در کافه نادری، نیروی اثر در همان تضادِ ظریف میانِ یک عشقِ دستنیافتنی و هیاهویِ یک کودتا شکل میگیرد.
زخمِ احساسات.
مفهومی که از نظرم لایهی
... دیدن ادامه ››
تاریخی-سیاسی اثر را کنار میزند؛ و البته سیاست را نه به عنوان یک پسزمینه، بلکه به عنوان یک “نیرویِ محرک” در تقابل با انسانیت قرار میدهد تا به یک روایتِ تکرارشونده اما تازه رسیده باشد. حضور و بازیِ درخشانِ صادق (میلاد رمضانی) و نازلی (خاتون نوری)، به این تقابلِ میانِ تاریخ و احساس، انرژیِ عمیق و پراحساسی بخشیده؛ انگار شبیه نگهبانانِ آن عشقی هستند که در میانهی خیانتها، باید حفظ شود. هرچند هردو غرقِ التهابِ زمانه میشوند!
تماشای کافه نادری، از دید منِ تماشاگر، این هست که یادآوری میکند، در میانهی التهابهایِ سیاسی، تنها چیزی که از تکرارِ ویرانگرِ تاریخ نجاتمان میدهد، نگاه داشتنِ عشق است. در میانهی توفانهای سیاسی، حفظِ عشق، خودش یک کنشِ انسانیِ مهم است.