«خانه وا ده» به بررسی ساختار سنتی خانواده و تأثیرات نگاه کارکردگرایانه به آن میپردازد. در ابتدا، خانوادهای خوشبخت و شاد به تصویر کشیده میشود، اما با پیشرفت داستان، تضادها و اختلافات ناشی از نسبیت واقعیت آشکار میگردد. هر عضو خانواده، به ویژه پدران، واقعیت خود را مطلق میپندارند و دیگران را انکار میکنند. این انکار متقابل منجر به ایجاد جهانی موازی میشود که در آن اعضای خانواده دچار تشویش و اضطراب شده و در نهایت، فروپاشی خانواده را به همراه دارد. این فروپاشی، بهویژه در مورد فرزندان، نشاندهنده استبداد و انکار درون خانواده است.
نمایش خانه وا ده در بستری خانوادگی، تضاد میان واقعیتهای نسبی و سلطه سنت را بررسی میکند. اعضای این خانواده در آغاز، ظاهراً زندگی هماهنگی دارند، اما بهتدریج مشخص میشود که هرکدام از دریچهای متفاوت به واقعیت مینگرند. مادر و مادربزرگ بیش از دیگران به حقیقت آگاهاند و سعی دارند واقعیت را همانگونه که هست ببینند، اما پدرِ مستبد و پدربزرگِ سنتی آن را نمیپذیرند و ترجیح میدهند در انکار باقی بمانند. این عدم پذیرش، باعث شکاف و در نهایت، فروپاشی خانواده میشود.
کارگردان با بهرهگیری از فضاسازی دقیق و استفاده از نمادها، توانسته است پیچیدگیهای روابط خانوادگی و تأثیرات نگاه سنتی را به تصویر بکشد. طراحی صحنه و نورپردازی به ایجاد فضایی مناسب برای انتقال مفاهیم نمایش کمک کرده است.
بازیگران این نمایش با اجرای قوی و هماهنگ، توانستهاند پیچیدگیهای شخصیتی هر عضو خانواده را به خوبی نشان دهند. تعاملات بین بازیگران و نمایش تضادهای درونی و بیرونی شخصیتها، به عمق مفهومی اثر افزوده است.
یکی از مهمترین لایههای معنایی اثر، نمایش استبداد و سرکوب درون خانواده است. زنان و
... دیدن ادامه ››
کودکان نهتنها نادیده گرفته میشوند، بلکه گویی در دنیای مردانهی پدر و پدربزرگ اصلاً وجود ندارند. این وضعیت به گونهای پیش میرود که حتی اعضای خانواده دیگر قادر به دیدن یکدیگر نیستند، انگار که در جهانهای موازی زندگی میکنند و در نهایت، دچار تشویش و گسیختگی روانی میشوند.
یکی از ویژگیهای منحصربهفرد نمایش، استفاده از بازیگران مرد برای تمام نقشها، از جمله زنان و دختران خانواده، است. این تصمیم کارگردانی چند لایه از معنا را در خود جای داده است:
اول، تأکید بر سلطه مردانه در یک خانواده سنتی: اینکه حتی زنان و دختران توسط مردان بازی شوند، نشاندهندهی انکار وجود واقعی زنان در این جهان است. آنها در ذهنیت حاکمیت مردانه تنها یک تصویر تحریفشدهاند، نه شخصیتهایی مستقل.
دوم، القای یک فضای فراواقعگرایانه: طراحی لباس و گریم به گونهای است که مخاطب بتواند این افراد را بهعنوان شخصیتهای زنانه بپذیرد، اما همزمان متوجه شود که در حال تماشای یک نمایش از واقعیت هستند، نه بازنمایی مستقیم آن. این تمهید، هم بر وهمآلود بودن فضا میافزاید و هم ذهن مخاطب را درگیر بازی با حقیقت و توهم میکند.
سوم، نوعی نمایش در نمایش: اینکه مردان نقش زنان را ایفا میکنند، خود اشارهای به نوعی فریب یا تحمیل تصویر خاصی از زنانگی است. این شیوهی اجرا، جایگاه زنان را بهعنوان افرادی که به جای خودشان صحبت نمیکنند، بلکه تصویر آنها توسط قدرتی دیگر بازنمایی میشود، به چالش میکشد.
پدر و پدربزرگ: این دو شخصیت نمایندهی اقتدار سنتی هستند که حاضر به تغییر نگاه خود نیستند. آنها با سماجت بر دیدگاه خود اصرار دارند و هر حقیقتی را که خلاف باورهایشان باشد، انکار میکنند.
مادر و مادربزرگ: این دو شخصیت بیش از دیگران واقعیت را درک میکنند و بهدنبال یافتن راهی برای پذیرش آن هستند، اما صدایشان شنیده نمیشود.
کودکان: قربانیان اصلی این نظام خانوادگی، که انکار شدنشان در نهایت به فروپاشی کامل خانواده منجر میشود.
خانه وا ده فراتر از یک درام خانوادگی، نقدی بر ساختارهای اجتماعی و روانشناختی است که افراد را در زندان باورهای از پیش تعیینشده محبوس میکنند. اجرای نقشهای زنانه توسط مردان، تنها یک تصمیم فرمی نیست، بلکه به بخشی از معنا و پیام اثر تبدیل شده است. در نهایت، این نمایش مخاطب را با این پرسش بنیادین روبهرو میکند که: وقتی واقعیت نسبی است و قدرت، تنها یک روایت از آن را به رسمیت میشناسد، چه کسانی از صفحهی روزگار محو میشوند؟