که آقای میرزاخانی تنها پنج روز پیش از اجرا به تیم اضافه شده و خوشحال بودم که نویسنده‌ای باتجربه، کارکتر شایان را با قلمش اصلاح و پرهیب او را تن می‌کند.
شایان، شایانی که من نوشته بودم نبود اما همان چیزی بود که نمایشنامهٔ من کم داشت.
می‌دانستم که مهتاب باجلان در فاصلهٔ یک هفته مانده به اجرا به تیم اضافه شده بود. اما دیدن کارکتر مینا، در بدن خانم باجلان عجیب دلنشین شده بود.
خانم باجلان به زیبایی نقش نابازیگری را بازی می‌کرد که هرکاری می‌کند نمی‌شود که نمی‌شود که نمی‌شود.
برای چندلحظه روی صحنه باور کردم که خانم باجلان بازیگر خوبی نیست!
میکائیل ضیایی‌فرد هم که تمام‌قد، انرژی‌اش را خرج صحنه می‌کرد.
تنفربرانگیز، دنبال همه‌چیز جز تئاتر، خودِ کارکتر بهرام!
برای لحظاتی دلم می‌خواست به او روی صحنه فحش بدهم!
دست‌مریزاد به او.
باقی بازیگران هم بازی قابل قبولی ارائه داده بودند.
نمایش دلنشین بود،
نیش‌دار بود،
برخورنده بود!
همه‌چیز بیش از آن بود که من نوشته بودم.
تندتر،
کوبنده‌تر،
با دل و جرأت‌تر!
من با دیالوگ‌ها محتاطانه بازی می‌کردم تا به کسی برنخورد.
اما حسین کشفی اصل از گفتن حقیقت واهمه نداشت!
حق با اوست!
چرا نگوییم؟
مگر غیر از این است که گروه‌هایی هستند که همه کار می‌کنند جز تئاتر؟
مگر غیر از این است که در چنین گروه‌هایی نقش‌ها بر اساس روابط تقسیم می‌شود نه بر اساس سطح و تجربه هنری؟
مگر غیر از این است که چنین گروه‌هایی وجود دارد؟
چرا نگوییم که هست؟!
چرا باید به کسی بر بخورد؟
من با دانیال چاووشی و متن نمایش «رها» که خودم نوشته بودم شوخی کردم.
با محمد پاکدل جوان که بزرگ من است و قدیمی این حرفه شوخی کردم.
با خود حسین کشفی اصل شوخی کردم!
چرا باید به کسی بر بخورد؟
مگر دروغ می‌گوییم؟
نه در ایران،
هرکجای دنیا، هر متنی دست چنین گروه‌هایی بیُفتد همین بلایی را سر آن می‌آورند که گروه بک‌استیج به کارگردانی بهرام و فرهاد سر «هملت» آوردند.
در نهایت، خسته نباشید می‌گویم به حسین کشفی اصل و گروهش که ترکیبی‌ست از جوانان آینده‌دار تئاتر و تجربهٔ قدیمی‌ها.
#پسر_غیر_آکادمیک
۱۲ مهرماه
امیرمسعود فدائی، یاسین پازکیان و امیر مسعود این را خواندند
محمد امین و رها این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید