۱۷ مهر ساعت ۱۹:۳۵
این فیلم را دوست نداشتم. علت اصلی آن انتخاب بازیگر بود. دنزل واشنگتن سیاه پوسته و برای این نقش مناسب نیست. چون مکبث سردار اسکاتلندی است چهره اروپایی مسلما بهتر جواب میداد. مثلا راسل کرو. خانم مکدورموند هم واقعا شکسته و پیره و مناسب این نقش نیست. هر کدام به صورت مجزا خوب هستن اما در مجموع ترکیب بازیگران اصلا خوب نبود به نظرم و به هم نمیخوردن. نکته دیگه سیاه سفید بودن فیلمه. من چیزی که از مکبث متوجه شدم خونِ. با توجه به ترکیب رنگی اگر خون رو رنگش رو میاوردن واضح میزاشتن قرمز نمایش داده بشه خیلی بهتر میشد. نکته دیگه و مهم چرخش یکباره شخصیت مکبث بود. به نظرم یعنی خوب شخصیت پردازی نشده بود. خیلی راحت کاراکتر مکبث تغییر کرد با یه حرف و به یکباره مرتکب خیانت و جنایت شد. بعدش بهتر پرداختن که دچار توهم و عذاب وجدان شد اما قبلش رو نه. سکانس ورود برگ ها به کاخ هم دوست نداشتم.
تنها مورد فوق العاده فیلم بازیگر نقش جادوگره. عالی بازی کرد. قشنگ حس کلاغ رو میده تو یه سکانس. نمیدونم تعریف بگم یا حرف خوبی نیست اما چهره اش خیلی به خبیثی نقشش میخورد. در کل جالب بود دیدن این فیلم و آموزنده. ولی چشم نواز نبود.
دیالوگ ماندگار: "فردا و فردا و فردا، می خَزَد با گام های کوچک از روزی به روزی تا که بسپارد به پایان رشته ی طومارِ هر دوران. و دیروزان و دیروزان کجا بوده است ما دیوانگان را جز نشانی از غباراندوده راهِ مرگ. فرو میر آی، اِی شَمعک، فرو میر، آی، که نباشد زندگانی هیچ اِلّا سایه ای لغزان و بازی هایِ بازی پیشه ای نادان که بازَد چندگاهی پُرخروش و جوش نقشی اَندرین میدان و آنگه هیچ. زندگی افسانه ای است کز لبِ شوریده مغزی گفته آید سر به سر خشم و خروش و غُرِّش و غوغا، لیک بی معنا."