در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | مصطفی تیموریان: نقبی بر نمایش بیـ/نا بینا ( اثری از سوران احمدی ) چشم‌ها را می‌دوزن
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 12:30:18
۳ روز پیش، شنبه ساعت ۱۴:۳۳
نقبی بر نمایش بیـ/نا بینا ( اثری از سوران احمدی )

چشم‌ها را می‌دوزند و می‌گویند: «نمی‌بینیم.»
اما دروغ می‌گویند. نه آن‌که خورشید بر چشم‌خانه‌شان نتابیده باشد، نه؛ چشم دارند، لیک آگاهی را خفه کرده‌اند در گلو. کورانی هستند سپیدپوش، فرو رفته در مهِ غلیظی از خوی خویشتن.
صحنه، خلوتگاه عریانی انسان است.
آنجا که بیست پیکر، بی‌هیچ لکه‌ای از رنگ، بر جامه و بر خاک، گرد آمده‌اند؛ ناطقانی کُند زبان و سالکانی سراسیمه. یکی دست می‌ساید به هوای تهی، دیگری کلمه را در پندار خود می‌جود و بر زمین می‌افکند. اینان عذاب‌دیدگان ناآگاهی خویشند. چشم‌بندهای سرخ، نه بند چشمان، که داغ ننگ انکار است؛ انکاری که آدمی بر حقیقت خویش می‌زند تا ... دیدن ادامه ›› آسوده بپوسد.
در این سیرک نابینایی، چه نادادگرانه است طلب قصه کردن!
قصه کدام است وقتی تبر بر ریشهٔ آگاهی فرود آمده؟ اینجا سخن از حرکت است؛ حرکت اندام‌های هماهنگ در رقص درد. سخن از زنگار ذهن‌هایی است که نوری از میانشان نمی‌گذرد. ساراماگو گفته بود و ما ندیدیم؛ امروز بر این چارچوب باریک صحنه، فریادش می‌زنند و ما باز سر بر شانه‌ی خواب می‌گذاریم.
آدمی را چه شد که این‌چنین تشنه‌ی تاریکی گشت؟
کوری، ناتوانی حدقه نیست؛ تن‌آسانی روح است. آنان که در سالن، سر بر بالین خواب افکندند، خود تکه‌ای از همان نمایشتند؛ نابینایانی که بر نابینایی خویش شهادت می‌دهند.
دستی باید، نه برای گشودن پلک‌ها، که برای برکندن این پرده‌های آسودگی. «بی‌ـ/نا بینا» نه سریری است برای خفتن، که شلاقی است بر انفعال تماشاچی؛ تا بداند آن‌که چشم دارد و نمی‌بیند، از کور مادرزاد تاریک‌تر است.

به قلم مصطفی تیموریان
امیر مسعود و امیرمسعود فدائی این را خواندند
درود متن و نگاه خوبیه لذت بردم
۱۱ ساعت پیش
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید