برای سه گانه بورش و خون مینویسم
قرمه سبزی وقتی جا میفته باید زیرش رو خاموش کنی، بیشتر که میپزه خراب میشه! اتفاقی که برای بورش و خون افتاد
قسمت اول بسیار ستودنی بود، اینطور دریافت کردم که ایده اولیه برپایه اون نوشته شده بود و هرچه روز های بیشتری تمدید میشد اجرا نیز دچار دگرگونی های چشم نوازی میشد. و یک ساعت بی آنکه از دنیایی که برایم ساخته اند بیرون بیایم به صحنه خیره بودم، در یک کلام لحظه را "زیست" کردم.
درباره قسمت دوم بی رحمانه مینویسم: خانم الهام کردا من حوصله نداشتم یک ساعت "رنج" از زبان شما بشنوم بدون آنکه ذرهای تغییر در احساسات شما احساس کنم. شاید همین جا ذوق من رو کور کرد.
قسمت سوم گامی پیش رو در تاتر هست، ممنونم که به تاتر یادآوری میکنید که صحنه فقط برای "دیالوگ گفتن" نیست. خون بس باعث شد تا تجربه دوست نداشتنی قسمت قبل رو فراموش کنم.
کلام
... دیدن ادامه ››
آخر
بورش و خون/بدون خون/خون بس، جهان ذهن صابر ابر رو به رخ ما میکشد، از دردها سخن میگوید ولی گور بابای کلمات! کلمات در این اجرا معنی ندارند و آدم ها معنی ندارند و اسم ها معنی ندارند... به ما اجازه فکر کردن دادید، هیچ چیز همانطور که بود نیست!