سوالی که یه دوست راجع به 'تفاله ام در آتش' پرسید و جوابی که بهش دادم:
در کل عده ای (گروه اول) به جهان بعد مرگ معتقدند که اعتقاداتشان را در جریانی و میدونی ...
عده ای هم (گروه دوم) معتقدند بعد مرگ فنای کامل و همه چی تمام میشه :
سوالم اینه متن نوشته ات در مورد گروه دوم بود ؟
--
تو دنیای داستانیم شخصیتا درگیر سوالای مربوط به زندگی تو جهان فراماده ان،
اما این متنی که واست فرستادم راجع به ایناست:
حس سردرگمی
... دیدن ادامه ››
بین موندن تو یه وضعیت امن و آشنا اما راکد و رفتن به سمت وضعیتی که ناشناخته ست، اما باعث رشد و کمال میشه.
و یه سری ویژگی های جسمانی و هویتی که به آدم تحمیل میشه و مادرزادیه.
و شرارت ناخواسته که تو قالب انگل نشونش دادم.
انگل موجودیه که وارد جسم بقیه ی موجودات میشه و از اونا می خوره تا خودش زنده بمونه و باعث مریضی و مرگ بقیه میشه.
ولی از طرفی این ذاتشه و طور دیگه ای نمی تونه زندگی کنه.
و این نابودی و مرگی که لوسیندا ازش حرف می زنه، در واقع مرگ روحیه.
اینکه زنده باشی، ولی شور و شوقی واست نمونده باشه.
و یه مورد دیگه ام،
بحران هویتیه.
لوسیندا داره سعی می کنه هویت خودشو تعریف کنه و بفهمه این ترکیب انسان و خون آشام و انگل چه معنی ای واسش داره.
قضیه ی قلب سیاه و لرد سابیس و بیماری انگلی و اهدای عضوم اینه:
لرد سابیس کهن ترین موجود تو دنیای نوکترنال کتدراله و حیات دنیا وابسته به حیات اونه.
یه عده فکر می کنن لرد سابیس خدای اعظم نوکترنال کتدراله و یه عده ام فکر می کنن فقط یه جادوگرخون آشام مجنونه.
قلب سیاه لرد سابیس منبع قدرتشه و چیزیه که دنیا رو نگه داشته و از رنج مخلوقات سابیس تغذیه می کنه.
از یه طرف یه آیین هست به اسم آیین قدیم که مخلوقات اعضای بدنشون رو به لرد سابیس اهدا می کنن تا رنجشون قلب سیاهو تغذیه کنه.
لرد سابیس برای مقابله با این آیین قلب سیاهو از سینه ش بیرون می کشه و این کارش باعث میشه مراسم اهدا و آیین قدیم مثل قبل پیش نره،
اما در عوض دنیا تا حد زیادی از هم می پاشه و رو به نابودی میره و انسان ها بیماری انگلی می گیرن.
در واقع سوال اینه که اگه مسیر رستگاری از تاریکی و نابودی بگذره، چه طور باید باهاش کنار اومد؟
نوکترنال کتدرال شخصیتای زیادی داره که هر کدوم داستان خاص خودشونو دارن و روایتاشون تو خط اصلی داستان به هم میرسه.