«بینا» اجرایی است که ایدهاش را با همه چیز به اجرا میگذارد هم از طریق دیالوگ، هم با زبان میزانسن، تصویر و بدن بازیگران پیش میبرد. جهان نمایش، جهانی است که در آن انسان معاصر میان مصرفگرایی، تکنولوژی و ساختارهای قدرت گرفتار شده و به موجودی تبدیل شده که بیش از آنکه انتخاب کند، هدایت میشود.
یکی از نقاط قوت اجرا، میزانسن منسجم و طراحیشده آن است. بازیگران همچون یک پیکره واحد عمل میکنند. هماهنگی حرکات، ریتم مشترک و پرهیز از ایجاد فوکوس بیدلیل روی یک بازیگر باعث میشود هیچکس از کلیت تصویر بیرون نزند. همه در یک رنگ، یک فرم و یک منطق حرکتی دیده میشوند؛ گویی با یک «بدن جمعی» مواجهیم، نه مجموعهای از شخصیتهای مستقل.
این انتخاب، کاملاً با مفهوم نمایش همخوان است. اگر قرار است انسانها عروسکهای یک سیستم باشند، طبیعی است که فردیت آنها در میزانسن نیز کمرنگ شود. حتی بازیگر هم در خدمت تصویر کلی قرار میگیرد، نه تصویر کلی در خدمت بازیگر.
هماهنگی گروه نیز از همین منظر قابل توجه است. اجرای جمعی نیازمند دقت بالایی در ریتم، فاصله، حرکت و واکنش است و در «بینا» این هماهنگی به شکل قابل قبولی حفظ شده است. مهمتر اینکه بازیگران تلاش نمیکنند با اغراق یا بازی بیرونی، توجه مخاطب را به سمت خود بکشند؛ همین کنترل باعث شده کلیت اجرا یکدست باقی بماند.
نورپردازی یکی از جذابترین عناصر بصری نمایش است.
خطوط، نقاط و الگوهای نوری که در فضای صحنه شکل میگیرند، یادآور محیط دیجیتال، کدهای صفر
... دیدن ادامه ››
و یک، صفحهکلید و جهان دادهها هستند. در عین حال، حضور نقطهها و خطوط شبیه نشانههای بریل، معنای دیگری به مفهوم «دیدن» اضافه میکند؛ گویی نمایش از یک سو درباره جهان دیجیتال و از سوی دیگر درباره نابینایی انسان در برابر واقعیت سخن میگوید.
همین دوگانگی، طراحی نور را به بخشی از روایت تبدیل میکند، نه صرفاً عنصری برای زیباتر کردن صحنه.
در مجموع، «بینا» بیش از آنکه بخواهد داستانی را برای مخاطب تعریف کند، تلاش میکند تصویری از انسان معاصر بسازد، انسانی که در میان صفحهها، دادهها، مصرف و قدرت، به تدریج فردیت و قدرت انتخاب خود را از دست میدهد.
و شاید تناقض اصلی نمایش همین باشد:
در جهانی که همهچیز دیده میشود، چرا انسان کمتر میبیند؟
«بینا» پاسخ را مستقیماً به تماشاگر نمیدهد؛ او را در موقعیتی قرار میدهد که خودش این سؤال را از خودش بپرسد.