در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال عمومی
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 19:30:48
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
شیدا بانوی نازنین بسیار از آشنایی با شما خوشحال و خرسند گشتم. 🙏🏽🫶🏽🎭✨💫
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
درجه یک و عمیق
امیر مسعود این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
سومی سید محسن حسینی (سید محمد محسن حسینی) در هفتمین دوره جشنواره سراسری دانشگاه های فنی حرفه ای (ملی مهارت)
شادی ناجی این را خواند
سجاد اصغری، سید محسن حسینی و بالتازار این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
از تجربه تا موفقیت .....شعار گروه هنری پژواک
شادی ناجی این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
در جهان معاصر، رسانه نه صرفاً حامل خبر، بلکه کنشگری فعال در ساخت واقعیت جنگ است. آنچه از جنگ مخابره می‌شود، تصویری است که رسانه‌ها می‌سازند؛ تصویری که می‌تواند بیش از گلوله‌ها قدرت تعیین‌کنندگی داشته باشد. بخش مهمی از جنگ‌های نوین در لایه‌های شناختی رخ می‌دهد و هدف در این لایه‌ها، انهدام فیزیکی نیست، بلکه تغییر برداشت‌ها، قضاوت‌ها و انتظارات است. رسانه با الگوریتم‌ها و شخصی‌سازی محتوا، ذهن افراد را به بخشی از میدان نبرد تبدیل می‌کند.
بهترین هستی امیدوارم کارای بیشتری ازت ببینیم.
بالتازار و رِزا این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
تبریک صمیمانه به استاد اصغریان و گروه پژواک به امید موفقیت‌های بیشتر و بزرگتر
با عرض تبریک و آرزوی موفقیت های روزافزون خدمت استاد اصغریان گرامی و گروه هنری پژواک 🌹
سوالی که یه دوست راجع به 'تفاله ام در آتش' پرسید و جوابی که بهش دادم:


در کل عده ای (گروه اول) به جهان بعد مرگ معتقدند که اعتقاداتشان را در جریانی و میدونی ...

عده ای هم (گروه دوم) معتقدند بعد مرگ فنای کامل و همه چی تمام میشه :
سوالم اینه متن نوشته ات در مورد گروه دوم بود ؟

--

تو دنیای داستانیم شخصیتا درگیر سوالای مربوط به زندگی تو جهان فراماده ان،
اما این متنی که واست فرستادم راجع به ایناست:
حس سردرگمی ... دیدن ادامه ›› بین موندن تو یه وضعیت امن و آشنا اما راکد و رفتن به سمت وضعیتی که ناشناخته ست، اما باعث رشد و کمال میشه.

و یه سری ویژگی های جسمانی و هویتی که به آدم تحمیل میشه و مادرزادیه.

و شرارت ناخواسته که تو قالب انگل نشونش دادم.
انگل موجودیه که وارد جسم بقیه ی موجودات میشه و از اونا می خوره تا خودش زنده بمونه و باعث مریضی و مرگ بقیه میشه.
ولی از طرفی این ذاتشه و طور دیگه ای نمی تونه زندگی کنه.

و این نابودی و مرگی که لوسیندا ازش حرف می زنه، در واقع مرگ روحیه.
اینکه زنده باشی، ولی شور و شوقی واست نمونده باشه‌.

و یه مورد دیگه ام،
بحران هویتیه.

لوسیندا داره سعی می کنه هویت خودشو تعریف کنه و بفهمه این ترکیب انسان و خون آشام و انگل چه معنی ای واسش داره.

قضیه ی قلب سیاه و لرد سابیس و بیماری انگلی و اهدای عضوم اینه:

لرد سابیس کهن ترین موجود تو دنیای نوکترنال کتدراله و حیات دنیا وابسته به حیات اونه.
یه عده فکر می کنن لرد سابیس خدای اعظم نوکترنال کتدراله و یه عده ام فکر می کنن فقط یه جادوگرخون آشام مجنونه.

قلب سیاه لرد سابیس منبع قدرتشه و چیزیه که دنیا رو نگه داشته و از رنج مخلوقات سابیس تغذیه می کنه.

از یه طرف یه آیین هست به اسم آیین قدیم که مخلوقات اعضای بدنشون رو به لرد سابیس اهدا می کنن تا رنجشون قلب سیاهو تغذیه کنه.

لرد سابیس برای مقابله با این آیین قلب سیاهو از سینه ش بیرون می کشه و این کارش باعث میشه مراسم اهدا و آیین قدیم مثل قبل پیش نره،
اما در عوض دنیا تا حد زیادی از هم می پاشه و رو به نابودی میره و انسان ها بیماری انگلی می گیرن.

در واقع سوال اینه که اگه مسیر رستگاری از تاریکی و نابودی بگذره، چه طور باید باهاش کنار اومد؟

نوکترنال کتدرال شخصیتای زیادی داره که هر کدوم داستان خاص خودشونو دارن و روایتاشون تو خط اصلی داستان به هم میرسه.
امیرمحمد امیرانی و امیر مسعود این را خواندند
شادی ناجی این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
این موفقیت ارزشمند رو به جناب آقای مهدی اصغریان و همه اعضای گروه هنری پژواک تبریک میگم.
به امید تداوم این مسیر پر افتخار و درخشش هرچه بیشتر گروه هنری پژواک در عرصه تئاتر و سینما🌟🎭
امیر مسعود این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
تبریک عرض میکنم استاد اصغریان ❤️
به امید موفقیت های بیشتر🌸
به امید آرزوی موفقیت در مسیر پیش رو و تبریک به استاد عزیزم آقای اصغریان
امیر مسعود این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
من امیر پورمهر هستم نویسنده فیلم و فیلمساز(کارگردان.فیلمبردار.تدوین)
حسام؟ این را خواند
مهران خاجی این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
متوجه شدم یکی از مهمترین خط قرمزهای تیوال اون شارلاتان عقده ای است. یعنی کامنت پاک می کنن براش به سرعت
عقده‌ای که زیاده 😂🤦🏻‍♀️
فقط الان چون هوشِ خودم کفایت نمی‌کنه، می‌شه با پانتومیم بگین کدوم عقده‌ای؟؟ 😅🤭
#فضولی 🤓
۱۹ ساعت پیش
صبا صالحیان
عقده‌ای که زیاده 😂🤦🏻‍♀️ فقط الان چون هوشِ خودم کفایت نمی‌کنه، می‌شه با پانتومیم بگین کدوم عقده‌ای؟؟ 😅🤭 _{#}_فضولی 🤓
همون که عکس خودش را از همه بزرگتر میزنه رو پوستر. اونم برای دور چهارم اجرای نمایش ((در صورتی که نه بازیگره و نه کارگردان و نویسنده))
۱۸ ساعت پیش
ایمان کارجو
همون که عکس خودش را از همه بزرگتر میزنه رو پوستر. اونم برای دور چهارم اجرای نمایش ((در صورتی که نه بازیگره و نه کارگردان و نویسنده))
آهااان، اون عقده‌ای 😁👍
مرسی
۱۸ ساعت پیش
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
به میزبانی تالار اصلی تئاتر شهر انجام شد؛
پایان باشکوه «آتش سوزی ها» با 22 هزار مخاطب ؛ چراغ تئاتر خاموش نخواهد شد

اجرای نمایش «آتش سوزی ها» به نویسندگی وجدی معود و کارگردانی مرتضی میرمنتظمی با میزبانی بیش از 22 هزار مخاطب روز یکشنبه هشتم شهریور ماه به اجرای خود در تالار اصلی مجموعه تئاتر شهر پایان داد.

به گزارش روابط عمومی مجموعه تئاتر شهر، نمایش «آتش سوزی ها» به نویسندگی وجدی معود، کارگردانی مرتضی میرمنتظمی  که از روز 31 تیرماه با بازی (به ترتیب ورود به صحنه ): ستاره پسیانی، عباس جمالی، ریما رامین فر، رضا بهبودی، علیرضا جعفری، فرنوش نیک اندیش، محمدعلی ابراهیمی، فرزانه میدانی، کوثرمیرزا نژاد، اکبر سلمانی، مهشید زبردست، هادی احمدی و بهرام ابراهیمی در تالار اصلی تئاتر شهر روی صحنه رفته بود شامگاه روز یکشنبه هشتم شهریور ماه با مجموع 39 اجرا ، میزبانی از 22 هزار و 28 مخاطب و فروشی معادل 13 میلیارد و 988 میلیون و 660 هزار تومان به اجرای خود در این مجموعه پایان داد.

مرتضی میرمنتظمی ... دیدن ادامه ›› طراح و کارگردان نمایش «آتش سوزی ها» نیز هم زمان با پایان اجراهای عمومی این اثر نمایشی که با استقبال حداکثری مخاطبان در تالار اصلی تئاتر شهر روی صحنه رفت، دل نوشته ای را منتشر کرد.

در متن منتشر شده از سوی مرتضی میرمنتظی آمده است: تئاتر، تئاتر، تئاتر؛ تئاتر مهم است. تئاتر ارزشمند است. تئاتر ضروری است. تئاتر، زندگی‌ست. و چه خوشبخت بودم که در «آتش‌سوزی‌ها» کنار گروهی ایستادم که این را با تمام وجودشان می‌فهمیدند. گروهی که تئاتری بودند؛ نه فقط در عنوان و شناسنامه، که در نگاهشان، در وسواسشان، در خستگی‌ها و دل‌نگرانی‌هایشان و در عشقشان به صحنه.

آدم‌هایی که برای یک لحظه‌ درست روی صحنه، ساعت‌ها تمرین کردند؛ برای یک میزانسن، بارها تکرار کردند؛ برای یک کلمه، یک سکوت، یک نگاه، وسواس به خرج دادند. بارها خسته شدند، شک کردند و از خودشان گذشتند، اما هر بار دوباره به صحنه برگشتند.

حالا که اجراها به پایان رسیده، بیش از هر چیز دلم می‌خواهد از این گروه و تک‌تک آدم‌هایش حرف بزنم؛ چون آنچه ساخته شد، حاصل قلب و جان همه‌ ما بود. من به این گروه افتخار می‌کنم.

«آتش‌سوزی‌ها» تمام شد و صحنه آرام گرفت. ما از هم فاصله خواهیم گرفت و هر کدام به مسیر خودمان خواهیم رفت، اما چیزی از این گروه، از این روزها، از این صحنه و از این عشق، برای همیشه با ما خواهد ماند.

به همه‌ اعضای گروه «آتش‌سوزی‌ها»؛ بازیگران، طراحان، عوامل و تمام کسانی که بی‌ادعا پشت و روی صحنه ایستادند:

ممنونم که بودید.ممنونم که جنگیدید. ممنونم که باور کردید. و بیشتر از همه، ممنونم که تئاتری بودید و قلبتان برای تئاتر می‌تپید.

تا وقتی چنین قلب‌هایی می‌تپند، چراغ تئاتر خاموش نخواهد شد. تئاتر مهم است. تئاتر ارزشمند است. تئاتر ضروری است.

تئاتر، زندگی‌است. تئاتر، تئاتر، تئاتر و و هزاران بار تئاتر.
چت جی پی تی و سونو یه آهنگ از روی این متنم ساختن.
وقتی گوشش می کنم، درد و غم لوسیندا رو تو گلوم حس می کنم.

آهنگو گذاشتم تو کانال تلگرامم:
https://t.me/TheCoffinOfGodfrey

--

تفاله ی من در آتش

از زبان لوسیندا

مثل صدای ناقوس بود. ویرانی.
هذیان می گویم. می دانم. اما حالا بیش از هر زمانی زندگی ام را مثل ... دیدن ادامه ›› یک خواب می بینم. فقط غم و دلتنگی نیست که آزارم می دهد. سردرگمی هم هست.

نرم شدن استخوان ها. فرو افتادن گوشت. دست هایی که به دو طرف بدنم می چسبند. پاهایی که به هم وصل می شوند. این کابوس.
اما حالا انگار به حاشیه رانده شده. آن هم در حالی که اطرافم پر از بدن های انگلیست. زنده و مرده. می آیند و می روند. اینجا دیگر فقط پناهگاه خون آشام ها نیست. برای انسان های بیمار هم هست.

و این انسان ها. فقط از جسم آغشته به انگلشان مراقبت نمی کنیم. برخی از آن ها در تلاشی مذبوحانه اعضای بدنشان را قطع می کنند تا روح قلب سیاه دوباره جسم بگیرد و در سینه ی لرد سابیس بتپد. تا جهان از فرو ریختن نجات یابد. تا انگل ها بدن هایشان را ترک کنند.

و من به این فکر می کنم که این کرم ها چرا اینجا هستند؟ ممکن است چیزی حالشان را آشفته کرده باشد؟
در نوکترنال کتدرال همه چیز درباره ی انگل هاست.
و من انگلی هستم که هر لحظه بیش از پیش محو می شود.

به سمت پنجره می روم. بازش می کنم و می گذارم هوای سرد داخل ریه هایم شود. به جنگل زیر پایم نگاه می کنم. حس آرامش دارم که اینجا ایستاده ام. داخل این پناهگاه. نه در جنگل، جایی که خون آشام های بی مغز می پلکند.
اما بی قرار هم هستم. انگار که باید داخل آن جنگل بروم. انگار که چیزی در آنجا منتظرم است و من پذیرایش هستم.

باید بروم داخل تابوتم. کمی تهوع دارم. عرق سرد دارد کم کم بر پوستم می نشیند. ممکن است دچار لرزش شوم. و اگر مادرم رزالی مرا ببیند، خواهد ترسید. او چیزی نمی گوید. اما می دانم فکر می کند من در معرض ابتلا به انگلم. چون یک خون آشام کامل نیستم. ترکیبی غریب از انسان، خون آشام و انگلم.
و اگر من انگل بگیرم، عاقبت انگلی که هستم، چه خواهد شد؟

پنجره را می بندم. راه می افتم. از کنار اتاقم رد می شوم. از پله ها پایین می روم. از پناهگاه خارج می شوم. به جنگل می روم. ممکن است بالا بیا بروم. از ترس. یا از بیماری.
من زیر خاک می خوابم.
آنجا که کرم ها می لولند، اما انگل نیستند.
با این حال هنوز هم از گوشت می خورند.

هق هق می کنم و اشک می ریزم.
و از زیر خاک بیرون می آیم و به سمت پناهگاه می روم. به تابوتم می رسم. داخل آن می لغزم. نفس آسوده ای خواهم کشید. امن خواهم بود.

اما این ها همه برای بعد است.
من اکنون دارم به جنگل می روم. در حالی که باد سرد بر پوستم می وزد. و در سرم آن ها را می بینم که با چشم هایی خالی نیش در من فرو می کنند و می نوشندم.
و تفاله ام را نه به کرم های خاکی،
که به آتش خواهند داد.
شاهین محمدی و حسام؟ این را خواندند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
روابط عمومی و مشروعیت سازمانی؛ از اطلاع‌رسانی تا ساختن اعتماد در بخش هنر

مشروعیت سازمانی تنها با ساختار اداری و اختیارات قانونی شکل نمی‌گیرد؛ آنچه به یک سازمان هنری ماندگاری و سرمایه اجتماعی می‌بخشد، اعتماد، شفافیت، پاسخگویی و ارتباط صادقانه با مردم است.

روابط عمومی حرفه‌ای در نهادهای هنری، صرفاً منتشرکننده خبر و دستاورد نیست؛ بلکه پل ارتباطی میان سازمان و جامعه و یکی از مهم‌ترین ارکان شکل‌گیری اعتماد عمومی است.
حسام؟ این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
شب های پر انرژی در اجرای کمدی ننه شهرزاد

از حضور دلگرم کننده همه مخاطبات عزیز تئاتر ممنونیم .... این حضور روشن کننده چراغع راه ماست.
برنامه امروز به مناسبت میلاد حضرت رسول اکرم و امام صادق در کنار دوستان و هنرمندان کرمانی
من تصور میکنم بهترین تعریفی که میتوان از انسان ارائه کرد این است:


انسان عبارتست از موجودی که به همه چیز عادت می کند.

حتی به بلیت ۸۰۰ هزار تومنی
جناب کریمی اجرا بوده با بلیط ۱ میلیون تومانی شروع کرده و از هفته پیش مبلغ رو به ۱میلیون ۵۰۰ افزایش داده !
این اولین بار هست با پدیده افزایش قیمت بلیط در حین اجرا مواجه میشم!!
چیزی فراتر از فاجعه ؛ ” کاسب‌کاری با مخاطب ”
۲ روز پیش، یکشنبه
شقایق مطیع
۸۰۰ تومنی که بله دیگه عادت شده ... ولی بلیت پنج میلیون و پانصدهزار تومنی هم مشاهده شده که خیلی نمونده به اونم عادت کنیم...!!!!
اره واقعا
تا بگیم چرا باید ده صفحه جواب پس بدیم و بگیم غلط کردیم گفتیم چرا دم شما گرم مرسی
سالار ناجی
ای داد!! بله از دوستان کم و بیش راجبش شنیدم و واقعا متأثر شدم مدت هاست از ۸ صبح تا پاسی از شب زیر رگبار غافلگیری هستیم والا بعید میدونم اصحاب کهف هم این سطح از فشار و غافلگیری رو‌ بعد ...
گفتند که شاهکار شما در زمانه چیست ؟

بالله که زنده بودن ما شاهکار است
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید