در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | غزل زکی پور
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 01:58:07
 

فعال هنری

 ۲۵ آبان ۱۳۷۹
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
اجرایی خاص و به یاد ماندنی
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
ماریکا: وقتی ترس جزئی از وجودت بشه... کم کم معناشو برات از دست میده... مثل درد میمونه هر چقد عمق دردهات بیشتر باشه کمتر اذیت میشی.
پدر روحانی: وقتی خودت رو به نیروی قدرتمند تر از خودت بسپاری... نه تنها آرامش بلکه امیدت به زندگی بیشتر میشه.
پدر روحانی: هیچکس به تو کاری نداره دخترم... خدا همیشه حامی بنده هاشه
ریموند: نه نه نه پدر... خدا همیشه حامی طرف قوی تره.
گابریل: من فقط میخوام زندگی رو آسون تر بگیرم.
لوگان: و چطور ممکنه زندگی با وجود اثبات خدا آسون به نظر برسه؟
گابریل: وقتی که مسئولیت تمام کارهامون رو گردنش بندازیم.
لورا: فقط شما نیستید... این وضعیت همه مرد هاست که زن ها رو توی قالب خواسته های مورد نظر خودشون میخوان.
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
«مورچه‌ها» برای من نماد تلاش جمعی بود؛ جایی که طراحی، نویسندگی و کارگردانی در کنار مدیریت و برنامه‌ریزی، به یک زبان واحد تبدیل شدند. در طول اجرا، حس می‌کردم که هر حرکت روی صحنه، هر نور و هر سکوت، بخشی از گفت‌وگوی بزرگ‌تری است میان انسان و جامعه‌اش. تماشاگران با دقت و هیجان، این گفت‌وگو را دنبال کردند و واکنش‌هایشان نشان داد که اثر توانسته است مرز میان تئاتر و واقعیت را کم‌رنگ کند. و همینطور دیالوگ هایی که همیشه به یاد می ماند.
ماریکا: وقتی ترس جزئی از وجودت بشه... کم کم معناشو برات از دست میده... مثل درد میمونه هر چقد عمق دردهات بیشتر باشه کمتر اذیت میشی.
پدر روحانی: وقتی خودت رو به نیروی قدرتمند تر از خودت بسپاری... نه تنها آرامش بلکه امیدت به زندگی بیشتر میشه.
پدر روحانی: هیچکس به تو کاری نداره دخترم... خدا همیشه حامی بنده هاشه
ریموند: نه نه نه پدر... خدا همیشه حامی طرف قوی تره.
گابریل: من فقط میخوام زندگی رو آسون تر بگیرم.
لوگان: و چطور ممکنه زندگی با وجود اثبات خدا آسون به نظر برسه؟
گابریل: وقتی که مسئولیت تمام کارهامون رو گردنش بندازیم.
لورا: فقط شما نیستید... این وضعیت همه مرد هاست که زن ها رو توی قالب خواسته های مورد نظر خودشون میخوان.
حسین چیانی این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
زندگی گاهی مثل چراغی کم‌نور در انتهای یک کوچه بارانی است؛ نه آن‌قدر روشن که راه را کامل نشان دهد، نه آن‌قدر تاریک که امید را خاموش کند. ما در این میان قدم می‌زنیم، با جیب‌هایی پر از سوال‌ و دست‌هایی خالی از پاسخ. زندگی، هنر تحمل ندانستن است. هنر ادامه دادن در لحظه‌ای که هیچ‌چیز قابل پیش‌بینی نیست. مثل بازیگری که روی صحنه می‌ایستد و می‌داند هیچ دیالوگی امن نیست، هیچ صحنه‌ای تکرار نمی‌شود و هیچ تماشاگری شبیه دیگری نیست. گاهی زندگی در سکوتی عمیق اتفاق می‌افتد؛ در نگاه کوتاه یک رهگذر، در لرزش دست کسی که می‌خواهد چیزی بگوید اما نمی‌تواند، در آهی که از دل یک شب طولانی بیرون می‌افتد. و جهان را برای یک لحظه مکث می‌دهد. ما انسان‌ها، در اصل،‌ مجموعه‌ای از زخم‌های خوبیم؛ زخم‌هایی که یادمان می‌دهند چطور قوی شویم بدون اینکه سنگ شویم، چطور لطیف بمانیم بدون اینکه بشکنیم، چطور عاشق شویم بدون اینکه گم شویم. زندگی، رفیق سخت‌گیر اما صادق ماست؛ گاهی ما را زمین می‌زند تا یادمان بیندازد که ایستادن یک انتخاب است،‌ نه یک اتفاق. گاهی هم آرام کنارمان می‌نشیند‌ و اجازه می‌دهد بفهمیم چیزهایی که از دست داده‌ایم، ما را به چیزهایی رسانده‌اند که هرگز تصور نمی‌کردیم. در نهایت، زندگی نه مقصد است، نه مسیر؛ زندگی همان لحظه‌ای است که می‌ایستی، نفس می‌کشی، و می‌فهمی هنوز ادامه داری. همین ادامه دادن، شاعرانه‌ترین شکل مقاومت است.
عشق، همان لحظه‌ای‌ است که جهان برای یک ثانیه سکوت می‌کند تا صدای قلبت را بهتر بشنوی؛ هنر، تلاشی‌ است برای نجات چیزی که درون انسان رو به خاموشی می‌رود؛ ادبیات، راهی‌ است برای گفتن حرف‌هایی که زبان از گفتنشان می‌ترسد؛ و تنهایی، گاهی خانه‌ای‌ است که در آن با خودت روبه‌رو می‌شوی، بی‌نقاب، بی‌دروغ، بی‌گریز. زندگی اما… زندگی مثل صحنه‌ای‌ است که هر روز دوباره ساخته می‌شود؛ گاهی با نورهای سرد، گاهی با سایه‌های بلند، اما همیشه جایی در آن یک صندلی خالی هست که منتظر می‌ماند تا کسی بنشیند و داستان تازه‌ای آغاز شود. ما انسان‌ها میان این پنج جهان قدم می‌زنیم، می‌افتیم، بلند می‌شویم، می‌نویسیم، می‌سازیم، عاشق می‌شویم، و هر بار که زخمی می‌شویم، هنر دوباره ما را از خاک بلند می‌کند.
محمد فروزنده، فاطمه کرمی و حسین چیانی این را خواندند
Baran Esmaili این را دوست دارد
به عنوان یک هنرمند, بهترین تعریفی که از هنر خواندم بود.
۰۱ مرداد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
 

زمینه‌های فعالیت

تئاتر
شعر و ادبیات
سینما

تماس‌ها

ghazalzkp8@gmail.com