در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | محمد مهدی احمدپور درباره نمایش قهوه خانه درویش: عرض سلام و خسته نباشید خدمت تمام عوامل، دوستان و عزیزان نازنین حاضر در
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 13:27:55
عرض سلام و خسته نباشید خدمت تمام عوامل، دوستان و عزیزان نازنین حاضر در نمایش. بار ها گفتم و باز هم خواهم گفت: اینکه میبینم دوستان نزدیکم در کنار ... دیدن ادامه ›› هم به اتحاد رسیده و در دشواری های رنگارنگ اقتصادی و غیر اقتصادی جامعه بر روی صحنه قدم برمیدارند به خودم میبالم. به همین دلیل دوست داشتم قدری درباره نمایشنامه صحبت کنم، بلکه شاید بتونم کمکی به ارتقای اجرا کنم.
نمایشنامه از لحاظ شخصیت پردازی مشکل داشت. شخصیت ها به اندازه کافی شخصی سازی نشده بودند، به صورتی که در مواقع مشابه عکسالعمل های مشابهی داشتند که آنها را از فردیت خاص خودشان خارج میکرد. فحش دادن، تحقیر کردن، عصبی شدن و لاس زدن از جمله همین عکسالعمل ها بود که بارها در طول نمایش توسط شخصیت های متعدد تکرار شده و باعث از بین رفتن فردیت آنها میشد.
شخصیت یکتا یک دختربچه نیست، همانطور که شخصیت آقا خسرو طلا فروش نیست. شخصیت یکتا همان شخصیت طلافروشه... همان شخصیت لاته... همان شخصیت... هست، اگر و تنها اگر جایگاه و جنسیت آنها باهم عوض میشد. گویا که آنها همگی از گل یک باغچه بوجود آمده بودند.
شاید بشه گفت امیر املتی فرد ترین شخصیت داستان بود. ویژگی های خاص او موفق شده بود او را از دیگر شخصیت ها تمیز بدهد.
نکته بعدی: فرم شخصیت محسن، رئیس قهوه خانه از داستان خارج بود. گرچه او نیز از ویژگی های مشابه دیگر شخصیت ها وام میگرفت اما میزان جدیت او جدیتی نبود که دنیای قهوه خانه به آن احتیاج داشت؛ بخصوص با توجه به انتظار نمایشنامه در برانگیختن دلسوزی مخاطب. (در انتها درباره این دلسوزی بیشتر توضیح خواهم داد)
اگر الف و ب و پ و ت هرکدام شخصیت های نمایشنامه بوده و صاحب یک دیوانگی خاص در رفتار خود باشند، شخصیت سین نیز (اگر دیوانه نباشد) میبایست شخصیت جدیه دنیایی باشد که چهار شخصیت دیگر آن دیوانه است. مکمل آن ها باشد. در برابر دیوانگی آنها پاسخ دهد، دیوانگی آنها را مطرح کند یا حتی خود گاهی دیوانه شود. اگر چه که بعضی ها خواهند گفت تفاوت جنس بازی بازیگر ها عامل این رویداد است اما از نظر من اکثر این مشکل به نمایشنامه برمیگردد تا کارگردانی. دلیل آن هم به خاطر نکته بعدی است:
تراژدی از عرش به فرش رسیدن شخصیتی است که شایستگی آن سرنوشت را نداشته باشد. گاها برای مقابله با سرنوشت خود به مبارزه دست میزند اما ناکام میماند.
بزرگ ترین مشکل نمایشنامه در بلاتکلیفی انتخاب بین دو مسیر متفاوت است. نمیداند میخواهد ما برای صاحب قهوه خانه دل بسوزانیم یا آنکه به خاطر حماقت او سرمان را در دستانمان پنهان کنیم و بخندیم. در ابتدای نمایشنامه محسن شخصیتی جدی و به نظر بالغی می آید که در پایان نمایش به احمقانه ترین و بی منطق ترین شکل ممکن خام یک دختر بچه که معلوم نیست از کجا آمده میشود. با وجود تجربه بد اش از این کار، قولی که به پدرش داده و جدایی از زنش تصمیم میگیرد دست به همان کاری بزند که نباید بزند. پس داستان جایی از ماجرا را اشتباه رفته. هم با مخاطب خود صادق نبوده و محسن را در ابتدای نمایشنامه انسان بالغی به نمایش گذاشته و هم در اواخر نمایشنامه او را به یک انسان کاملا احمق و ابلهی بدل کرده که گویا هیچ نسبتی با آن که در ابتدای نمایشنامه بوده نداشته. سپس در پایان، نمایشنامه میخواهد که ما برای چنین شخصیت ظاهر سازی دل بسوزانیم که اصلا ممکن نیست.
مکبث از روی حماقت دست به کشتن پادشاه نمیزند، همانطور که ادیپ به خاطر حماقتش پدر و مادرش را نمیکشد. چیزی که موجب همزاد پنداری ما با این شخصیت ها میشود زمانی است که خودمان را جای آنها قرار داده و متوجه تصمیم سختشان میشویم. ما درک میکنیم که چرا آنها، چه درست و چه غلط، چه انسانی و چه غیر انسانی، چنین تصمیمی گرفتند و دست به چنین کاری زدند. آن وقت است که ما میترسیم و دلمیسوزانیم و اشک میریزیم؛ مبادا ماهم دچار چنین سرنوشتی شویم.
ما برای محسن چنین حسی نداریم. میگوییم: (محسن لایق آن سرنوشت بوده. محسن احمق بوده. محسن خطا نکرده، محسن گند زده!) ما با بر باد رفتن زندگی محسن تسکین نفس پیدا میکنیم نه با خوشبختی او. به همین دلیل سخنرانی معشوق او در پایان ماجرا نه تنها غمگین نبوده، بلکه نشان از همین بلاتکلیفی دارد. به جای برانگیختن احساس حوصله را سر میبرد.
نمایشنامه باید به نفع اولویت خود تغییر کند: یا خندیدن به حماقت یک انسان یا اشک ریختن برای او.
امیدوارم نکات ذکر شده به ارتقای اجرا کمک کند. موفق و پیروز باشید دوستان من!❤🌹
خیلی ممنون از نگاهتون
خیلی ممنون از تایمی که برای نوشتن این نقد گذاشتین
و خیلی خیلی ممنون که مارو در بهتر شدن کمک میکنین
۱۶ بهمن ۱۴۰۳
ممنون بابت نظرت عزیز
خوشحالیم که کارو دیدید و صادقانه نظر دادید❤️🙏
۱۶ بهمن ۱۴۰۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید