در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | علی سلطانی درباره نمایش دمنوش آویشن: سلام و احترام دیشب به تماشای نمایش « دمنوش آویشن » نشستم ؛ حضوری که ب
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 12:35:49
علی سلطانی (ali.soltani)
درباره نمایش دمنوش آویشن i
سلام و احترام
دیشب به تماشای نمایش « دمنوش آویشن » نشستم ؛ حضوری که بابت دوست خوبم مهیار پوربابایی برای من واجد معنا بود و آنچه در ادامه می‌آید، صرفاً برداشت و خوانش شخصی من از اجرایی‌ست که بر صحنه دیدم.
این اجرا را می‌توان تلاشی آگاهانه در بازنمایی زیست انسان معاصر در دل سازوکارهای قدرت بی‌چهره و مناسک تهی‌شده از معنا دانست ؛ اجرایی که با تکیه بر زبان گروتسک ، بدن را نه به‌مثابه حامل زیبایی یا قهرمانی ، بلکه به‌عنوان میدان آزمون ، پالایش و تحقیر به صحنه می‌آورد.
عنصر «در» در این نمایش ، فراتر از یک شیء صحنه‌ای ، بدل به ابژه مرکزی قدرت می‌شود ؛ در گاهی که نه برای عبور ، بلکه برای تعلیق طراحی شده است.
تکرار تلاش‌های نافرجام برای گشایش آن ، نه در خدمت روایت خطی ، بلکه در راستای فرسایش روانی مخاطب عمل می‌کند ؛ وضعیتی آشنا از صف ، اداره ، بازجویی و انتظار تحقیرآمیز که منطق در آن جای خود را به قاعده‌ای نامرئی و سیال می‌دهد. تماشاگر پس از دقایقی درمی‌یابد که مسئله «باز شدن» نیست ، بلکه خود معلق ماندن ، جوهر موقعیت است.
آغاز نمایش با بدن نشسته بر توالت ، پشت به تماشاگر ، بی‌پرده و بی‌حریم ، یکی از صریح‌ترین ژست‌های گروتسک اجرایی است. بدن در این جهان نه خصوصی ... دیدن ادامه ›› است ، نه محترم ، نه مختار ؛ بلکه در تمامیت خود تحت نظارت و داوری قرار دارد.
شستن دست‌ها پس از خروج ، نه تطهیر ، بلکه بازنمایی ژست پاکیزگی اجتماعی است ؛ نمایشی از انقیاد ، نه رهایی.
شخصیت زن ( مدیر سالن ) با جابه‌جایی مداوم میان خشونت عریان و مهربانی تصنعی ، نمونه‌ای دقیق از آن چیزی است که می‌توان «خشونت نرم» نامید ؛ سیستمی که هم‌زمان می‌نوازد و می‌فشارد ، می‌پرسد و حکم می‌دهد. پرسش‌های ظاهراً بی‌ربط اما رسمی ، نه برای شناخت ، بلکه برای ثبت و طبقه‌بندی بدن و هویت طرح می‌شوند.
جمله کلیدی « تو مادر ما نیستی ، دستات سیاهه » نقطه عطفی در منطق نمایش است. اینجا حقیقت بدن اهمیتی ندارد ؛ آنچه تعیین‌کننده است ، داوری سیستماتیک است. سفید کردن دست‌ها و سپس اصلاح ناخن‌ها ، الگویی آشنا از فرآیند بی‌پایان پالایش است ؛ زنجیره‌ای از شروط که هرگز به کفایت نمی‌رسد. سیستم همواره نقصی تازه می‌یابد تا تعلیق را استمرار بخشد.
گشایش نهایی در ، به‌جای پاسخ یا رستگاری ، ما را با خلأ معنا مواجه می‌کند : مدیتیشن ، سخن گفتن از دفع ، و تقابل امر قدسی با بدن فروکاست‌شده. این تضاد، یکی از خالص‌ترین لحظات گروتسک اجراست ؛ جایی که حتی «پشت در» نیز از تهی‌بودگی رنج می‌برد.
ورود بازجو و فروپاشی بدنی مرد ـ دل‌درد ، پیچ‌وتاب ، ناتوانی ـ لحظه‌ای است که بدن دیگر تاب روایت رسمی را ندارد ؛ پرسش پایانی «دمنوش چی دوست داری؟» با خشونتی مضاعف ، مهربانی را به ابزاری برای تحقیر نهایی بدل می‌کند ؛ نوازشی که درست در لحظه زخم‌بودن فرود می‌آید.
نمایش زمان باقی‌مانده اجرا بر پرده ، شکستن دیوار چهارم را نه به قصد آگاهی ، بلکه به‌مثابه یادآوری وضعیت طراحی‌شده اسارت به کار می‌گیرد ؛ گویی تماشاگر نیز ناخواسته درون همان سازوکار گرفتار شده است. با این‌حال، اجرای حاضر با وجود هوشمندی مفهومی ، در برخی لحظات از خطر فاصله می‌گیرد. نمادها ( در، دست، ناخن ) بیش از حد خوانا می‌شوند و پیش از آن‌که به تهدید بدل شوند، خود را افشا می‌کنند. شخصیت نماینده قدرت ، هرگز واقعاً به مخاطره نمی‌افتد و بدن مرد دیرتر از آنچه انتظار می‌رود فرو می‌پاشد. گروتسک ، زمانی به اوج می‌رسد که حتی قدرت نیز ترک بردارد و بدن از آغاز تحت فشار قرار گیرد.
با تمام این‌ها ، نمایش موفق می‌شود جهانی بسازد که در آن : درها برای باز شدن ساخته نشده‌اند ، تطهیر هرگز کافی نیست ، و مهربانی، صورتی دیگر از شکنجه است.
این اجرا نه اشک می‌گیرد ، نه قهرمان می‌سازد ، نه راه‌حل پیشنهاد می‌کند ؛ و درست به همین دلیل ، در مرزهای گروتسک ، قابل تأمل و محل گفت‌وگوست.
در پایان ، برای گروه اجرایی آرزوی موفقیت دارم و امیدوارم این اجرا محدود به یک شب نماند و فرصت‌های بیشتری برای رویت آن فراهم شود.
خیره
ارادت
علی سلطانی
ببین من خیلی خواستم از کنار این نوشته بگذرم ولی نتونستم!!
این همه الفاظ و کلمات قلمبه سلنبه و عجیب و غریبی که کنار هم قطار کردی آیا نباید یک بازنمودی در اجرا هم پیدا کنه؟!
این چه شیوهٔ مضحکی در نقدنویسی تئاتر این مملکته که همون‌قدری که تئاتر ادایی آوانگارد روشن‌فکریه رو نمیشه فهمید نقدهای شما رو هم نمیشه فهمید؟!؟
چرا فکر می‌کنید هرچه پیچیده‌تر و مغلق‌تر و سخت‌تر بنویسید و بسازید باسوادتر و سطح بالاتر و مهم‌تر هستید؟!
این چند خط فقط راجع به این نوشته نیست!! آفت نقدنویسی تئاتر مملکته از نظر یک تماشاگر ساده!
رضا صفوی نیا
جناب آقای فدایی سلام و عرض ادب مییخواستم از شما خواهش کنم ، مطلبی که من درباره این نمایش را نوشتم مطالعه کنید و نقدش کنید اگر امکانش هست 🙏 و اینکه سوالم این است که ما باید نقد کنیم !؟ نظر بدیم ...
سلام و ارادت
والا من یک تماشاگر ساده‌ام، منتقد تئاتر نیستم، نوشتهٔ شما رو هم حتماً می‌خونم و نظرم رو میگم.
دربارهٔ نقد و نظر هم من میگم اگه متخصص نقد هستیم نقد کنیم، چه اشکالی داره؟! مثلاً طرف ادبیات نمایشی خونده، تئاتر خونده، فلسفهٔ هنر خونده، یا رشته‌های مرتبط، یا چند دورهٔ تخصصی نقد تئاتر گذرونده یا با مطالعهٔ شخصی و دیدن آثار مختلف در جایگاه منتقد قرار گرفته، خب نقد می‌نویسه. ولی من به عنوان یک تماشاگر نظرم رو میگم، نظر من سلیقهٔ منه، خیلی قابل تسرّی دادن به بقیه نیست. نقد باید فراتر از سلیقهٔ شخصی باشه، باید علمی باشه، باید بشه برای جزء به جزئش ... دیدن ادامه ›› فکت آورد.
ولی دربارهٔ مسألهٔ اسپویل توی تیوال دکمهٔ افشا تعبیه شده، هرچند خداشاهده من چیزی از نوشتهٔ آقای سلطانی متوجه نشدم که بفهمم اسپویل داره یا نه؟!
سپاس برای سواد و دانش شما
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید