در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | علی سلطانی
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 13:15:49
 

علی سلطانی
کارگردان
بازیگر تئاتر | سینما و تلویزیون

 ۰۲ فروردین ۱۳۷۷
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
دیشب به تماشای نمایش « شنبه ساعت ۱۰:۱۰ دقیقه » نشستم.
تماشای این نمایش ، تجربه‌ای بود که در دو سطح کاملاً متفاوت به مخاطب ارائه میشود ؛‌ سطحی از فرم و اجرای تکنیکی که بی‌نقص و چشم‌نواز است و سطحی از محتوا و پیام که به شدت بحث‌برانگیز و تک‌بعدی است. نمی‌توان از تلاش ستودنی تیم هنری و کارگردانی این اثر در خلق فضایی بصری و حسی قدرتمند چشم‌پوشی کرد ؛ دکور، سبک بازیگری ، طراحی میزانسن و ایجاد فضاسازی ، همگی دست به دست هم داده‌ اند تا بستری فاخر و تأثیرگذار برای روایت فراهم آید. این جنبه از کار ، نشان‌دهنده تسلط و خلاقیت بالای هنرمندان در جنبه‌های فرمال و اجرایی است ؛ جایی که تئاتر به عنوان یک رسانه بصری و حسی ، تمام توانایی‌های خود را به نمایش می‌گذارد. اما در بطن این زیبایی فرمال ، روایتی قرار دارد که با سیاه‌نمایی افراطی و تقلیل‌گرایی ، مخاطب را با جریانی یک‌طرفه درگیر می‌کند. نمایش با نمایش دادن مرگ‌ها ، قساوت و فجایع متعدد زنانی که همگی قربانی مردان معرفی می‌شوند ، دست به تعمیم و کلیشه‌سازی می‌زند. این تراژدی‌های منفرد ، هرچند واقعی و دردناک هستند و بازتاب‌دهنده‌ی بخش‌هایی از واقعیت تلخ جامعه‌ی ما مثل ازدواج اجباری - سلب اختیار - خشونت جنسی - خیانت و پیامدهای روانی آن ، اما وقتی همگی زیر چتر سنگین « مرد » قرار می‌گیرند و هویت مستقلی جز قربانی مرد پیدا نمی‌کنند ، قدرت تأثیرگذاری خود را از دست داده و به سمت شعار نزدیک می‌شوند. چتری که زیر سلطه و ستم بودن زن را نشان می‌دهد ، در کنار نمایش دهشتناک مرگ‌ها ، به ابزاری تبدیل می‌شود برای تأکید بیش از حد بر یک نقطه. این نمایش ، نه تنها مظلومیت اغراق شده زن را نشان می‌دهد ، بلکه همزمان مرد را در قالب اهریمنی عریان و بی‌رحم تصویر می‌کند که هیچ تلاشی برای نشان دادن طیف‌های دیگر مردانگی ، پیچیدگی روابط یا حتی توانایی و عاملیت زنان در مواجهه با این ستم‌ها ، صورت نمی‌گیرد. حضور نویسنده‌ای که در حال نگارش این سرنوشت‌هاست و زنی که با هر واژه انگار خنجری بر قلبش فرو می‌رود خود یک لایه اضافی و تأمل‌برانگیز است. این ایده که روایت می‌تواند خود عامل درد و رنج باشد ، پتانسیل فلسفی بالایی دارد ؛ اما در این نمایش ، به نظر می‌رسد این لایه نیز صرفاً در خدمت تأکید بر پیام اصلی نمایش به کار رفته ؛ یعنی ایجاد حس خفقان و شرح رنجی که ظاهراً پایانی ... دیدن ادامه ›› ندارد و همه چیز را فراگرفته است. وقتی اثری هنری ، در صدد بیان پیام خود ، جامعه و روابط را به دو قطب کاملاً متضاد تقسیم می‌کند و تمامیت یک جنسیت را عامل تباهی دیگری قرار می‌دهد ، مخاطب ناخودآگاه به دنبال نقاط مشترک ، پیچیدگی‌ها ، و حتی نوری از امید یا درک متقابل می‌گردد. این نمایش ، با حذف این پیچیدگی‌ها ، نه تنها نتوانسته مخاطب مخالف خود را با خود همراه کند ، بلکه ممکن است باعث مقاومت و دوری او شود.
به جای همدلی ، نوعی رویارویی ایجاد می‌شود.
اجرای تکنیکی و خلاقیت‌های بصری این نمایش تماشاگر را شگفت‌زده می‌کند اما پیام صریح و بدون پرده‌ی آن ، که به دنبال برجسته کردن ستم بر زنان است ، از طریق یک قاب‌بندی بسیار سیاه و سفید که حتی در نوع پوشش بازیگران هم کاملا مشخص و مشهود است ( مردی سیاه پوش و زنان قربانی سفید پوش ) و تقلیل‌گرایانه ارائه می‌شود. این رویکرد ، هرچند ممکن است با نیت خیر و روشنگری همراه باشد ، اما در نهایت به جای ایجاد گفتگوی سازنده و درک عمیق‌تر ، به شعار و تقابل می‌رسد و بسیاری از لایه‌های ظریف و پیچیده‌ی واقعیت انسانی را نادیده می‌گیرد. تماشاگر در نهایت با اثری روبرو می‌شود که در فرم غنی است اما در محتوا ، شاید بیش از حد در دام تصویر یگانه‌ی خود گرفتار شده است. ضمن تشکر از کارگردان خوش سلیقه و کاربلد که مسلما و مشخصاً زحمات زیادی را برای خلق این اثر کشیده و همچنین بازیگرانی پرانرژی که خستگی زیادی را بر روی صحنه متحمل می‌شوند و دیگر عوامل این نمایش قابل تامل ، در انتها لازم میبینم به یک ناهماهنگی اجرایی قبل از شروع نمایش اشاره کنم که شأن و زمان تماشاگر را نادیده میگیرد. اینکه تماشاگر پس از انتظار در زمان مقرر شده برای ورود به سالن ، مجبور به معطلی شود کار چندان حرفه‌ای و درستی نبود و این تاخیر در نظم دهی و اسکان که گمان میرود به دلیل انتظار برای مهمان خاصی بوده ، در تئاتر از دید بنده به هیچ وجه و منظوری قابل قبول نیست و در واقع نوعی بی احترامی به وقت مخاطب محسوب می‌شود.

پی نوشت :
بازی خانم آیدا باستانی ، سارا رضایی و پیمان افراسیابی رو دوست داشتم ،
قابل تحسین و تمجید بود.

خیره
ارادت.
درود بر شما
سپاس از حضور و نگاه زیباتون
تاخیر در شروع نمایش به دلیل انتظار برای حضور داوران در سالن بود که از تاخیر پیش آمده پوزش میطلبیم.
وحید معینی دانشمندی (director83)
فاطمه حسنی
درود بر شما سپاس از حضور و نگاه زیباتون تاخیر در شروع نمایش به دلیل انتظار برای حضور داوران در سالن بود که از تاخیر پیش آمده پوزش میطلبیم.
سپاس از وقتی که گذاشتید و تحلیل درست و نقد بجایی را که نوشتید. بابت کاستی های فنی ما را ببخشید و همچنین تاخیر پیش آمده که به واسطه تاخیر داوران جشنواره این اتفاق رخ داد.
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
علی سلطانی (ali.soltani)
درباره نمایش دمنوش آویشن i
سلام و احترام
دیشب به تماشای نمایش « دمنوش آویشن » نشستم ؛ حضوری که بابت دوست خوبم مهیار پوربابایی برای من واجد معنا بود و آنچه در ادامه می‌آید، صرفاً برداشت و خوانش شخصی من از اجرایی‌ست که بر صحنه دیدم.
این اجرا را می‌توان تلاشی آگاهانه در بازنمایی زیست انسان معاصر در دل سازوکارهای قدرت بی‌چهره و مناسک تهی‌شده از معنا دانست ؛ اجرایی که با تکیه بر زبان گروتسک ، بدن را نه به‌مثابه حامل زیبایی یا قهرمانی ، بلکه به‌عنوان میدان آزمون ، پالایش و تحقیر به صحنه می‌آورد.
عنصر «در» در این نمایش ، فراتر از یک شیء صحنه‌ای ، بدل به ابژه مرکزی قدرت می‌شود ؛ در گاهی که نه برای عبور ، بلکه برای تعلیق طراحی شده است.
تکرار تلاش‌های نافرجام برای گشایش آن ، نه در خدمت روایت خطی ، بلکه در راستای فرسایش روانی مخاطب عمل می‌کند ؛ وضعیتی آشنا از صف ، اداره ، بازجویی و انتظار تحقیرآمیز که منطق در آن جای خود را به قاعده‌ای نامرئی و سیال می‌دهد. تماشاگر پس از دقایقی درمی‌یابد که مسئله «باز شدن» نیست ، بلکه خود معلق ماندن ، جوهر موقعیت است.
آغاز نمایش با بدن نشسته بر توالت ، پشت به تماشاگر ، بی‌پرده و بی‌حریم ، یکی از صریح‌ترین ژست‌های گروتسک اجرایی است. بدن در این جهان نه خصوصی ... دیدن ادامه ›› است ، نه محترم ، نه مختار ؛ بلکه در تمامیت خود تحت نظارت و داوری قرار دارد.
شستن دست‌ها پس از خروج ، نه تطهیر ، بلکه بازنمایی ژست پاکیزگی اجتماعی است ؛ نمایشی از انقیاد ، نه رهایی.
شخصیت زن ( مدیر سالن ) با جابه‌جایی مداوم میان خشونت عریان و مهربانی تصنعی ، نمونه‌ای دقیق از آن چیزی است که می‌توان «خشونت نرم» نامید ؛ سیستمی که هم‌زمان می‌نوازد و می‌فشارد ، می‌پرسد و حکم می‌دهد. پرسش‌های ظاهراً بی‌ربط اما رسمی ، نه برای شناخت ، بلکه برای ثبت و طبقه‌بندی بدن و هویت طرح می‌شوند.
جمله کلیدی « تو مادر ما نیستی ، دستات سیاهه » نقطه عطفی در منطق نمایش است. اینجا حقیقت بدن اهمیتی ندارد ؛ آنچه تعیین‌کننده است ، داوری سیستماتیک است. سفید کردن دست‌ها و سپس اصلاح ناخن‌ها ، الگویی آشنا از فرآیند بی‌پایان پالایش است ؛ زنجیره‌ای از شروط که هرگز به کفایت نمی‌رسد. سیستم همواره نقصی تازه می‌یابد تا تعلیق را استمرار بخشد.
گشایش نهایی در ، به‌جای پاسخ یا رستگاری ، ما را با خلأ معنا مواجه می‌کند : مدیتیشن ، سخن گفتن از دفع ، و تقابل امر قدسی با بدن فروکاست‌شده. این تضاد، یکی از خالص‌ترین لحظات گروتسک اجراست ؛ جایی که حتی «پشت در» نیز از تهی‌بودگی رنج می‌برد.
ورود بازجو و فروپاشی بدنی مرد ـ دل‌درد ، پیچ‌وتاب ، ناتوانی ـ لحظه‌ای است که بدن دیگر تاب روایت رسمی را ندارد ؛ پرسش پایانی «دمنوش چی دوست داری؟» با خشونتی مضاعف ، مهربانی را به ابزاری برای تحقیر نهایی بدل می‌کند ؛ نوازشی که درست در لحظه زخم‌بودن فرود می‌آید.
نمایش زمان باقی‌مانده اجرا بر پرده ، شکستن دیوار چهارم را نه به قصد آگاهی ، بلکه به‌مثابه یادآوری وضعیت طراحی‌شده اسارت به کار می‌گیرد ؛ گویی تماشاگر نیز ناخواسته درون همان سازوکار گرفتار شده است. با این‌حال، اجرای حاضر با وجود هوشمندی مفهومی ، در برخی لحظات از خطر فاصله می‌گیرد. نمادها ( در، دست، ناخن ) بیش از حد خوانا می‌شوند و پیش از آن‌که به تهدید بدل شوند، خود را افشا می‌کنند. شخصیت نماینده قدرت ، هرگز واقعاً به مخاطره نمی‌افتد و بدن مرد دیرتر از آنچه انتظار می‌رود فرو می‌پاشد. گروتسک ، زمانی به اوج می‌رسد که حتی قدرت نیز ترک بردارد و بدن از آغاز تحت فشار قرار گیرد.
با تمام این‌ها ، نمایش موفق می‌شود جهانی بسازد که در آن : درها برای باز شدن ساخته نشده‌اند ، تطهیر هرگز کافی نیست ، و مهربانی، صورتی دیگر از شکنجه است.
این اجرا نه اشک می‌گیرد ، نه قهرمان می‌سازد ، نه راه‌حل پیشنهاد می‌کند ؛ و درست به همین دلیل ، در مرزهای گروتسک ، قابل تأمل و محل گفت‌وگوست.
در پایان ، برای گروه اجرایی آرزوی موفقیت دارم و امیدوارم این اجرا محدود به یک شب نماند و فرصت‌های بیشتری برای رویت آن فراهم شود.
خیره
ارادت
علی سلطانی
ببین من خیلی خواستم از کنار این نوشته بگذرم ولی نتونستم!!
این همه الفاظ و کلمات قلمبه سلنبه و عجیب و غریبی که کنار هم قطار کردی آیا نباید یک بازنمودی در اجرا هم پیدا کنه؟!
این چه شیوهٔ مضحکی در نقدنویسی تئاتر این مملکته که همون‌قدری که تئاتر ادایی آوانگارد روشن‌فکریه رو نمیشه فهمید نقدهای شما رو هم نمیشه فهمید؟!؟
چرا فکر می‌کنید هرچه پیچیده‌تر و مغلق‌تر و سخت‌تر بنویسید و بسازید باسوادتر و سطح بالاتر و مهم‌تر هستید؟!
این چند خط فقط راجع به این نوشته نیست!! آفت نقدنویسی تئاتر مملکته از نظر یک تماشاگر ساده!
رضا صفوی نیا
جناب آقای فدایی سلام و عرض ادب مییخواستم از شما خواهش کنم ، مطلبی که من درباره این نمایش را نوشتم مطالعه کنید و نقدش کنید اگر امکانش هست 🙏 و اینکه سوالم این است که ما باید نقد کنیم !؟ نظر بدیم ...
سلام و ارادت
والا من یک تماشاگر ساده‌ام، منتقد تئاتر نیستم، نوشتهٔ شما رو هم حتماً می‌خونم و نظرم رو میگم.
دربارهٔ نقد و نظر هم من میگم اگه متخصص نقد هستیم نقد کنیم، چه اشکالی داره؟! مثلاً طرف ادبیات نمایشی خونده، تئاتر خونده، فلسفهٔ هنر خونده، یا رشته‌های مرتبط، یا چند دورهٔ تخصصی نقد تئاتر گذرونده یا با مطالعهٔ شخصی و دیدن آثار مختلف در جایگاه منتقد قرار گرفته، خب نقد می‌نویسه. ولی من به عنوان یک تماشاگر نظرم رو میگم، نظر من سلیقهٔ منه، خیلی قابل تسرّی دادن به بقیه نیست. نقد باید فراتر از سلیقهٔ شخصی باشه، باید علمی باشه، باید بشه برای جزء به جزئش ... دیدن ادامه ›› فکت آورد.
ولی دربارهٔ مسألهٔ اسپویل توی تیوال دکمهٔ افشا تعبیه شده، هرچند خداشاهده من چیزی از نوشتهٔ آقای سلطانی متوجه نشدم که بفهمم اسپویل داره یا نه؟!
سپاس برای سواد و دانش شما
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
علی سلطانی (ali.soltani)
درباره نمایش مَلَنگیات i
درباره مَلنگیات
بازیگران در این نمایش با تمرکز ، انرژی و دقت بالایی به ایفای نقش پرداختند ؛ مسلماً تسلط آن‌ها بر روی صحنه ، توانایی در بیان و ادای صحیح کلمات و استفاده مؤثر از بدنشان ، نشان‌دهنده تمرین و زحمات فراوانی است که برای ایفای نقش‌های خود متحمل شده‌ بودند ؛ از این بابت ، به تیم مَلنگیات ، به‌ویژه بازیگران ، خسته نباشید می‌گویم ؛ بدون شک ، این تسلط و هماهنگی به کیفیت اجرای نمایش ، کمک شایانی کرده است.
با این حال ، دکور و لباس‌هایی که به شکل کیسه‌های زباله طراحی شده بودند ، از دیدگاه من جذابیت لازم را نداشتند ؛ هرچند این انتخاب ممکن است از منظر کارگردان دلایل موجهی داشته باشد ، اما به نظر می‌رسد که این ایده فاقد تازگی و نوآوری لازم بود ، چرا که نمونه‌ مشابه آن را به تازگی در تئاتر دیگری مشاهده کرده بودم ؛ علاوه بر این ، صدای کیسه‌های زباله در حین اجرا در برخی مواقع حواس مخاطب را از نمایش پرت می‌کرد ، به‌ویژه در نمایشی که با گفتار کهن همراه است ؛ این ادبیات برای مخاطب معاصر و امروزی بسیار غریب به نظر می‌رسد و مسلماً با یک بار دیدن نمایش ، ذهن مخاطب قادر به هجی کردن کلمات نخواهد بود ؛ از یک نقطه به بعد ، مخاطب ممکن است داستان را گم کند و نتواند به درک کاملی از نمایش دست یابد .
بازی خانم مونا حسن زاده در نقش « سرخینه » را دوست داشتم
بازی ایشان قابل تحسین و شایسته تقدیر بود.
در نهایت، می‌توان گفت که مَلنگیات نمایشی مطلوب و قابل قبول است. از گروه محترم و خوبشان ، به ویژه خانم سارا نویدِ عزیز ، تشکری صمیمانه دارم.
سارا نوید (saranavid)
سلام و وقت بخیر جناب سلطانی بزرگوار 🌺 خیلی ممنون و سپاسگزاریم که به تماشای ملنگیات نشستید و وقت گذاشتید نظر ارزشمندتون رو برامون نوشتید 🌺
۲۱ بهمن ۱۴۰۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
علی سلطانی (ali.soltani)
درباره نمایش مَلَنگیات i
که « طبیعت » به چنانست :
هرچه را به جای خویش نشانَد
و به دام خویش کشانَد
و هم سـِزای خویش رسانَد
و هم او که تخم نابودی بِکاشت ، نابودی خویش هم برداشت..
سارا نوید (saranavid)
سپاس بی‌کران 🌺🌺
۲۱ بهمن ۱۴۰۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
علی سلطانی (ali.soltani)
درباره نمایش ساندویچ هیولا i
به دنیای شگفت انگیزِ تئاتر کودکانه ی ما بپیوندید 🎉
جایی که هر پرده از این نمایشِ دوستداشتنی ، دنیای جدیدی را برای ماجراجویی ، یادگیری و کشف کردن به شما بچه های عزیز ارائه میدهد.

« ساندویچِ هیولا » به کارگردانی محمدرضا شیرخانلو
نمایشی با شخصیتهای رنگارنگ و ماجراجویی های هیجان انگیز
که در آن به یک سفر جادویی دعوت میشوید
این نمایش تخیل کودکان را پرورش میدهد و لحظاتی شاد ، آموزنده و فراموش نشدنی را برای شما و بچه های عزیزتان رقم میزند.

میبینیمِتون❤️
علی سلطانی (ali.soltani)
درباره نمایش سالومه i
سلام و خسته نباشید به گروه هنرمند و خلاق نمایش سالومه.

امشب به تماشای این نمایش نشستم.
طبق انتظار
متن نمایش قابل تأمل ، دارای محتوا و جمع بندی درست ، غنی از کلمات و واژگانی اصیل که با چینشی صحیح سبب دل آگاهی و مکاشفه ای درونی در عمق ذهن هر مخاطب خاص یا عام | تئاتری یا غیر تئاتری میشود و نگرنده را تا آخر اجرا با خود همراه نگاه میدارد.
البته این مهم قابل توجه و ذکر است که استعمال چنین گفتار کهن و الفاظی آرکائیک ، امروزه برای مخاطب و مستمع معاصر غریب است و بس ناآشنا ؛
از این جهت جسارت خالق اثر در پدید آوردن ، ارائه این نمایش به جامعه ی تئاتر ، بسی ستودنی است و قابل تحسین که در بازار هنر گیشه ای این روزها بسیار نادر است و کمتر شاهد تولید و عرضه چنین آثار فاخر و دارای محتوا میباشیم
از این بابت قدردان بابک پرهام عزیز هستم.

در مورد نکیسا عقبایی عزیز..
بازیگر ... دیدن ادامه ›› مستعد و پرتلاشی که مطمئنا آینده ی روشنی در انتظارش میباشد.
هنرمند توانمندی که با ایفای این نقش ، شناخت و پرداخت درست نسبت به چنین کاراکتری که بسیار در چشم مخاطب ناآشنا و غریب است ، ثابت کرد میتوان جلوه ای با کیفیت و ماندگار را بدون بازی های پرت و اضافه به مخاطب خود تحویل و ارائه نمود.
- نگاه های درست ، انباشته و مملو از منظور که نشانگر مفهوم ، انگیزه و جهان باطن درون ، بسته به کاراکتر و جلد های مختلفی که بر روی صحنه به درستی و مطمئن ایفا شد قابل ستایش بود که از نظر بنده گرانمایه ترین اصل در بحث تکنیک هر بازیگر حرفه ای می‌باشد ( که در این عصر و در این دوره متأسفانه معدود افراد و هنرمندانی به چنین جزئیات توجه ، ملاحظه و اعتنا میکنند. )
- نمایش بازیگر دارای فرم های بدنی متنوع اما به حد و اندازه و در دامنه ی مشخص مملو از :
ژست ها ( درشت ژست ها و خرده ژست های طراحی شده )
- در نظر گرفتن و کشف ژست های روانی
( توجه به ژست های روانی فرعی و اصلی )
که مطمئنا بر اساس آرکیتایپ و پیدا کردن کهن الگو و فضای شخصیتی کاراکتر طراحی شده بود و در بازیگر و کاراکتر انگیزه شایان و قابل ملاحظه ای ایجاد کرده بود.
- اکت های تماشایی بازیگر
پرتاب انرژی به وسیله ی اندام ها و انعطاف و کشش اعضای بدن که با توجه به مرکز خیالی در نظر گرفته شده ( توسط بازیگر ) به درستی هدایت میشد.
پرتو افکنی و همراهی بدن به سمت محیط ، از جمله شکستن دیوار چهارم و ارتباط و انتقال انرژی به سمت تماشاگر نیز از نکات قابل توجه و مورد تحسین در این نمایش بود.
- مبرهن است که تسلط بر چنین مونولوگی کهن و حفظ ریتم آن عملی است بس دشوار و پیچیده که نکیسا عقبایی به درستی از پس آن بر آمده است و 40 دقیقه زمان اجرا را با ریتمی صحیح و کاملاً با اعتماد به نفس ، بدون هیچ تپق و توقفی به سلامت به پایان میرساند.
- بیان رسا و شیوای بازیگر بدون استفاده از صدا سازی های منسوخ شده.
• تلفظ صحیح و ادای درست واژه ها
• تن و میزان صدا کاملاً به اندازه در فرمها و حالات مختلف بدنی
• طنین منقلب کننده و آکنده از انرژی در لحظه شکستن دیوار چهارم توسط بازیگر
- بازی در ضد نور که در ابتدای نمایش بخش مهمی از توانایی های بازیگر را برای مخاطب خود اثبات و به تصویر میکشید.

- بازی با نور
• زمانبندی و تفکیک درست بازیگر در گویش مونولوگ و اجرای حرکات بدنی با ظرافت بالا که نشان عرض اندام و داشتن آمادگی بالای بدنی بازیگر و هماهنگی عصب و عضله او بود.

طراحی دکور در عین سادگی دارای مفهوم و همراه با نماد بود.
° نماد گوی ماه و بازی بازیگر در شروع نمایش.( بازی در ضد نور )
° پارچه قرمز تداعی کننده فضایی همراه با تنش ؛
برانگیختن احساسات باطنی اعم از
ترس ، از دست دادن و حسرت ،
در عین حال کاراکتری دارای اراده و عزم
که درونیات بازیگر را با مخاطب خود همرنگ و همراه میکرد
و تماشاگر نیز می‌توانست همراه با کاراکتر بر روی صحنه ، مواردی از قبیل عشق ، قدرت ، هیجان ناشی از حفره و خلأ درونی کاراکتر را بهتر درک کند و با کاراکتر در طول نمایش همراه و همگام شود.
همه چیز به دارای قواعد ، چهارچوب و اصول منحصر به خود در درست ترین شکل ممکن در صحنه چیده شده بود و موسیقی کاملاً متناسب با متن انتخاب و هماهنگ شده بود و فید شدن موسیقی کاملاً سر ضرب و به موقع اتفاق می افتاد.

میتوان گفت « تعادل ، میزان و معیار مطلوب » مهمترین فاکتور این نمایش بود و این تیم توانست نمایشی مقبول از لحاظ فرم و محتوا را در « کارگاه نمایش » تئاتر شهر بر روی صحنه ببرد.


ارادت.
علی سلطانی🌱
سپاسگزارم علی عزیز از لطفی که به من و نمایش سالومه داشتی، نگاه دقیق و تحلیل ریزبینانه‌ات موجب قوت قلب و تلاش بیشتر گروه ما خواهد بود، ممنونم
۱۳ آذر ۱۴۰۲
سپاسگزارم آقای سلطانی از این همه محبتتون🙏
۱۳ آذر ۱۴۰۲
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
علی سلطانی (ali.soltani)
درباره نمایش سالومه i
و دانستم که او بر من عاشق بود آنگاه که می‌گفت :
اگر تو شاد گردی من غمگسار و اگر غمی من جان نثار ؛
اما من چنان مسحور بودم به صدای آن سـِحر ، که گوشم شنید و نشنید و چشمم دید و ندید..
می‌دانستم و انکار میکردم که میدانم.. :)
و آن خوار شدن..🖤

دگر باره در خود شکستم و اینبار چـُنان غمی بر من نشست ،
که گویی جانم از تن به در میرود..
کور بودم و چشم داشتم..
کر بودم و گوش داشتم..
 

زمینه‌های فعالیت

تئاتر
سینما

تماس‌ها

09100522864