《من عملا همه انواع خندیدن را تجربه کردهام، به قهقهه و به خاموشی، جسمانی و عقلانی. اما خنده هرگز به مرکز وجود من راهی نیافته است. من به نسلی تعلق دارم که خنده برایش همواره متضمن کنایه، تلخی و یاس بودهاست. خنده معمول، خنده بخاطر خندیدن، شادمانه و بیدغدغه و به دست آمده از دستکاری بامزه کلمات، برای ما همچون چیزی دوردست و رشک برانگیز به نظر میرسد.》
اسلاومیر مروژک
متن نمایشنامه به نظرم شاید برای زمان و مکان خود یعنی لهستان دهه ۶۰ ، جسورانه و تازه بوده باشه ولی برای مکان و زمان حال ما کمی نخ نما و گلدرشتی شده... استفاده از رنگ در نمایش رو دوست داشتم.. رنگ های خنثی و نود در مقابل گویها و توپ های قرمز، هرچند کفش قرمز رو درک نکردم.. و خارج شدن اون توپ قرمز از دهان پیوتر اوهه عالی بود..
همگی خسته نباشید.❤️❤️❤️
به یاد دکتر فرهاد میثمی موسس انتشارات اندیشه سازان که این نمایشنامه رو چاپ کرده بود .. اکثر افرادی که دهه ۷۰، ۸۰ در کنکور قبول شدن ، مدیون کتاب های فوقالعاده این انتشارات بودن..