در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | رحمان خوب زاده
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 19:26:49
 

کارگردانی نمایش تابوت‌خانه خاموش/تالار حافظ
کارگردانی خرده جنایت های زناشوهری/تماشاخانه مهرگان
کارگردانی نمایش اسب سورمه ای/سالن استاد سیروس صابر کارگردانی نمایش ملکه چهارم آگوست/تئاتر فجر
کارگردانی تله فیلم وضعیت لایت
کارگردانی تله فیلم خواب برهنه برف
نویسنده و کارگردان نمایش دیگران/تماشاخانه ملک
کارگردانی نمایش رستاخیر تنهایی و جنون/سالن حسین پناهی
کارگردانی نمایش سه شب با مادوکس/سالن حسین پناهی

«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
با سلام و احترام
یک نکته مهم رو خدمت همه بزرگوارانی که قصد خرید بلیت دارند عرض میکنم، با وجود اینکه از نظر تمامی الزام‌های فنی و تکنیکی اجرا رو کاملا قابل دفاع می دونم. اما هدف اصلی من از نمایش «زنان پنجشنبه» ساختن لحظاتی خوش، جذاب، پر انرژی و حال خوش برای همه کسانی که حضور دارند.
کلی ارادت
ممنون از زمانی که میذاری برای تئاتر رحمان جان تا ما یه کم حالمون خوب بشه

میگه که این تورم رو ابجو دیگه درست نمیکنه
فقط عرق سگی
۵ ساعت پیش
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
با احترام به نگاه و نقد آقای علی صفری، لازم می‌دانم در آغاز توضیحی درباره‌ی دو نکته‌ی کلیدی مطرح‌شده ارائه کنم. چون آقای علی صفری مسئله‌ای مهم و بنیادین در سطح معنایی و ساختاری مطرح کردند، لازم دیدم پاسخی جدی و رسمی به ایشان بدهم؛ چرا که اساساً پاسخ به چنین دغدغه‌هایی را بسیار جدی و حیاتی می‌دانم.
دو نکته‌ی اصلی در نقد ایشان «اینترو» (Intro: بخش مقدمه یا آغازین یک اثر که با موسیقی، تصویر یا دیالوگ ذهن مخاطب را برای ورود به متن اصلی آماده می‌کند) و «پلات‌توییست» (Plot Twist: چرخش ناگهانی و حساب‌شده در روایت که مسیر داستان را تغییر می‌دهد و مخاطب را غافلگیر می‌سازد) بودند. این دو عنصر نه تزئینی، بلکه ستون‌های ساختاری در طراحی این اجرا بوده‌اند. از نظر ما، اینتروی نمایش ضرورتی ساختاری داشت. مقدمه‌ای که با محاسبه‌ی دقیق زمان‌بندی، موسیقی و نور، ذهن مخاطب را در وضعیت آماده‌سازی قرار می‌دهد تا ورود به جهان دیالکتیکی اثر ناگهانی و گسسته نباشد. پس با این دلیل محکم حذف آن، پیوند مخاطب با فضای اثر را ناقص می‌کرد. ما آگاهانه انتخاب کردیم که این مقدمه مخاطب فرصت هم‌نوا شدن با ریتم اثر را پیدا کند. پلات‌توییست‌ها نیز با دقت طراحی شده بودند؛ نه برای غافلگیری صرف، بلکه برای ایجاد ضرورت دراماتیک و پیوند منطقی میان دیالوگ‌ها و موقعیت‌ها. هر چرخش داستانی بخشی از یک محاسبه‌ی بزرگ‌تر بود: ایجاد لحظه‌ای از آشوب، سپس بازگرداندن مخاطب به انتخاب و آگاهی. این حساب‌گری باعث شد که توییست‌ها نه به‌عنوان «اتفاقی ناگهانی»، بلکه به‌عنوان «ضرورت دراماتیک» عمل کنند.
برای روشن‌تر شدن این انتخاب‌ها، می‌توان به نمونه‌های اسطوره‌ای و نمایشنامه‌نویسی اشاره ... دیدن ادامه ›› کرد:
اینترو در اسطوره: همانند آیین آغازین اورفئوس پیش از ورود به جهان زیرزمین، موسیقی و مقدمه‌ای طولانی ذهن و جان را آماده می‌کند. اگر این مقدمه حذف شود، ورود به جهان تاریک و پرآشوب ناگهانی و بی‌ریشه خواهد بود. اینترو در «دیالکتیک» نیز چنین نقشی داشت؛ راهی برای مخاطب تا به جهان اثر قدم بگذارد.
پلات‌توییست در اسطوره: در روایت پرومته، چرخش ناگهانی زمانی رخ می‌دهد که هدیه‌ی آتش به انسان‌ها به جای نجات، به مجازات خدایان منجر می‌شود. این تغییر مسیر ناگهانی همانند پلات‌توییست در روایت، مخاطب را غافلگیر می‌کند و معنای تازه‌ای می‌سازد.
اینترو در نمایشنامه‌نویسی: در سنت برشت، تکنیک فاصله‌گذاری و مقدمه‌های طولانی بخشی از محاسبه‌ی دقیق برای شکستن عادت‌های تماشاگر است. اینترو در «دیالکتیک» نیز چنین نقشی داشت: مخاطب را از همان ابتدا از حالت منفعل بیرون می‌آورد و او را آماده‌ی مشارکت ذهنی می‌کرد.
پلات‌توییست در نمایشنامه‌نویسی: در آثار ایبسن یا چخوف، چرخش‌های ناگهانی داستانی حساب‌شده طراحی می‌شوند تا نه صرفاً غافلگیر کنند، بلکه مسیر روایت را به ضرورت دراماتیک پیوند دهند. در «دیالکتیک» نیز همین منطق دنبال شد؛ هر توییست بخشی از ساختار کلی و نه یک اتفاق تصادفی بود.
ضمن احترام به دیدگاه ایشان، تأکید می‌کنیم که این انتخاب‌ها آگاهانه و بخشی از طراحی کلی اثر بوده‌اند. نقدهای جدی و دغدغه‌های عمیق برای ما ارزشمندند، زیرا همین نگاه‌های متفاوت مسیر کار را روشن‌تر می‌سازند. خوشحالیم که در نهایت تجربه‌ی ایشان با این اجرا حال خوبی به همراه داشت.
بانویی فرهیخته، همچون نگهبان خرد و حافظه‌ی جمعی، تجربه‌ای یگانه و ماندگار برای تئاتر دیالکتیک و برای من آفرید. او به جای آن‌که دیدگاه خویش را در صفحه‌ای بر سایت بنگارد، نامه‌ای مکتوب، همچون لوحی مقدس، به دست من سپرد و حضوری بر من منت نهاد. این هدیه‌ی کلامی، نشانی است از ارزشی که برای این گفت‌وگوی زنده و آیینی قائل شد؛ و من با سپاس و فروتنی، آن را همچون یادگاری جاودان در دل نگاه می‌دارم.

متن نامه ماندگار ایشان:
دیالکتیک:
آیا روابط عاطفی انسان‌ها تعاملی دیالکتیکی است یا عشق جوهری معنوی دارد. آنچه که اجرا سعی بسیار در القای آن دارد این است که کنش‌های احساسی هم تابعی از تز آنتی‌تز سنتز است و احساسات در تعاملات انسان‌ها بدون تفکر در جریان است و تحت تاثیر فرآیندهای اقتصادی قرار دارد.
صحنه با حذف المان‌های مختلف سعی دارد ما رو در رویارویی مستقیم با واقعیت قرار دهد. در شروع اجرا مونولوگ و حضور زن را می‌بینیم که در مرکز صححنه ایستاده است. اشاره‌ای به اینکه زن دارای هویت است زیباست و در موقعیت مرزی اگزیستانسیالیستی حق انتخاب دارد.
آیا با حضور نفر سوم رابطه بن‌بست رسیده ... دیدن ادامه ›› یا رابطه آسیب دیده و بعد خواه ناخواه نفر سوم وارد شده این تضاد در زمان حقیقت را نشان خواهد داد و زن آنگونه عمل خواهد کرد که ساختار ماهیتی او ایجاب می‌کند.
اگر عشق را مرز میان واقعیت و تخیل بدانیم شاید به این نقطه برسیم که آنچه در جهان واقعی روی این می‌دهد در روابط متقابل انسانی قابل تعمیم نیست. باید به روابط فرصت داد و از دست دادن آنها نهراسید زیرا عشق بسیار فراتر از یک سرنوشت محتوم است‌ شخصیت مرد کنترل‌گراست با اینکه به خوبی و جذابیت‌ها رو نشان می‌دهد و با اینکه در خود قدرتی می‌بیند ولی مستأصل است. روی هم رفته اجرا قابل تحسین است و در درخواست کمک مطرح شده، به راستی برای نوع انسان است چگونه می‌توان عاشق ماند..؟

پاسخ به این نامه:
بانوی فرهیخته،
نامه‌ی شما برای من نه تنها بازتابی از تجربه‌ی یک اجرا، بلکه دریچه‌ای به جهان پرسش‌های بنیادین درباره‌ی عشق، حقیقت و دیالکتیک روابط انسانی بود. شما با دقت و ژرف‌نگری، عشق را میان دو قطبِ دیالکتیک کنش‌های انسانی و جوهر معنوی به داوری فراخواندید و صحنه را به میدان حقیقت بدل ساختید. این نگاه، خود ادامه‌ی اجراست؛ گویی نمایش بر صحنه پایان نمی‌یابد، بلکه در کلام شما حیاتی تازه می‌یابد.
آنچه در نوشته‌تان برجسته شد، (زن در مرکز صحنه، حق انتخاب در مرز اگزیستانسیالیستی، و پرسش از حضور نفر سوم) همان نقطه‌ای است که تئاتر دیالکتیک می‌کوشد آشکار کند: اینکه روابط انسانی نه در سکون، بلکه در تضاد و کشاکش زاده می‌شوند. شما به‌درستی نشان دادید که احساسات نیز در مدار تز، آنتی‌تز و سنتز حرکت می‌کنند و در عین حال، پرسش از جوهر عشق همچنان باقی است؛ آیا عشق صرفاً تابعی از اقتصاد و ساختار است یا حقیقتی فراتر، جوهری معنوی که از مرز واقعیت و تخیل عبور می‌کند؟ در تحلیل شما، صحنه با حذف المان‌های مختلف، ما را در رویارویی مستقیم با واقعیت قرار می‌دهد. زن، در مقام سوژه‌ای با هویت، در موقعیت مرزی اگزیستانسیالیستی ایستاده است؛ جایی که حق انتخاب نه یک امتیاز، بلکه مسئولیتی سنگین است. این تصویر، بخشی از همان چیزی است که تئاتر دیالکتیک می‌خواهد به تماشاگر منتقل کند: اینکه حقیقت نه در بازنمایی، بلکه در مواجهه‌ی مستقیم با تضادها آشکار می‌شود. پرسش شما درباره‌ی نفر سوم، بن‌بست یا گشایش رابطه، و اینکه زن چگونه عمل خواهد کرد، پرسشی است که به قلب دیالکتیک روابط انسانی می‌زند. این تضاد، همان لحظه‌ی حقیقت است؛ لحظه‌ای که ساختار ماهیتی زن، و شاید ماهیت عشق، خود را آشکار می‌سازد.

با تقدیم احترام
رحمان خوب زاده
کارگردان تئاتر دیالکتیک
چه نامه عجیبی
چه نگاه جالبی از این مخاطب
و چه پاسخ قدرتمند و حساب شده ای
آفرین بهتون جناب خوب زاده
که اینقدر محترمید و بزرگ
استاد فرهیخته
۳ روز پیش، سه‌شنبه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید

شاهان: من به کمتر از تأثیر تمدنی فکر نمی‌کنم....

خوشحالم که از این هفته با ایفای نقش «شاهان» در تئاتر کمدی رئالیستی «زنان پنجشنبه» میزبان حضور ارزشمندتان هستم، چندماهی است درگیر تمرین این نقش هستم و در بشدت تلاشم که کنار هم شب های خاطره انگیزی با این اجرا تجربه کنیم.
کلی ارادت.

نمایش مرگ یزدگرد نوشته استاد بهرام بیضایی و کارگردانی علیرضا چاوش هر شب ساعت ۲۰ تماشاخانه سنگلج
خوشحال میشیم تشریف بیارید
با سلام و احترام
نمایش خانه برناردا آلبا یکی از متون چالش‌برانگیز و چندلایه‌ی فدریکو گارسیا لورکا است؛ متنی که در ظاهر درباره‌ی یک خانه‌ی بسته و زنانی در حصار سنت و استبداد مادری سخت‌گیر است، اما در عمق، درباره‌ی میل، سرکوب، قدرت، و انفجار خاموشی است که دیر یا زود راهی برای بروز پیدا می‌کند.لورکا جهانی می‌سازد که در آن سکوت‌ها بلندتر از فریادها حرف می‌زنند و هر شخصیت، زخمی پنهان در دل دارد. همین پیچیدگی‌هاست که اجرای این متن را دشوار و البته جذاب می‌کند.
در این اجرا کارگردان فهم درستی از متن داشت، تلاش کرده لایه‌های زیرین متن را بیرون بکشد؛ همان لایه‌هایی که درباره‌ی فشار اجتماعی، میل‌های سرکوب‌شده و خشونت پنهان در روابط خانوادگی‌اند. انتخاب‌های میزانسن، ریتم صحنه‌ها و نحوه‌ی هدایت بازیگران نشان می‌داد که کارگردان به‌خوبی می‌داند خانه برنارد آلبا یک وضعیت است، نه فقط یک داستان. و او این وضعیت را با امکانات محدود اما هوشمندانه، به‌زیبایی روی صحنه زنده کرده. کارگردان با استفاده از نور، سکوت، فاصله‌گذاری‌ها و حتی نحوه‌ی ورود و خروج بازیگران، فضایی می‌سازد که مخاطب را از همان لحظه‌ی اول درون خانه‌ی برناردا می‌کشد. این خانه فقط یک مکان نیست؛ یک وضعیت روانی است. نورهای محدود و جهت‌دار که حس بسته‌بودن و خفقان را تشدید می‌کنند، حرکت‌های حساب‌شده‌ی بازیگران که نشان از نظم خشک و تحمیل‌شده‌ی برناردا دارد، سکوت‌هایی که از هر دیالوگی بلندتر حرف می‌زنند و ریتمی که گاهی عمداً کند می‌شود تا فشار روانی را به تماشاگر منتقل کند. یکی از نقاط قوت ارس راد توجه به جزئیات است؛ جزئیاتی که شاید در نگاه اول کوچک به نظر برسند، اما در مجموع، کیفیت اجرا را بالا می‌برند.
برای مثال: نحوه‌ی نشستن دختران در کنار هم، که سلسله‌مراتب قدرت را بدون حتی یک کلمه توضیح آشکار می‌کرد، فاصله‌ی فیزیکی برناردا با دیگران، که ... دیدن ادامه ›› اقتدار و سردی او را برجسته می‌کرد، استفاده‌ی هوشمندانه از سایه‌ها برای نشان‌دادن حضور پنهان و کنترل‌گر مادر. این‌ها همان چیزهایی هستند که یک کارگردان آگاه را از یک کارگردان صرفاً روایت‌گر جدا می‌کنند. نکته‌ی مهم اینجاست، این سطح از فضاسازی را با امکانات محدود خلق کرده. صحنه‌ی روایت عشق ندیمه؛ لحظه‌ای که در ذهن من همچنان باقی است، و بسیار دوست داشتم و یکی از ماندگارترین لحظات اجرا برای من است، صحنه‌ای بود که ندیمه برای دختران از عشق گذشته‌اش روایت می‌کرد. در این صحنه، کارگردان به اوج توانایی خود در خلق فضا می‌رسد. بازی کنترل‌شده‌ی ندیمه که میان خنده و بغض معلق است و واکنش دختران که هم کنجکاوی دارند و هم حسرت. زبان محاوره‌ای دختران؛ ایده‌ای جذاب که می‌توانست کامل‌تر شود؛ استفاده‌ی بازیگران دختر از زبان محاوره‌ای امروز، انتخابی جسورانه و جالب بود. این انتخاب می‌توانست پلی باشد میان جهان لورکا و جهان امروز ما؛ پلی که دخترانگی، صمیمیت و شور جوانی را پررنگ‌تر کند. اما اگر این خودمانی‌بودن در تمام لایه‌های بازی و روابط گسترش پیدا می‌کرد، اثرگذاری‌اش چند برابر می‌شد. ایده درست بود، اما ظرفیتش برای گسترش بیشتر از آن چیزی بود که روی صحنه دیده شد.
تلاش این گروه دوست داشتنی ستودنی بود. گروهی یک‌دست؛ نتیجه‌ی رهبری درست. هماهنگی بازیگران، انرژی یک‌پارچه‌ی گروه، و نبودن اختلاف سطح شدید میان بازی‌ها، همه نشان می‌دهد که کارگردان توانسته یک تیم واقعی بسازد. این یک‌دستی هیچ‌وقت اتفاقی نیست؛ نتیجه‌ی مدیریتی قدرتمند، ارتباط سالم و اعتماد متقابل است.
گروه پشت ارس راد ایستاده، و این ایستادن بی‌دلیل نیست. آینده‌ی این کارگردان روشن است و این گروه می‌تواند همراه او مسیرهای بزرگ‌تری را تجربه کند. با آرزوی موفقیت پی در پی این عزیزان. همواره بدرخشید.
شما بزرگوار لطف دارید، ممنونم بابت نگاهتون. امیدوارم تونسته باشیم عنصر کوچکی باشیم🙏🏽
۲۲ بهمن ۱۴۰۴
جناب آقای رحمان خوب زاده
کارگردان، نویسنده، بازیگر و فعال هنر نمایشی

عرض ادب؛
از نگاه دقیق و سخاوتمندانه‌تون بسیار سپاسگزارم.
با احترام فراوان، این‌که لایه‌های پنهان اثر رو با چنین ظرافتی دیدید و به جزئیات ... دیدن ادامه ›› اشاره کردید، برای ما ارزشمند و دلگرم‌کننده‌ست.

خانه‌ی برناردا آلبا برای ما صرفاً یک روایت نبود، تلاشی بود برای ساختن یک وضعیت؛ و اینکه این وضعیت به مخاطب منتقل شده، بزرگ‌ترین پاداش ماست.

دریافت چنین نگاهی از جنابعالی که خود در خلق هنر و تحلیل اثر هنری و نمایشی، صاحب‌نظر و دارای سبک منحصر به فرد هستید، برایمان افتخار بزرگی‌ست است.

از همراهی و تحلیل اندیشمندانه‌تون ممنونم.
۲۳ بهمن ۱۴۰۴
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نمایش «مادر کیو» ساخته جناب ‌اوجانی اجرایی‌ست شیرین و دلنشین؛ نمایشی که در تلاش برای ساختن لحظاتی خوش برای مخاطب، موفق عمل می‌کند. این اثر، با حفظ طراوت و جذابیت، به‌خوبی نشان می‌دهد که سرگرمی و اندیشه می‌توانند در کنار هم بنشینند و تماشاگر را هم‌زمان به خنده، تأمل و همراهی دعوت کنند. بازی‌ها در این اجرا، از جمله بازی تأثیرگذار محسن زرآبادی، نقطه قوتی چشمگیر بودند.
آن‌چه بیش از همه تحسین‌برانگیز است، تنوع رنگ‌های بازیگری‌ست؛ از نقش استاد گرفته تا شاگردان و دو بازیگر زن، هر کدام با بیان و رفتاری متفاوت و شخصیت‌پردازی منحصربه‌فرد، به غنای اجرایی نمایش افزوده‌اند. این تنوع نه‌تنها به باورپذیری موقعیت‌ها کمک کرده، بلکه مخاطب را درگیر لایه‌های انسانی و اخلاقی داستان کرده است.
نمایشنامه با تمرکز بر یک کلیت منسجم، در آغاز با فضاسازی دقیق، شناسه‌ای روشن از وضعیت، موقعیت و شخصیت‌ها ارائه می‌دهد. تعلیق حساب‌شده‌ای که در طول اجرا حفظ می‌شود، مخاطب را پیوسته با خود همراه نگه می‌دارد و اجازه نمی‌دهد لحظه‌ای از جریان روایت جدا شود. کارگردانی نیز در فضاسازی و ایده‌ی اجرا، موفق و هوشمندانه عمل کرده؛ فضایی تمیز، حساب‌شده و سرشار از جزئیات معنادار که به‌خوبی با مضمون اثر هم‌خوانی دارد.
در «مادر کیو»، ریتم نه‌فقط یک ویژگی اجرایی، بلکه ابزاری‌ست برای معناسازی. مکث‌ها، سکوت‌ها، شتاب‌ها و توقف‌ها، همگی در خدمت روایت‌اند؛ گویی خود زمان در این اجرا به بازی گرفته شده تا مخاطب را نه‌فقط در داستان، بلکه در تجربه‌ی زیستن آن ... دیدن ادامه ›› شریک کند.
این کنترل ریتم، به‌ویژه در هماهنگی میان بازیگران، طراحی صحنه و میزانسن‌ها، نشان از تمرین دقیق و هدایت هوشمندانه‌ی گروه دارد. نتیجه، اجرایی‌ست که نه‌تنها خوش‌ریتم است، بلکه ریتم آن حامل معنا، احساس و حفظ مخاطب است.
در کنار این نظم اجرایی، ترکیب رنگی جذاب و چشم‌نواز نمایش نیز به تجربه‌ی تماشاگر عمق و لذت افزوده است. رنگ‌ها نه‌تنها برای زیبایی، بلکه برای ساختن لحن، ایجاد تضاد، و تأکید بر موقعیت‌های احساسی و معنایی به‌کار رفته‌اند. لباس‌ها، نورپردازی، و عناصر صحنه با هارمونی خاصی در کنار هم نشسته‌اند؛ گویی هر رنگ، صدایی‌ست در ارکستر بصری نمایش.

‏می آیی عُنُق تر از عُنُق، می گزی پوست پوست گوزن ِ دستکشت را، می گویی: راستی، خبر داری؟دارم شوهر می کنم! بکن! به درک! خیال می کنی از پا در می آیم؟ چه باک! ببین، آرامم، آرام تر از نبض یک مرده.... تئاتر ‎#دیالکتیک خرید بلیت از سایت تیوال
امشب این اجرا رو دیدم خیلی جذاب بود.
خدا قوت آقای خوب زاده عزیز
تا حالا انقد وسط یه اجرا نبودم و اینکه فکر میکنم موضوع این اجرا دغدغه همه آدمهاست.
ممنونم
۲۶ شهریور ۱۴۰۴
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
از متن ویدیو: روایتی از تضادها و نگاه اشتباه به نقش زن و مرد.

«دیدگاه مخاطبان درباره اجرای چشم اندازی از پل»


https://www.aparat.com/v/wpl04gf
در اجرای تئاتر، اجرا می بایست برحسب زمان و جغرافیا همسو با دغدغه های مخاطب باشد تا جوهره تئاتر خودنمایی کند. اینکه در یک اجرای تئاتر چنین شگفتی نهفته است که شجاعت دارد و رسانه رنج مخاطب معاصرش است، قابل ستایش است.
وقتی نمایشی روی صحنه می رود، لازم است با دغدغه های مخاطب معاصر خود همسو باشد تا بین اجرا و مخاطب ارتباط بهتری برقرار شود. پس نمایشنامه «چشم اندازی از پل» بازنویسی شد و طی آن، رویداد هایی همسو با دغدغه‌ها و احساسات غالب مخاطب معاصر به نمایشنامه اضافه و یا از آن حذف شده است.

رحمان خوب زاده
آقا شما یه اجرایی سالن حافظ نداشتی چند سال پیش؟!
من اون اجرا رو دیدم و اسم شما مثل حکاکی قلم و چکش بر سنگ تو ذهنم ثبت شده...
فقط الآن برگه‌اش رو پیدا نمی‌کنم!
اسمش هم یادم نمیاد...
بعید می‌دونم این تابوت‌خانهٔ خاموش هم که تو پروفایلتون نوشتید بوده باشه... اسمش یه چیز دیگه بود به نظرم... شاید هم همین بود، ولی برگه‌اش کو؟!

پی‌نوشت: همیاری جان برگهٔ بعضی نمایش‌ها از بین میره؟!؟!

بی‌زحمت گزارش رو بزنید دوستان.
تنها اطلاعات در درسترس که خودتون هم ۱۳۹۶ کامنت گذاشتید
https://www.tiwall.com/wall/post/180063
۲۰ آبان ۱۴۰۳
امیرمسعود فدائی
😔😔😔🤦🏻‍♂️🤦🏻‍♂️🤦🏻‍♂️ این خاطرات ما است که پاک میشه آقای تیوال...
وای من بیشتر از حمایت یا انتقال تجربه ، بیشتر به دلیل ثبت خاطرات شروع به نظر گذاشتن و امتیاز دادن به نمایشها کردم.

تیوال برام در تئاتر نقش IMDb رو در سینما و تلوزیون داره.
اگه واقعا تیوال برای کم کردن هزینه نگهداری ، برگه ها و کامنتهارو پاک میکنه جای اعتراض داره.
۲۶ آبان ۱۴۰۳
با سلام و احترام. پیشنهاد می کنم نمایش چشم اندازی از پل را تماشا کنید. بعد از اجرا باهم گفتگو دو نفره داشته باشیم. ارادت.
۰۵ آذر ۱۴۰۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
 

زمینه‌های فعالیت

سینما
تئاتر

تماس‌ها

09122982253
Rahman_khoobzadeh