در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | هومن بنایی
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 12:58:01
 

دبیر بخش انتخاب آثار ادبیات نمایشی و داستانی نشر آماره

 ۳۰ شهریور ۱۳۶۴
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
«گاوداری»؛ آینه‌ی درهم‌شکسته‌ی اقتدار، در قابِ اجراییِ محدود

.
نمایش «گاوداری» با نویسندگی باقر سروش و کارگردانی محمد نژاد، اثری است که با ظرافت به لایه‌های عمیقِ خانوادگی و اجتماعی پرداخته و مخاطب را به سفری تأمل‌برانگیز در مواجهه با مفاهیمی چون اقتدار، انکار و تبعیض دعوت می‌کند. متن سروش، با هوشمندیِ دراماتیک، از دلِ فضایی تلخ و نفس‌گیر همچون کشتارگاه، روایتی را استخراج می‌کند که در آن مرگِ پدر نه تنها پایانِ یک زیست، بلکه آغازِ بازخوانیِ روابط و باورهایِ شکل‌گرفته در سایه‌ی اقتدارِ اوست. نویسنده با چیره‌دستی، موفق شده است تا میانِ پیرنگِ قصه و مضامینِ فلسفی، پیوندی استوار برقرار کند؛ حضورِ غایبِ پدر، معمارِ اصلیِ معمایِ نمایش است و غیبتِ او، فرصتی برای فرزندان فراهم می‌آورد تا در مواجهه با میراثِ او، به درکِ تازه‌ای از خود و روابطِ خانوادگی دست یابند. این درک، با آشکار شدنِ باختنِ بخشی از کشتارگاه در قمار، ابعادِ جدیدی می‌یابد و فروپاشیِ اقتدارِ پدر را نه تنها به عنوان یک فقدان، بلکه به مثابه یک افشاگریِ عمیق‌تر به تصویر می‌کشد. ساختارِ دراماتیکِ اثر، از انسجامِ قابلِ قبولی برخوردار است و نویسنده با تمرکز بر جذابیتِ محتوایی، مخاطب را تا پایانِ نمایش با خود همراه می‌سازد؛ هرچند شاید در برخی بزنگاه‌ها، بسطِ برخی ایده‌ها می‌توانست با جزئیاتِ بیشتری ... دیدن ادامه ›› همراه باشد.
.
اجرای محمد نژاد نیز، با درکِ درست از ظرفیت‌هایِ رواییِ متن، تلاش کرده است تا جهانِ «گاوداری» را به گونه‌ای ملموس بر صحنه بنشاند. گروهِ بازیگرانِ جوانِ نمایش، با انرژی و دغدغه‌مندیِ قابلِ توجهی، بارِ سنگینِ انتقالِ مفاهیمِ اثر را بر دوش کشیده‌اند و در خلقِ فضایی متشنج و پر از تردید، موفق عمل کرده‌اند. ریتمِ اجرا، هرچند در برخی لحظات دچار فراز و نشیب می‌شود، اما در مجموع توانسته است حسِ تعلیق و پیچیدگیِ موقعیت را به مخاطب منتقل کند. استفاده از «جسد» به عنوان یک عنصرِ مرکزی در صحنه، از همان ابتدا، توجهِ تماشاگر را جلب کرده و او را درگیرِ معمایِ پیشِ رو می‌سازد؛ حضوری که گویی بارِ سنگینِ گناهان و رازهایِ خانوادگی را بر دوش می‌کشد و تمامیِ کنش‌هایِ شخصیت‌ها را تحتِ تأثیرِ خود قرار می‌دهد. این جسد، نمادی قدرتمند از حضورِ مرگ و تبعاتِ آن در زندگیِ بازماندگان است و تقابلِ ظاهریِ شخصیت‌ها با آن، خود به لایه‌ای از انکار و پیچیدگیِ دراماتیک می‌افزاید.
.
با این حال، در کنارِ نقاطِ قوتِ یادشده، «گاوداری» در جنبه‌ی طراحیِ صحنه با چالش‌هایی روبروست که اندکی از دستیابیِ کاملِ اثر به پتانسیل‌هایش جلوگیری می‌کند. فضایِ خانه به عنوان بسترِ اصلیِ نمایش، بیش از آنکه فضایی زنده و پذیرایِ کنش‌هایِ شخصیت‌ها باشد، بیشتر شبیه به یک محلِ عبور و مرور یا نقطه‌ای برای ورود و خروجِ بازیگران طراحی شده است. این محدودیت در طراحیِ صحنه، فرصتِ استفاده‌ی بیشتر از پتانسیل‌هایِ بصری و فضاییِ متن را از کارگردان و گروهِ اجرایی گرفته است. خانه، به عنوان نمادی از خانواده و روابطِ درونی، باید قادر باشد تا عمقِ احساسات، تنش‌ها و رازهایِ شخصیت‌ها را بازتاب دهد، اما در این اجرا، فضا بیش از حدِ مینیمال و کاربردی باقی مانده و نتوانسته است به بستری غنی برای شکل‌گیریِ درام تبدیل شود. علاوه بر این، حفظِ یکپارچگیِ حسی و شیمیِ میانِ بازیگران در طولِ نمایش نیز همچنان چالش‌برانگیز است؛ گاهی شاهدِ گسست‌هایی در هارمونیِ اجرا هستیم که می‌تواند به دلیلِ تفاوت در سبک‌هایِ بازیگری یا عدمِ تسلطِ کامل بر ضرب‌آهنگِ دقیقِ دیالوگ‌ها باشد.
.
با این وجود، «گاوداری» نمایشی است که با جسارتِ خود در طرحِ مضامینِ دشوار و تلاشِ گروهیِ جوان برای ارائه‌ی اجرایی متفاوت، شایسته‌یِ توجه و تقدیر است و نقاطِ ضعفِ آن، بیش از آنکه از ارزشِ ذاتیِ اثر بکاهد، نشان از ظرفیت‌هایِ بالقوه‌ی بیشتری دارد که با کارِ بیشتر، قابلیتِ شکوفاییِ کامل را داراست.
«بودن پس از حذف»؛ روایتِ معلق در جعبه‌ای از صدا و تصویر
.
نمایش «بودن پس از حذف» به نویسندگی و کارگردانی بامداد افشار، روایتی است که در دل یک جعبه‌موسیقی مفهومی شکل می‌گیرد؛ جعبه‌ای که مرزهای تئاتر، موسیقی، پرفورمنس و تکنولوژی را به‌طور هم‌زمان به چالش می‌کشد. این اثر، بیش از آن‌که به روایت خطی متکی باشد، بر تجربه‌ی حسی و شنیداری تماشاگر بنا شده است. افشار، که نام او همواره با تجربه‌های موسیقایی و طراحی صدا گره خورده، این‌بار کوشیده است تا با ترکیب مونولوگ، اجرای زنده‌ی موسیقی، ویدیو پرجکشن، ویدیو وال، هولوگرام و هوش مصنوعی (AI)، جهانی پاره‌پاره اما آگاهانه خلق کند؛ جهانی که در آن، «بودن» پس از «حذف» نه یک وضعیت روایی، بلکه یک وضعیت ادراکی است.
قصه‌ی نمایش از زبان یک هولوگرام ثابت در مرکز صحنه روایت می‌شود؛ حضوری که بهار کاتوزی آن را ایفا می‌کند و نریشن‌ها نیز با صدای خود او شنیده می‌شوند. روایت به‌صورت پارت‌پارت و گسسته ارائه می‌شود و هر بخش، پس از یک اجرای موسیقی یا یک انفجار صوتی-نوری، شکل می‌گیرد. جملات متن، اغلب رنگ‌وبویی فلسفی و تأمل‌برانگیز دارند و مخاطب را به اندیشیدن درباره‌ی مفهوم حذف، حافظه، بازماندگی و هویت دعوت می‌کنند. در آغاز و پایان اثر، طراحی صدای دالبی، با احاطه کردن مخاطب از جهات مختلف، حس دایره‌واری ایجاد می‌کند که گویی نمایش در یک چرخه‌ی بسته آغاز و به همان نقطه بازمی‌گردد. «بودن پس از حذف» اثری است که به‌وضوح در پی بدعت‌گذاری در فرم اجراست. تماشاگر با اثری مواجه است که آگاهانه از قواعد رایج روایت فاصله می‌گیرد و به جای داستان‌گویی، تجربه می‌سازد؛ تجربه‌ای که بر شنیدن، دیدن و غوطه‌ور شدن در صدا و تصویر تکیه دارد.
اما مخاطب جایی میان ساختارشکنی و اختلال اجرایی گیر کرده!
نخستین چالش جدی، عدم پیوستگی ... دیدن ادامه ›› حسی و اجرایی است. اگرچه جملات مونولوگ از نظر معنایی قدرتمند و فلسفی‌اند، اما بلافاصله پس از طرح هر ایده، فضای صحنه با صدا، ریتم و نور اشباع می‌شود. این تغییر ناگهانی فاز، فرصت درک و هضم معنای پیشین را از مخاطب می‌گیرد و باعث می‌شود اثر، به جای یک نمایش منسجم، به یک اجرای موسیقایی اپیزودیک نزدیک شود. از منظر طراحی صحنه و تکنولوژی، استفاده از هولوگرام، ویدیو پرجکشن و ویدیو وال جسورانه است، اما کارکرد دراماتیک آن‌ها محل پرسش است. حضور ثابت و بی‌حرکت هولوگرام در مرکز صحنه، نه‌تنها از ظرفیت‌های بازیگری بهار کاتوزی می‌کاهد، بلکه به‌تدریج از ارزش نمایشی این تکنیک نیز کم می‌کند. هولوگرام، به‌جای آن‌که به ابزاری برای گسترش بیان بدل شود، به یک عنصر تکرارشونده و محدودکننده تبدیل می‌شود. همچنین، هم‌صدا بودن نریشن‌ها با بازیگرِ حاضر در قالب هولوگرام، باعث می‌شود فاصله‌ی میان «بدن»، «صدا» و «تصویر» از بین برود؛ در حالی که یکی از جذابیت‌های تکنولوژی در تئاتر، دقیقاً در ایجاد این شکافِ معنا‌دار است. عدم هماهنگی لب خوانی هوش مصنوعی در بخش خوانندگی و تصویرسازی، بیش از آن‌که به تعمیق جهان اثر کمک کند، به نوعی خودنمایی تکنولوژیک نزدیک می‌شود. و اذیت کننده است!
.
در نهایت، «بودن پس از حذف» اثری است که آگاهانه بر لبه‌ی تیغ حرکت می‌کند. این نمایش، بی‌تردید ساختارشکن است؛ اما مرز میان ساختارشکنی و اختلال در قواعد اجرایی، مرزی ظریف است. آن‌چه در این اثر دیده می‌شود، تجربه‌ای جسورانه و قابل احترام در فرم است که در اجرا، به دلیل غلبه‌ی موسیقی و تکنولوژی بر منطق دراماتیک، به انسجام نهایی نمی‌رسد. اثری که بیش از آن‌که «نمایش» باشد، یک آزمایش هنری است؛ آزمایشی که برخی را شگفت‌زده و برخی را سردرگم خواهد کرد.
.
حالا این نقد رو با یک سوال تمام می‌کنم! آیا وقتی فرم می‌درخشد، محتوا عقب می‌ماند؟! یا برعکس؟
نمایش «دیکته‌طور» به نویسندگی و کارگردانی علیرضا معروفی را باید از جمله آثاری دانست که توانسته است مضمون را نه فقط در سطح روایت، بلکه در عمق فرم اجرایی خود مستقر کند. این نمایش، با تکیه بر طراحی صحنه‌ای دقیق، میزانسن‌هایی حساب‌شده و اجرایی به‌شدت بازیگرمحور، جهان خود را بر محور سلطه، وراثت خشونت و مناسباتی از جنس پدرسالاری بنا می‌کند؛ جهانی که در آن، رابطه‌ها بیش از آن‌که بر محبت و پیوند استوار باشند، بر حذف، رقابت و بازتولید قدرت شکل گرفته‌اند. در این میان، ارجاع ضمنی اثر به نسبت هابیل و قابیل، آن را از یک درام خانوادگی صرف فراتر می‌برد و به سطحی اسطوره‌ای و فلسفی می‌کشاند.
یکی از نخستین ویژگی‌های برجسته‌ی «دیکته‌طور»، انضباط هوشمندانه‌ی صحنه است. در این اجرا، همه‌چیز در اختیار کار قرار دارد و هیچ عنصر اضافه‌ای بر صحنه دیده نمی‌شود. این امر صرفاً یک انتخاب زیبایی‌شناسانه نیست، بلکه بخشی از منطق معنایی اثر است. صحنه‌ی خلوت و پالوده، ذهن تماشاگر را از حواشی می‌رهاند و او را ناگزیر می‌کند که بر نیروهای اصلی درام متمرکز شود: بر بدن‌ها، فاصله‌ها، سکوت‌ها، تکرارها و تنش‌هایی که در میان شخصیت‌ها جریان دارد. این حذف اضافات، در واقع حذف هر آن چیزی است که می‌توانست از تمرکز بر مناسبات قدرت بکاهد. به همین دلیل، صحنه در «دیکته‌طور» به یک میدان تنش خالص تبدیل می‌شود. در چنین ساختاری، میزانسن نقشی محوری پیدا می‌کند. معروفی به‌خوبی می‌داند که چگونه روابط انسانی را از خلال آرایش بدن‌ها در فضا مرئی کند. شخصیت‌ها فقط با دیالوگ تعریف نمی‌شوند، بلکه با فاصله‌ای که از یکدیگر می‌گیرند، با زاویه‌ی نگاه‌شان، با کیفیت ایستادن یا عقب‌نشستن‌شان و با نحوه‌ی اشغال صحنه هویت پیدا می‌کنند. این‌جا میزانسن نه امری تزئینی، بلکه خودِ درام است. روابط قدرت در این اجرا، پیش از آن‌که شنیده شوند، دیده می‌شوند. پدرسالاری به صورت یک اتمسفر روانی یا یک مفهوم انتزاعی باقی نمی‌ماند، بلکه به یک نظم فضایی بدل می‌شود؛ نظمی که جای هر کس را تعیین می‌کند و نسبت او را با دیگری شکل می‌دهد.
در خوانش فلسفی این نمایش، می‌توان گفت «دیکته‌طور» جهانی را ترسیم می‌کند که در آن، پدرسالاری همچون یک الگوی بازتولیدشونده عمل می‌کند؛ نوعی ماشین ... دیدن ادامه ›› تاریخی که با حذف یک فرد از کار نمی‌افتد، بلکه با جانشینی فردی دیگر ادامه می‌یابد. این‌جاست که تمثیل صفحه‌ی شطرنج معنای خود را آشکار می‌کند. جهان نمایش، گویی صفحه‌ای شطرنجی است که مهره‌ها روی آن نه بر اساس اراده‌ی آزاد، بلکه در چارچوب منطقی از پیش تعیین‌شده حرکت می‌کنند. پدر در این صفحه، شاید شاه باشد؛ محوری‌ترین مهره، اما نه لزوماً فعال‌ترین. همه‌چیز پیرامون بقای او، اقتدار او و ترس از سقوط او شکل گرفته است. اما نکته‌ی تراژیک دقیقاً آن‌جاست که وقتی پدر مات می‌شود، بازی تمام نمی‌شود. برعکس، همان لحظه است که پدرسالاری از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود. گویی با سقوط شاه، خودِ منطق بازی به فرزند به ارث می‌رسد. این یکی از هوشمندانه‌ترین دلالت‌های اثر است. پدرسالاری نه با مرگ پدر و نه با حذف او پایان می‌یابد، چون مساله فقط یک فرد نیست، بلکه ساختار است. فرزندی که علیه پدر می‌ایستد، در بسیاری مواقع، ناخودآگاه جای او را می‌گیرد و همان زبان، همان خشونت و همان میل به سلطه را بازتولید می‌کند. به این معنا، «دیکته‌طور» تراژدیِ جانشینی است. در این جهان، شورش نیز همیشه رهایی‌بخش نیست؛ چه‌بسا شورش، فقط شکل تازه‌ای از تداوم همان نظم کهنه باشد. نسبت هابیل و قابیل نیز در همین‌جا ابعاد تازه‌ای پیدا می‌کند: برادر، نه فقط قربانی برادر، بلکه وارث او نیز هست؛ وارث زخمی که به جای التیام، به قانون بدل شده است.
«دیکته‌طور» به شدت بازیگرمحور است. در نبودِ آکسسوار و دکورهای سنگین، بارِ کل اجرا بر دوش بدن و بیان بازیگرانی است که باید خلأهای صحنه را با انرژی و تمرکز خود پر کنند. کل تیم بازیگران در این نمایش، از هماهنگی و انضباطی تحسین‌برانگیز برخوردارند که نشان از تمرینات دقیق بر روی کنترل انرژی و «حضور صحنه‌ای» دارد. در این میان، حضور کیمیا خلج و مجید رحمتی، حضوری فوق‌العاده تکنیکی و در عین حال به شدت اثرگذار است.
در نهایت، «دیکته‌طور» نمایشی است درباره‌ی این حقیقت تلخ که قدرت، به‌ویژه در ساختار پدرسالار، بیش از آن‌که نابود شود، منتقل می‌شود. این اثر نشان می‌دهد که چگونه بر صفحه‌ی شطرنجِ خانواده و سنت، هر مهره در عین فردیت، حامل منطقی بزرگ‌تر از خود است. و درست در لحظه‌ای که تماشاگر گمان می‌کند با مات شدن پدر، بازی به پایان رسیده، نمایش لایه‌ی تراژیک‌تر خود را آشکار می‌کند: بازی تازه از همان‌جا آغاز می‌شود. این‌جا مات شدن پدر، پایان استبداد نیست؛ آغاز وراثت آن است. به همین دلیل، «دیکته‌طور» فقط نمایش سقوط یک اقتدار نیست، بلکه نمایش تداوم اقتدار در هیأتی تازه است؛ و این همان چیزی است که به اثر، عمقی فلسفی و تأثیری ماندگار می‌بخشد.
آساره هداوند
درود به گروه نمایش "دیکته طور"خداقوت به یکایک شما دوستان هنرمند. به سهم خودم ممنونم که دوام آوردید و صحنه رو ترک نکردید و به ما اندیشه میفروشید. الهه زحمتی عزیزم و مجید خانِ رحمتی ...
سپاس از نگاه و حضورتون 🙏⚘
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نمایش «کشتارگاه»تجربه‌ای جسورانه در بازخوانی متن کلاسیک «عروسی خون» اثر لورکا است. مهدوی در این اقتباس آزاد، با چرخش محور دراماتیک اثر از «وصلت» به «مسلخ»، بسترِ نمادین لورکا را به فضایی عریان و خشن از دلالت‌های انسانی-غریزی پرتاب می‌کند. از منظر دراماتورژی، مهدوی با هوشمندی، استعاره‌های سرکوب‌شده در متن اصلی را به ابژه‌های ملموس تبدیل کرده است. استفاده از کارد گاوکشی و ادوات سلاخی در بستر یک «بله‌برون»، تضادی دیالکتیکی ایجاد می‌کند که در آن، جشن و جنایت در یک نقطه تلاقی می‌کنند. این رویکرد، نمایش را از یک درام واقع‌گرایانه خارج کرده و به سمت نوعی «تئاترِ آیین‌مندِ وحشت» سوق می‌دهد؛ جایی که کنش‌های اجرایی، به جای روایت خطی، بر ایجاد فضایی خفقان‌آور و گروتسک متمرکز می‌شوند.
طراحی صحنه و نورپردازی و موسیقی در «کشتارگاه»، مکملِ ایده‌ی مرکزی کارگردان است.
«کشتارگاه» کاوه مهدوی، تلاشی موفق برای گذار از اقتباسِ وفادارانه به سمتِ تولیدِ معنایِ جدید است. نمایش با پیوند دادنِ کهن‌الگوهای لورکایی (خون، انتقام، سرنوشتِ محتوم) با بسترِ مدرنِ خشنِ زیستِ انسانِ معاصر، پرسشی بنیادین را مطرح می‌کند: «آیا تمدن چیزی جز یک بله‌برونِ خونین بر روی لاشه‌ی آرزوهاست؟»
بازی سامان خلیلیان در این نمایش، قابل توجه و تکنیکی است. خلیلیان با درکِ دقیقِ فضایِ حاکم، به بازیِ خود جان بخشیده است. که در تضاد با فضایِ شلوغ و پرهیاهوی مراسم جشن قرار می‌گیرد. خلیلیان موفق شده اقتدارِ پوشالیِ صاحبانِ کشتارگاه را با ظرافتی مثال‌زدنی به نمایش بگذارد.
در نهایت، «کشتارگاه»، با وجودِ برخی فراز و نشیب‌ها در ساختار روایی، به واسطه‌ی انسجامِ اجرایی و بازی‌های درگیرکننده، اثری است که در حافظه‌ی بصری مخاطبِ حرفه‌ایِ تئاتر، به عنوان نمونه‌ای از تئاترِ جسور و فرم‌گرا باقی خواهد ماند.
جناب بنایی هنرمند نازنین . ابتدا گروه اجرایی کشتارگاه قدردان حضورتان بود و کاش می دانستیم در سالن تشریف دارید . شما با آن قلم طلایی تان وقتی برای ما مینویسید باعث مباهات . حالا هر چه باشد اما انگاری روسفید ماندیم و هدیه دیگری از طرف شما برایمان ماندگار شد . به امید تماشای آثار شما در تئاتر و سینما .
lahze
جناب بنایی هنرمند نازنین . ابتدا گروه اجرایی کشتارگاه قدردان حضورتان بود و کاش می دانستیم در سالن تشریف دارید . شما با آن قلم طلایی تان وقتی برای ما مینویسید باعث مباهات . حالا هر چه باشد اما ...
سلام و درود فراوان و خداقوت
این لطف شماست و ممنونم از محبتی که دارید🙏واقعا لذت بردم👏
۰۵ خرداد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
اردیبهشت کتاب
.
هومن بنائی
.
باغ کتاب تهران
.
انتشارات آماره

https://www.aparat.com/v/vmu6tyh?refererRef=channel_page
حسین چیانی این را خواند
هومن بنایی و آکادمی مشق هنر این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نمایش «چند سال پیش» اثری از کهبد تاراج به کارگردانی مهرداد ضیایی را می‌توان یکی از نمونه‌های موفق و قابل‌اعتنا در حوزه درام مستند شهری دانست؛ نمایشی که نه صرفاً تاریخ اجتماعی تهران را مرور می‌کند، بلکه آن را در قالب تجربه‌ای زنده، حسی و تئاتری به تماشاگر منتقل می‌سازد. این اثر با اتکا به چند رویداد مهم و کلیدی از حافظه جمعی شهر، از سیل میدان تجریش تا صداهای گلوله در کوچه‌های بن‌بست، بافتی از خاطره، فقدان، اضطراب و نوستالژی می‌سازد که هم از حیث ساختار روایی و هم از منظر اجرا و طراحی صحنه، قابل تأمل است.

کهبد تاراج در این نمایش بار دیگر نشان می‌دهد که چگونه می‌تواند از دل وقایع مستند، درامی خلق کند که هم به سند وفادار باشد و هم به احساس، و این همان نقطه‌ای است که آثار او را از بازنمایی صرف حادثه فراتر می‌برد و به سطح پدیدارشناسی رنج شهری نزدیک می‌کند؛ یعنی جایی که حادثه فقط یک واقعه تاریخی نیست، بلکه به‌مثابه ردّی ماندگار بر جان شهر و ساکنانش عمل می‌کند. مهرداد ضیایی نیز با تجربه‌ای که در فهم بدن، ریتم صحنه و سازمان‌دهی فضا دارد، توانسته این متن را به اجرایی تبدیل کند که از یک سو متکی بر دقت تاریخی و از سوی دیگر مبتنی بر تخیل بصری و حسی است. یکی از مهم‌ترین امتیازهای نمایش، ساختار اپیزودیک آن است؛ ساختاری که اجازه می‌دهد رویدادهای دهه‌های مختلف بدون آنکه در دام روایت خطی و خشک بیفتند، در کنار هم بنشینند و به‌تدریج تصویر پیچیده‌تری از شهر بسازند.

این اپیزودها در ظاهر جدا از هم‌اند اما در عمق، توسط یک منطق مشترک به هم متصل می‌شوند: منطق فرسایش، خاطره و زخم. در چنین ساختاری، خطر گسست ... دیدن ادامه ›› و پراکندگی همواره وجود دارد، اما نمایش با کمک ریتم دقیق، چینش هوشمندانه صحنه‌ها و انتقال نرم از یک فضا به فضای دیگر، موفق می‌شود انسجام خود را حفظ کند. در این میان طراحی نور یکی از برجسته‌ترین مؤلفه‌های اثر است؛ نوری که فقط برای روشن کردن صحنه به کار نرفته، بلکه خود به عنصری معنایی و دراماتیک تبدیل شده است. نور در این نمایش، هم زمان را تعریف می‌کند و هم مکان را. در بخش‌هایی که به گذشته‌های دورتر و خاطره‌گون مربوط می‌شوند، نور حالتی مه‌آلود، سرد و گاه فروخورده دارد؛ گویی خودِ گذشته چیزی است که تنها از خلال سایه‌ها و لکه‌های روشنایی ناقص قابل دسترسی است.

در مقابل، هر جا که اثر به لحظه‌های بحرانی‌تر و حادثه‌محورتر نزدیک می‌شود، نور صریح‌تر، تیزتر و گاه آزاردهنده‌تر می‌شود تا حس بی‌پناهی و خشونت را تشدید کند. این استفاده از نور، نه تنها به بازسازی فضاهای شهری کمک می‌کند بلکه به‌نوعی حافظه جمعی تماشاگر را نیز فعال می‌سازد؛ چون نور درست همان‌جاهایی تغییر می‌کند که حافظه جمعی نیز در برابرشان مکث می‌کند. برای مثال، در بازنمایی سیل تجریش، نور می‌تواند با نوعی گستردگی و آشفتگی همراه شود و حس هجوم، بی‌نظمی و غافلگیری را منتقل کند، در حالی که در صحنه‌های مربوط به کوچه‌های بن‌بست یا موقعیت‌های امنیتی و هراس‌آور، نورهای محدود، سایه‌های کشیده و کنتراست‌های شدید، حس محاصره و انسداد را به‌وجود می‌آورند. این‌گونه، نور در نمایش به‌جای آنکه تزئینی باشد، به زبان تبدیل می‌شود؛ زبانی که با آن می‌توان ترس، اندوه، انتظار و فروپاشی را بیان کرد. فضاسازی تصویری نمایش نیز دقیقاً در امتداد همین نگاه عمل می‌کند. صحنه از نظر دکوراتیو شلوغ نیست و این کمینه‌گرایی به‌جای آنکه به فقر بصری منجر شود، به غنای تخیل کمک می‌کند. چند عنصر محدود صحنه‌ای، وقتی در ترکیب با نور و بدن بازیگران قرار می‌گیرند، قادرند فضاهایی بسیار وسیع‌تر از اندازه واقعی صحنه را تداعی کنند. تماشاگر با کمک این نشانه‌های اندک، شهر را در ذهن خود بازسازی می‌کند: کوچه، خیابان، میدان، آب، دیوارهای فرسوده، پنجره‌های بسته و مسیرهای بن‌بست. در واقع نمایش به‌جای آنکه شهر را عیناً بازنمایی کند، از تماشاگر می‌خواهد شهر را به‌مثابه حافظه‌ای آسیب‌دیده تجربه کند. همین موضوع باعث می‌شود که فضاسازی تصویری اثر، بیش از آنکه بر واقع‌نمایی سطحی تکیه داشته باشد، بر القای کیفیت‌های حسی و روانی مکان استوار باشد. تهران در این نمایش فقط یک پس‌زمینه جغرافیایی نیست، بلکه موجودی زنده، زخمی و در حال فرسایش است که هر رویداد تاریخی، لایه‌ای تازه بر زخم‌هایش می‌افزاید.

از سوی دیگر، میزانسن‌ها و چیدمان‌های تصویری در اثر، به‌خوبی نشان می‌دهند که کارگردان تا چه حد به هندسه صحنه و رابطه بدن‌ها با فضا آگاه است. بازیگران اغلب در چیدمان‌هایی قرار می‌گیرند که به‌نوعی حس شهرنشینی، تراکم، انزوا یا فشار را منتقل می‌کند. این امر باعث شده که تصویرهای صحنه‌ای نه فقط زیبا، بلکه معنادار باشند؛ هر ایستادن، هر مکث، هر فاصله میان بدن‌ها در حکم یک نشانه است. در چنین شرایطی، بازیگری نیز اهمیت دوچندان پیدا می‌کند، زیرا بازیگر باید هم روایتگر باشد و هم حامل فضا.

در نمایش «چند سال پیش» بازی‌ها به‌طور کلی دقیق، کنترل‌شده و احساسی‌اند. نکته مهم این است که احساس در این اجراها به‌صورت انفجاری و اغراق‌آمیز بروز نمی‌کند، بلکه در لایه‌های زیرین صدا، نگاه، مکث و تنفس جریان دارد. این نوع بازی، به‌ویژه در یک درام مستند، بسیار ارزشمند است، زیرا اگر بازیگر بیش از اندازه به سمت احساسات بیرونی و نمایشی برود، حقیقت مستندگونه اثر خدشه‌دار می‌شود. اما در این نمایش، بازیگران توانسته‌اند به تعادلی مناسب برسند؛ به‌گونه‌ای که هم عاطفه را منتقل می‌کنند و هم از مرز سانتی‌مانتالیسم عبور نمی‌کنند. در صحنه‌هایی که موضوع مرگ، فقدان، سقوط یا ترس مطرح می‌شود، نگاه‌ها اغلب بیشتر از دیالوگ‌ها بار احساسی را حمل می‌کنند. سکوت‌های کوتاه، لرزش صدا، و حتی نحوه ایستادن بازیگران، بخشی از درام را می‌سازد. از این نظر، بازی‌ها با کلیت طراحی صحنه و نور در هماهنگی کامل هستند و همین هماهنگی است که اثر را یکدست و حرفه‌ای جلوه می‌دهد. بازیگران در این نمایش فقط نقش نمی‌گویند، بلکه با بدن خود نیز تاریخ را بازنمایی می‌کنند؛ بدن‌هایی که تحت تأثیر حادثه، اضطراب و فرسایش قرار گرفته‌اند و همین امر به باورپذیری اجرا کمک زیادی کرده است. از سوی دیگر، یکی از ویژگی‌های مثبت نمایش این است که اجازه نمی‌دهد روایت مستند به سمت گزارش‌گری خشک برود. اگرچه متن بر پایه حوادث واقعی و خاطرات اجتماعی بنا شده، اما فرم اجرایی آن مانع از این می‌شود که اثر صرفاً شبیه بازخوانی تاریخ باشد. اینجا تاریخ به تجربه بدل شده است، تجربه‌ای که در آن صدای گلوله، آب، ازدحام، سکوت، بی‌خبری، سقوط، ترس و فروریختن همه با هم حضور دارند. از این منظر، نمایش موفق شده است چیزی فراتر از بازنمایی وقایع را محقق کند: نوعی احضار حافظه. حافظه‌ای که نه فقط متعلق به نسل‌های گذشته است، بلکه به‌نوعی هنوز در بافت امروز شهر جاری است.

به همین دلیل، تماشای «چند سال پیش» صرفاً تماشای گذشته نیست، بلکه مواجهه با اکنونی است که هنوز از آن گذشته‌ها جدا نشده است. در جمع‌بندی می‌توان گفت این اثر از معدود نمونه‌هایی است که در آن متن، کارگردانی، نور، فضاسازی و بازیگری هر یک نقشی مستقل اما هماهنگ دارند و در نهایت به خلق جهانی واحد منجر می‌شوند. کهبد تاراج با وفاداری‌اش به رنج شهری و مهرداد ضیایی با تجربه‌اش در هدایت صحنه، موفق شده‌اند اجرایی بسازند که هم از نظر احساسی تأثیرگذار است و هم از نظر فرمی قابل دفاع. طراحی نور درخشان و معنادار، فضاسازی تصاویری عمیق، و بازی‌های احساسی اما کنترل‌شده، همه دست به دست هم داده‌اند تا «چند سال پیش» به نمایشی بدل شود که در آن تهران نه صرفاً دیده می‌شود، بلکه حس می‌شود؛ شهری که گذشته‌اش هنوز در اکنونش نفس می‌کشد و زخم‌هایش هنوز زیر پوست زمان باقی مانده‌اند.
مرسی که با جزئیات نگاهمون کردی هومن🌸
۲۹ اردیبهشت
هومن بنایی
با احترام باید عرض کنم که به نظرم آقای ضیایی در این اثر، به‌ویژه در هدایت بازیگران و صحنه‌گردانی، تسلط قابل‌توجهی داشتند. نوع مواجهه‌ی ایشان با وقایع و تاریخ اتفاقات، از دل یک دراماتورژی منسجم ...
منم با احترام عرض می کنم اگه کارشون خوبه که چه نیاز به دفاع شما داره؟ خود کار بیانگر همه چیز.
تو خیابون‌ها داد می زنید ما دموکراسی می خواییم یه کامنت علیه نظر خودتون رو برنمی تابین. این کشور تا رسیدن به دموکراسی قرن ها کار داره.
۳۱ اردیبهشت
لنا گودرزی
منم با احترام عرض می کنم اگه کارشون خوبه که چه نیاز به دفاع شما داره؟ خود کار بیانگر همه چیز. تو خیابون‌ها داد می زنید ما دموکراسی می خواییم یه کامنت علیه نظر خودتون رو برنمی تابین. این کشور ...
با درود؛

در خصوص دیدگاه شما، چند نکته را برای شفافیت بیشتر عرض می‌کنم: نخست اینکه، دفاع یا پاسخ دادن به کامنتِ مخاطب، به معنای ضعفِ اثر یا ناتوانی آن در دیده شدن نیست؛ بلکه بخشی از اخلاقِ تعاملی در فضای نقد است. وقتی شما زحمت می‌کشید و زیر نقد من مطلبی می‌نویسید، برای من به عنوان نویسنده آن متن، «احترام به مخاطب» در اولویت قرار می‌گیرد؛ بنابراین پاسخ به شما، ادایِ دِینِ اخلاقی است، نه تلاشی برای اثباتِ حقانیت اثر. دوم اینکه، بحثِ «دموکراسی» و «تحمل نقد» موضوعات بسیار کلانی هستند که پیوند دادن آن‌ها به یک گفت‌وگویِ ساده در بخش کامنت‌های یک نقدِ هنری، به نوعی تقلیل دادن مفاهیم است. نقدِ من درباره یک اثر است و پاسخ من به شما، صرفاً پاسخی است به یک پرسش؛ نه دعوتی به یک مناظره ایدئولوژیک. در نهایت، ... دیدن ادامه ›› هدفِ من از نوشتن، گفت‌وگو پیرامونِ خودِ اثر بود. با این حال، اگر شما تمایلی به تداومِ این بحث ندارید، من هم اصراری ندارم؛ چرا که معتقدم هرآنچه در نقدِ اصلی پیرامونِ اثر شایسته گفتن بود، نگاشته شده است.
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
افزایش سرسام‌آور هزینه‌های تولید و رکود فروش
.
دولت تماشاگر سقوط نشر
.
هومن بنائی / ناشر و نویسنده
.

با توجه به برگزاری نمایشگاه مجازی کتاب تهران ناشران می‌گویند نه تولید برایشان صرفه اقتصادی دارد، نه بازار توان خرید کتاب با قیمت‌های نجومی ... دیدن ادامه ›› را؛ و در این میان، غیبت حمایت مؤثر دولت و نهادهای مسئول، بحران را به مرز فروپاشی رسانده است.

صنعت نشر ایران امروز نه فقط با بحران، بلکه با وضعیتی شبیه به خفگی تدریجی روبه‌روست؛ خفگی‌ای که نه ناگهانی، بلکه مرحله‌به‌مرحله، با افزایش بی‌وقفه هزینه‌های تولید، کاهش قدرت خرید مردم، نبود سیاست‌های حمایتی مؤثر و بی‌توجهی نهادهای مسئول، بر پیکر ناشران مستقل تحمیل شده است. اگر تا همین چند سال پیش می‌شد از دشواری‌های نشر با ادبیات «رکود» و «چالش» سخن گفت، اکنون باید صریح‌تر و بی‌پرده‌تر حرف زد: حیات ناشران کتاب، به‌ویژه ناشرانی که در حوزه ادبیات و تولید فرهنگی جدی فعالیت می‌کنند، در معرض تهدید مستقیم قرار گرفته است. مساله تنها گرانی کتاب نیست؛ مسئله، فروپاشی منطق اقتصادی تولید کتاب در ایران است. وقتی همه مؤلفه‌های اصلی تولید، از کاغذ و مقوا گرفته تا سلفون، چاپ، صحافی، رنگ، حمل‌ونقل و دستمزد نیروی انسانی، نسبت به سال گذشته به‌طور متوسط حدود ۷۰ درصد افزایش پیدا کرده‌اند، دیگر نمی‌توان از ناشر انتظار داشت با همان الگوهای پیشین دوام بیاورد. واقعیت این است که هزینه تولید کتاب امروز از توان ناشر خارج شده و قیمت نهایی آن نیز از تحمل بخش بزرگی از مخاطبان فراتر رفته است. در چنین شرایطی، هم تولیدکننده در فشار است و هم مصرف‌کننده؛ و این یعنی یک چرخه بیمار که هر دو سوی آن در حال فرسایش‌اند.

برای درک ابعاد این بحران، کافی است به یک نمونه ساده و واقعی توجه کنیم. کتابی در قطع رقعی با 200 صفحه که سال گذشته برای ناشر حدود ۱۸۰ هزار تومان قیمت تمام‌شده داشت، در بازار با بهایی بین ۲۵۰ تا ۲۸۰ هزار تومان عرضه می‌شد. همین کتاب امروز فقط در مرحله تولید، قیمتی بالاتر از ۴۲۰ هزار تومان پیدا کرده است. یعنی پیش از آن‌که سودی برای ادامه حیات مؤسسه، پرداخت هزینه‌های جاری، سرمایه در گردش، خواب سرمایه، هزینه توزیع و ریسک فروش در نظر گرفته شود، رقم تولید از مرزهایی عبور کرده که اساساً ادامه کار را غیرعقلانی می‌کند. اگر ناشر بخواهد با حداقل منطق اقتصادی و درصد سود ضروری، چنین کتابی را به بازار عرضه کند، قیمت نهایی آن باید به حدود ۶۰۰ هزار تومان برسد. پرسش روشن است: کجای این تجارت عقلانی است؟

نشر، برخلاف برخی تصورات ساده‌انگارانه، فعالیتی لوکس یا حاشیه‌ای نیست که بتوان سقوط آن را با بی‌اعتنایی تماشا کرد. کتاب، یکی از پایه‌های اصلی توسعه فرهنگی، اجتماعی و حتی اقتصادی یک جامعه است. کشوری که تولید کتاب در آن صرفه اقتصادی نداشته باشد، در حقیقت مسیر فرسایش سرمایه فرهنگی خود را هموار کرده است. اما به نظر می‌رسد در سطوحی از مدیریت، هنوز عمق این بحران درک نشده یا دست‌کم جدی گرفته نمی‌شود. ناشران امروز با ارقامی سروکار دارند که نه‌فقط حاشیه سود را از بین برده، بلکه اصل امکان تولید را نیز زیر سؤال برده است. آن‌هم در شرایطی که بازار فروش به‌دلیل افت شدید قدرت خرید مردم، کوچک‌تر و کم‌جان‌تر از همیشه شده است. واقعاً چند درصد از مردم در این وضعیت دشوار اقتصادی، با هزینه‌های سنگین معیشت، اجاره، درمان، آموزش و نیازهای روزمره، می‌توانند خرید کتاب را در اولویت خود نگه دارند؟ وقتی یک کتاب به قیمت ۵۰۰ یا ۶۰۰ هزار تومان نزدیک می‌شود، برای بخش بزرگی از جامعه از کالای فرهنگی به کالایی دور از دسترس تبدیل می‌شود. در چنین فضایی، نمی‌توان با تکرار توصیه‌های اخلاقی درباره اهمیت کتاب‌خوانی، صورت مسئله را پاک کرد. مردم اگر نخواهند کتاب بخرند، الزاماً از سر بی‌علاقگی نیست؛ بسیاری از آنان دیگر توان خرید ندارند. بنابراین بحران نشر، تنها بحران ناشران نیست؛ بحران دسترسی عمومی به فرهنگ مکتوب است.
در این میان، آنچه زخم ناشران را عمیق‌تر می‌کند، نه فقط فشار بازار، بلکه غیبت معنادار دولت و نهادهای مسئول در صحنه حمایت است. ناشران می‌پرسند: دقیقاً این «حمایت» کجاست؟ آیا نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور، که می‌تواند با سفارش خرید هدفمند از ناشران، بخشی از تیراژ کتاب‌ها را جذب و جریان نقدینگی ایجاد کند، در کنار ناشران ایستاده است؟ آیا کاغذ یارانه‌ای به‌موقع، عادلانه و مؤثر در اختیار تولیدکنندگان واقعی کتاب قرار گرفته است؟ آیا بسته‌ای عملی برای کمک به ناشران مستقل، نه در حد شعار، بلکه در قالب تسهیلات، خرید تضمینی، معافیت‌های واقعی و کاهش هزینه‌های واسط ارائه شده است؟ پاسخ بسیاری از ناشران به این پرسش‌ها منفی است و...
کتاب «چهارده نظریه‌پرداز و متدآفرین برجسته» از هومن بنائی به زودی منتشر می‌شود.
.
تهران – کتاب «چهارده نظریه‌پرداز و متدآفرین برجسته»، اثری پژوهشی و آموزشی به قلم هومن بنائی، نویسنده و مدرس تئاتر، مراحل نهایی انتشار خود را در انتشارات «آماره» سپری می‌کند و به‌زودی روانه بازار نشر خواهد شد.
.
این اثر که با هدف آسیب‌شناسی آموزش بازیگری و ارتقای سطح دانش نظری و عملی هنرجویان و علاقه‌مندان به این هنر تدوین شده، حاصل سال‌ها مطالعه و تجربه آموزشی مؤلف است. هومن بنائی در این کتاب تلاش کرده است تا با رویکردی ساختاریافته، خواننده را با سیر منطقی، دقیق و چندلایه‌ی اندیشه و تکنیک‌های بزرگان بازیگری جهان ... دیدن ادامه ›› آشنا کند.
.
در این کتاب به طور ویژه به اندیشه و متد چهارده تن از برجسته‌ترین نظریه‌پردازان و متدآفرینان تئاتر پرداخته شده است که عبارتند از: استانیسلاوسکی، مایرهولد، میخائیل چخوف، آنتونن آرتو، برتولت برشت، لی استراسبرگ، استلا آدلر، سانفورد مایزنر، پیتر بروک، آگوستو بوال، یرژی گروتوفسکی، یوجنیو باربا، مارینا آبراموویچ و آنا دیشر.
.
کتاب «چهارده نظریه‌پرداز و متدآفرین برجسته» در چهار بخش مجزا طراحی شده است که هر یک وجهی از آموزه‌های این متفکران را برای مخاطب روشن می‌کند:
بخش نخست: به معرفی شخصیت، زمینه تاریخی و بسترهای فرهنگی شکل‌گیری اندیشه هر نظریه‌پرداز می‌پردازد. بخش دوم: به عنوان قلب عملیاتی کتاب، شرحی جامع از اصول بنیادین آموزشی و اجرایی متدها ارائه می‌دهد. بخش سوم: به واکاوی تجربه‌ها، نقدها و بازتاب‌های جهانی هر متد در ساحت‌های منطقه‌ای و بینافرهنگی اختصاص دارد. بخش چهارم: با ارائه تمرین‌های پیشنهادی و اقتباسی، مسیرهای عملی برای تجربه مستقیم متدها را پیش روی هنرجویان قرار می‌دهد.
.
یکی از ویژگی‌های متمایز این کتاب، گنجاندن «جدول شناسایی» در انتهای اثر است که به صورت تطبیقی، سال‌های فعالیت، سبک‌های غالب و موقعیت جغرافیایی هر نظریه‌پرداز را به تصویر می‌کشد؛ ابزاری که به مخاطب کمک می‌کند تا مسیر تحول تئاتر را در بستر زمان و مکان به شکلی ساختارمند درک کند.
این اثر می‌تواند برای مدرسان تئاتر، هنرجویان بازیگری و تمامی کسانی که به دنبال درک عمیق‌تر از متدها و سبک‌های اجرایی جهان هستند، به عنوان یک منبع مطالعاتیِ راهگشا مورد استفاده قرار گیرد.
انتشارات «آماره» مسئولیت چاپ و توزیع این کتاب را بر عهده دارد و اخبار تکمیلی در خصوص زمان رونمایی و عرضه آن، به‌زودی اعلام خواهد شد.
وداع با فروردینِ پرهیاهو در ساختمان همیشه پابرجای تئاترشهر

فروردین ۱۴۰۵، ای ماهِ رنگارنگِ روزگار! چه کردی با دل‌های ما در این گذرِ پرشتاب؟
آغاز شدی با عطرِ نوروزی متفاوت، با لبخندِی تلخ و در دلت، بغضِ غم پنهان داشتی. در کوچه‌های شهر، عطرِ باروت و دود پیچید، و ما در آستانه‌ی عزاداری، اشک ریختیم.
ترس در دل‌ها خانه کرد، اما غرورِ ایستادگی، چون کوه، استوار ماند و لرزان نشد. در میانِ این همه هیاهو، ناگهان، صدایِ خنده‌ی کودکی، روحی تازه دمید. و در سویی دیگر، آغازی نو، تولدی دیگر، که بر تلخیِ مرگ، شیرینیِ زندگی را افزود.

هیجانِ انتظار، نبضِ ثانیه‌ها را تندتر می‌کرد و هر لبخند، گنجی بود در این وانفسایِ غم. تئاتر شهر، پس از سکوتی تلخ، دوباره جان گرفت و فریادِ ... دیدن ادامه ›› هنر، پژواکِ امید شد در گوشِ زمان. بالاخره، فروردینِ پر از فراز و نشیب، با تمامِ حسرت‌ها و شادی‌هایش، به پایان رسید.

داغِ دل‌مان را بر سینه نهادیم و با کوله‌باری از تجربه، به استقبالِ اردیبهشت، ماهِ آرامش و شکوفایی می‌رویم. باشد که این پایان، سرآغازِ روزهایی خوش‌تر باشد و در تقویمِ سالِ جدید، جز شادی و لبخند چیزی ننویسیم.

هومن بنائی / فرزند تئاتر
«به اندازه‌ی یک ایران غریبم»

فکر می‌کنم به اندازه‌ی یک ایران غریبم؛ غریب با موشک‌ها، غریب با خاک، غریب با آسمانی که هر شب مثل پیرمردی تب‌دار می‌لرزد. صدای پدافند که بلند شد، زنان در کوچه جیغ کشیدند؛ مردان فریاد زدن و بچه ها از ترس زبانشان بند آمده بود! صداهایی که انگار از تهِ تاریخ می‌آمدند. از پنجره سر بلند کردم. «من» درونم به آسمانِ زخمی اخم کرد! و«من» دیگر از خروش پدافند و آن صداها که میان انفجارها گم می‌شد، لرزید. پنجره را بستم. رفتم تهِ اتاق، جایی که تنهایی مثل حیوانی زخمی نفس می‌کشید. نشستم و دلم خواست بنویسم؛ فقط برای اینکه مغزم زیر این همه فکر منفجر نشود.

نوشتم: «کاش کسی به دست جنگ جامی شراب ... دیدن ادامه ›› بدهد».

خطش زدم. نه... جنگ را نمی‌شود شاعرانه نوشت. جنگ عاشقانه نیست، لطیف نیست. جنگ تلخیِ مطلق است! جنگ یعنی سرِ له‌شده زیر آوار، یعنی جیغ آدم‌ها، یعنی مرگ کودکان دبستانی، یعنی سربازی که هرگز به آغوش مادرش برنمی‌گردد. جنگ بازیِ کثیفِ سیاست است؛ همان سیاستی که همیشه بوی خون می‌دهد. واقعیت جنگ را باید نوشت! باید از طعم خاک و خونی که تهِ حلق آدم را پر می‌کند حرف زد. از آغوش عزیزتری که نرسیده به بیمارستان سرد می‌شود. پیامی که هیچ‌وقت جواب داده نخواهد شد. نقاشی کودکانه‌ای که نمره نگرفته و حالا خون‌آلود و مچاله گوشه‌ی حیاط مدرسه افتاده است.

اما من... من توان نوشتن از این واقعیت را ندارم. دستم نمی‌رود. همین چرک‌نویس هم آخرین پناه من است.مردم من دو دسته شده‌اند! عده‌ای ذوق می‌کنند و امید آزادی دارند. عده‌ای دیگر فریاد پیروزی می‌کشند و حس غرور! و هیچ‌کدام نمی‌دانند شاید فردا کوبه‌ی درِ خانه‌شان را بزنند و نام یکی از عزیزانشان را صدا کنند. من احساس غربت می‌کنم. دلم می‌خواهد حاج‌کاظم «آژانس شیشه‌ای» از دل پرده بیرون بیاید تا از او بپرسم: «حالا من که در این ولایت زاده شده‌ام و بزرگ شده‌ام، با این حس چه کنم؟» می‌خواهم به آدم‌هایی که تا دیروز فکر می‌کردم آشناهای من‌اند بگویم: آزادی در گرو چیز دیگری‌ست! غرور باید نتیجه‌ی اتفاق‌های دیگری باشد. جان آدم‌ها دستمایه نیست! این وطن مادر ماست، نه میدان بازی سیاستمداران! آدم‌ها آزادی را از پنجره‌ی رنج‌های خودشان می‌بینند.کتاب شیرکو بیکس را برمی‌دارم و می‌خوانم: نمی‌توانم تاریخی را دوست بدارم که تنها بوی پیکر و گیسوی سوخته‌ی زن از آن بیاید... و هر بار که می‌رسم به این سطرها، چیزی درونم می‌لرزد، مگر چه می‌خواهم از وطن؟ جز لقمه‌ای نان و خیالی آسوده... جز پنجره‌ای که رو به عشق و آزادی گشوده شود... اما وطنِ ما سال‌هاست که زخمی‌ست.

از دی‌ماه‌ها که جوان‌ها را در خیابان‌ها کُشتند. از مدرسه‌ی میناب که بچه‌ها با لباس فرم، با کیف‌های کوچکشان، زیر خاک رفتند. از مادرانی که هنوز نمی‌دانند چطور باید زندگی را ادامه داد. در این منجلابِ ناگزیر، ما آدم‌های عادی فقط دست‌وپا می‌زنیم. شاید حق با گروسمن باشد وقتی می‌گوید:زنی در آشپزخانه‌ای تاریکبا دو شمع، سوپ چغندر می‌پزداو جنگ را شکست نمی‌دهد، فقط با آن سازگار می‌شود.!شاید فردای زیبایی در انتظارمان باشد. شاید...اما اکنون، فقط می‌دانم که دلم برای یک ایرانِ آرام تنگ شده است.
لقمه ای نان هم نبود نبود ، فقط خیالی آسوده ...
۲۵ اسفند ۱۴۰۴
آزادی در گرو چیز دیگری ست
غرور باید نتیجه اتفاق های دیگری باشد

💚🤍❤️
۲۵ اسفند ۱۴۰۴
بمب و موشک سهم ماست در جغرافیای مجبوری که حاج کاظم هایش بالاخره مقر آمدند دل در گرو دود موتورها داشته اند
۲۶ اسفند ۱۴۰۴
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
«دشمن خدا» از اون نمایش‌هایی‌یه که از لحظه‌ی اول، یه جور کشش خاص داره. نه فقط به‌خاطر موضوعش، بلکه به‌خاطر شیوه‌ی روایتش. متن نمایش با ریتمی دقیق و حساب‌شده جلو می‌ره، بدون اینکه لحظه‌ای از نفس بیفته. هر صحنه، یه گام به جلوه، و هر دیالوگ، یه تکه از پازل رو کامل می‌کنه. این پیش‌روی نرم و پیوسته، باعث می‌شه تماشاگر تا آخر، درگیر بمونه و نخ داستان از دستش در نره. بازی‌ها واقعاً قوی‌ هستن. بازیگرها فقط نقش اجرا نمی‌کنن، بلکه لحظه می‌سازن. لحظه‌هایی که توی ذهن می‌مونن، با نگاه، با سکوت، با انفجارهای احساسی. اون‌قدر دقیق و زنده بازی می‌کنن که گاهی حس می‌کنی داری یه خاطره رو زندگی می‌کنی، نه یه نمایش رو می‌بینی. این توانایی در ساخت لحظه‌های ماندگار، یکی از نقاط قوت جدی این کاره.

نریشن‌ها—اونا فقط یه صدای توضیحی نیستن. شخصیت دارن، لحن دارن، گاهی خودشون تبدیل می‌شن به یه کاراکتر مستقل. نریشن‌ها نه‌تنها به روایت کمک می‌کنن، بلکه یه لایه‌ی درونی به نمایش اضافه می‌کنن. این انتخاب جسورانه، به نمایش عمق داده و باعث شده روایت چندلایه بشه.

در مجموع، «دشمن خدا» یه تجربه‌ی خوبه با متن قوی، بازی‌های دقیق و نریشن‌های شخصیت‌دار، تونسته یه فضای خاص بسازه. نمایشی که هم سرگرم‌کننده‌ست، هم تأثیرگذار، و هم از اوناییه که بعد از خروج از سالن، هنوز توی ذهن می‌چرخه.
سلام و عرض ادب آقای بنایی محترم
تشکر بابت حضور و نظر قابل احترام شما
باعث افتخار میزبان بودیم تشکر 🤍🌱🍎
۱۴ آبان ۱۴۰۴
مجید عراقی
سلام و عرض ادب آقای بنایی محترم تشکر بابت حضور و نظر قابل احترام شما باعث افتخار میزبان بودیم تشکر 🤍🌱🍎
زنده باشی مجید جان عالی بودید👌🏻
۱۴ آبان ۱۴۰۴
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
ستایش‌نامه انتصاب جناب علیرضا گیلوری به منصب مدیرعاملی خانه تئاتر
.
به طالع سعد و اختر فرخنده، در ایامی که تئاتر این مرز و بوم در گرداب بی‌تدبیری و غبار بی‌سامانی، چون کشتی بی‌سکان در تلاطم امواج بی‌مهری سرگردان بود، ناگاه از افق تدبیر، نوری تابان پدیدار گشت و آوای بشارت از طبل تقدیر برخاست.
جناب مستطاب، عالی‌جناب علیرضا گیلوری، از رجال فهیم و هنرمندان بصیر، زاده سنه ۱۳۶۴ هجری شمسی، فارغ‌التحصیل دارالفنون تهران(دانشگاه تهران) و از مجربان و مجاهدان و مجروحان عرصه تئاتر، به منصب مدیرعاملی خانه تئاتر منصوب گشت. این انتصاب، نه چون نوشدارو پس از مرگ سهراب، بلکه چون طلوع خورشید پس از شب‌های بی‌فروغ، نوید عصری نوین و فصلی فرخنده در دیوان هنرهای نمایشی است.
.
و از آن شگفت‌تر آنکه، بزرگان دیرپای تئاتر، آن خواصِ سالخورده و منصب‌دوست که سالیان دراز بر کرسی‌های مدیریت چنبره زده بودند، این بار با طیب خاطر و رضایت کامل، از سریر خویش دل برگرفته و زمام امور را به جوانی دردآشنا و عمل‌گرا سپردند؛ جوانی که نه از سر تفنن، بلکه از سر تعهد و تجربه، پای در ... دیدن ادامه ›› میدان نهاده است.
و اینک، به برکت این تحول مبارک، آن عمارت خاک‌خورده تئاتر، که سال‌ها در سکوت و غبار فراموشی، چون مقبره‌ای بی‌زائر در حاشیه شهر و گذر سمیه افتاده بود، بار دیگر جان می‌گیرد. سالن آن بزرگوار جوانمرد مرحوم هم که در ایام گذشته درِ آن به روی مخاطب بسته و چراغش خاموش بود، به همت مدیر نوآمد و با تدبیر نوین، رنگ زندگی می‌گیرد انشالله؛ گویی از دل دیوارهای فرسوده، صدای تمرین و زمزمه دیالوگ برمی‌خیزد و از پشت پرده‌های صحنه، نوری دوباره می‌تابد!
ادامه در پاورقی ثانی:
این نه صرفاً جابه‌جایی یک نام در دفتر مدیریت، بلکه آغاز فصلی‌ست نو در تاریخ تئاتر این ملک؛ فصلی که در آن، شور جوانی با شعور مدیریتی درآمیخته و خاکستر دیروز، بستر شعله امروز گشته است. جناب گیلوری، که در مجموعه آکتور، حسن تدبیر و کفایت را به منصه ظهور رسانیده، مردی‌ست عمل‌گرا، کیفیت‌مدار و آشنا به رموز صحنه و پشت‌صحنه. وی با حضور در خانه تئاتر، قرارداد خویش را با دوات تدبیر و قلم تعهد امضا نمود و به زودی در مجلسی رسمی، برنامه‌های خویش را به سمع و نظر اصحاب هنر خواهد رساند.
.
اینک، اهل تئاتر، از پیر و جوان، از کارگردان و بازیگر، از طراح و منتقد، همگی به دیده احترام و امید، به این انتصاب می‌نگرند و بر آنند که با تدبیر این مدیر جوان و با کفایت، تئاتر این ملک از رخوت و رکود رهایی یابد و به شکوه و شوکت دیرین بازگردد.
از حضرت احدیت مسئلت داریم که توفیق خدمتگزاری به اهل هنر را بر جناب گیلوری مستدام فرماید و خانه تئاتر را به مأمن اندیشه، خلاقیت و شکوفایی بدل سازد.
.

والسلام علی من اتبع الهدی
به تاریخ چندمین روز از ماه آبان‌المبارک، سنه ۱۴۰۴ هجری شمسی
میرزا هومن خان ملک‌المتکلمین
محمد فروزنده و حمیدرضا طالبی این را خواندند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
ساحلی‌ها؛ روایتی از خاک، حافظه و فرمان

دیشب در سالن چهارسوی تئاترشهر، نمایشی دیدم که هنوز صحنه‌هاش تو ذهنم می‌چرخن. «ساحلی‌ها» نوشتهٔ وجدی معود، با ترجمهٔ دقیق و روان نازنین میهن و کارگردانی امین سعدی، یه تجربهٔ تئاتری بود که با وجود شروعی شلوغ و کمی بی‌هدف، خیلی زود مسیر خودش رو پیدا کرد و منو با خودش برد.

داستان پسری که دنبال قبر برای جسد پدرشه، ساده به نظر میاد، ولی زیر این سادگی، یه تراژدی عمیق خوابیده—یه چیزی شبیه «آنتیگونه». همون تقابل دردناک بین خواست فردی و ساختار، بین حافظهٔ شخصی و فراموشی جمعی. متن وجدی معود با ترجمهٔ نازنین میهن، تونسته این لایه‌ها رو بدون شعار و اغراق، خیلی انسانی و ملموس منتقل کنه. دیالوگ‌ها دقیق بودن، بی‌ادعا ولی پر از معنا. البته شروع نمایش یه‌جورایی شلوغ بود. حرکت‌ها، دیالوگ‌ها، صحنه‌سازی اولیه، همه یه‌جور آشفتگی داشتن که نه به فضاسازی کمک می‌کرد، نه به روایت. به نظرم اگه این بخش بازطراحی بشه یا کمی خلوت‌تر بشه، کل اجرا منسجم‌تر درمیاد.

اما از همون لحظه‌ای که قصه وارد مسیر اصلی شد، کارگردانی امین سعدی با تکیه بر ویدیو مپینگ و میزان‌های فیزیکال، یه جذابیت خاص به اجرا داد. ... دیدن ادامه ›› طراحی مپینگ حجت حاج‌عبداللهی واقعاً چشم‌نواز بود—نه فقط یه تصویر پس‌زمینه، بلکه یه عنصر زنده که با بدن بازیگرها و نور صحنه حرف می‌زد. میزان‌های فیزیکال، به‌خصوص تو صحنه‌های جست‌وجوی قبر، پر از اضطراب و بی‌قراری بودن و خیلی خوب حس شخصیت‌ها رو منتقل می‌کردن.

طراحی گریم سولماز نجفی واقعاً خیره‌کننده بود. چهره‌ها هم از نظر زیبایی، هم از نظر شخصیت‌پردازی، دقیق و تأثیرگذار بودن. طراحی لباس هم کاربردی و مینیمال بود و کاملاً در خدمت فضای سرد و بی‌روح نمایش. لباس‌ها با نور و صحنه ترکیب می‌شدن و تصویرهایی می‌ساختن که تو ذهن می‌موندن. طراحی صحنهٔ با عناصر ساده و قابل تغییر، امکان جابه‌جایی سریع موقعیت‌ها رو فراهم کرده بود. نورپردازی رضا خضرایی با سایه‌ها و نورهای موضعی، فضای وهم‌آلود و متافیزیکی نمایش رو تقویت می‌کرد. موسیقی و طراحی صدا هم با ریتم‌های تپنده و صداهای محیطی، به تعلیق و تنش صحنه‌ها دامن می‌زد. بازی‌ها هم خیلی خوب بودن. عبدالرضا نصاری و نریمان عابدی با کنترل بدنی بالا و بیان دقیق، شخصیت‌هایی چندلایه و درگیر رو به تصویر کشیدن. ندا قاسمی و... هم با انرژی و هماهنگی، به پویایی اجرا کمک کردن.

در مجموع، «ساحلی‌ها» با متن قوی، کارگردانی خلاقانه و بازی ها و طراحی‌های چشم‌نواز، یه تجربهٔ تأثیرگذار و موندگار رو رقم می‌زنه. اجرایی که فرم، تکنولوژی و روایت انسانی رو کنار هم می‌ذاره و تماشاگر رو با خودش تا انتها می‌بره.
#فیلم_کوتاه
#برهنگی_و_باد

فیلمی از #سارا_احمدخانی

اقتباسی از داستان سوم کتاب #هاویه اثر ابوتراب خسروی
خلاصه داستان: براساس داستان کوتاهی به همین نام؛خانوادن ای سه نفری روزی با جسدی مواجه میشوند
بازیگران:
#هومن_بنائی
#سحر_حق_شناس
پارسا آرایی نژاد
نگار بیک محمدی

سایر عوامل
نویسندگان : مانلی کاشانی| دیانا ملکی
دستیار اول ... دیدن ادامه ›› کارگردان: صبا قربانپور
دستیار دوم کارگردان: پریا مینابی
منشی صحنه: مانلی کاشانی
بازیگردان: صبا قربانپور
مدیر تولید: محمد حسین ربیعی
مدیر فیلمبرداری: سینا عباسی
دستیار فیلمبردار: مبین نرین فر
نورپردازی: علی رضا آقا محمدی
صدابردار: علی رضا پاک‌نهاد
صداگذار: پرویز آبنار
طراح صحنه: مهسا مهرزاد
چهره پردازی:پردیس هاشمی
تدوین گر: شاهین سپهری
طراح پوستر: آریان نوری
طراح گرافیک: مانیا قضایی

https://aparat.com/v/lcvrp5g
امیر ناصری و حمیدرضا طالبی این را خواندند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
صندلی‌های طلایی تئاتر؛ مرگ تدریجی هنر مردمی

هومن بنائی / نویسنده، کارگردان و مدرس

تئاتر، از نخستین روزهای پیدایش‌اش، نه صرفاً یک هنر، بلکه آیینی اجتماعی بوده است؛ آیینی که در آن انسان، با تمام پیچیدگی‌های درونی‌اش، در برابر انسان دیگر می‌ایستد و از رنج، امید، عشق، خشم و حقیقت سخن می‌گوید. این هنر، برخلاف بسیاری از اشکال فرهنگی دیگر، نیازمند حضور فیزیکی، مشارکت جمعی و تجربه مشترک است. تئاتر، در ذات خود، دموکراتیک است؛ چرا که هر تماشاگر، فارغ از جایگاه اجتماعی‌اش، در تاریکی سالن، هم‌سطح با دیگران، به تماشای حقیقت می‌نشیند. اما امروز، در سایه تحولات اقتصادی، فرهنگی و سیاست‌گذاری‌های ناعادلانه، شاهد دگردیسی نگران‌کننده‌ای هستیم: تئاتر، به‌جای آن‌که آینه‌ای برای بازتاب دردهای جامعه باشد، به ویترینی برای نمایش تجمل، منزلت طبقاتی و مصرف‌گرایی تبدیل شده است.

سالن‌های خصوصی، با الگوبرداری از مدل‌های تجاری کنسرت‌های پاپ، بلیت‌ها را بر اساس ردیف صندلی قیمت‌گذاری می‌کنند؛ ردیف‌های جلو برای طبقه ... دیدن ادامه ›› مرفه، صندلی‌های ویژه برای از ما بهتران و ردیف‌های عقب برای طبقات متوسط. این روند، نه‌تنها عدالت فرهنگی را زیر پا می‌گذارد، بلکه ماهیت تئاتر را نیز تحریف می‌کند. تئاتر، اگر قرار باشد فقط پول را بشناسد و برای عده‌ای خاص اجرا شود، دیگر هنر نیست؛ بلکه کالایی لوکس است که در ویترین سرمایه‌داری به فروش می‌رسد. من، به‌عنوان کنشگر فرهنگی و مخاطب آگاه، نسبت به روند نگران‌کننده طبقاتی شدن تئاتر به معاونت فرهنگی هنری هشدار می‌دهم. تئاتر، نه کالایی لوکس برای طبقه ممتاز، بلکه حق فرهنگی همگانی است. تئاتر، نه ویترین تجمل، بلکه آینه حقیقت است و امروز، این حقیقت در خطر است.

در سال‌های اخیر، سالن‌های خصوصی تئاتر در تهران و دیگر شهرهای بزرگ، به‌جای تمرکز بر کیفیت اجرا و جذب مخاطب عام، به سمت مدل‌های تجاری فروش بلیت حرکت کرده‌اند. ردیف‌های جلو با قیمت‌های چند برابری فروخته می‌شوند؛ گاه تا بیش از ۵۰۰ هزار تومان برای یک اجرا. این در حالی‌ست که حداقل دستمزد ماهانه بسیاری از شهروندان کمتر از ۱۵ میلیون تومان است. این یعنی یک خانواده طبقه متوسط برای دیدن یک نمایش با چهار عضو باید بیش از یک‌سوم درآمد ماهانه‌اش را هزینه کند. این مدل، که پیش‌تر در کنسرت‌های پاپ رایج بود، حالا به تئاتر نفوذ کرده و آن را از دسترس طبقات متوسط و پایین خارج کرده است. نتیجه؟ حذف بخش بزرگی از جامعه از چرخه فرهنگی و تبدیل تئاتر به کالایی لوکس. این روند، تبعات اجتماعی گسترده‌ای دارد. نخست آن‌که طبقات دانشجو، کارگر، معلم و اقشار متوسط، عملاً از تجربه فرهنگی تئاتر محروم می‌شوند.

تئاتر، به‌عنوان یکی از معدود هنرهای زنده و تعاملی، نقش مهمی در ارتقای آگاهی اجتماعی دارد. اما با قیمت‌گذاری طبقاتی، شکاف فرهنگی عمیق‌تر می‌گردد. دوم آن‌که مخاطب هدف تغییر کرده است. سالن‌های خصوصی، به‌جای جذب مخاطب عام، به دنبال جلب رضایت طبقه خاص و مصرف‌گرای شهری هستند. این طبقه، اغلب به‌دنبال پرستیژ اجتماعی است تا تجربه هنری. همین امر باعث تغییر در محتوای آثار نمایشی نیز شده است. برای جذب مخاطب مرفه، بسیاری از آثار نمایشی به سمت موضوعات سطحی، طنزهای بازاری و نمایش‌های پرزرق‌وبرق حرکت کرده‌اند. در نتیجه، تئاتر به‌جای نقد اجتماعی، به سرگرمی لوکس تبدیل شده است. مخاطب بعد از خروج از سالن، نه تأملی دارد و نه تاثیری؛ فقط تصویری برای هایلایت‌های اینستاگرامش آماده کرده است. با رشد سالن‌های خصوصی و کاهش بودجه‌های دولتی، تماشاخانه‌های عمومی در حاشیه قرار گرفته‌اند. این روند، به تضعیف نهادهای فرهنگی مستقل و کاهش تنوع هنری منجر شده است.

برای فهم بهتر این پدیده، باید به ریشه‌های اقتصادی و فرهنگی آن پرداخت. از دهه ۸۰ شمسی، سیاست‌گذاران فرهنگی به‌دنبال خصوصی‌سازی تئاتر بودند، اما بدون ایجاد زیرساخت‌های حمایتی. نتیجه، رشد قارچ‌گونه سالن‌های خصوصی بدون نظارت و با اهداف صرفاً تجاری بود. در شرایط بحران اقتصادی، طبقه متوسط نجات‌یافته و نوکیسه‌ها به مصرف فرهنگی به‌عنوان ابزار منزلت اجتماعی روی آورده‌اند. تئاتر لوکس، برای این گروه‌ها نماد «فرهیختگی قابل خرید» شده است. نهادهای فرهنگی، به‌جای حمایت از تئاتر مردمی، به سالن‌های خصوصی میدان داده‌اند. هیچ سیاستی برای کنترل قیمت بلیت، حمایت از مخاطب کم‌درآمد، یا توزیع عادلانه منابع وجود ندارد. اگر این روند ادامه یابد، تبعات بلندمدت آن بسیار نگران‌کننده خواهد بود. تئاتر، به‌جای بازتاب تنوع اجتماعی، به بازتاب سلیقه طبقه خاص تبدیل می‌شود. این امر، به تک‌صدایی فرهنگی و حذف روایت‌های اقلیت‌ها منجر خواهد شد. هنرمندان، برای بقا در بازار، مجبور به تولید آثار تجاری و سطحی می‌شوند. خلاقیت، جسارت، و نقد اجتماعی جای خود را به تکرار و سرگرمی می‌دهد. تئاتر، به‌جای پل ارتباطی میان طبقات، به دیوار جدایی تبدیل می‌شود. طبقات متوسط، نه‌تنها از تجربه فرهنگی محروم می‌شوند، بلکه احساس طرد و بی‌اهمیتی فرهنگی را تجربه می‌کنند.

تئاتر، باید دوباره به ریشه‌های خود بازگردد؛ به هنر مردمی، انتقادی و در دسترس. برای تحقق این هدف، باید سیاست‌گذاری فرهنگی عدالت‌محور تدوین شود. وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، خانه تئاتر و انجمن‌های صنفی باید منشور عدالت فرهنگی تهیه کنند؛ با هدف تضمین دسترسی برابر به تجربه هنری برای همه اقشار. سالن‌های خصوصی باید ملزم شوند که سهمیه بلیت مردمی اختصاص دهند؛ مثلاً ۳۰٪ از ظرفیت هر اجرا با قیمت ثابت برای دانشجویان، کارگران، معلمان و اقشار کم‌درآمد. نظام یارانه فرهنگی هدفمند با کارت‌های فرهنگی برای گروه‌های خاص، مشابه مدل‌های اجراشده در کشورهای اسکاندیناوی و فرانسه، باید طراحی شود. رابطه دولت با تئاتر نیز باید بازتعریف شود.

تأسیس صندوق ملی حمایت از تئاتر مردمی با مشارکت دولت، شهرداری‌ و نهادهای مدنی، برای تولید آثار غیرتجاری، انتقادی و اجتماعی ضروری است. بودجه حمایت از تماشاخانه‌های دولتی و خصوصی باید افزایش یابد؛ با اولویت اجراهای خلاقانه، جسورانه و در دسترس. تئاتر خیابانی، محله‌محور و مشارکتی باید مورد حمایت قرار گیرد؛ به‌عنوان ابزار عدالت فرهنگی و بازگرداندن هنر به فضاهای عمومی. ساختار قیمت‌گذاری و فروش بلیت نیز باید اصلاح شود. تعیین سقف قیمت بلیت توسط شورای صنفی تئاتر با نظارت نهادهای فرهنگی، ممنوعیت ردیف‌فروشی طبقاتی در اجراهای عمومی و شفاف‌سازی فرآیند فروش بلیت با انتشار عمومی، از جمله اقدامات ضروری است. آموزش، آگاهی‌بخشی و رسانه‌سازی نیز باید در دستور کار قرار گیرد. راه‌اندازی کمپین‌های رسانه‌ای برای ایجاد راهکار و دریافت پیشنهاد از صاحب‌نظران و اقتصاددان‌ها، می‌تواند به اصلاح این روند کمک کند.

همچنین، الهام از تجربه‌های جهانی ضروری است. مدل فرانسه با حمایت دولتی گسترده از تئاتر و یارانه بلیت، مدل آلمان با تئاتر به‌عنوان نهاد عمومی با بودجه پایدار و دسترسی همگانی، و مدل برزیل با تئاتر مشارکتی برای بازنمایی روایت‌ها و تولید آثار فاخر، می‌توانند الگوهای مناسبی باشند.
در پایان، باید به این مهم اشاره کرد که موضوع «بورژوایی شدن تئاتر» یک هشدار جدی و به‌موقع درباره روندی است که اگر مهار نشود، می‌تواند تئاتر را از یک هنر مردمی به کالایی لوکس و بی‌روح تبدیل کند. تئاتر، باید صدای بی‌صدایان باشد، نه سرگرمی طبقه ممتاز!

سینا دهقان و حمیدرضا طالبی این را خواندند
نشر آماره این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
مسعود فروتن از #دیوار_سیاه می گوید
اجرای شنبه ۱۱ اردیبهشت به ایشان تقدیم شد.
@masoud.foroutan.original

دو اجرای پایانی(تمدید نمی شود)

تهیه بلیت در #تیوال

فروردین و اردیبهشت ۱۴۰۴
#خانه_نمایش_دا، سالن شماره یک
ساعت ۱۸:۴۵
(اجرای محدود)

نویسنده و کارگردان: #هومن_بنائی
تهیه کننده: سید ... دیدن ادامه ›› مهران قریشی

با اقتباسی آزاد از نمایشنامه «ته دنیا» نوشته «پتر وایس Peter Weiss» ترجمه «شریف لنکرانی» با الهام از اشعار مجید سعدآبادی برگرفته از کتاب «سربازی با گلوله برفی»

بازیگران: الناز ابراهیمی، فرشاد اسدی، یاسین پازکیان، مهدی رضوی، کیمیا زارعی، محمد مهدی زکی بخش محمدی، نرگس عیدی، امیرحسین غلام زاده، الهام فدایی، علی قراربخش، عسل گنجگلی، زهرا نامور، علیرضا نجاتی، زهرا نوری نسب، حامد مصباح

مجری طرح: آکادمی #مشق_هنر
بازیگردان: کامیاب زارع
دستیار و برنامه ریز و منشی صحنه: الناز رفیعی پور
طراحی و چهره پردازی: رضا عربی
طراحی صحنه و لباس: هلیا شکری
طراحی موسیقی و آهنگساز: هومان سلیمانی فرد
طراحی پوستر و بروشور: حامد بنائی
طراحی تیزر و موشن: مجید سعدآبادی (آژانس تبلیغاتی آیتم)
عکاس هنری: رضا یزدان پور
عکاس و فیلمبرداری: محمد مهدی نقوی
طراحی نور: حامد مصباح
مدیر صحنه: حمید صولتی پور
دستیاران صحنه: صبا دهقان، هنگامه هدایتی
دستیاران لباس: کیمیا آل خمیس، نیکا شجاع بهرامی، نرگس صراف
مجریان گریم: میا بازیار، ریحانه عبدی
اپراتور موسیقی: هانیه جعفری
روابط عمومی و مشاور رسانه ای: عباسعلی اسکتی
تبلیغات مجازی: پارسا اسماعیلی
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
و ما فراموش می شویم
حتی زودتر از
ردپای به جا مانده در برف...

#دیوار_سیاه
سه اجرای پایانی
حسین چیانی، فائزه و حمیدرضا طالبی این را خواندند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
پوستر
من خیلی لذت بردم و کِیف کردم از اینهمه استعداد، تلاش و ذوق بچه ها✨️
خسته نباشید میگم به دوستان و تمام عوامل.
عالی بود👏🏻
انشالا بچه ها رو بیشتر روی صحنه ببینیم و لذت ببریم از کارهاشون

۲۹ فروردین ۱۴۰۴
نگین کرباسی
من خیلی لذت بردم و کِیف کردم از اینهمه استعداد، تلاش و ذوق بچه ها✨️ خسته نباشید میگم به دوستان و تمام عوامل. عالی بود👏🏻 انشالا بچه ها رو بیشتر روی صحنه ببینیم و لذت ببریم از کارهاشون
سپاس از محبت و لطف شما🌿🙏قطعا آینده برای بچه‌ها درخشان خواهد بود
۲۹ فروردین ۱۴۰۴
نگین کرباسی
من خیلی لذت بردم و کِیف کردم از اینهمه استعداد، تلاش و ذوق بچه ها✨️ خسته نباشید میگم به دوستان و تمام عوامل. عالی بود👏🏻 انشالا بچه ها رو بیشتر روی صحنه ببینیم و لذت ببریم از کارهاشون
ممنون از لطف و محبت شما عزیزان
۲۹ فروردین ۱۴۰۴
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
یاد و خاطره استاد پسیانی شاد. اثری تماشایی و پر احساس بود.
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
بعد از مدت ها با اثری مواجه شدم که از سالن نمایش تا منزل من را همراهی کرد و در زمان خواب و استراحت هم دست از سرم برنداشت! بیستوهیچ حاصل زحمات گروهی توانا و خلاق است که انگاره تئاتر شقاوت آنتون آرتو را بر صحنه جان بخشیده. دکور، موسیقی و بازی های درخشان همه در اختیار کار هستند و همه چیز به‌مثابه طاعون خواستن و قدرت با ندایی شگفت‌انگیز نیروها را می‌طلبد تا روح را به سرچشمه کشمکش‌های خود بازگرداند. شقاوت قبل‌از هرچیزی نگرش روشن‌بینانه و هوشیاران است. تبعیت از یک ضرورت و مسیری سخت و دشوار.
نمایش به عنوان یکی از مهمترین آوردگاه های اندیشه و احساس عرصه تحولات بسیاری بوده و ریشه این تغییرات را می توان در ناپایداری جهان طبیعت و پدیده های اجتماعی و سیاسی مرتبط با آن، تغییر باورهای انسانی و کوشش آدمی برای تعریف و تبیین جایگاه واقعی اش در عالم هستی، بر اساس تجربه زندگی جستجو کرد. نمایش در مقام یکی از اصلی ترین حوزه های طرح مضامین انسانی، مبنای حرکت و تحول خود را در طول تاریخ حیات بشر و در میان فرهنگ های مختلف بر الگویی تکوینی و براساس مولفه هایی مشخص استوار کرده است.
روشنگری خواستن و قدرت طلبی انسان و مخفی ماندن چهره سیاه شخصیت ها در پس هم ممکن است ریختن زهر در جسم اجتماع باشد و بنا به گفته‌ی سنت آگوستین (آن را متلاشی و فاسد سازد) اما این تخریب مانند طاعون عمل می‌کند و مانند مصیبتی انتقامجو در قالب یک اپیدمی نجات‌بخش تجلی می‌نماید و این حرکت چیزی نیست جز عملکرد یک قانون طبیعی، که در آن هر حرکتی با حرکت دیگر و هر کنشی با واکنشی ترمیم می‌یابد و جاری می‌شود.
.
*تنها نکته ای که در قالب یک سلیقه و نقد مطرح می کنم شکل روایت دانای کل در دل اثر است که واقعا اذیت کننده بود و نیازی به حضورش ندیدم و فقط لذت کشمکش و تماشای بدون مکث را در من به تاخیر انداخت.
.
در آخر تماشای این اثر را به مخاطبان پیشنهاد می کنم و آرزوی بهترین ها را برای گروه دارم.
هومن عزیز سلام، از اینکه به تماشای «بیستوهیچ» نشستید و نظراتتون رو برامون نوشتید سپاسگزاریم. خوشحالیم که کار رو دوست داشتید و به دیگران هم پیشنهاد میدید. موید باشید.
۰۸ اسفند ۱۴۰۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
 

زمینه‌های فعالیت

سینما
تئاتر
شعر و ادبیات

تماس‌ها

banaeihooman@gmail.com