در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | مریم حاج محمدی
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 07:30:22
 

کارشناسی ارشد علوم ارتباطات دانشگاه علامه طباطبایی
دانش آموخته آموزشگاه های آزاد از جمله مدرسه تخصصی بازیگری و کارگردانی پادمارت، سینمانمایش پود متداکتینگ تهران استودیو، اکادمی علوم صدا و هنر میلنیوم، آتلیه تئاتر تازه، گروه تئاتر اشتراک

سوابق بازی:
تئاتر
نمایش طبیب اجباری از سهیل جمشیدی مهر ۱۴۰۲ در خانه نمایش دا
نمایش ما به زنان یک زندگی بدهکاریم از المیرا آزاد خرداد ۱۴۰۱ در تماشاخانه اهورا
نمایش جز آن دو نفر هیچکس باقی نماند دی و آدر ۱۴۰۰ نوفلوشاتو به کارگردانی محمد تات
نمایش همسرایان. به کارگردانی میلاد کرباسی تماشاخانه شانو - ۲۰ تیر تا ۲۰ مرداد ۹۷
سه شب اجرای فجر پلاس نمایش اگر از نو شروع کنیم بهمن ۹۷ تماشاخانه آژمان
نمایش کله پوک ها .نوشته نیل سایمون به کارگردانی ساتیا نوروزی در تماشاخانه شانو اسفند ۹۶
نمایش برادر جان. نوشته غلامحسین ساعدی به کارگردانی مهدی خالدی عمارت ارغنون دی ۹۶
نمایش قرمز و دیگران. به نویسندگی محمد یعقوبی و کارگردانی بهمن معتمدیان در پردیس شهرزاد مهرماه ۹۵
اگر از نو شروع کنیم در تماشاخانه سه نقطه آذر۹۷ به کارگردانی المیراآزاد
مونولوگ عالیجناب پیش آمد در نخستین "فستیوال مونو پرفورمنس"موسسه هنرهای نمایشی تماشاگان بهمن ۹۹ و فروردین ۱۴۰۰
تک اجرای نمایش خانه برنارد آلبا در جشنواره اشتراک به کارگردانی احمدشاه قاسمی شانو زمستان ۹۷
نمایش چشاتو ببند به کارگردانی فرنگیس وزیری جشنواره تئاتر اشتراک شهریور ۹۷ تماشاخانه شانو
نمایش شک .به کارگردانی امید حیدری در تماشاخانه شانو اسفند ۹۶
نمایش ویتسک .پروژه داخلی کارگاه اشتراک (چخوف) به کارگردانی مهدی رضایی و آتنا تندرو در تماشاخانه شانو خردادماه ۹۷

نمایشنامه خوانی:
نمایشنامه خوانی عاشقانه ای برای سرنشین مک دانل داگلاس به کارگردانی امیر شاملو ۱۴۰۳
نمایشنامه خوانی دختر موبافته سیاه بازی به کارگردانی آرش غلامی در جشنواره تئاتر شهریاران در سینما تئاتر بلوار. سینما آوانسن زمستان ۹۷
سه شب اجراخوانی عالیجناب اژدها به کارگردانی احمدحامدی در نوفل لوشاتو شهریور و مهر ۹۸
نمایشنامه خوانی لاتاری به کارگردانی مهدی خالدی دردکافه عمارت نوفلوشاتو بهمن ۹۹
نمایشنامه خوانی مرشد کامل به کارگردانی سامان سامنی در کافه دریمر آذر ۹۹
نمایشنامه خوانی آنتراکت به کارگردانی مهدی رضایی کافه بام تئاتر مستقل بهار۹۹

نمایش رادیویی:
نمایش رادیویی ایستگاه گلشهر از رادیوی نمایش به کارگردانی فرضی پور تابستان ۹۹
نمایش رادیویی میراث مطبخ به کارگردانی فرضی پور پاییز ۹۹

تصویر:
تله تئاتر بر پهنه دریا به کارگردانی حسن فرضی پور خرداد ۱۴۰۱
مسابقه تلوزیونی سرنخ به کارگردانی آریا طاهری از شبکه نسیم
سریال سه شنبه ۱۴ جولای به کارگردانی سیدمحمدجواد حسینی از شبکه یک سیما
سریال آقای قاضی به کارگردانی سجاد مهرگان از شبکه دو و نسیم
سریال شبکه خانگی نیسان آبی در سال ۱۴۰۰ به کارگردانی منوچهر هادی
سریال طلاق (اژدهای هفت سر) به کارگردانی ابوالقاسم طاالبی ۱۳۹۹
فیلم کوتاه اتچ به کارگردانی مهدی خورشیدی ۱۴۰۰ تا ۱۴۰۱
سریال مهیار عیار به کارگردانی سیدجمال سید حاتمی ۱۴۰۲
فیلم کوتاه دلشکسته به نویسندگی و کارگردانی حسین عباس زاده شهریور ۹۸
سریال توافقنامه اپیزود توجه به کارگردانی علی فرازی

سایر فعالیت های هنری:
روابط عمومی نمایشنامه خوانی پلی از جنس شیشه به کارگردای ناصر ارباب
منتقد جشنواره تئاتر هامون بهمن ۹۸

 ۲۴ مرداد ۱۳۶۴
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
ایرج، زهره، منوچهر» نمایشی متفاوت و تجربه‌ای خاص برای مخاطبان عام بود که توانست با تلفیق موسیقی زنده، بداهه‌پردازی و فضای فرهنگی جنوب، اثری تماشایی خلق کند.
از همان ابتدا، موسیقی و حال و هوای اجرا، مخاطب را به فضای جنوب ایران می‌برد. استفاده از نغمه‌های محلی و سازهای زنده، باعث شد نمایش به‌جای یک اثر صرفاً نمایشی، به یک تجربه حسی تبدیل شود. **سهیل استتار** با هنر موسیقی خود نقش مهمی در این فضاسازی داشت. موسیقی نه‌تنها تکمیل‌کننده داستان بود، بلکه حس و حال نمایش را عمیق‌تر می‌کرد و نقاط عطف آن را برجسته می‌ساخت.
امیرغفاری منش در نقش کارگردان، نقش مهمی را ایفا کرد، اما آنچه نمایش را جذاب‌تر کرد، سبک خاص او در اجرا بود. بداهه‌پردازی‌هایش با تماشاگران، مرز بین صحنه و سالن را از بین برد و باعث درگیری بیشتر مخاطب با نمایش شد. این نوع اجرا، باعث می‌شد هر شب، نمایش حال و هوای متفاوتی بگیرد و انرژی زنده و پویایی در آن جاری باشد.
نمایش در بخش‌هایی از شوخی‌های جنسی استفاده کرده بود که به‌نوعی با فضای اشعار ایرج میرزا هماهنگ بود. این طنز اگرچه برای برخی مخاطبان جذاب و شیرین بود، اما شاید برای عده‌ای دیگر کمی جسورانه و فراتر از حد انتظار به نظر می‌رسید. نقطه قوت این بخش، این بود که شوخی‌ها در راستای روایت و فضای کلی نمایش قرار داشتند و بی‌دلیل استفاده نشده ... دیدن ادامه ›› بودند.
یکی از تأثیرگذارترین لحظات نمایش، حضور *خواننده زن بود که نه‌تنها با صدای خود، بلکه با لباس و اجرای خاصش، تغییر محسوسی در حس‌وحال نمایش ایجاد کرد. این لحظه، مخاطبان را از دنیای طنز و بداهه‌پردازی، به فضایی احساسی و دلنشین برد. تأثیر این بخش به‌قدری قوی بود که بسیاری از تماشاگران با حس و حالی متفاوت سالن را ترک کردند.
«ایرج، زهره، منوچهر» نمایشی بود که توانست با ترکیب عناصر طنز، موسیقی زنده و تعامل با تماشاگر، تجربه‌ای متفاوت خلق کند. اگرچه شوخی‌های آن ممکن است برای برخی بحث‌برانگیز باشد، اما در مجموع، فضاسازی قوی، اجرای زنده و کارگردانی متفاوت، این اثر را به نمایشی جذاب و خاطره‌انگیز تبدیل کرد.
نمایش اثری است که با ترکیب درام اجتماعی و نقد اقتصادی، فضایی واقع‌گرایانه و ملموس را برای مخاطب خلق می‌کند.
در طراحی صحنه و دکور استفاده از دکور شیشه‌ای یکی از نقاط قوت این اجراست که تأثیر بصری قوی‌ای ایجاد کرده و مفهوم شفافیت و در عین حال شکنندگی روابط انسانی و اجتماعی را تداعی می‌کند. اینکه فضای دستشویی در معرض دید است، علاوه بر ایجاد حس واقع‌گرایی، نوعی احساس ناخوشایند و تهاجمی را به مخاطب منتقل می‌کند که ممکن است نمادی از آشفتگی و بی‌مرزی در روابط شخصیت‌ها باشد. همچنین مرگ یکی از کاراکترها به دلیل استنشاق بخار شوینده، نمایشی تکان‌دهنده از تاثیر فقر و شرایط اقتصادی بر زندگی افراد است.
.صداگذاری و فضاسازی در صدای ماشین‌هایی که از بیرون شنیده می‌شود، با باز شدن در ایوان، ارتباط هوشمندانه‌ای میان فضای داخلی و دنیای بیرون برقرار می‌کند. این عنصر نمایشی به خوبی حس تنگنا و محدودیت شخصیت‌ها را در برابر دنیای بزرگ‌تر، که تأثیرات اقتصادی و اجتماعی آن اجتناب‌ناپذیر است، نشان می‌دهد. چنین جزئیاتی به غنای اجرا و افزایش حس همذات‌پنداری مخاطب کمک می‌کند.
روایت و مضمون نمایش به شکلی پررنگ به روابط میان شرکا، خانواده‌ها و تأثیر از دست رفتن سرمایه و نوسانات ارزی می‌پردازد. درامی که در آن مسئله پول، دلار و بحران اقتصادی محور اصلی مشکلات شخصیت‌هاست، بدون شک می‌تواند مخاطب ایرانی را به شدت درگیر کند. پایان‌بندی که با مرگ یکی از شخصیت‌ها همراه است، احتمالا پیامی درباره ناگزیری سقوط در شرایط بحرانی اقتصادی و اجتماعی ... دیدن ادامه ›› دارد.
بازی‌ها بسیار طبیعی و قوی بوده‌اند. این مورد اهمیت زیادی دارد، زیرا در نمایش‌هایی با مضامین اجتماعی و اقتصادی، باورپذیری شخصیت‌ها عامل مهمی در انتقال پیام نمایش است.
مریم جان سپاس از توجه و نظرتون 🙏💫
۰۳ اسفند ۱۴۰۳
سوگل ایزدی فرد
ممنونم از توجه و تمرکز شما در خصوص مسائل ذکر شده
خواهش میکنم موفق باشین 😇
۰۴ اسفند ۱۴۰۳
مریم حاج محمدی
خواهش میکنم مجید جان باعث افتخاری و دمت گرم که هم خودت آثار ارزشمند میسازی و هم در آثار ارزشمند بازی میکنی
خیلی ممنونم ازت ☺️💫
۰۴ اسفند ۱۴۰۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نمایش با استفاده از زبان بصری و نمادین، سفر روانی یک شخصیت را نمایش می‌دهد که در چنگال خاطرات، تروماها و افراد تأثیرگذار زندگیش اسیر شده.

دو ... دیدن ادامه ›› شخصیت (یکی خود نشان و دیگری هذیان‌ها و تروماهایش) لباس‌هایی یکسان داشتند، که نشان‌دهنده درهم‌تنیدگی بین فرد و زخم‌های روانی‌اش است. کتان سفید که سبکی و شکنندگی را تداعی می‌کند، می‌تواند نمادی از حافظه و ذهن باشد—چیزی که ظاهراً بی‌وزن اما به شدت اثرگذار است.

یقه‌ای شبیه قایق که سر از آن بیرون آمده بود: این ایده خیلی قوی است. گویی مغز آن‌ها از بدن جدا شده و شناور است، انگار در حالت تعلیق بین گذشته و حال گیر افتاده‌اند. این طراحی استعاری می‌تواند نشان‌دهنده‌ی عدم تسلط بر ذهن و درگیری شخصیت با توهماتش باشد. همچنین این قایق شاید اشاره‌ای به گذر و عبور از مرحله‌ای به مرحله‌ی دیگر در روان او باشد.

شخصیت دوم که نقش‌های مختلفی مثل پدر، معلم، و مدیر هتل را ایفا می‌کرد: این تعدد نقش‌ها نشان می‌دهد که ترومای شخصیت اصلی، در یک فرد خاص خلاصه نمی‌شود، بلکه مجموعه‌ای از تجربیات و شخصیت‌های مختلف در ذهنش ادغام شده‌اند و همه‌ی آن‌ها یک منبع آسیب مشترک را تشکیل داده‌اند.
زن در طرف دیگر ماجرا، اینکه این شخصیت همزمان معشوقه‌ی سابق، مادر، و پرستار بود، نشانه‌ای از این است که تمام جنبه‌های زنانه‌ای که برای شخصیت اصلی نقش هدایت‌گر و شفابخش دارند، در هم تنیده شده‌اند. این موضوع نشان می‌دهد که ذهن او در هنگام پردازش خاطرات، این نقش‌ها را با هم ترکیب کرده است، چون در گذشته‌شان، همه‌ی این افراد در شکلی از مراقبت یا عشق درگیر بوده‌اند.

هدایت او به نواختن پیانو: موسیقی دراماتیک‌ترین راه برای ایجاد ارتباط بین دنیای درونی و بیرونی است. در اینجا، پیانو نوعی ابزار رهایی است؛ او از طریق نواختن، دوباره با خود واقعی‌اش ارتباط می‌گیرد و از آن بخش روان‌گسیخته جدا می‌شود. گویی او از قالب ترومای بازنمایی‌شده عبور می‌کند و به یک بیان فردی و هنری می‌رسد.

با توجه به نسخه های قبلی پس از که من همه را دیده ام تغییر در داستان، بازیگران، و دکور نشان‌دهنده‌ی رشد تدریجی نمایش و آزمایش فرم‌های مختلف برای رسیدن به بیان ایده‌آل هست.
به طور خلاصه میتوانم بگم این نمایش تلاش کرده با استفاده از فرم بصری قدرتمند، ذهن شخصیت را به تصویر بکشد؛ ذهنی که بین گذشته و حال، بین ترومای درونی و واقعیت بیرونی در نوسان است. لباس، گریم، طراحی یقه، و حتی نحوه‌ی ادغام شخصیت‌های مختلف در یک بازیگر، همه و همه در خدمت این ایده هستند. و در نهایت، موسیقی به عنوان راه نجات معرفی می‌شود، همان چیزی که شخصیت را از درگیری‌های ذهنی رها می‌کند و به بازآفرینی خویش هدایت می‌کند.
در این نمایش با بهره‌گیری از سادگی و بی‌تکلفی، فضایی صمیمی و واقعی ایجاد کرده بود. این رویکرد به مخاطبان امکان می‌دهد تا با هر صحنه همذات‌پنداری کرده و احساس نزدیکی بیشتری با شخصیت‌ها داشته باشند. طراحی صحنه و نورپردازی نیز به‌گونه‌ای است که با کمترین عناصر، بیشترین تأثیر را بر جای می‌گذارد و تمرکز را بر روایت و بازی بازیگران حفظ می‌کند.
بازیگران نمایش با اجرای طبیعی و صادقانه، توانسته‌ بودند تجربه‌ها و احساسات واقعی خود را به مخاطبان منتقل کنند. این صداقت در اجرا، باعث ایجاد ارتباط عمیق‌تری بین تماشاگران و داستان می‌شود. همچنین، استفاده از تجربیات واقعی زندگی بازیگران در متن نمایش، به غنای روایت افزوده و بر تأثیرگذاری آن می‌افزاید.
داستان با تمرکز بر چالش‌ها و مشکلاتی که این دختران در زندگی خود با آن مواجه بوده‌اند، تصویری واقعی و تأثیرگذار از استقامت و پایداری آن‌ها ارائه می‌دهد. این روایت‌ها، با وجود سادگی، به‌خوبی توانسته‌اند احساسات مخاطبان را برانگیخته و آن‌ها را به تفکر وادارند.
در مجموع، با ترکیب کارگردانی خلاقانه، بازی‌های صادقانه و داستانی واقعی، تجربه‌ای متفاوت و تأثیرگذار را برای مخاطبان فراهم می‌کند.
نمایش با کارگردانی خلاقانه و طراحی دکور چرخان، فضایی هوشمندانه ایجاد کرده که تمام صحنه‌ها در یک گردانه بیمارستانی به‌هم‌پیوسته روایت می‌شوند. این انتخاب نه‌تنها حرکت بین صحنه‌ها را روان و جذاب کرده، بلکه حس سردرگمی و تکرار روزمرگی در بیمارستان را به‌خوبی منتقل می‌کند. بازیگران نیز به‌طور طبیعی و باورپذیر نقش‌هایشان را ایفا کردند و داستان دردناک و رقت‌آمیز نمایش با اجرای احساسی آن‌ها تاثیر عمیق‌تری بر مخاطب داشت
درسا آقائی (dorsaaghaei)
ممنونم از شما و نظر خوبتون❤️
۰۸ اسفند ۱۴۰۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
این نمایش یک اثر روان‌شناختی و فلسفی است که با بررسی تناقضات هویت و وجود خودش می‌پردازه. این تئاتر در قالب یک سفر درونی، به مخاطب کمک می‌کنه ... دیدن ادامه ›› تا درباره ماهیت خود، هویت، تنهایی، و معنای بودن تأمل کنه. نمایش در نهایت به این نتیجه می‌رسه که هیچ حقیقت مطلقی وجود نداره و هر فرد باید معنای زندگی رو برای خودش پیدا کنه. این اثر به‌خوبی از عناصر فلسفی، روانشناسی و هنری برای خلق یک تجربه ذهنی عمیق و چندلایه استفاده کرده.
موضوع محوری و تم اصلی نمایش مواجهه با خویشتنه، این مواجهه نشون می‌ده که فرد در جستجوی معنا و هویت، مجبور به روبرو شدن با تاریک‌ترین و پیچیده‌ترین زوایای وجود خودشه. این موضوع به پرسش‌های اگزیستانسیالیستی درباره بودن، تنهایی و خودشناسی اشاره داره. جمله "ما محکوم به بودنیم" مستقیماً به فلسفه ژان پل سارتر و مفهوم "بودن و هیچ" اشاره داره.
دکور شامل مربع و دایره دور اون، نمایانگر تقابل ساختار و بی‌نهایت، نظم و آشفتگی، یا جهان محدود و روح نامحدوده. مربع می‌تونه به قواعد و چارچوب‌های ذهنی اشاره داشته باشه، در حالی که دایره به چرخه بی‌پایان زندگی و جاودانگی اشاره می‌کنه. این طراحی به خوبی تضاد درونی شخصیت و کشمکش بین آزادی و قید و بندهای ذهنی رو نشون می‌ده.

شخصیت‌پردازی من که عملا بسیار خودشیفتگی و خودخواه بود و شخصیت خودشیفته داشت. مدتم در مورد باران و آب و حباب و آکواریوم صحبت میشد. شخصیت خودشیفته با عنصر "آب" نشون داده شده، نماد انعطاف‌پذیری و تغییر شکله، اما در اینجا به‌عنوان خودشیفتگی و انزوا مطرح شده. این شخصیت با قوانین خودخواهانه برای خانه، نشان‌دهنده تلاش برای کنترل محیط به‌نفع خودشه. این تم، بازتابی از روانشناسی خودشیفتگی و انزواگرایی در دنیای مدرنه.
ایده فرار از تنهایی و پناه آوردن به خود، بیانگر یک تناقض روانشناختیه. شخصیت به‌جای مواجهه با جهان بیرون، به درون خودش پناه میاره. این فرار از تنهایی، در نهایت به مواجهه با ترس‌های عمیق‌تر و بحران هویت منجر می‌شه.
استفاده‌ از آهنگ‌ سان لگرایز و دنسینگ با خود و دیگر موسیقی ها حس نوستالژی و غم داره، و "دنسینگ با خود" که به‌نوعی شورش علیه تنهایی و جشن خودکفاییه، نشون‌دهنده حرکت شخصیت از افسردگی به سمت استقلال و آزادی شخصیه. این تغییر حالات موسیقیایی، روند تکامل روانی شخصیت رو به‌خوبی نشون می‌ده.
پایان نمایش با مرگ و اعلام بی‌اعتباری فلسفه و عدم وجود هیچ مطلق، به‌نوعی نیهیلیسم یا پوچ‌گرایی اشاره داره. این ایده که "هیچ مطلقی وجود نداره" انعکاس فلسفه پست‌مدرنه که تمام ارزش‌ها و قطعیت‌ها رو به چالش می‌کشه.
شطرنج که در ابتدا به‌عنوان نماد نظم و قاعده مطرح می‌شه، در انتها به‌طور غیرقابل پیش‌بینی پایان می‌پذیره. این تغییر، نمایانگر رهایی از قید و بندهای از پیش تعیین‌شده ذهنیه. شخصیت از جبرگرایی به آزادی اراده و استقلال فکری می‌رسه و شخصیتش کامل میشه.
عه😊 چقدر خوشحال شدم اینجا کامنتتون رو دیدم. اینکه‌ اشاره کردید شخصیت من، خودشیفته و نارسیستیک بود، من رو یاد سیزیف انداخت. اونجا دقیقا برعکس بود. خودش خوب بود، اما فکره خودشیفته بود. هر دو نمایش هم واقعا بی‌نظیر بودن.
۲۴ بهمن ۱۴۰۳
شیوا الف
عه😊 چقدر خوشحال شدم اینجا کامنتتون رو دیدم. اینکه‌ اشاره کردید شخصیت من، خودشیفته و نارسیستیک بود، من رو یاد سیزیف انداخت. اونجا دقیقا برعکس بود. خودش خوب بود، اما فکره خودشیفته بود. هر دو نمایش ...
بلی دقیقا
خواهش میکنم
😇😊
۲۵ بهمن ۱۴۰۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
این نمایش به موضوعاتی چون تنهایی، دوستی، آرزوها و بی‌رحمی زندگی می‌پردازد، «موش‌ها و آدم‌ها» اثری است که با پرداختن به عمق احساسات انسانی و نمایش واقعیت‌های تلخ زندگی، تأثیری ماندگار بر خوانندگان خود می‌گذارد. بازیگران «موش‌ها و آدم‌ها» عملکردی یکدست و هماهنگ داشتند و سطح بازی‌ها تقریباً برابر بوده است. بازیگر نقش لنی به‌ویژه برجسته به نظر می‌رسد؛ او چنان در نقشش غرق شده که گویی خودش همان شخصیت است. مرا یاد اکبر عبدی می‌انداخت از نظر ظاهر و انرژی، نشان می‌دهد که بازی‌اش ترکیبی از معصومیت، سادگی و درشتی فیزیکی بوده است، که ویژگی‌های اصلی شخصیت لنی را به خوبی منتقل می‌کند.
بازیگر نقش زن که آواز می‌خواند نیز اجرای خوبی داشت و توانسته بود فضای نمایشی را با صدای خود غنی‌تر کند.
در کل نمایش جالب و تأثیر گذاری بود و تا چند رو ذهن مرا درگیر خود و مفهومش کرد
گزینه خطر spoil رو فراموش کردید برای نظرتون فعال کنید 🌸
۲۲ بهمن ۱۴۰۳
نیلوفر ش.
گزینه خطر spoil رو فراموش کردید برای نظرتون فعال کنید 🌸
چطور این کارو کنم
۲۲ بهمن ۱۴۰۳
مریم حاج محمدی
چطور این کارو کنم
سه خط پایین سمت چپ ویرایش رو بزنین بعدش پایین لغو سمت راست علامت مثلثی اسپویل...
۲۲ بهمن ۱۴۰۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نمایش ژاک یا تسلیم در سبک تئاتر ابزورد است که با رویکردی طنزآمیز، پوچ‌گرایانه و انتقادی به موضوعات اجتماعی، سنت‌ها و هنجارهای تحمیل‌شده می‌پردازد. اثر، نقدی تند و تیز به اجبارهای خانوادگی، سنت‌های بی‌منطق و عدم پذیرش فردیت دارد.
تضاد فردیت و اجبار اجتماعی: ژاک، شخصیت اصلی، در مقابل خواسته‌های غیرمنطقی خانواده‌اش مقاومت می‌کند. خانواده‌اش تلاش می‌کنند او را با معیارهای عجیب و تحمیلی خود همسو کنند
با این حال، ژاک به‌رغم این فشارها، خود را تسلیم زشتی، بی‌ادبی و بی‌اخلاقی خانواده نمی‌کند و انسانی‌تر از آن‌ها رشد می‌کند.
انتقاد از هنجارهای بی‌پایه و اساس:نمایش به طعنه به معیارهای نادرست زیبایی و پذیرش اجتماعی اشاره می‌کند، درحالی‌که خانواده‌اش رفتارهای زشت و غیرانسانی را تحسین می‌کنند، ژاک برخلاف آن‌ها رشد کرده و مسیر متفاوتی را انتخاب می‌کند.
ژاک با کسی ازدواج می‌کند که از نظر ارتباطی به او نزدیک‌تر است، نه بر اساس معیارهای سطحی خانواده.
چیدمان دوباره وسایل خانه و سوی چیدن آن‌ها (که نماد بازتعریف زندگی بر اساس ارزش‌های خود است) نشان می‌دهد که ژاک هویت مستقل و مسیر جدیدی برای خود ساخته است.
حضور دختر زشت سه دماغ در مراسم عروسی ژاک، احتمالاً نمادی از بقای هنجارهای اجتماعی است، اما دیگر تأثیری بر زندگی او ندارد.
این نمایش، ... دیدن ادامه ›› با روایت داستانی عجیب و غریب، درون‌مایه‌ای فلسفی و اجتماعی دارد که نقدی طنزآمیز و گزنده بر جامعه و سنت‌های غیرمنطقی ارائه می‌دهد. ژاک درنهایت مسیر خود را پیدا می‌کند و از چنگال اجبارهای خانوادگی و اجتماعی می‌گریزد، اما نشانه‌های آن اجبارها همچنان در کنار او حضور دارند.
این اثر همچون دیگر نمایشنامه‌های یونسکو، با بهره‌گیری از عناصر ابزورد، ما را به تفکر درباره معنا، هویت و آزادی فردی وامی‌دارد.
«خانه وا ده» به بررسی ساختار سنتی خانواده و تأثیرات نگاه کارکردگرایانه به آن می‌پردازد. در ابتدا، خانواده‌ای خوشبخت و شاد به تصویر کشیده می‌شود، اما با پیشرفت داستان، تضادها و اختلافات ناشی از نسبیت واقعیت آشکار می‌گردد. هر عضو خانواده، به ویژه پدران، واقعیت خود را مطلق می‌پندارند و دیگران را انکار می‌کنند. این انکار متقابل منجر به ایجاد جهانی موازی می‌شود که در آن اعضای خانواده دچار تشویش و اضطراب شده و در نهایت، فروپاشی خانواده را به همراه دارد. این فروپاشی، به‌ویژه در مورد فرزندان، نشان‌دهنده استبداد و انکار درون خانواده است.
نمایش خانه وا ده در بستری خانوادگی، تضاد میان واقعیت‌های نسبی و سلطه سنت را بررسی می‌کند. اعضای این خانواده در آغاز، ظاهراً زندگی هماهنگی دارند، اما به‌تدریج مشخص می‌شود که هرکدام از دریچه‌ای متفاوت به واقعیت می‌نگرند. مادر و مادربزرگ بیش از دیگران به حقیقت آگاه‌اند و سعی دارند واقعیت را همان‌گونه که هست ببینند، اما پدرِ مستبد و پدربزرگِ سنتی آن را نمی‌پذیرند و ترجیح می‌دهند در انکار باقی بمانند. این عدم پذیرش، باعث شکاف و در نهایت، فروپاشی خانواده می‌شود.
کارگردان با بهره‌گیری از فضاسازی دقیق و استفاده از نمادها، توانسته است پیچیدگی‌های روابط خانوادگی و تأثیرات نگاه سنتی را به تصویر بکشد. طراحی صحنه و نورپردازی به ایجاد فضایی مناسب برای انتقال مفاهیم نمایش کمک کرده است.
بازیگران این نمایش با اجرای قوی و هماهنگ، توانسته‌اند پیچیدگی‌های شخصیتی هر عضو خانواده را به خوبی نشان دهند. تعاملات بین بازیگران و نمایش تضادهای درونی و بیرونی شخصیت‌ها، به عمق مفهومی اثر افزوده است.

یکی از مهم‌ترین لایه‌های معنایی اثر، نمایش استبداد و سرکوب درون خانواده است. زنان و ... دیدن ادامه ›› کودکان نه‌تنها نادیده گرفته می‌شوند، بلکه گویی در دنیای مردانه‌ی پدر و پدربزرگ اصلاً وجود ندارند. این وضعیت به گونه‌ای پیش می‌رود که حتی اعضای خانواده دیگر قادر به دیدن یکدیگر نیستند، انگار که در جهان‌های موازی زندگی می‌کنند و در نهایت، دچار تشویش و گسیختگی روانی می‌شوند.
یکی از ویژگی‌های منحصر‌به‌فرد نمایش، استفاده از بازیگران مرد برای تمام نقش‌ها، از جمله زنان و دختران خانواده، است. این تصمیم کارگردانی چند لایه از معنا را در خود جای داده است:
اول، تأکید بر سلطه مردانه در یک خانواده سنتی: اینکه حتی زنان و دختران توسط مردان بازی شوند، نشان‌دهنده‌ی انکار وجود واقعی زنان در این جهان است. آنها در ذهنیت حاکمیت مردانه تنها یک تصویر تحریف‌شده‌اند، نه شخصیت‌هایی مستقل.
دوم، القای یک فضای فراواقع‌گرایانه: طراحی لباس و گریم به گونه‌ای است که مخاطب بتواند این افراد را به‌عنوان شخصیت‌های زنانه بپذیرد، اما هم‌زمان متوجه شود که در حال تماشای یک نمایش از واقعیت هستند، نه بازنمایی مستقیم آن. این تمهید، هم بر وهم‌آلود بودن فضا می‌افزاید و هم ذهن مخاطب را درگیر بازی با حقیقت و توهم می‌کند.
سوم، نوعی نمایش در نمایش: اینکه مردان نقش زنان را ایفا می‌کنند، خود اشاره‌ای به نوعی فریب یا تحمیل تصویر خاصی از زنانگی است. این شیوه‌ی اجرا، جایگاه زنان را به‌عنوان افرادی که به جای خودشان صحبت نمی‌کنند، بلکه تصویر آن‌ها توسط قدرتی دیگر بازنمایی می‌شود، به چالش می‌کشد.

پدر و پدربزرگ: این دو شخصیت نماینده‌ی اقتدار سنتی هستند که حاضر به تغییر نگاه خود نیستند. آنها با سماجت بر دیدگاه خود اصرار دارند و هر حقیقتی را که خلاف باورهایشان باشد، انکار می‌کنند.
مادر و مادربزرگ: این دو شخصیت بیش از دیگران واقعیت را درک می‌کنند و به‌دنبال یافتن راهی برای پذیرش آن هستند، اما صدایشان شنیده نمی‌شود.
کودکان: قربانیان اصلی این نظام خانوادگی، که انکار شدنشان در نهایت به فروپاشی کامل خانواده منجر می‌شود.

خانه وا ده فراتر از یک درام خانوادگی، نقدی بر ساختارهای اجتماعی و روان‌شناختی است که افراد را در زندان باورهای از پیش تعیین‌شده محبوس می‌کنند. اجرای نقش‌های زنانه توسط مردان، تنها یک تصمیم فرمی نیست، بلکه به بخشی از معنا و پیام اثر تبدیل شده است. در نهایت، این نمایش مخاطب را با این پرسش بنیادین روبه‌رو می‌کند که: وقتی واقعیت نسبی است و قدرت، تنها یک روایت از آن را به رسمیت می‌شناسد، چه کسانی از صفحه‌ی روزگار محو می‌شوند؟
نسبیت واقعیت؟!
۲۲ بهمن ۱۴۰۳
هانیه مدرس
نسبیت واقعیت؟!
تو کار اصرار تک تک بازیگر ها به این بود که اون چیزی که خودشون می‌بینند واقعیت داره...
با بحث نسبیت حقیقت متفاوته
۲۲ بهمن ۱۴۰۳
مرسی بسیار استفاده کردم
۲۴ بهمن ۱۴۰۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نمایش بی پدر روایتی نمادین و استعاری از ماهیت تغییر، هویت، ترس و بقا ارائه می‌دهد. این نمایش با استفاده از عناصر تمثیلی مانند بزها و گرگ‌ها، مفاهیمی عمیق درباره طبیعت انسانی، روابط اجتماعی و تحولات شخصیتی را مورد بررسی قرار می‌دهد.

تحلیل فرم و ساختار روایی
نمایش در بستری نمادین شکل می‌گیرد و با بهره‌گیری از شخصیت‌های حیوانی، واقعیت‌های انسانی را بازتاب می‌دهد. این انتخاب باعث می‌شود نمایش به‌جای روایت مستقیم، از طریق تمثیل و کنایه، مفاهیم پیچیده‌ای مانند تطبیق‌پذیری، ماهیت قدرت، ترس و گرسنگی (به معنای فیزیکی و استعاری) را بیان کند.
روایت داستان از جایی آغاز می‌شود که مادر بزی، شخصیت اصلی، تصمیم می‌گیرد با گرگ ازدواج کند. این نقطه آغاز، تضادی بنیادین را شکل می‌دهد: پیوند یک شکار با شکارچی. چنین انتخابی، نمایانگر آرزوی بز برای فرار از وضعیت سنتی خود و تجربه کردن دنیای گرگ‌ها است. اما نمایش نشان می‌دهد که تغییر ماهیت، لزوماً به رهایی ختم نمی‌شود، بلکه می‌تواند بحران‌های جدیدی ایجاد کند.
ساختار نمایش از یک خط داستانی منسجم اما رو به فروپاشی برخوردار است. وقایع به شکلی تدریجی، اما محتوم، به سمت یک بحران بزرگ پیش می‌روند؛ بزها ... دیدن ادامه ›› و گرگ‌ها در چرخه‌ای از تغییر، ترس و بقا گرفتار می‌شوند که نتیجه‌اش فاجعه‌ای ناگزیر است.
تحلیل محتوایی و مفهومی
۱. هویت و تغییر:
مادر بزی که در ابتدا به تغییر و تجربه هویت دیگر باور دارد، از گرگ خود می‌خواهد که "کمی بز بودن" را تجربه کند. گرگ در ابتدا این درخواست را می‌پذیرد، اما این تغییر کم‌کم به یک تحول کامل تبدیل می‌شود. گرگ، که حالا بز شده، دچار ترس می‌شود و هویت قبلی خود را از دست می‌دهد. اما این ترس، او را ضعیف‌تر نمی‌کند، بلکه زمانی که از هویت قبلی خود دست می‌کشد، به گرگ‌تر از گذشته تبدیل می‌شود. این امر نشان می‌دهد که تغییر هویت، اگر بدون درک و پذیرش واقعی باشد، نه‌تنها موجب رشد نمی‌شود، بلکه می‌تواند فرد را به وضعیت افراطی‌تری در همان مسیر قبلی برگرداند.
۲. ترس و قدرت:
نمایش نشان می‌دهد که ترس، نیرویی عمیق و بنیادین است. بزهایی که در ابتدا قصد کنار گذاشتن ترس را دارند، وقتی گرگ می‌شوند، ترس را در شکل دیگری تجربه می‌کنند. در نهایت، آنکه بیشتر ترسیده، گرگ‌تر می‌شود. این موضوع به چرخه‌ی قدرت و وحشت در جوامع انسانی اشاره دارد: کسی که قربانی بوده، اگر به جای درک ترس، تنها آن را سرکوب کند، ممکن است به ستمگر بزرگ‌تری تبدیل شود.
۳. بقا و فاجعه:
زمستان، گرسنگی و نابودی، استعاره‌هایی از بحران‌های اجتماعی و اقتصادی هستند. وقتی بقا به خطر می‌افتد، مرزهای اخلاقی کمرنگ می‌شوند. در نقطه‌ای از داستان، بزها به منگول حمله کرده و او را می‌خورند. یعنی، برادر خود را طعمه می‌کنند. این تصویر تلخ، بازتابی از شرایطی است که در آن فشارهای بیرونی (مانند فقر، گرسنگی یا استبداد) انسان‌ها را وادار به خیانت، وحشی‌گری و زیر پا گذاشتن اصول اخلاقی می‌کند.
۴. پایان و چرخه بی‌پایان خشونت:
سرانجام، گرگ‌ها دوباره گرگ می‌شوند و مادر بزی از تصمیم خود پشیمان می‌شود. اما این پشیمانی، تأثیری در جلوگیری از چرخه خشونت ندارد. این پایان‌بندی، تکرار یک چرخه تاریخی را نشان می‌دهد که در آن تلاش برای تغییر، بدون درک عمیق از ماهیت تغییر، نه‌تنها بی‌نتیجه است، بلکه می‌تواند به تکرار همان اشتباهات قبلی منجر شود.

کارگردانی و بازیگری
محمد مساوات، که در آثار پیشین خود نیز سبک خاصی از تئاتر استعاری و مینیمالیستی را دنبال کرده، در این نمایش از عنصر بدن، میزانسن‌های نمادین و دیالوگ‌های کوتاه و موجز برای انتقال پیام بهره می‌برد.

بازیگران، با استفاده از حرکات بدنی اغراق‌شده، تغییرات ماهوی شخصیت‌ها را به تصویر می‌کشند. حرکت از بز به گرگ و بالعکس، تنها یک تغییر فیزیکی نیست، بلکه در زبان بدن و لحن گفتار آن‌ها نیز مشهود است. این موضوع نشان‌دهنده‌ی دقت کارگردان در هدایت بازیگران برای نمایش مفاهیم عمیق‌تر از آن چیزی است که در سطح روایت دیده می‌شود.

نمایش "بی‌پدر" به عنوان اثری فلسفی و اجتماعی، بیش از آنکه یک داستان خطی با پیام مشخص باشد، یک تجربه‌ی فکری و حسی است که مخاطب را به درون دنیایی از استعاره‌ها می‌کشاند. نمایش نشان می‌دهد که هویت، ترس، قدرت و خشونت، همگی در یک چرخه بی‌پایان در حال تغییر هستند، اما تغییر بدون شناخت، می‌تواند انسان را به نقطه‌ای بدتر از گذشته بازگرداند.

به نظر من این اثر با بهره‌گیری از فرم خاص روایی، بازی‌های بدنی و طراحی صحنه مینیمال، در کنار دیالوگ‌های موجز اما پرمفهوم، یکی از آثار برجسته تئاتر اجتماعی-استعاری در سال‌های اخیر به شمار می‌رود.

کیف کردم
از ملاحت عجیب شعبانپور
از داستان خیال انگیز و جان پرور
کاش ما هم می‌توانستیم انتهای تصمیماتمان را ناپیداهارا میدیدیم
سفرنامه ای که با شروع کمیکش اصلا تصور نمیکنی که پایانی این چنین تراژیک و تأثیرگذار داشته باشد
گروه موسیقی بی نظیر، خلاق و تأثیرگذار
گروه فرم هماهنگ
انتخاب کاراکتر زن چاق قاجاری، مرد فرانسوی، خواجه دربار همه و همه به جا و اثرگذار بود
کارکتر دلشاد هم هنرمند و رها بود فقط گمانم صدایش کمی آسیب دیده بود
در کل اثری قابل تفکر بود خصوصا با پایان بندی دردناک و ارزشمندش
خداقوت به دکتر صادقی و همکاران و تیم شان
داستان نمایش برایم مابه ازای بیرونی داشت
ترکی حرف زدن آقای رضایی و واقعیت داشتن داستان نمایش برام خیلی خیلی جالب بود
بازی بازیگران به‌عنوان یکی از نقاط قوت اصلی اثر برجسته شده است.
بازیگر نقش نورا توانسته است ترکیبی از خودباوری و پشیمانی را به‌خوبی منتقل کند و مخاطب را با تناقضات درونی نورا درگیر سازد. نگاه‌های بلندمدت، تغییرات لحن و بدن در لحظات کلیدی این موفقیت را تضمین کرده است.
کارکتر زمان حال همسر سابق نورا نماینده سنت و تعصب جامعه پدرسالار است. و با حفظ تعادل میان خشونت کنترل‌شده و شکنندگی عاطفی، توانسته تصویری چندلایه از توما ارائه دهد. لحظات اوج بازی او در مواجهه با نورا، از نظر احساسی تأثیرگذار بود
بازیگر نقش دوست سابق و خدمه نورا نیز با شخصیت سازی متناسب نقش و رهایی و رنجی که صورتش عیان بود به خوبی از پس نقش برآمده است
دخترکان و سایه هایی که بازیگران نقش‌های مکمل بودند بسیار موفق، و دقیق، موفق به ساختن یک پس‌زمینه باورپذیر شده‌اند. این نقش‌ها به‌خوبی در خدمت داستان اصلی قرار گرفته‌اند و انسجام اثر را تقویت ... دیدن ادامه ›› کرده‌اند.

کارکردانی کار به نوعی است که از یک نمایش سنتی به یک تجربه بصری و احساسی معاصر تبدیل شده. صحنه‌پردازی ساده اما مؤثر و طراحی نور درخشان، فضا را برای مخاطب ملموس و در عین حال استعاری کرده است.

متن به مسائلی چون استقلال زنان، هویت و چالش‌های زندگی مدرن، میپردازد

موسیقی خاص ایرانی بومی انتخاب شده برای اثر با تمرکز بر استفاده از سازهای زهی، و دکور ایرانیزه به خلق لحظات تأثیرگذار کمک کرده است. طراحی صحنه مینیمالیستی، نه‌تنها تمرکز بر دیالوگ‌ها را افزایش داده، بلکه استعاره‌ای از خلأ عاطفی زندگی نورا نیز بوده است.
در یلدای سرد زمستانی درامی روان‌شناسانه را تماشا کردم یخ زده دو روایت موازی از زمان حال و گذشته یک خانواده را به تصویر می‌کشد؛ خانواده‌ای که با حادثه ناپدید شدن فرزند خود مواجه شده‌اند.
کارگردانی رضا بهکام در این نمایش، با تمرکز بر جنبه‌های روان‌شناختی شخصیت‌ها و روابط پیچیده آن‌ها، توانسته است عمق احساسات و تنش‌های درونی را به‌خوبی به مخاطب منتقل کند. به نظر اولین تجربه کارگردانی اقای بهکام، با انتخاب متنی قوی و اجرای دقیق، قابل دفاع و مایه مباهات است
طراحی صحنه و نورپردازی نیز با ایجاد فضایی سرد و یخ‌زده، به‌خوبی با تم نمایش هم‌خوانی داشته و احساس انجماد و رکود را به تماشاگر منتقل می‌کند.
محتوایی که با حضور خانم دکتر به بررسی زوایای روان‌شناختی و انسانی، میپردازد قابل تفکر و تأمل بود
نقش مادر، ترکیبی از درد، ناامیدی، و قدرت را به نمایش می‌گذارد. بازی او شامل ظرافت‌هایی است که نشان‌دهنده تأثیر حادثه بر روان اوست. او با استفاده از زبان بدن، لحن صدا و نگاه‌های عمیق، احساسات شخصیت را به مخاطب منتقل می‌کند و لحظات احساسی نمایش را به اوج می‌رساند. او توانسته است تضاد میان امید به بازگشت فرزند و پذیرش واقعیت تلخ را به زیبایی اجرا کند.
مرد متجاوز و جنایتکار و خانم دکتر، از جنبه‌های روان‌شناختی و دراماتیک بسیار عمیق هستند. بازیگرانی که این نقش‌ها را ایفا کرده‌اند، به خوبی ... دیدن ادامه ›› توانسته‌اند ابعاد پیچیده این شخصیت‌ها را نشان دهند و تأثیرگذار باشند.
شخصیت مرد متجاوز و جنایتکار یکی از کلیدی‌ترین عناصر این اجراست اگر به بازیگر شناخت نداشتم واقعا نسبت بهش حس انزجار و ترس داشتم به خوبی و باور پذیری نقش قاتل زنجیری رو ایفا میکنه
رهایی خانم دکتر، کاریزماتیک بودنش و بیان فوق العاده و محتوای خاصی که ارائه میداد نیز نقطه های قوت دیگر کار بود
تغییرات دختر بزرگتر خانواده نیز بسیار جالب بود

نمایش «الف. قاف» اثری خلاقانه است که با روایتی نمادین، به بررسی شخصیت آغامحمدخان قاجار و عقده‌های روانی و تاریخی او می‌پردازد. در این نمایش، کاراکترها به گونه‌ای طراحی شده‌اند که هر کدام نماینده حیوانی خاص هستند؛ این ویژگی نه تنها جنبه‌ای استعاری به داستان می‌بخشد، بلکه مخاطب را به بازاندیشی درباره ماهیت انسانیت و حیوانیت در قدرت و سیاست دعوت می‌کند.
طراحی صحنه و لباس، به‌ویژه «شکمجامه‌ها»، فضایی سوررئال و هنری خلق کرده که با روح کلی نمایش هم‌خوانی دارد. استفاده از دیالوگ‌های چندلایه و گاه طعنه‌آمیز، عمق بیشتری به شخصیت‌ها و روایت می‌بخشد، اما در برخی لحظات، پیچیدگی این لایه‌ها ممکن است ارتباط مستقیم با مخاطب را دشوار کند. نمایش «الف. قاف» نه فقط بازخوانی تاریخی، بلکه نقدی هنرمندانه و تلخ بر عقده‌های سرکوب‌شده‌ای است که سرنوشت یک ملت را تحت تأثیر قرار داده‌اند. اثری که تماشای آن هم چالش‌برانگیز است و هم آموزنده.نمایش «الف. قاف» با تکیه بر داستانی نمادین و بهره‌گیری از فضاسازی‌های متفاوت، تلاش می‌کند تا مفاهیمی چون هویت، تعلیق، و جست‌وجوی معنای زندگی را به شکلی شاعرانه و تأمل‌برانگیز به تصویر بکشد. ترکیب هوشمندانه طراحی صحنه، نورپردازی و موسیقی، فضایی چندلایه و جذاب ایجاد می‌کند که مخاطب را به تفکر عمیق‌تر درباره روایت و شخصیت‌ها وا‌می‌دارد. با این حال، در برخی لحظات، ریتم کند نمایش ممکن است از شدت تأثیرگذاری آن بکاهد. «الف. قاف» اثری است که به کمک خلاقیت در فرم و محتوا، تجربه‌ای هنری و متفاوت را برای تماشاگر رقم می‌زند.
جدای همه مطالب بیان شده بیشتر لباس و گریم بود و کاش بیانگری بیشتری داشت و اجراخوانی نمیشد یکم کلمات و بحر طویل زیاد بود
بیتا طایی در نقش راهبه به طور کلی جنس بازی و اثرش متفاوت بوو..جنس بازی اش مخصوص نمایش های دراماتیک است و امیدوارم بیشتر و بیشتر جایگاه خود را در لینک حرفه بیابد.
وقتی ایشان روی صحنه میاومد انگار نمایش دیگری آغاز شده است
خریدار
مهدی هاشمی (hashemimehdi)
ممنون که به تماشا نمایش هشت زن نشستید🙏🏻🌹
۱۷ آذر ۱۴۰۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
دمت گرم امین سعدی و بازیگران و همه عواملش موسیقی و همه چی خلاصه ساختن و نوشتن و اجرا بردن این کار مشخصه که بسی رنج پشتش بوده و خداقوت داره و دمتون گرم که برای مخاطب ارزش قائلید و خسته نباشید واقعی از این همه تمرین و تلاش و هماهنگی و خلاقیت و دکور و بدن بازیگر و خلاصه کامل
کیف کردم
خیلی خوب بود
ارزشمند و به جا
نمیدونم دقیقا از کجای کار تعریف کنم.
لذت بردم
ون میگرن دارم و استیگماتم نورپردازی ها فقط گاهی چشامو می‌بستم و چند برش کوچک ... دیدن ادامه ›› رو از دست دادم
ولی واقعا صداهای بزرگانی که آخر پخش شد
متن نمایش
صحنه پردازی
دکور خلاقانه و دوست داشتنی و فلسفی
همه و همه
بدن بازیگر
گریم
بیان
همه چیز ارزشمند بود
اگه صاف باشی آدما از اینکه ببریشون نمی‌ترسند باید تیز باشی و برنده تا نزدیک شدن و ضربه زدن به تو براشون هزینه داشته باشه
 

زمینه‌های فعالیت

تئاتر

تماس‌ها

mmohamadi64@gmail.com