حجاب مفهومی همچنان در انتظار کشف
درود. بدون هیچ پیش آگاهی و شناخت از طرح داستان، نویسنده/کارگردان، بازیگران و عوامل بر روی صندلی نشستم و تنها پوستر نمایش را دیده بودم که هیچ کمکی بجز اینکه نمایش در مورد شخصیت یک زاهد ریاکار است نمی کرد، نه حتی سیناپس نمایش. ولی از همان دقایق اولیه احساس کردم این نمایش متفاوتی است و چقدر ایرانی، ملی و فارسی بودن در آن نهفته است. پنداری که خاطرات یک قرن گذشته خود را مرور می کردیم. روی همان صندلی خاطرات کتاب سید فیلد Syd Field در خصوص چگونه فیلمنامه بنویسیم، که سالها پیش خونده بودم، برایم تداعی شد برای اینکه متن نمایشنامه خیلی خوب و فنی نوشته شده بود. حتی فرش ایرانی خبر از طراحی صحنه کاملاً مناسب کار را نشان میداد و فقط یک چیز کم داشت و آن یه گرامافون که صفحه ای از اُمَ کُلثوم ایران یعنی قمر الملوک پخش کنه. دوست داشتم این نمایش بیش از یک ساعت طول میکشید و ما بیشتر از اوضاع و احوال ٩٠ سال پیش و ماجرای کشف حجاب در دوره رضا شاه می دانستیم. از آقای کوروش نیا برای حسن انتخاب موضوع نمایش و پرداخت حرفه ای آن تشکر ویژه دارم و همچنین بازیگران توانمند نقش ریحان و نصرت. در ادامه فقط چند سوال مطرح می کنم که برایم بی پاسخ ماند.
الف: شخصیت ریحان فردی دارای حداقل سه مهارت خوش خطی، دانستن زبان فرانسه و با سواد بودن و آشنا به امور دربار است و این در سال ١٣١٤ خیلی توانایی حساب میشده ولی چرا این فرد باید سر از «شهر نو» در بیاورد؟ چنین فردی با آن همه توانایی احتمال زیاد می توانسته شغل بسیار مناسب تری داشته باشد. آیا نمیشد عنوان نمایش که بیشتر متمرکز بر شخصیت ریحان بود از او نشأت میگرفت؟ مثلاً «کشف ریحان».
ب: نویسنده دست شخصیت ریحان را بسیار باز گذاشته بود هم از
... دیدن ادامه ››
لحاظ دیالوگ و هم حرکت، ولی چرا شخصیت نصرت هم از لحاظ دیالوگ و حرکت بسیار کند تر و محدود تر بود؟ ریحان آنچنان صحبت می کرد گویی که ٩٠ سال حاصل تجربه برخورد با مسئله حجاب در ایران را می دانست و اطلاع داشت جامعه ایرانی در برخورد با آن کجا به خطا رفته و اشتباه کرده ولی نصرت با داده های همان سالهای ١٣١٤ سخن میگفت. چرا این توازن برقرار نشد؟
ج: تا آنجا که می دانیم رضا خان کلاه پهلوی را جزو پوشش رسمی متحدالشکل کارمندان دولت اجباری کرده بود ولی چرا نصرت کلاه بولر Bowler بر سر داشت؟ حتی کت نصرت هم شبیه کت های امروزی بود خصوصاً یقه آن.
د: شخصیت نصرت که برگرفته از کاراکتر نمایش تارتف اثر مولیر نمایشنامه نویس شهیر فرانسوی بود نه زاهد بود و نه ریاکار. چرا عنوان نمایش از «روزی روزگاری» تبدیل به تارتف شد که فقط عنوانی زیباتر و به یادماندنی تر بود؟ نصرت با زهد و ریا فاصله داشت و فقط دنبال راه حلی می گشت که مشکل خود را حل کند. حتی بازگشت نصرت به خانه ریحان در آخرین پلان توجیهی نداشت و شخصیت پردازی نصرت که فردی اهل خانواده و آشنا به پروتکل های عرفی آن دوران معرفی شده بود نمی توانست راه بازگشتی برای خود متصور شود. دلیل بازگشت نصرت چه بود؟
خسته نباشید و به امید خلق شاهکاری دیگر