در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | بابک پرهام
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 11:26:52
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
جدایی در یک آخرالزمانی
تابوت عهد نمایش جدید مجتبی جدی با بازی صادق برقعی و نازنین حشمدار در سالن سایه تئاتر شهر به موضوع ارتباط بین فردی می‌پردازد. ارتباطی پیچیده میان رئیس و مرئوس\\عاشق و معشوق.
نمایش از ابتدا با سکوت طولانی این را ابراز می‌کند که قرار است نمایشی نشانه شناسانه را ببینیم. مجتبی جدی پیش از این هم در نمایش‌هایی که کارگردانی کرده بود علاقه‌اش به تفسیر نشانه شناسانه امور را نشان داده است. کارگردانی که از بدنه دانشجویی و جشنواره‌های دانشجویی به بدنه اصلی تئاتر ایران آمده است مانند بیشتر همراهانش بر اجرای تئاترهایی خلاقانه و چندلایه توجه ویژه دارد. این مدل اجرایی مانند تیغ دو لبه‌ای است که می‌تواند برای مخاطب بسیار جذاب و یا سخت فهم باشد. اما نمایشنامه تابوت عهد به نویسندگی نیل لبیوت و ترجمه حسین رسولی نمایشنامه‌ پیچیده‌ای نیست و تمام نمادگرایی از ایده کارگردانی نشأت می‌گیرد. مهمترین امری که باید در این اجرا به آن توجه کرد بازخوانی و دراماتورژی این اثر است، نمایش نسبت به متن اصلی نیل لبیوت کوتاه شده است، اضافات از بین رفته است و همه چیز در یک زمان کوتاه اتفاق می‌افتد، علی رغم اینکه نمایش یکساعته است اما تمام آنچه بین دو شخصیت اصلی که در این اجرا حتی نام‌های آنها حذف شده است به مثابه یک لحظه است، یکی از تکنیک‌هایی که کارگردان نمایش برای القای این موضوع به آن پرداخته است سکون و بی حرکتی دو بازیگر به ویژه بازیگر زن ،نازنین حشمدار، است. با اینکه این میزانسن خوانش‌های دیگری هم دارد که در ادامه به آن خواهم پرداخت اما القای این زمان کوتاه به مخاطب در میان گفتگوهای پرتنش دو بازیگر و فرم بدنی و حرکات آرام بازیگر مرد ،صادق برقعی ، قابل توجه است و به نظر می اید این تکنیک با ریتم مناسبی که در نمایش جاری است توانسته است آنچه کارگردان در ذهن داشته است را القا کند.
برای دریافت نشانه‌های این نمایش باید با دیدگاه روانشناختی به آن پرداخت، کارگردان هوشمندانه این ... دیدن ادامه ›› رویکرد را از داخل متن دریافت کرده است، جایی در نمایش شخصیت زن با بازی نازنین حشمدار در دیالوگی به شخصیت مرد با هنرمندی صادق برقعی به عقده ادیپ اشاره می کند و این دیالوگ به همراه رویکرد مستتر در نمایش کارگردان را به سمت رویکرد روانشناختی در ایده هدایت می‌کند.
مرد دچار عقده حقارت است و در تمام طول نمایش از طرف زن تحقیر می شود و این را بارها بازگو می کند که زن با او تحقیرآمیز برخورد می کند و او با این وضعیت تروماتایز شده ولی مشکلی با آن ندارد و تلاش می کند خود را در این فضای امن نگه دارد.
عقده حقارت که اولین بار توسط زیگموند فروید مطرح شد در زمان خود فروید خیلی مورد توجه قرار نگرفت ولی پس از آن توسط شاگرد خلف او آلفرد آدلر بار دیگر پرداخت شد. آدلر درباره عقده حقارت معتقد بود که همه انسانها احساس حقارت دارند. اما احساس حقارت تا زمانی که به وضعیت بیمارگونه تبدیل نشده است محرکی برای تلاش و توسعه سالم فردی است. همین موضوع در نمایشنامه تابوت عهد به وضعیت رهایی مرد می‌انجامد. با این تفاوت که در موقعیت آخرالزمانی که در نمایش به وجود آمده است و شخصیت مرد یکبار هم به آن اشاره می کند مرد از وضعیت اختگی به وضعیت رهایی می‌رسد و این باعث شده است تا این موقعیت دراماتیک باشد.
حال با گذر از خوانش آدلری نمایش می‌توانیم به خوانش روانشناختی نمایش از دیدگاه لکان نیز بپردازیم. اولین نکته و مهمترین آن در طراحی صحنه است. صحنه مینیمال با یک تخت‌خواب دو نفره بزرگ و روتختی کاملا سفید در یک فضای سیاه لایتناهی نمایانگر خصوصی‌ترین قسمت رابطه مرد و زن است. جایی که این دو در زیر نور کمرنگ تابیده از پنجره‌ای با هم دیدار می‌کنند و در عین حال در زیر نگاه خیره تماشاگر هستند. استفاده از میکروفون دهانی (هاش ‌اف) نیز به همین منظور است، یعنی تماشاگر و هر دو شخصیت نمایشی کاملا واقف هستند که نگاه خیره وجود دارد، با این ترفند تماشاگر تبدیل به بخشی از نمایش می‌شود که کاملا منفعل جدال مرد برای رهایی از سلطه معشوق و جدال زن برای تسلط تام بر مرد را شاهد هستند. این نوع نگاه خیره که می بیند ولی نمی بیند و نمی داند که می بیند از سمینار یازدهم ژاک لکان روانکاو فرانسوی بهره گرفته شده است که لکان در این سمینار نگاه خیره را به مثابه ابژه در نظر می‌گیرد، یعنی این نگاه از پیش وجود دارد و به این ترتیب اولین خوانش کارگردان از نمایشنامه در صحنه آغازین شکل می‌گیرد، سپس در ادامه با موضوع فالوس واختگی پیش می رویم، مرد کاملا توسط زن اخته شده است، فقدان فالوس در مرد آشکار است، او حتی نمی‌تواند به صورت زن نگاه کند، او کاملا در اختیار زن است و در جهت میل او حرکت می‌کند. در جایی در یک سوم ابتدایی نمایش مرد به زن می گوید تو مرد این رابطه هستی حتی در رختخواب. این از فقدان فالوس در مرد و اختگی او نشأت می‌گیرد. زن با نیشخندی این نظریه را رد می کند اما در همین لحظه نیز از کاملاً مشهود است که شخصیت زن در لذت است. متقابلاً زن در جایگاه صاحب فالوس قرار گرفته است ، او در شرکت مقام مهمتری از مرد دارد، او شخصیتی مستقل و برنده دارد و همه چیز در اختیار اوست تا بتواند موفقیت‌های بیشتری در رابطه بین فردی و روابط اجتماعی‌اش به دست بیاورد، تنها چیزی که مانع سعادت او می‌شود تأهل مرد و رابطه پنهانی آنهاست، او با چنین نقصی نمی تواند به ژویسانس برسد و کیف تام را تجربه کند. اکنون با فشار بیشتر و تحقیر دائمی مرد تلاش می کند تا وابستگی مرد به خانواده‌اش را از او سلب کند و او را تماماً در اختیار بگیرد.
اما یک تغییر مهم در اجتماع به وجود آمده است، یک اتفاق آخرالزمانی که می توان آن را مشابه اتفاق ۱۱ سپتامبر در نیویورک تصور کرد، مرد دو انتخاب دارد، وانمود کند که در آن حادثه مرده است تا بتواند زندگی جدیدی را با معشوقه‌اش شروع کند یا اینکه به میان آوارها برود و از میان خرابی‌ها به زندگی زناشویی‌ و اجتماعی‌اش بازگردد.
او با بی کنشی و اختگی راه اول را انتخاب می کند اما زن آن را نمی‌پذیرد، او می داند که مرد نمی‌تواند از وضعیت وابسته خارج شود پس تصمیم می‌گیرد بدون آنکه هیچ هزینه‌ای بدهد معشوق را به دست آورد. مرد می‌تواند در این وضعیت آخرالزمانی بر عقده حقارت و فقدان فالوس چیره شود.
همانطور که پیش از این گفته شد این نمایش دراماتورژی شده است و تفاوتهایی با نمایشنامه اصلی دارد، مقداری از دیالوگ‌ها حذف شده‌اند، با نگاه به خوانش روانشناختی پایان بندی نمایش دچار تناقض است، با چنینی پایان بندی که مرد صاحب فالوس شده است، باید مرد از خانه برود و دیگر ترسی از بیرون رفتن و دیده شدن نداشته باشد، او به زندگی واقعی بازمی‌گردد و کابوس تحقیرشدگی پایان می‌یابد و زن با فقدان فالوس رو به رو می‌شود، او همه چیز را از دست داده است، بر روی تخت خودش ، در خانه خودش در جای مرد باقی می‌ماند. شاید آخرین دیالوگ مرد باید این می بود که در پاسخ به زن که از مرد می‌پرسد ( در نمایش برعکس است ) کجا می‌روی بگوید می‌روم شیر بخرم.
با خوانش روانشناختی پایان بندی نمایش به نظر عجیب و متناقض می‌آید که باید علت آن را در وفاداری به نمایشنامه یا دراماتورژی کارگردان از ترجمه حسین رسولی دانست، اما حتی بدون در نظر گرفتن رویکرد نقادانه روانشناختی، مونولوگ زن در انتها پس از آنکه می‌خواهد از خانه خودش برود ، زیاده‌گویی است و تماشاگر را که از رفتار متفارت مرد شوکه شده است از شوک خارج کرده و به یک بی‌تفاوتی همراه با بی‌حوصلگی می‌رساند.
لازم است در ادامه به بازیگران نمایش نیز بپردازیم، بازی صادق برقعی با ریزه کاری‌های فراوان ، از میمیک تا ایستایی و میکروکنش‌ها بسیار دیدنی است، در هر نگاهی که از زن میدزدد، با صدایی که گاهی لرزان و گاهی ترسان می‌شود تا لحظه پایانی که مصمم ولی شرمگین با تلفن حرف می‌زند دیدنی است. او توانسته است با خلق یک شخصیت اخته و وابسته به این نمایش جانی تازه بدهد، اضافه کاری ندارد و با کمترین کنشگری شخصیت را خلق کرده است، در مقابل نازنین حشمدار با بدنی انعطاف ناپذیر ، دستانی در راستای بدن و اعتماد به نفسی که در ایست بازیگر خلق کرده است توانسته است زنی را بسازد که صاحب فالوس شده است و حتی بیش از آن خود تبدیل به فالوس شده است.
پلک زدن‌های عصبی، میمیک خشک و بدن کم تحرک توانسته است زنی سلطه‌جو و کنترل‌گر خلق کند، هر دو بازیگر با حفظ ریتیم و پاسکاری‌های ریتمیک نمایشی پر از تعلیق را با کمترین کنش پرداخت کرده‌اند.
ساخت چنین اثری در روزهایی چنین پرالتهاب و هجوم نمایش‌های سطحی و کمدی به سالن‌های تئاتر عملی فرخنده است،اثری در شأن تئاترشهر که انتخاب آن در این روزها مدیریت دلسوزانه کوروش سلیمانی و عوامل تئاترشهر را نشان می‌دهد.
سلام استاد پرهام...
تقریبا موافقم...
اما چیزی که ندیدم ترس بود...
به نظرم بازی نازنین بعد از 15 دقیقه اول بالاتر از حد معمول است... تا 15 دقیقه اول مشکلی ندارم باید بالا باشد...
چون می خواد وادار به حرف زدن کند صادق را...
ولی به یک سئوال مهم جواب بدهیم...
چرا این زن سلطه گر باید عاشق زیردست تحقیرشده و ... دیدن ادامه ›› متاهل بشود تا جایی که حتی مکان عشق بازی خانه زن باشد؟
مگر اینکه بپذیریم زن هم نقاط ضعفی دارد و آن ترس از اینکه مردی پیدا شود که این سلطه پوشالی را به چالش بکشد...
البته صحبت زیاده...
ولی به نظرم هنوز بازی ها اون پختگی لازم را نداره...
پختگی یک بازی از فروپاشی توامان زن و مرد در یک رابطه با اتفاقی نابهنگام...
H.M.kiani2
سلام استاد پرهام... تقریبا موافقم... اما چیزی که ندیدم ترس بود... به نظرم بازی نازنین بعد از 15 دقیقه اول بالاتر از حد معمول است... تا 15 دقیقه اول مشکلی ندارم باید بالا باشد... چون می خواد ...
جناب کیانی عزیز
بازگشت غیورمندانه‌تان را تبریک می‌گم
با نظرتان موافق هستم، با عنایت به اینکه زن آنیمایش را به دلیل موقعیت‌های اجتماعی‌اش از دست داده است و با انیموس غالب فقط می‌تواند با یک مرد اخته شده در رابطه باشد.
نازنین حشمدار بازیگری است که آینده بازیگری‌اش - اگر در جریان‌های تئاتری دچار آسیب نشود- درخشان‌تر از حالش خواهد بود.
نمایش برای من دارای ظرافت‌هایی بود و نقاط ضعفی البته و به طور کلی از آنچه پرداخت شده بود راضی از سالن خارج شدم.
بابک پرهام
جناب کیانی عزیز بازگشت غیورمندانه‌تان را تبریک می‌گم با نظرتان موافق هستم، با عنایت به اینکه زن آنیمایش را به دلیل موقعیت‌های اجتماعی‌اش از دست داده است و با انیموس غالب فقط می‌تواند با یک ...
ارادت بابک جان...
امیدوارم همان طور که گفتی نازنین حشمدار رو به پیشرفت برود...
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
یک نمایش مینیمال به تمام معنا
متن استخوان‌داراست، در شروع معرفی شخصیت‌ها به خوبی انجام شده است، در میانه تعلیق و بسط نمایشنامه به اندازه است، در پایان تراژدی کامل می‌شود و شخصیت خود‌تخریب‌گر به پایان تراژدی می‌رسد، جزئیات در متن کاملاً رعایت شده است، اطلاعات بدون آنکه حالت اخباری بگیرد با توصیف‌های مناسب ارائه می‌شود،
اما ایده کارگردانی و نور‌پردازی ظریف، برگ برنده نمایش است، نمایشی ایستا ولی با بدنی فعال، این ایده، نمایش را دیدنی کرده است؛ امیرحسین فتاحی بازیگر خوش آتیه‌ای است که بدنمندی مینیمال با استفاده از ستون‌فقرات در نقطه ثقل را به خوبی آموخته است، تولید حس در میمیک و بدن و بیان تماشایی است، یکی از فنی‌ترین بازیگری‌هایی که در چند سال گذشته دیدم، در لحظاتی حتی روزهای قدیم‌تر مهدی رضایی بر صحنه را برایم بازیابی می‌کرد.
البته در طراحی و هدایت مهدی رضایی برای تولید یک نمایش با توجه به سابقه نمایشی‌اش هیچ تردیدی نبود ولی امشب مهدی رضایی با کشف و آموزش امیرحسین فتاحی نشان داد که مربی بسیار خوبی هم هست و خوشا به حال هنرجوهای رشت.
دیدن این نمایش را برای تمام کسانی که به دنبال توانایی بازیگر و همکاری درهم تنیده بازیگر و کارگردان هستند پیشنهاد می‌کنم.
امیدوارم در مدت کوتاهی که نمایش بر صحنه است بتواند نظر منتقدان و صاحب نظران را جلب کند.
جناب پرهام عزیز، ممنونیم از شما
باعث خوشحالی گروه ماست، حضورتون و نوشته زیباتون
مانا باشید🌻
۲۵ آبان ۱۴۰۴
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
آیریش‌ها در تهران
تئاتر موش‌های بلفاست نمایشی متن محوراست که فریور خراباتی با همان قلم طنازش این بار توانسته است نمایشی خنده‌آور خلق کند، به گمان من نباید از لفظ کمدی برای این نمایش استفاده کرد چون نمایش کمدی این روزها معنای دیگری پیدا کرده است، در موش‌های بلفاست ما به خودمان و مصائب این روزهایمان می‌خندیم و این بیشتر تأمل برانگیز است.
متن نمایش از همه قسمت‌های دیگر اثر جلوتر است، اما موجب بیرون‌زدگی متن از اثر نشده است، فاصله‌گذاری برشتی در ابتدای نمایش به مخاطب هشدار می‌دهد که نمایش درباره خودمان است پس بدانید که تئاتر می‌بینید و یک تئاتر طنز اجتماعی_سیاسی می‌بینید.
خراباتی در مقام کارگردان تمرکزش را بر ریتم گذاشته است و با طراحی صحنه فانتزی_ سمبولیک و بازی‌هایی کمی اغراق شده جهان برساخته خودش را موازی جهان آشنای مخاطب استوار می‌کند، طراحی صحنه و بازی‌ها نیز به نوعی همان فاصله‌گذاری را حفظ می‌کنند و کارگردان به جای خلق قاب‌های زیبا و میزانسن‌های پیچیده، در سادگی و تحرک زیاد بازیگران و شوخی‌های گزنده پیاپی، مخاطب را با خود همراه می‌کند.
( این یادداشت برای روزنامه‌ای آماده شده بود که متاسفانه در زمان مناسب چاپ نشد،یادداشت را بانویسی نکردم ، چون به اندازه کافی دیر شده است،عذرخواهی ... دیدن ادامه ›› می‌کنم اگر مناسب این فضا نیست)
مده‌آ متکثر بر احوال امروز تأتر
نمایش مده‌آ اجرا نمی‌شود با طراحی و کارگردانی مرجان آقانوری در سالن نمایش دا در حال اجراست، این نمایش ترکیبی از پرفورمنس، نمایش ایرانی، نمایش هند و ویدیو آرت است، مد‌ه‌آ اوریپید که از نمایشنامه‌های تاثیرگذار یونانی است به موضوع مردسالاری و اجحاف علیه زنان می‌پردازد، در این نمایشنامه پس از آنکه مد‌ه‌آ دختر آئتیس پادشاه کولخیس با فداکاری به شوهرش جیسون کمک می‌کند تا پشم زرین را به دست بیاورد و سپس به خاطر او از سرزمینش دور می‌شود و به همراه او یه سرزمینی دیگر می‌رود ، مورد بی‌مهری جیسون واقع می‌شود و توسط کرئون. پادشاه کورینتوس تبعید می‌شود و جیسون دختر کرئون را به عنوان تازه عروس انتخاب می‌کند، مد‌ه‌آ در این نمایشنامه به جای تن دادن به این خفت انتقامی سخت را با قتل فرزندانش از جیسون می‌گیرد.
تاکنون بیش از ده‌ها بار این نمایش یا اقتباس‌هایی از آن اجرا شده است ولی این‌بار مرجان آقانوری توانسته است با خوانشی زنانه و اجرایی دگرگونه ، نمایشی را بر روی صحنه بیاورد که از بینش عمیق او نسبت به موضوعات پیرامون و شناخت دقیق‌اش از نمایشنامه نشأت می‌گیرد. در این نمایش کارگردان زن در ابتدا تلاش می‌کند تا با استفاده از رقص‌ها و نمایش هندی اعم از کاتاکالی، بهاراتانیام و ساتریا ، متن اوریپید را بازسازی کند، اما توسط نیرویی سلبی متوقف می‌شود ، نور نمایش را می‌گیرند و به این ترتیب مورد ممیزی قرار می‌گیرد و سپس قسمت‌هایی از نمایش حذف می‌شود، باری دیگر تلاش می‌کند با ممیزی‌های انجام شده نمایش را پیش ببرد ولی این بار خود او به عنوان کارگردان حذف می‌شود و جایگاه کارگردان به عهده یک مرد قرار می‌گیرد، کارگردان جدید شناخت دقیقی از این نمایشنامه و اصولا شناختی از تأتر ندارد، این را از تلفظ اشتباه اسامی و عبارات متوجه می‌شویم ، ولی او ارزشهایی را به عنوان قالب اجرایی به گروه تحمیل می‌کند، کارگردان پیشین که الان جایگاه بازیگر را دارد سعی می‌کند تا ایستادگی کند ولی به سختی سرکوب می‌شود، همانند مد‌ه‌آ، در ادامه تأتر به شکل نمایش ایرانی ادامه پیدا می‌کند تا قالب‌های ارزش‌گذاری شده توسط کارگردان که تنها شعارهایی غیرقابل اجرا هستند بازتولید شوند، در اینجا با انطباق نمایشنامه مد‌ه‌آ با مجلس زنان داستان ادامه پیدا می‌کند ولی باز هم نیروی سلبی توسط کارگردان مانع عمل می‌شود و با سرکوب شدید عوامل، نمایش به شکل نمایش ایرانی تعزیه پیش می‌رود ، ولی گویا حتی تعزیه هم با ارزش‌های کارگردان همخوانی ندارد ، پس نمایش یه پرده‌خوانی می‌رسد ولی باز هم خود سانسوری کارگردان واردعمل می‌شود و عوامل را مجبور می‌کند تا به طور کلی نمایش متوقف شود، از آنجایی که توقف نمایش در هر بازه زمانی با خاموش کردن نور و تاریکی انجام می‌شود ، عوامل از تماشاگران می‌خواهند که با چراغ قوه‌ تلفن‌های همراه‌شان نور سالن را جهت ادامه کار تأمین کنند و در یک نمایش تعاملی اینچنین نمایش ادامه پیدا می‌کند ولی در آخر با ورود نیروهای سرکوب‌گر با چهره‌های پوشانده شده نمایش کامل تعطیل می‌شود و کلیه بازیگران و عوامل دستگیر می‌شوند.
شاید در این دوره این بهترین خوانشی بود که از نمایش‌نامه مد‌ه‌آ اوریپید می‌توانست ارائه شود. مرجان آقانوری به عنوان هنرمند تحصیل‌کرده تأتر از بهترین دانشگاه‌های کشور و برگزیده جشنواره فجر، دختری که از شهرستان به اجبار به تهران آمده است در این نمایش به ظرافت این موضوع را بازگو می‌‌‌‌‌‌‌کند که هنرمندان، به ویژه هنرمندان زن ، بیشتر از همه مورد سانسور قرار می‌گیرند و فرزندانشان – آثاری که تولید می‌کنند ـ از آنها گرفته می‌شود ، هنرمندانی که خیلی از آنها به دلیل کاستی‌های شهرستان‌ها برای تولید تأتر مجبورند به تهران بیایند و مورد بی‌مهری فضای مردانه تأتر قرار می‌گیرند، سانسور به عنوان امری سلبی به خاموشی سالن‌های نمایش و فراموشی آثار تولید شده و یا نمایش به یک اثر خنثی و گاهی دور از محتوا قلب می‌شود.
تسلط یازیگران به نمایش هند، انواع نمایش ایرانی، آواز و موسیقی دیدنی است، ایده کارگردانی فکر شده است و نمایشنامه تولید شده هوشمندانه و قابل دفاع است. طراحی صحنه ساده ولی با ریزه‌کاری‌هایی همراه است، از صفحه شطرنج تا رگال لباس، همگی جایگاه معنایی و قابل تأویل دارند، طراحی نور با توجه به کاستی‌های سالن اجرایی بسیار هنرمندانه است، ساخت ویدیو آرت‌ها نیز درست و قابل تأمل است. موسیقی زنده در این اجرا کارکرد به جایی دارد و دور از فرم‌های بی‌ربط است که مدتی است در اجراها از آن استفاده می‌شود، اما پخش موسیقی پلی‌بک نامناسب است، صدای بلندگو کنترل شده نسیت و برای چنین سالنی زیاد است. زمان نمایش مطلوب است و ریتم بالای اجرا در زمان چهل دقیقه‌ای و استفاده از موسیقی و طنز در نمایش توانسته است مخاطب را راضی نگه دارد.
به طور کلی مرجان آقانوری به عنوان کارگردان و بازیگر در این نمایش موفق بوده است و دیگر بازیگران نیز علی‌رغم نقش فرعی توانسته‌اند قاب‌ها و پرفورمنس دیدنی ایجاد کنند. هماهنگی گروهی و تسلط بر چندگونه اجرایی از نکات موفق این نمایش است.
ارادت بیکران خدمت شما
ممنونم که برای ما یادداشت گذاشتید
و جزئی نگرانه نسب ما را به اثر تولید شده مشخص کردید
شاید حال بتوانم بگویم درصدی میدانم که اثر چه تاثیری بر مخاطب می‌گذراند ...

اجبار چه کار ها که نمیکند .
۱۷ اسفند ۱۴۰۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
( این یادداشت برای روزنامه‌ای آماده شده بود که متاسفانه در زمان مناسب چاپ نشد،یادداشت را بانویسی نکردم ، چون به اندازه کافی دیر شده است،عذرخواهی می‌کنم اگر مناسب این فضا نیست)
بازنمایی انسان در دوران گذار
نمایش موش‌ها و آدمها این روزها در سالن حافظ در حال اجرا است ، این نمایش با اقتباس از رمان موش‌ها و آدمها نوشته جان اشتاین بک توسط مهدی رضایی بازنویسی و کارگردانی شده است.
مهدی رضایی در بازنویسی علی‌رغم ترجمه‌های متعددی که از این رمان وجود دارد توانسته است به زبانی دست بیابد که برای مخاطب ایرانی دلچسب و باورپذیر است و این به عنوان اولین گام در این نمایش قابل تحسین است که متاسفانه نه تنها در ترجمه آثار داستانی که در ترجمه آثار دراماتیک هم اکثر مترجمان تلاشی برای رسیدن به یک زبان باورپذیر نمی‌کنند. در نگاه بعدی موضوع طراحی صحنه و لباس است، صبا صبحی به عنوان طراح صحنه بدون اضافه کاری توانسته است دکوری را خلق کند که مخاطب تمام آنچه از دهه ۳۰ آمریکا در ذهن دارد باز تولید شود و کاملا یک مزرعه دهه سی آمریکایی در چشم مخاطب بنشیند، دکور نه پر طمطراق است و نه مینیمال، چیزی است در آن میانه که هم حق مطلب را ادا می‌کند و هم فضایی برای تخیل مخاطب باقی می‌گذارد. مهدی رضایی در مقام نویسنده توانسته است با برش‌های مناسب از رمان داستان را بدون کاستی ارائه کند و این در حالی است که رمان‌های جان اشتاین‌بک به دلیل گره‌‌گذاری‌های خاص این نویسنده و هم مسلکانش نه در مدیوم سینما و نه در مدیوم تأتر موفق نبوده‌اند، اما نمایش مهدی رضایی در یک ساعت‌ونیم توانست داستانی با جزئیات لازم و وفادار به متن داستانش را بازنمایی کند.
در ... دیدن ادامه ›› مرحله کارگردانی باز هم مهدی رضایی موفق بوده است، نمایشی با ریتم مناسب، استفاده از لحظات طلایی برای همراه نگه داشتن مخاطب که با توجه به متن و جای رخداد در پایان نمایش بسیار هوشمندانه بوده است، استفاده درست از فضای نمایش و صحنه که چشم تماشاگر خسته نشود و بازی‌گردانی قابل قبول در این نمایش سبب می‌شود نمره بالایی در کارگردانی کسب کند.
بازیگری اما چالش اصلی این نمایش است، علی باقری به عنوان بازیگری با تجربه توانسته بود بازی درست و کاملی از خود نشان دهد که به جز این هم انتظاری نمی‌رفت، شناخت درست شخصیت و خلق آن با تمام ریزه کاری‌هایش توسط او وزنه را از روی دو بازیگر دیگر یعنی مهدی رضایی و میلاد فرج‌زاده برداشته بود. مهدی رضایی در بازیگری هم توانسته است نقشی به یاد ماندنی و استوار روی صحنه این نمایش خلق کند.ترکیبی از یک شخصیت پیچیده و در عین حال ساده، ترکیبی عجیب ولی باور پذیر، دور شدن از آنچه در اجرای نمایش‌های خارجی متداول شده است، یعنی بازی اگزجره و به اصطلاح بیرونی که میراث تله‌ تأترهای دهه هفتاد صدا و سیما است. اما بازیگر اصلی که درام اصلی حول محور او می‌چرخد، بازیگر نقش لنی اسمال، میلاد فرج‌زاده، فرج‌زاده توانسته است شخصیتی کامل را خلق کند، خلق شخصیت معصوم ، با توجه به اینکه دارای معلولیت ذهنی است خیلی ساده به سمت تیپ می‌رود، شخصیتی که پیش از این در نمایش‌های زیادی دیده‌ایم و متاسفانه کمتر توانسته‌اند از تیپ‌سازی فرار کنند و شخصیتی تمام عیار بسازند، میلاد فرج‌زاده در این نمایش نشان داده است که بازیگری مؤلف است و می‌تواند از پس شخصیت‌هایی پیچیده و دراماتیک بربیاید.تمام بار طنز نمایش و هر دو رخداد هولناک بر دوش این نقش بوده است که بازیگر موفق شده است آن را اجرا کند. بازیگر درخشان دیگر این نمایش خشایار قائد رحمتی است، علی رغم نقش کوتاه در نمایش او توانسته بود شخصیتی را بسازد که ریتم صحنه را با آن کنترل کند، در صحنه اصطبل که شاید بهترین صحنه این نمایش بوده باشد، میلاد فرج‌زاده و خشایار قائد رحمتی به همراه مهدی رضایی از یک صحنه که پیش‌بینی می‌شد از ریتم خارج شود و به اصطلاح ریتم بیفتد با بازی تکنیکی درخشان‌ترین صحنه را خلق کردند.
بقیه بازیگران در اندازه متوسط بودند ولی انتظار از حمید رشید بیش از این می‌بود، رشید با توجه به اینکه بازیگر توانایی است اما در این اجرا نتوانسته است آنچه باید را اجرایی کند، بدیهی است هر بازیگری در کنار یک شخصیت معصوم کمتر دیده می‌شود، مانند بازیگری در کنار یک عروسک است، همیشه شخصیت معصوم توجه مخاطب را به خود جلب می‌کند و بازیگر مقابل باید فضای کافی برای چنین شخصیتی را ایجاد کند، متاسفانه حمید رشید با تلاش برای نشان دادن بیشتر نقش جرج در برابر لنی گاهی از آن بازی تکنیکی دور می‌شود ولی در مقابل در صحنه‌ای که لنی حضور ندارد ، انگار باری از دوش جرج برداشته شده است و ما همان بازی درست حمید رشید را می بینیم.
در جمع بندی باید بگویم که نمایش موش‌ها و آدمها، نمایشی موفق، تمرین شده و قابل اهمیت است، تأتر موش‌ها و آدمها بازسازی هنری یک اثر تاریخ مصرف گذشته نیست، نمایشی است که به موضوع روابط بین‌فردی و انسانیت در جامعه در حال گذار از فئودالیسم به جامعه صنعتی می‌پردازد.
سیرآب مهارت
تشنگان وجدی معوذ به نظرم کم رمق‌ترین نمایشنامه‌اش بود تا پیش از اینکه این اجرا را ببینم.
بازی‌های درخشان، ریتم و فرم عالی علی‌رغم نور ضعیف چنان به متن جان داده بود که تمام آنچه از آن متن به یاد داشتم بر باد رفت و از این به بعد تشنگان را با آنچه از امیر شمس دیدم به یاد خواهم آورد.
نگاه لکانی خانم بهروزیان به این متن را دنبال می‌کنم و تقسیم‌بندی روان نژند سوژه وسواسی و سوژه هیستریک و روان‌پریشی که نمایش گام به گام به آن نزدیک می‌شود خیره کننده است.
دیدن نمایش تشنگی با کارگردانی تکنیکی و بازی‌های درخشان را از دست ندهید
یادداشت دوم M.H.Kiani2 که متاسفانه سایت تیوال امکان نمایش آن را سلب کرده است
// خانم ها و آقایان به عصر جدید پرهام خوش آمدید... //

نمایشی قابل اعتنا...
توصیه به دیدن دارم..
۱۶ از ۲۰ نمره ام به این نمایش...
بالاترین نمره ای که در سال ۱۴۰۳ به نمایشی دادم تا امروز ۱۶ بوده است...
ببینید و لذت ببرید...
جناب کیهانی گرامی
من هم نمایش را دیشب دیدم و برایم لذت بخش بود و در وسوسه دوباره دیدن هستم
۱۳ دی ۱۴۰۳
امیر مسعود
جناب پرهام گرامی سپاس از شما و گروه نمایش بابت زحماتی که کشیدید و دقدقه ای که دارید
ارادتمندم، دریافت ۳ ستاره از شما، هر بار برای من افتخاری است، امیدوارم در اجراهای بعدی جز محدود اجراهای ۴ ستاره شما بشوم
۱۳ دی ۱۴۰۳
امیر مسعود
جناب کیهانی گرامی من هم نمایش را دیشب دیدم و برایم لذت بخش بود و در وسوسه دوباره دیدن هستم
قدمتان روی چشم من، مهمان من خواهید بود هر بار که تشریف بیاورید
۱۳ دی ۱۴۰۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
یادداشتی از M.H.Kiani2 که متاسفانه تیوال امکان نمایش آن را سلب کرده است:
// عصر جدید پرهام //
بابک پرهام در تجربه ای جدیدی از نوشته های قصه ... دیدن ادامه ›› گو با متون مسجّع و نگاهی به اساطیر ادیان فاصله گرفته و قدم در دنیای جدید به خصوص ۱۰۰ سال اخیر نهاده...
و لاجرم از درام فاصله گرفته و به ضد درام رسیده...
چون اولین کار از این جنس را تجربه می کند می توانیم بگوییم در آغاز راه است...
از آنجایی که نامگذاری و دسته بندی از پدیده های مدرن است، پس من نیز به این پدیده مدرن تن می دهم و این آغاز جدید هنری بابک پرهام را " عصر جدید پرهام " می نامم!
بابک پرهام یکی از مفاهیم مهم قرن بیستم یعنی " شی شدگی " را که بطور ناخودآگاه و حتی غیر ارادی به عنوان امری پذیرفته شده و البته ارزشمند در زندگی روزمره انسان در عصر مدرن ( بعد از انقلاب صنعتی )
را به نمایش می گذارد...
اما چرا گفتم غیر ارادی و ناخودآگاه؟
مصرف گرایی، مدگرایی، احساس غرور کاذب از داشتن ابزار مدرنیته و از همه مهمتر هدف گذاری قشر کارگر ( قشر ضعیف) و خرده بورژوازی ( قشر متوسط ) برای داشتن ابزار مدرنیته برند به عنوان یک " فرهنگ و یا عرف ارزشمند " برای عموم مردم اثبات این مدّعا است....
با مقدمه فوق به تحلیل چند المان این نمایش می پردازم..

اول: عروسک خیمه شب بازی..
عروسک خیمه شب بازی بهترین نمونه " شی شدگی " است...
عروسکی که می دانیم با نخ هایی نامرئی توسط عروسک گردان بازی می کند و حرف می‌زند و در اینجا سئوال فلسفی می پرسد؟
این عروسک نماد " بازیچه دست دیگران بودن " است بدون کوچکترین اختیاری است پس سئوال فلسفی اش هم بازیچه عروسک گردان اش هست...
جوراب های Nike تناقضات این عروسک " فلسفه باز" را مشخص می کند چرا که خود مشتری برندهای معروف است، کفش مندرس و پوسیده اش مفهوم دیگری از " شی شدگی" را نمایان می کند...
جایی که پول خرید برند اورجینال نیست، و خرید جنس اورجینال ارزش به حساب می آید، کپی ها از اورجینال با کیفیت های پایین تر برای قشر کم درآمد و متوسط جایگزین می شوند که در این رقابت پرولتاریا و خرده بورژوازی احساس تحقیر نکنند و همچنان برای رسیدن به برندهای اورجینال تلاش کنند و چرخ نظام سرمایه داری بچرخد...

کارگران زن و مرد ( تفاوتی نداره ) که روی بشکه هایی قرار دارند که به بشکه های نفت شبیه است... شرکت های نفتی در جهان پولدارترین کمپانی ها هستند...
و آنها حرفهایی از جنس متفاوتی می زند...
لباس های شان شیک و تمیز است لبه کلاه روی چهره شان می افتد و نمادی از عمومیت کارگران ( تیپ ) است و می خواهد نشان دهد که فریب لباس های تمیز و حرف های شاید عمیق را نخورید...
این ها حرفهایی است که همان جامعه سرمایه دار " بخورد " کارگران اش می دهد و به قول مرحوم گل آقا سوفاف اطمینان است برای مقابله با شورش کارگران‌...
باید برای کارگران آرزو ساخت...
باید برای کارگران و پرولتاریا توهم پیشرفت ساخت... باید برای آنها احترام ساختگی ساخت... که دردسر درست نکنند و چرخ نظام سرمایه داری بچرخد...
این نمایش چند اپیزود کوتاه دارد و از شب گذشته در انتهای هر اپیزود موسیقی فیلمی که به دیالوگ های آن اپیزود مربوط است پخش می شود...
تا از طریق پاساژهای بین متنی به مخاطب اجازه بدهد اطلاعات دریافتی را تحلیل کند و با موسیقی ها به یاد فیلم ها و مفاهیم احتمالی اش برسد و هم اینکه برای دریافت اپیزود بعدی آماده شود...
زمان کوتاه، سادگی و نیز خلاقیت و وسواس و توجه به جزئیات باعث شده این نمایش یک اثر قابل اعتنا در سال ۱۴۰۳ تبدیل شود...
توی این چند وقته این قدر که نمایش های خوب در سالن انتظامی اجرا شده در هیچ سالنی حتی تئاترشهر و ایرانشهر اجرا نشده...
این سالن کوچک و مهجور را دریابید...

۱۶ از ۲۰ نمره ام به این نمایش..
۱۶ بالاترین نمره ای که امسال به نمایش ها دادم..
خلاصه که خانم ها و آقایان به " عصر جدید پرهام " خوش آمدید...
سربلند و مفتخرم که پسندتان شد جناب کیانی عزیز، از یادداشت موشکافانه‌تان سپاسگزارم
۱۳ دی ۱۴۰۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نمایشی متفاوت برای خود من، در اجراهای قبلی قصه‌گویی برایم اولویت بوده است ولی اینبار از قصه‌گویی پرهیز شده است. امیدوارم در این تجربه نظرات دوستان مانند همیشه راهنمایمان باشد.
Yasin Ramin
یکی از ضعیفترین تاترهایی بود که رفتم ، احساس خوبی بعد تاتر نداشتم و نویسنده کار مخاطب تاتر را خیلی کم ادراک فرض کرده بود ای کاش روالی بود که می شد پول تاتر در صورت عدم رضایت پس گرفت
سلام دوست عزیز
باعث سرافکندگی من است که پسندتان نشد
متاسفم
۰۸ دی ۱۴۰۳
سلام، من دو تا بلیط دارم اما متاسفانه نمیتونم بیام، برای روز پنجشنبه ، ردیف دوم صندلی ۴ و ۵، اگر خواستید برای خرید پیام بدید به این شماره
09352658491
۲۶ دی ۱۴۰۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
استفاده از گونه‌های مختلف نمایش عروسکی به همراهی موسیقی نمایش را جذاب کرده بود، بازیگران و عروسک‌گردانان مسلط و پرتلاش بودند.
پی‌رنگ نمایش حول بحران آب بود که موضوعی دغدغه‌مند و حیاتی است، اما متن نمایشنامه کلاژی بود که در نقاطی به هم متصل می‌شد و از یک ساختار روایی منسجم بهره‌مند نبود.
نمایشی بی‌ادعا و ساده
بارقه‌هایی از خلاقیت در نمایش دیده می‌شد ولی نه آنگونه که مخاطب را شگفت زده کند
فلسفیدن تئاتری
به عقیده من بکت یکی از مهمترین فیلسوفان است، گمان می‌کنم جایی مراد فرهادپور هم چنین نظری داشته است، اجرای آثار بکت نیازمند تسلط بر فلسفه و روانشناسی است. به همین دلیل بیشتر اجراهای آثار بکت فقط اجرای مو به موی متن است و هیچ عمقیدر خود اجرا به وسیله کارگردان ایجاد نمی‌شود.
اما اجرای شاهین چگینی نشان از درک صحیح و عمیق کارگردان از بکت است، فلسفه بکت در نورپردازی، آکسان‌گذاری،طراحی صحنه و طراحی لباس مشهود است.
خلاقیت کارگردان امری خارج از دانش فلسفی او نبود و این موضوع بر زیبایی شناسی‌اش نیز تاثیر‌گذار بوده است.
به این معنا که با هنرمندی فیلسوف مواجه هستیم، اثر به همان اندازه که فکرشده و فلسفی است به همان اندازه هنرمندانه است.
بازی بازیگران جوان بیشتر از حد انتظار بود.
در کل نمایشی کاملا ابزورد، فلسفی، لاکانی و تمرین شده بود. در این روزها که بیشتر اجراها به سمت سرگرمی می‌روند، نمایش دیگری شبیه خودش، در سالنی کوچک و با کمترین امکانات به شدت کار جدی می‌کند، برای تماشاگران حرفه‌ای پیشنهاد می‌شود
زبان امر مغالطه‌‌گر
مشتبا داداش صیغه‌ای حسین آدیداس را سه یا چهار سال پیش خواندم و همان زمان گمان کردم که اجرای این متن بسیار سخت خواهد بود، بازی‌های زبانی کهبد تاراج که به‌گونه‌ای امضای او در نمایشنامه‌نویسی تلقی می‌شود در این نمایش بیش از باقی آثارش نمود کرده است، از واج آرایی حروف مختلف تا بحر طویل و لفظ بازی زبان پایین‌شهر، همه چیز پر و پیمان است، متن اجازه نمی‌دهد مخاطب حواس‌پرت شود که اگر لحظه‌ای تمرکز لازم بر متن از دست برود کل نمایش از دست رفته است. ۵۰ دقیقه نفس‌گیر، پیوسته بازی زبانی و بمباران اطلاعات. اما ایده اجرایی که نگاه مینیمال مجید رحمتی را نشان می‌دهد، یک تخت غسالخانه تبدیل به ابزاری می‌شود که تمام مدت نمایش فضا‌سازی می‌کند.
طراحی نور تحسین آمیز است و شاید کمتر برخورد کرده‌ایم به اینکه نور در خدمت کار باشد و خودنمایی نکند و تحسین برانگیز هم باشد.
و بازی درخشان هر دو بازیگر، به ویژه حمیدرضا محمدی که استفاده از بدن را در ساخت کارکتر به خوبی به کار برده بود.
به هر صورت این نمایش از لحاظ زبانی و روایی پیچیده است و اگر به تماشا می‌روید باتمرکز بالا بروید، مطالعه متن چاپ شده هم برای درک بهتر نمایش پیشنهاد می‌شو‌د.
بابک جان
فدای مهرت
♥️🫡
ممنون که برامون نوشتید

خیلی خیلی ممنونم
۰۱ آذر ۱۴۰۳
کهبد تاراج
بابک جان فدای مهرت ♥️🫡 ممنون که برامون نوشتید خیلی خیلی ممنونم
ارادتمندم
۰۲ آذر ۱۴۰۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
تنانگی در تنگنای حضور متعهد
نمایش زنان آوینیون را باید به دو بخش اصلی تقسیم کرد، اضطراب حضور برای عدم حضور و اضطراب حضور اجتماعی.
بازیگر، خانم ... دیدن ادامه ›› بقایی، اضطرابی را متحمل می‌شود که نه به دلیل حضور کارگردان، خانم نیک اندیش، است ، بلکه به دلیل عدم حضور او در جایگاه بازیگر است، بقایی که نمایش را به عنوان وسیله‌ای جهت مهاجرت و خروج از ایران می‌بیند، تمام خودش را برای نقش نمی‌گذارد و جهان دوگانه ریاکارانه به بازیگر مرد- امیر جوشقانی- تسری پیدا می‌کند. این اضطراب تا جایی پیش می‌رود که امر تنانه ناپدید شده و زبان آشکار می‌شود، با حضور زبان اضطراب رسوایی جایگزین اضطراب ریاکارانه می‌شود و امر دوگانه از بین می‌رود. در اینجا بازیگر به بدن خودش باز می‌گردد و امر تنانه در نهایت اعتلا میابد و ژویسانس شکل می‌گیرد.
در جایگاه مقابل کارگردان- فرنوش نیک اندیش- دغدغه اجتماعی دارد، خواستش بر تطبیق مکبث بر جریان‌های اجتماعی ایران است، تغییر جایگاه ظاهری مرد و زن (مکبث و لیدی) و بدل شدن به زن یاغی در فرم بدنی در بدن خود کارگردان از همین روست و آنچه در پایان به مسئولین جشنواره آوینیون می‌گوید که در واقع مانند آن است که در برابر سازمانی جهانی ایستاده است و می‌گوید ما همین هستیم و تمام ما این است.
انتخاب مکبث به عنوان یک اثر ریاکارانه جهت استفاده در متاتاتر زنان آوینیون و مراسم زار در یک اثر شکسپیری از زیرکی و دانایی حسن معینی است، اینکه حسن معینی در واکنش نسبت به جامعه برای تولید یک اثر متعهد زنان آوینیون را در بازآفرینی اثر پیشین استفاده کرده است از حساسیت او نسبت به پیرامونش خبر می‌دهد.
نمایش زنان آوینیون نمایشی است که از دیدگاه اجتماعی و هنری قابل تأمل و مهم است.
سپاس سپاس
ممنونم جناب پرهام
چه اندیشمندانه
خوشحالیم و خداروشکر میکنیم
که در این وانفسا
کلمه متعهد در مورد ما به کار رفت🙏🙏🙏🙏🤍
شکر و سپاس
۳۰ آبان ۱۴۰۳
سپاس از نقد و نظر حضرتعالی 💟
۳۰ آبان ۱۴۰۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
تنفر از خود
امان روایت افرادی است که از چهره خودشان شرم دارند، نه آنکه این شرم از درون آنها باشد، شرمی که جامعه مردسالار بر زنها تحمیل می‌کند، متن روایت پنج زن است که چهره‌شان را پنهان می‌کنند و شرم بر ما باد که چنین نقاب بر چهره کشیدن‌ها گاهی خیلی هم از ما دور نیست، زنان و دخترانی که دور و نزدیک می‌شناسیم و به دلیل فضای سو‌استفاده‌گر مردسالارانه جامعه مجبور به سکوت یاانزوا شده‌اند و ما منفعل و بی‌کنش به سرایت آن تن داده‌ایم و گاهی زن و مرد از آبروی ریخته کسی سیراب می‌شویم.
طراحی صحنه و قاب‌های درخشان ،کارگردانی هوشمندانه، در کنار بازی‌های پرقدرت و تمرین شده بازیگران و متن استخوان‌دار، امان را نمایشی تماشایی کرده‌ است.
با گذر از تعصب‌ها می‌توان از این نمایش لذت برد و حتی شاید تلنگری باشد بر آنچه مصلحت اندیشانه به آن بی‌تفاوت بوده‌ام یا شاید منفعت‌طلبانه مصادره به مطلوب کرده‌ام.
به پیروی از آقای فدایی: این نظر شخصی من است و مممکن است شما نظر متفاوتی داشته باشید.
در انتظار انتها
نمایش از عدم درک متن توسط کارگردان و انتخاب غلط بازیگران رنج می‌برد و مخاطب را رنج می‌دهد، کارگردان هیچ قراردادی را چه در ساخت جهان نمایش و چه در استفاده از نور با مخاطبش رعایت نمی‌کند، هر چه را که مقرر می‌کند به راحتی زیر پا می‌گذارد و این باعث سردرگمی مخاطب می‌شود، استفاده از یک بازیگر برای سه شخصیت زن، جهان برساخته واقع‌گرای نمایش را به سمت فضایی سوررئالیستی پیش می‌برد که شاید در نگاه اول با توجه به هزینه دکور و امکان ورود و خروج شخصیت از میان صحنه می‌توانست فریب دهنده باشد ولی با پیشرفت روایت ، نشان از عدم درک متن توسط کارگردان می‌دهد.
مرسده افشار و علی پیمان متاسفانه هیچ یک از لحظات را خلق نکرده بودند، ایست‌های غلط ، لحن‌های غلط و خلق سطحی شخصیت‌ها باعث می‌شد که بارها از تمرکز بر کار خارج شوم.
به طور کلی نمایش در اندازه یک نمایش حرفه‌ای نبود.
ممنون از حضور و نظر شما هنرمند محترم.
میتوانم شما را به مطالعه متن اثر ارجاع دهم و صد البته باعث شرمساری من است که مورد پسند شما واقع نشد.
۰۴ مرداد ۱۴۰۳
دلمون تنگ شده بود واسه جمله معروف امیرمسعود جان فدایی
۰۴ مرداد ۱۴۰۳
بابک پرهام
سلام جناب سیدی زاده عزیز به روی چشم، حتما مطالعه می‌کنم و به شرط حیات در نزدیکترین زمان با هم گفتگو خواهیم کرد،
باعث افتخار بنده است 🙏
۰۴ مرداد ۱۴۰۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نترس بنده خدا
ما اینجاییم
قیامت نزدیکه
مهم اینه که حقیقت رو کی میگه و چجوری میگه
چگونه می‌توان یک متن سانتیمانتال را به درام تبدیل کرد؟
۱- ایده کارگردانی
۲- بازیگر
و سعید برجعلی در این زمینه موفق بود، نمایشنامه‌ای سانتیمانتال با موضوعی ضعیف و دیالوگ‌هایی که بیشترشان نه در تعمیم شخصیت نقشی دارد و نه در پیشبرد داستان، باتلاقی است که بازیگران در آن غرق می‌شوند، کارگردان هوشمندانه با وارد کردن دیالوگ‌هایی که مربوط به زمانه حال است مخاطب را با داستان همراه می‌کند، نمایشنامه مانند نمایشنامه خماری از همین نویسنده از تکنیک روایی استفاده می‌کند ولی اینبار حتی نقطه اوج و فرود هم در جای درست طراحی نشده است. گره اول یعنی گفتن موضوع بیماری توسط مهرداد اصلا گره محسوب نمی‌شود ، چون باید به هر حال بگوید و بیش از دو سوم نمایش ذوی این گره است درحالی که مخاطب به خوبی می‌داند که این گره چگونه باز می‌شودو گره دوم یعنی انتخاب پوریا گره اصلی است که در یک سوم پایانی ایجاد می‌شود و دیر است برای اینکه مخاطب درگیر درام شود، صحنه شمال و خواهر کاملا اضافی است ود روند داستان هیچ تاثیری ندارد ومخاطب شخصیت خواهر را به راحتی از حافظه‌اش پاک می‌کند و همچنین باران را، شخصیت غایبی که دلیل شیدایی راوی است ولی آنچنان بی‌رنگ و تهی است که اگر نامش در عنوان نمایش نبود به سختی به یاد می‌آمد.
طراحی صحنه برای همراهی تماشاگر و فضا سازی به همراه موسیقی مناسب در این نمایش می‌تواند قسمتی از بار نمایشنامه ضعیف را بردوش بگیرد.
اما ابزار ... دیدن ادامه ›› دوم برای نجات یک نمایش از چنگال متن بد، بازیگر است، همه بازیگران این نمایش و به ویژه وحید منتظری با تسلط و تکنیک‌ها و تجربه بازیگری‌شان می‌توانند شخصیت‌های سطحی و مقوایی نمایشنامه را بعد بدهند، خرده کنش‌ها، ایست‌هایی که در بدن ایجاد میشود، سکوت‌ها و آکسان‌گذاری‌ها همه هوشمندانه در راستای ساخت شخصیت‌ها به کار رفته‌اند و نمایش را از تبدیل شدن به فیلم هندی نجات داده‌اند. راحتی وحید منتظری روی صحنه و حجم سازی همه بازیگران روی صحنه برهنه، می‌تواند برای هنرجویان بازیگری مانند کلاس درس باشد.
این نمایش به دلیل ایده کارگردانی و هنر بازیگری باید دیده شود .
هذیان هوشیار
لندهور نمایشی است که در ظاهر مانند بقیه نمایش‌هاست، شاید فقط کمی گیج کننده باشد ولی لندهور متفاوت‌ترین اثر کهبد تاراج در نگارش است و به قوت بازی امیر عدل‌پرور و لبخند بدیعی و البته کارگردانی آقای اسکندری، بر روی صحنه زنده شد. کهبد تاراج لفظ بازی و واج‌آرایی را به خوبی بلد است، شخصیت پردازی و دیالوگ نویسی را هم خوب می‌شناسد ولی لندهور متنی است که در آن از این‌ها گذر کرده است. کاری که پیش از این در مشتبا داداش صیغه‌ای حسین آدیداس هم به نوعی دیگر امتحان کرد.
هذیان نویسی!
یکی از سخت‌ترین اتودها در کلاس‌های بازیگری بازی کردن نقش مست است، چرا که فرد مست در واقعیت تمام تلاشش را می‌کند که معلوم نشود که مست است و بازیگر باید نقش مستی را بازی کند که تلاش می‌کند مست به نظر نرسد، حالا زمانی که نویسنده قصد دارد متنی را بنویسد از ذهن فردی که دچار هذیان استفاده از هروئین است باید چه‌ کند؟
شروع نمایش با موسیقی درهم و برهم و پرش‌های عجیب و غریب به مخاطب می‌گوید هر آنچه می‌بینید و می‌شنوید زاییده ذهن مغشوش شخصیت نمایش است، پس از همان پیش‌درآمد معلوم می‌شود که متن قصه گریز است و نباید به دنبال خط داستانی باشیم. اینجاست که مثال اتود فرد مست برایم تداعی شد، کهبد تاراج قصه‌گو ، ... دیدن ادامه ›› قصه نمی‌گوید . کاری که حتی در مشتبا داداش صیغه‌ای هم نتوانست از آن فرار کند و تمام پریشان‌گویی به قصه ختم شد ولی در لندهور پریشان‌گویی در یک حلقه حلزونی، شکل می‌گیرد و مخاطب را در هزارتوی افکار مغشوش شخصیت داستان به چالش می‌کشد.
طراحی صحنه شامل توالتی که کلاه می‌شود و سنگ‌قبری که دفتر املا می‌شود تا پرده‌ها و آیینه‌ای که شیشه است تا صندلی‌های سینما همگی معنای نشانه شناسی دارند که در جایی اگر مجالی بود خواهم گفت و شخصیت دختر که آنیمای مرد است و خود اوست و چقدر خوب از نور و آیینه و تکرار برای ساخت این فضا استفاده بهینه شده بود.
لندهور نمایشی است که باید از جنبه‌های روانشناختی مورد بررسی قرار بگیرد و همینطور به عنوان معدود آثار سالم و دقیق در سبک جریان سیال‌ذهن باید با نمونه‌های دیگر مانند شازده احتجاب مقایسه شود. اینکه نویسنده هذیان گویی را از سطح سیال ذهن تا سطح پریشان گویی نوسان بدهد و هر لحظه خودش آنچنان بر متن مسلط باشد و مرعوب آن نشود که رشته اصلی و نمادشناسانه‌اش از دست نرود هنری است که کهبد تاراج به آن دست پیدا کرده است.
همانطور که گفتم بازی هنرمندانه امیر عدل‌پرور با ظرافت‌های بسیار و لبخند بدیعی با ساخت کارکتر صحیح توانست چنین متن پیچیده‌ای را به نمایش درآورد. طراحی نور متشخص و در خدمت اثر رضا خضرایی هم در فهم نمایش بسیار حائز اهمیت است.
گریم و طراحی صحنه هم در خور ستایش است به دلیل ظرافت‌های بسیارش.
و باز هم اثری قابل تحسین در تماشاخانه انتظامی.
متشکرم بابک جان
لطفت پاینده
امیدوارم لایق باشم
🤝🙏🏻❤️
۰۹ اسفند ۱۴۰۲
درود بر شما آقای پرهام
ممنون که لندهور رو انقدر درست شرح دادید.
مخلص 🤍🎭
۰۹ اسفند ۱۴۰۲
محمدرضا اسکندری
درود بر شما آقای پرهام ممنون که لندهور رو انقدر درست شرح دادید. مخلص 🤍🎭
ارادتمندم جناب اسکندری، درخشان باشید
۰۹ اسفند ۱۴۰۲
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
خبر
درباره نمایش شکافتن کام ماهی i
جای آثار رئالیستی با توجه به طبقه متوسط در ادبیات نمایشی ما خالی است | عکس گفت‌وگو با بابک پرهام، نویسنده «شکافتن کام ماهی»جای آثار رئالیستی با توجه به طبقه متوسط در ادبیات نمایشی ما خالی است
بابک پرهام، نویسنده نمایشنامه «شکافتن کام ماهی» می‌گوید ادبیات نمایشی ما به نمایش‌هایی رئالیستی با توجه به طبقه متوسط جامعه کمتر پرداخته و این در حالی است که عمده مخاطبان تئاتر از طبقه متوسط هستند. نگار امیری: بابک پرهام، نویسنده، منتقد و کارگردان تئاتر است که نمایشنامه «شکافتن کام ماهی» به قلم او با کارگردانی سمن قناد از ۱۸ بهمن در کارگاه نمایش تئاتر شهر روی صحنه است. اجرای این نمایشنامه برای اولین بار، بهانه‌ای شد تا با این نویسنده به گفت‌وگو بپردازیم. درباره داستان نمایش «شکافتن کام ماهی» بگویید. «شکافتن کام ماهی» ...
دیدن ادامه ››

بابک پرهام، نویسنده نمایشنامه «شکافتن کام ماهی» می‌گوید ادبیات نمایشی ما به نمایش‌هایی رئالیستی با توجه به طبقه متوسط جامعه کمتر پرداخته و این در حالی است که عمده مخاطبان تئاتر از طبقه متوسط هستند.

نگار امیری: بابک پرهام، نویسنده، منتقد و کارگردان تئاتر است که نمایشنامه «شکافتن کام ماهی» به قلم او با کارگردانی سمن قناد از ۱۸ بهمن در کارگاه نمایش تئاتر شهر روی صحنه است.

اجرای این نمایشنامه برای اولین بار، بهانه‌ای شد تا با این نویسنده به گفت‌وگو بپردازیم.

درباره داستان نمایش «شکافتن کام ماهی» بگویید.

«شکافتن کام ماهی» داستان یک زندگی فروپاشیده است، زندگی که همه چیز در آن تبدیل شده است به آسیب مکرر به یکدیگر، زوجی که دیگر امکان گفت‌وگو با هم ندارند. آن‌ها هر چه داشته‌اند، تقسیم کرده‌اند و حالا فقط یک ویلا کوچک و یک باغچه برای‌شان مانده است و مرد تلاش دارد با چنگ انداختن به تنها باقیمانده مادی یک زندگی پاره پاره شده، آن زندگی را به طور ظاهری حفظ کند. ساده‌انگاری و نگاه ماتریالیستی به یک امر انسانی - احساسی باعث می‌شود که نه تنها آن امر اومانیستی بهبود پیدا نکند بلکه به مرگ هر دو بینجامد، گمان من بر این است جایی که روان انسان فدای امر ماتریالیستی شود، خود انسان به نابودی کشانده می‌شود.

 ایده‌ای که باعث نگارش این نمایش شد، چه بود؟

ایده اصلی از زمانی شکل گرفت که توجه من معطوف به یک موضوع مهم شد، نه تنها زندگی مشترک بلکه تمام روابط بین فردی در یک جامعه نئولیبرالیستی فدای نگاه و جهان‌بینی حاکم بر آن جامعه می‌شود. انسانی که باید گفت‌وگو کند و عشق بورزد، فقط به خودش فکر می‌کند و هر آنچه از روابط بین فردی و پیرو آن رابطه‌اش با جامعه می‌خواهد، فدای منافع مادی‌اش می‌شود. احساس کردم که انسان جامعه نئولیبرالیستی در واقع مرده است، نمی‌تواند از ته دل شاد باشد، نمی‌تواند به آنچه دارد، راضی باشد و برای پیشرفت مادی زندگی‌اش، همان زندگی را تخریب می‌کند.

این نمایش به شدت در بخش‌هایی کاملا با جزییات پرداخته شده است؛ آیا ناشی از تجربه شخصی است یا بر اساس بررسی اجتماعی شکل گرفته است؟

تلاش کردم با نگاه روانشناختی و بررسی اجتماعی متن را بنویسم، امکان دارد در قسمت‌هایی تجربه زیسته من به عنوان نویسنده وارد متن شده باشد که البته ناگزیر است ولی با استفاده از مفاهیمی مانند اختگی و فقدان فالوس - از دیدگاه ژاک لاکان- و همچنین فقدان نام - از دیدگاه فروید- همان طور که گفتید به جزئیات پرداخته ام. تفنگ در این نمایش جایگاه مهم فالوسی دارد و هر زمان دست هر کدام از طرفین باشد او صاحب قدرت خواهد بود، یعنی با تصاحب ابژه فالوسی می‌تواند سوژه‌ای جدید بازآفرینی کند، زمانی که مرد اخته شده که دچار عقده حقارت است، ابژه را در اختیار دارد به دلیل آنکه اسلحه از پیش خالی از گلوله شده باز هم فقدان فالوس دارد و نمی‌تواند سوژه را پیش‌ ببرد ولی زن به دلیل درک سوژه می‌تواند رانه ژوییسانس مطلق یا مرگ را پیش ببرد.

جای خالی چه موضوعاتی در ادبیات نمایشی ما احساس می‌شود؟

گمان می‌کنم مهم‌ترین موضوعی که در ادبیات نمایشی ما کمتر به آن پرداخته شده است، نمایش‌هایی رئالیستی با توجه به طبقه متوسط جامعه است، بیشتر اوقات با توجه به طبقه پایین‌تر از متوسط و سبک ناتورالیستی تلاش شده است تقابل فرد با جامعه به نمایش گذاشته شود و این در حالی است که عمده مخاطبان تئاتر از طبقه متوسط هستند؛ طبقه متوسط به عنوان طبقه‌ای صاحب تفکر و دارای تحصیلات خود را تحقیر می‌کند و از نقشی که در جامعه به عهده دارد، ناراضی است و می‌خواهد بخش مهم‌تری از ثروت و قدرت جامعه را به دست بیاورد و این تراژیک است.

پرداختن به موضوعات خانوادگی_اجتماعی تا چه میزان می‌تواند با مخاطبان ارتباط برقرار کند؟

نمایش‌هایی از این دست نشان داده است که اگر اثری موفق باشد در ارائه تقابل فرد با جامعه و تقابل فرد با فرد در بستر یک خانواده طبقه متوسط از اقبال خوبی برخوردار خواهد بود. به هر حال این مسئله، موضوعی بسیار مهم است و آن اجرای شریف و صادقانه از یک موضوع خانوادگی است، در سینما هم فیلم‌هایی مانند «هامون»، «کنعان» و... از همین دست موفقیت را داشته‌اند.

انتخاب نام نمایشنامه به چه دلیل بوده است؟

یک تجربه شخصی در نوجوانی از ماهیگیری داشتم و دیدن ماهی که قلاب من کامش را زخمی کرده بود، دگرگونم کرد. ماهیگیری که به کمک من آمده بود و با خشونت قلاب را از دهان ماهی خارج می‌کرد، گفت ماهی درد را در دهانش احساس نمی‌کند، مطالعه‌ای درباره صحت این گفته ندارم، اما وقتی متن را نوشتم گمانم این بود که این زوج هم که متوجه میزان آسیبی که به یکدیگر می‌زنند، نیستند و تمام مدت فکر می‌کنند که طرف مقابل از این حجم بی‌توجهی یا تحقیر‌های آشکار و پنهان رنج نمی‌برد، هر کدام مانند یک ماهیگیر قلاب به دهان دیگری انداخته‌ است و می‌خواهد در ازای شکافتن کام دیگری، مسیری را که خودش در زندگی انتخاب کرده است، پیش‌ ببرد.

آیا اجرا وفادار به متن است یا کارگردان تغییراتی در آن لحاظ کرده است؟

سمن قناد در طول تمرین طولانی، بیش از شش ماه تمرین، تغییراتی در متن ایجاد کرده است که بعضی از آن‌ها با مشورت و هماهنگی با من بوده است و بعضی دیگر ایده کارگردانی یا از امور اجتناب‌ناپذیر به حساب می آیند.

و شما فکر می‌کنید که تمام آنچه در متن بوده است به مخاطب منتقل شده است؟

مطمئناً این اتفاق نخواهد افتاد، به دلیل ریتم تند و ایجاد امر تماشایی در هر نمایشی، مقداری از دیالوگ‌ها توسط مخاطب شنیده نمی‌شود و برخی از جزئیات نادیده گرفته می‌شود ولی امیدوارم اصل آنچه دغدغه من بوده است منتقل شود، این را در بازخورد مخاطب خواهیم دید.

در متن نه نامی استفاده می‌شود و نه مکانی گفته می‌شود؛ این به دلیل فرار از ممیزی ها بوده یا دلیل دیگری داشته است؟

نه ارتباطی با ممیزی نداشت، هم به دلیل روانشناختی بود برای اینکه این دو نفر یکدیگر را به نام ننامند و در واقع به این ترتیب یکدیگر را نادیده بگیرند و هم مسئله جامعه‌نگرانه بود به دلیل آنکه هر جامعه‌ای می‌تواند در این بحران قرار بگیرد و دلیلی برای اینکه محدود به یک جامعه با شهر خاص باشد، نبود.

نمایش «شکافتن کام ماهی» به نویسندگی بابک پرهام با کارگردانی سمن قناد از هجدهم بهمن تا چهارم اسفند ساعت ۱۹ در کارگاه نمایش تئاترشهر روی صحنه است.

منبع: ایران تئاتر

 

زمینه‌های فعالیت

تئاتر
شعر و ادبیات

تماس‌ها

09122706941