افزایش سرسامآور هزینههای تولید و رکود فروش
.
دولت تماشاگر سقوط نشر
.
هومن بنائی / ناشر و نویسنده
.
با توجه به برگزاری نمایشگاه مجازی کتاب تهران ناشران میگویند نه تولید برایشان صرفه اقتصادی دارد، نه بازار توان خرید کتاب با قیمتهای نجومی
... دیدن ادامه ››
را؛ و در این میان، غیبت حمایت مؤثر دولت و نهادهای مسئول، بحران را به مرز فروپاشی رسانده است.
صنعت نشر ایران امروز نه فقط با بحران، بلکه با وضعیتی شبیه به خفگی تدریجی روبهروست؛ خفگیای که نه ناگهانی، بلکه مرحلهبهمرحله، با افزایش بیوقفه هزینههای تولید، کاهش قدرت خرید مردم، نبود سیاستهای حمایتی مؤثر و بیتوجهی نهادهای مسئول، بر پیکر ناشران مستقل تحمیل شده است. اگر تا همین چند سال پیش میشد از دشواریهای نشر با ادبیات «رکود» و «چالش» سخن گفت، اکنون باید صریحتر و بیپردهتر حرف زد: حیات ناشران کتاب، بهویژه ناشرانی که در حوزه ادبیات و تولید فرهنگی جدی فعالیت میکنند، در معرض تهدید مستقیم قرار گرفته است. مساله تنها گرانی کتاب نیست؛ مسئله، فروپاشی منطق اقتصادی تولید کتاب در ایران است. وقتی همه مؤلفههای اصلی تولید، از کاغذ و مقوا گرفته تا سلفون، چاپ، صحافی، رنگ، حملونقل و دستمزد نیروی انسانی، نسبت به سال گذشته بهطور متوسط حدود ۷۰ درصد افزایش پیدا کردهاند، دیگر نمیتوان از ناشر انتظار داشت با همان الگوهای پیشین دوام بیاورد. واقعیت این است که هزینه تولید کتاب امروز از توان ناشر خارج شده و قیمت نهایی آن نیز از تحمل بخش بزرگی از مخاطبان فراتر رفته است. در چنین شرایطی، هم تولیدکننده در فشار است و هم مصرفکننده؛ و این یعنی یک چرخه بیمار که هر دو سوی آن در حال فرسایشاند.
برای درک ابعاد این بحران، کافی است به یک نمونه ساده و واقعی توجه کنیم. کتابی در قطع رقعی با 200 صفحه که سال گذشته برای ناشر حدود ۱۸۰ هزار تومان قیمت تمامشده داشت، در بازار با بهایی بین ۲۵۰ تا ۲۸۰ هزار تومان عرضه میشد. همین کتاب امروز فقط در مرحله تولید، قیمتی بالاتر از ۴۲۰ هزار تومان پیدا کرده است. یعنی پیش از آنکه سودی برای ادامه حیات مؤسسه، پرداخت هزینههای جاری، سرمایه در گردش، خواب سرمایه، هزینه توزیع و ریسک فروش در نظر گرفته شود، رقم تولید از مرزهایی عبور کرده که اساساً ادامه کار را غیرعقلانی میکند. اگر ناشر بخواهد با حداقل منطق اقتصادی و درصد سود ضروری، چنین کتابی را به بازار عرضه کند، قیمت نهایی آن باید به حدود ۶۰۰ هزار تومان برسد. پرسش روشن است: کجای این تجارت عقلانی است؟
نشر، برخلاف برخی تصورات سادهانگارانه، فعالیتی لوکس یا حاشیهای نیست که بتوان سقوط آن را با بیاعتنایی تماشا کرد. کتاب، یکی از پایههای اصلی توسعه فرهنگی، اجتماعی و حتی اقتصادی یک جامعه است. کشوری که تولید کتاب در آن صرفه اقتصادی نداشته باشد، در حقیقت مسیر فرسایش سرمایه فرهنگی خود را هموار کرده است. اما به نظر میرسد در سطوحی از مدیریت، هنوز عمق این بحران درک نشده یا دستکم جدی گرفته نمیشود. ناشران امروز با ارقامی سروکار دارند که نهفقط حاشیه سود را از بین برده، بلکه اصل امکان تولید را نیز زیر سؤال برده است. آنهم در شرایطی که بازار فروش بهدلیل افت شدید قدرت خرید مردم، کوچکتر و کمجانتر از همیشه شده است. واقعاً چند درصد از مردم در این وضعیت دشوار اقتصادی، با هزینههای سنگین معیشت، اجاره، درمان، آموزش و نیازهای روزمره، میتوانند خرید کتاب را در اولویت خود نگه دارند؟ وقتی یک کتاب به قیمت ۵۰۰ یا ۶۰۰ هزار تومان نزدیک میشود، برای بخش بزرگی از جامعه از کالای فرهنگی به کالایی دور از دسترس تبدیل میشود. در چنین فضایی، نمیتوان با تکرار توصیههای اخلاقی درباره اهمیت کتابخوانی، صورت مسئله را پاک کرد. مردم اگر نخواهند کتاب بخرند، الزاماً از سر بیعلاقگی نیست؛ بسیاری از آنان دیگر توان خرید ندارند. بنابراین بحران نشر، تنها بحران ناشران نیست؛ بحران دسترسی عمومی به فرهنگ مکتوب است.
در این میان، آنچه زخم ناشران را عمیقتر میکند، نه فقط فشار بازار، بلکه غیبت معنادار دولت و نهادهای مسئول در صحنه حمایت است. ناشران میپرسند: دقیقاً این «حمایت» کجاست؟ آیا نهاد کتابخانههای عمومی کشور، که میتواند با سفارش خرید هدفمند از ناشران، بخشی از تیراژ کتابها را جذب و جریان نقدینگی ایجاد کند، در کنار ناشران ایستاده است؟ آیا کاغذ یارانهای بهموقع، عادلانه و مؤثر در اختیار تولیدکنندگان واقعی کتاب قرار گرفته است؟ آیا بستهای عملی برای کمک به ناشران مستقل، نه در حد شعار، بلکه در قالب تسهیلات، خرید تضمینی، معافیتهای واقعی و کاهش هزینههای واسط ارائه شده است؟ پاسخ بسیاری از ناشران به این پرسشها منفی است و...