من نمایشی نیست که یکی برنگرده بخاطر خندههای بلندم نچ نچ نکنه بهم، اولین نمایشی بود که در زندگیم بخش درامش بر بخش کمدیش در من غلبه کرد و خودم شده بودم یکی از کسایی که تو دلم به خندهها نچ نچ می کردم، مجموعه دیالوگهایی که بلافاصله بعدش موزیک شروع میشد هر کدوم انگار یک تریلی بود که از روی ادم رد میشد، من بزرگترین انتقادمم شروع سریع موسیقی بود که نمیذاشت احساساتم رو احساس کنم که بعد از صحبت با عوامل متوجه شدم عمدی هست برای عدم غرق شدن در غم و اندوه، الحق هم من در ایرانی که سرتاسر رویای مهاجرته هیچوقت به حال ادمها در اون سالها فکر نکرده بودم که چقدر مثل الان ما بودن، به قول یغما، که تو ایستگاه هفت لین چهار یه رویا افتاده بود تو سرش، ما به همون رویاشم خوش و راضیم.
چقدر بازیهای ریز بازیگرها در حین اجرای موسیقی یا شلوغ وپلوغیها خوب بود، مخصوصا نسرین خانم، دو جا دو تا نگاه داد که واقعا من لذت بردم.
و کلا هم با اینکه تم ایرانی سبکم نیست، اما از مجموعه به شدت لذت بردم، حتما برای باز دوم هم میبینم.
پینوشت شخصی: بیست و چهارم اذر هزار و چهارصد و چهار با زهرا دیدم.