در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال عمومی
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 12:53:16
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
چشم که گشودم، آسمان تهی بود و خورشید مرده بود. تفاوتی نیست. راه کارخانه را که گز می‌کردم، سرما نشست به پای برهنه‌م. تفاوتی نیست. شب‌هنگام زمانی که الوارها را روی دوش مرتب می‌کردم هنوز آسمان تاریک بود و تهی. تفاوتی نیست. چشم که می‌بستم، خورشید برگشته بود به آسمان و الوارها زیر نور می‌درخشیدند. تفاوتی نیست.
در مزرعه کار مشخص بود. صبح با صدایی چشم باز می‌کردیم که روز. می‌دویدیم، جان می‌کندیم تا شب. چشم می‌بستیم که شب. علف‌های کوچک برای کندن دشوار بودند. همه چیز سخت ساده بود. و سخت. همه چیز مشخص بود. و این‌ها همه پیش از قصه‌ی دست‌های تو بود.
ویگن اوانسیان و نوشین پیشوا این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
سلام وقتتون بخیر،من بازیگر پرفورمنس دویست و پنجاه و هفت نیستم اما در صفحه ی من هست لطفا حذفش کنین حق بازیگران توانمند کار ضایع نشه🤍🙏
دوستان برای کسی که از دی تئاتر ندیده پیشنهادتون کدوم کار فعلی هست؟
Asking for a friend 😂
الهام، مینا ملاجان و سپهر این را خواندند
منم از 25 آذر تئاتر ندیده بودم
بعد از 4 ماه و 28 روز یحتمل را دیدم
خوب بود به نسبت
شاهکار نبود ولی انتهاش هم حس بد نداشتم.
۳ ساعت پیش
یحتمل مولوی قابل قبوله
با انتظار پایین برو سراغش
۳ ساعت پیش
دیکته‌طور اجرای خیلی بهتری از یحتمل داره، هرچند جفتشون قابل پیشنهاد نیستن...
۱ ساعت پیش
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
پدرم کار می کرد
مادرم آشپزی میکرد

جنگ شد
پدرم جانباز شد

پدرم درد میکشید
مادرم کار می کرد
من نگاه می کردم
خواهرم دعا می کرد

پدرم قرص هایش را می شمارد
مادرم بدون زانو نگاه می کند
خواهرم خانه را جارو می ... دیدن ادامه ›› کند
و من کار میکنم
و من دعا می کنم

دعا می کنم این تئاتر زود تمام شود
دعا میکنم زندگی بعدی بدون ترکش باشد
دعا می کنم مادرم آشپزی کند
دعا میکنم خواهرم نیازی نباشد دعا کند

دعا می کنم خدایی که مرده است دعایم را بشنود
فارغ از همه چیز ؛ باید بگم چه عکس زیبایی گرفتید در کنار عزیزانتان
خدا به پدر و مادر مهربانتون سلامتی بده
سایشون مستدام
شاد باشند همیشه و شاهد موفقیت های فرزندانشان 🌻🌻🌻
۱۱ ساعت پیش
مینا ملاجان
فارغ از همه چیز ؛ باید بگم چه عکس زیبایی گرفتید در کنار عزیزانتان خدا به پدر و مادر مهربانتون سلامتی بده سایشون مستدام شاد باشند همیشه و شاهد موفقیت های فرزندانشان 🌻🌻🌻
سپاس خانم ملاجان
بهترین ها برای مردم عزیزم
موفقیت تک تک فرزندان این خاک
شادی و سلامت همه ی پدر مادران این سرزمین🌹
۱۱ ساعت پیش
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
عالی بودین خانم ذالفقاری
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
هر طایفه ای به من گمانی دارد...
من به پذیرندگانِ «باخت» احترام می‌گذارم! در واقع، از آدمایی که با بازنده بودنِ خودشون در صلح و تفاهم هستن، حس بهتری می‌گیرم تا اونایی که زمین و زمان رو در نرسیدن‌ها و نشدن‌هاشون مقصّر می‌دونن... و بنظرم رفتارشون یک سر و گردن، قوی‌تر از قدرت لازم برای برنده بودنه!
.
پدربزرگ
از باختن نمی‌ترسید
پشت میز قمار مُرد
من که جیب هایم از باختن پر است
از قمار می‌ترسم!
و زندگی
مدام
به بازی اصرار می‌کند.


#صبا_کاظمیان
۱۰ ساعت پیش
یه مجموعه عوامل تو هر باختی تاثیر داره و لزوما خود ما به تنهایی مقصر نیستیم
شناخت این عوامل باعث میشه اشتباهاتمون تکرار نشه و کمتر ببازیم
پس یه شناخت نسبی نیازه به نظرم
ولی اون چیزی که مهمه و آدما رو قابل احترام میکنه رفتارشون بعد از باخت و شناخت درست مقصر میتونه باشه

۱ ساعت پیش
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
اقای قبادی میشه لطفا برای امسال یه تئاتری اجرا کنین خیلی دوست دادم شرکت کنم
دوست دارید تماشا کنید یا بازیگرشون باشید؟
۱۲ ساعت پیش
ویگن اوانسیان
دوست دارید تماشا کنید یا بازیگرشون باشید؟
تماشا کنم
۴۹ دقیقه پیش
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
به بهانه نمایش فیلم مشق شب ساخته کیارستمی از شبکه نمایش
برایم جالب است که فیلم مشق شب و یا بطور کل فیلمی از فیلمسازان بزرگ سینمای ایران از تلویزیون پخش شود.
به هر حال کاملا تصادفی و درحالی‌که مدتها بود غیر از فوتبال چیز دیگری از تلویزیون نمیدیدم ، همینطور که داشتم از سر بیکاری کانال عوض میکردم ، دیدم مشق شب داره پخش میشه . آن هم بدون سانسور!!!
و من را برد به سال ۶۸ و جشنواره فیلم فجر در زمستان ۶۸ . آن روزها که جشنواره واقعا جشنواره بود و من از اصفهان می‌آمدم تهران و دو سه روز چند فیلم میدیدم و برمیگشتم . دوران دبیرستان و دانشگاه.
آن روزها گمان نمیکردم که روزی بشود این فیلم‌ها را به راحتی دید. و البته پشیمان نیستم . عشق به سینما بود .
سال ۶۸ در جشنواره فجر مروری بر کل آثار عباس کیارستمی نمایش داده شد . و من خانه دوست کجاست و مشق شب را دیدم و شگفت زده شدم از این همه نبوغ .
برای دیدن فیلم مشق شب ، ساعت ۹ صبح در سرما ایستادم به این امید که برای ساعت ۱۲ ظهر بلیط بگیرم . سینما شهر قصه خدابیامرز .و بلیط گیر نیامد و تا ساعت ده شب ایستادم تا به پخش ویژه ۱۲ شب در سینما آزادی خدا بیامرز رسیدم . و چقدر لذت بردم .از شب‌های به یاد ماندنی عمر.
یادش بخیر
علافی‌ها و وقت‌تلف‌کردن‌های اون سالها توی صف واسه فیلمایی که شاید از دید خیلی‌ها ارزشمند نبودن، جزو لحظات طلایی عمر من هم هستن
یادش واقعا بخیر
۱۲ ساعت پیش
نازنین
علافی‌ها و وقت‌تلف‌کردن‌های اون سالها توی صف واسه فیلمایی که شاید از دید خیلی‌ها ارزشمند نبودن، جزو لحظات طلایی عمر من هم هستن یادش واقعا بخیر
کاملا موافقم
اصلا اتلاف وقت نبود
۱۲ ساعت پیش
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
رابطه یعنی دستی که گرفتی رو ول نکنی
ثبت نام هر دو درس
مبانی بازیگری و بدن زیر نظر سهراب مدنی همراه با تخفیف خواهد بود
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
بنام خالق و حضرت حافظ شیرازی

درود به همه مردم سرزمین پارس

همانطور که آقای کرمی در طول اجراهای نمایش چهار صندوق ، در باره برگذاری جلساتی پیرامون اجرای اثر در زمستان ۱۴۰۴ بیان به برگزاری های نشست کرده بودند ؛ به اطلاع عموم می رسانیم:

به زودی زمان ، مکان برگزاری اکران خصوصی فیلم تئاتر چهار صندوق در مستر کلاس ؛ تئاتر تلفیقی ایشان اعلام ... دیدن ادامه ›› خواهد شد .

نمایش چهار صندوق
نویسنده استاد بهرام بیضایی
کارگردان محمد کرمی
اجرای زمستان ۱۴۰۴

روابط عمومی گروه هنری سیاره عطارد 💫

در پناه خالق و حضرت حافظ باشید
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
چه جالب فامیلیمون یکیه 😎
هفت‌هشت سال قبل، شایدم بیشتر، یه بار، تو مسیر فرودگاه مهرآباد واسه رسوندن بابا به پروازش بودم و چون نمی‌دونستم باید سمت کدوم ترمینال بپیچم، نرسیده به دوراهی، شماره اطلاعاتِ پرواز رو، همون پشت فرمون و در حال رانندگی گرفتم و تماس هنوز وصل نشده بود که یه پلیس درجه‌دار، انگار که در عالم خلقت، فقط و فقط با رسالتِ شکار این لحظه، نازل شده باشه، صاف سر راهمون سبز شد.

فی‌الفور، گوشی رو که تو دست چپم بود، به گمانِ اینکه از چشم اون مأمور راهنمایی دور بمونه پایین آوردم و زهی خیال باطل که افسر کارکشته، آماده به جریمه و از همون کنار خیابون، با دست به من اشاره کرد؛ گفت بیا.

بابام اونقدی وقت نداشت و منم، فقط زدم کنار که بدون چک و چونه، برگ جریمه رو بگیرم و برم که آقای پلیس با نیشخندی حق به جانب و در حین ثبت مشخصات به اظهار فضل دراومد که؛ پسر جان، من خودم فلان ساله خبره‌ی این کارم و تا تو بخوای با دیدن مأمور، کمربندت ر‌و ببندی، من رو هوا زدم و خلاصه که اینجور تیز بازی‌ها پیش ما ... دیدن ادامه ›› معلق بازیه.

من، سر خم کردم و یه نگاه به خلاف مندرج در قبض انداختم و با حالتی مخلوط از خنده و تعجب و عجله گفتم؛ جناب سروان، شما جریمه رو بنویس، ولی نه واسه نبستنِ کمربند! من داشتم با موبایل حرف می‌زدم و اون گوشیم بود که آوردم پایین، نه کمربند.

جالبه که مبلغ جریمه‌ی صحبت با موبایل بیشتر از نبستن کمربند بود و من واقعاً ترجیح می‌دادم به‌خاطر خلافی که داشتم جریمه بشم تا اون کاری که نکردم.

بماند که حرف من تو کَت ایشون نرفت و من رو با همون بند مربوط به کمربند جریمه کرد. ولی اینو فهمیدم حتی وقتی هم که تو به اشتباهِ خودت معترف باشی، آدمها باز در نهایت، قضاوت خودشون رو دارن. مهم اینه که این‌وسط چه‌کسی راویِ داستان باشه. بقول یه دیالوگی که نمی‌دونم مال کی و کدوم فیلم بود:

We are all bad, in someone’s story
اعتراف به اشتباه درست، از نظر ایشون اشتباه بوده.
۱۹ ساعت پیش
پویا فلاح
اعتراف به اشتباه درست، از نظر ایشون اشتباه بوده.
بله برادر. و ما آدمای شرقیِ هنوز معتقد به عالمِ معنا، تنها امیدمون اینه که داوری اون بالایی لااقل جوری باشه که دیگه نیاز به ویدئوچک نداشته باشیم!
۱۹ ساعت پیش
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
🔹بهناز نازی در خواب مصنوعی به‌سر می‌برد

به گزارش راوی‌مدیا، حمیدرضا نعیمی ضمن اشاره به همکاری ۳۲ ساله با بهناز نازی بازیگر تئاتر و سینما در گروه هنری «شایا»، از به خواب مصنوعی رفتن این بازیگر و پیشرفت بیماری وی خبر داد. 

نعیمی، بازیگر و کارگردان تئاتر و سینما در گفت‌وگویی گفت: بهناز نازی در چند سال اخیر با بیماری می‌جنگید و هر چند وقت یک بار آن را شکست می‌داد و شرایط بهتری پیدا می‌کرد.

او در پاسخ به این پرسش که از چه زمانی فرایند بستری شدن آغاز شده، مطرح کرد: تقریباً این اتفاق به سه ماه پیش برمی‌گردد. زمانی که از سفر خارج ... دیدن ادامه ›› از کشور برگشتند، حدود یک هفته تا ده روز بعد دوباره دوره شیمی‌درمانی شروع شد. الان تقریباً می‌شود گفت سه ماه است که در این شرایط به سر می‌برند.

نعیمی در پاسخ به اینکه نازی چند وقت است که وارد کما شده‌است، توضیح داد: حدود یک هفته است که در این شرایط هستند و همه ما را نگران کرده‌اند. امیدوارم هرچه زودتر بهبود پیدا کنند.

او در پایان با احساسی عمیق تاکید کرد: قسم می‌خورم، تنها آرزوی من این است که یک بار دیگر با خانم نازی تئاتری را روی صحنه ببرم./مهر
آرزوی سلامتی و بهبودی دارم براشون 🙏🏼✨
۲۰ ساعت پیش
آرزوی تندرستی و بهبودی هرچه سریع‌تر دارم🙏
۱۸ ساعت پیش
به امید شنیدن خبر بهبودی این بانوی بزرگوار.🤍☀️
۱۸ ساعت پیش
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
آزادنویسی شبانه

۲.۵۰

در تلاش برای رسیدن به نور

از زبان بنجامین

دوباره در این آزمایشگاه. این مکان، مانند معبدی رها شده در گوشه ای از شهر. دیوارهایی که با وجود مرمت ها هنوز وعده ی فروپاشی می دهند. ... دیدن ادامه ›› قارچ هایی که بر جای جای آن رشد می کنند. چیزی در اینجاست که آن را به سمت زوال می برد. شاید از خود ساختمان نیست. از اعمالیست که در آن انجام می شود.

می دانم که قدرناشناسم. باید به گذشته فکر کنم. آن زمان که در آسایشگاه شب تاب خون آشامان انسان نوش را ترک عادت می دادم و احساس یک شکنجه گر را داشتم.
اما انگار حالا هم طور دیگری نفرین شده ام.

لوی برای رسیدگی به حال لرد سابیس به مرز رفته و حالا مسئولیت آزمایشگاه با من است. کار روی پروژه ی خون مصنوعی را فعلا کنار گذاشته ایم، اما هنوز حجم پروژه ها زیاد است. انگار شاه گابریل در اقیانوسی از اضطراب برای فهمیدن چیزها افتاده. خون آشام کهن میمون چهره، ماتئوی دلقک فرشته، آتلور، لرد سابیس و بالاخره آن خون آشامی که پایش را در راه لرد سابیس قربانی کرده.
او را از بیمارستان به اینجا آوردیم. در یک اتاق روی تختی گذاشتیمش. جمجمه اش را شکافتیم و آن را برداشتیم تا مغزش آشکار شود. گاه چیزهایی از مغزش را درآوردیم و گاه چیزهایی به آن اضافه کردیم.
و او در تمام این مدت فقط در حالی که دفتری مزین به کلماتی غریب را در آغوش می فشرد، با چشمانی اشک آلود به سقف نگاه می کرد و دعا می خواند.

او پایش را قطع کرده و ما برای برگرداندنش به او داریم چنین رنجش می دهیم. پایی که او خواهان پس گرفتنش نیست.

درب زنگ زده ی فلزی اتاقش را باز می کنم. آن خون آشام، آدرین آرام دراز کشیده و تئودور در حال ثبت علائمش است.

من رو به تئودور:
"اوضاعش چه طور است؟"

تئودور:
"حالش خوب است. ضربان تندش دوباره عادی شده."

من روی یک صندلی کنار تخت می نشینم و به آدرین نگاه می کنم. به موهای خاکستری بلندش که صورتش را قاب گرفته اند و چشمان آبی مرطوبش که به سقف خیره شده اند. دستم را جلو می برم و دستش را می گیرم. با ملایمت صدایش می کنم.
"آدرین؟"

سرش را به سمتم برمی گرداند.

من:
"متاسفم که دوباره باعث وحشتت شدیم."

آدرین با آن صدای قدیس گونه اش که انگار متعلق به این دنیا نیست:
"ترس نبود. یک اشتیاق درمانده بود. این نگرانی که مبادا بمیرم، بی آنکه مسئولیتم در این دنیا را کامل انجام داده باشم."

من:
"آدرین، آنچه در قلبت آرزویش را داری، تنها یک سراب است."

آدرین:
"من آرزویی دارم. اما تو چه طور، دکتر بنجامین؟ نگاهت گمگشته است و از چشمانت، من می توانم درون پر آشوبت را ببینم."

من:
"این گمگشتگی و ماندن در تاریکی بهتر از رفتن به سمت نور اشتباه است."

آدرین دستم را می فشارد و برقی در چشمانش می درخشد.
"اما این نور اشتباه نیست. چرا به آن فکر نمی کنی، دکتر بنجامین؟ روح لرد سابیس، ذات خدایی اش، خالق اعظم این دنیا بودنش، قربانی مرا پذیرفته.
این تقدیر است. طبیعت است."

من:
"هر چه در طبیعت است، درست محسوب نمی شود."

آدرین:
"شما می خواهید با طبیعت جنگ کنید و ذات چیزها را تغییر دهید. اما بدانید که در نهایت موفق نخواهید شد."

چشمان آبی اش را به من می دوزد.
"دکتر بنجامین، نور شما را به خود می خواند. او شما را در آغوش گرمش می گیرد و بر قلب بی قرارتان صلح زمزمه می کند. فقط کافیست آن را بپذیرید."

من:
"آدرین، تو در حق جسمت، ارزشمندترین چیزی که داری، جفا کرده ای. چه طور چنین چیزی ممکن است تو را به رستگاری برساند؟ چه طور اگر من چنین راهی را انتخاب کنم، به نور می رسم؟"

آدرین:
"جسم مهم نیست، دکتر بنجامین. روح مهم است. و تنها در صورتی جلا می یابد که غرور را کنار نهیم و از داشته هایمان دست بکشیم.
لرد سابیس، خدای اعظممان جسم و روح به ما بخشیده و برای نگه داشتن این دنیا و از هم نپاشیدن آن، ما باید از جسممان مایه بگذاریم. تنها این گونه به سعادت خواهیم رسید."

من:
"آدرین، مهم نیست لرد سابیس چه قدر قدرتمند باشد، من نمی توانم بپذیرم که او قادر به خلق چیزی به اسم روح است. روح یا به تدریج بر اثر انباشت خاطرات ما شکل می گیرد و یا وجودش چشمه ی دیگری دارد."

نگاهم را در چشمانش گره می زنم‌.
"ما پیشرفتی در تحقیقاتمان در رابطه با لرد سابیس داشتیم. می دانی؟"

تغییری در حالت صورتش ایجاد نمی شود. حتی یک حرکت غیر ارادی کوچک مثل تنگ شدن مردمک. من ادامه می دهم:
"قدرت های لرد سابیس و آن به اصطلاح فرشتگانش از چشمه ای خارج از این دنیا جاری نشده. هر چه در جسمشان است، از جنس نیروهای همین دنیاست. خورشید، صاعقه، آب، آتش."

آدرین:
"دکتر بنجامین، گمراهی ات قلبم را به درد می آورد. تا دیروز می گفتید نمی توانید به رازهای درون نیروی لرد سابیس نفوذ کنید، نمی توانید چشمه ای در این دنیا برای فرشتگانش پیدا کنید و حالا آمده اید و این حرف ها را به من می زنید؟

علم و تحقیقات شما رقت آلود است. سست است. غیر قابل تکیه. مدام در حال تغییر‌. بی چهره."

من مدتی در سکوت به او نگاه می کنم.
"آدرین، تو چه طور می توانی لرد سابیس را خدای اعظم این دنیا بدانی؟ موجودی که این قدر در باطن و ظاهر شبیه به ماست؟ آغشته به غم و گناه و در تلاش برای رسیدن به نور؟"

اشک در چشمانش جمع می شود. لب هایش می لرزد.
"چه طور می توانست خدای ما باشد، اگر طور دیگری بود؟"

آه می کشم. دستش را رها می کنم و از جایم بلند می شوم. رو به تئودور می گویم:
"باید هر چه زودتر به نحوی پایش را به او پیوند بزنیم."

چشمان مشکی تئودور کمی گشاد می شود.
"اما دکتر بنجامین، اگر به زور این کار را انجام دهیم، ممکن است باعث مرگش شود."

من:
"شاه گابریل می خواهد هر چه زودتر به نتیجه برسیم. آشوب در کمین است. آدرین دارد تبدیل به یک نماد می شود، برای تصدیق سخنان آن دلقک، ماتئو. نمی توانیم بگذاریم افراد بیشتری به گروه او ملحق شوند."

تئودور با لحنی غم آلود:
"بله، می فهمم."

آدرین شروع می کند به زمزمه کردن دعاهایش. با صدایی شکسته و لرزان.
بالتازار این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
آلبوم نمایش دیکته طور
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
واقعا هنر مادی شده...
کسی دیگه به دنبال هنر نیست
در سایت دیوار آگهی میزارن که نیازمند بازیگر هستیم بعد وعده فیلم و سریال با کارگردان های بزرگ میدن و میگن باید بابت بازی در فیلم پول پرداخت کنی.

هنر کسب و کار نیست
کارگاه هایی که به بهانه ارائه مدرک بازیگری فقط شهریه میگیرند و یک مشت بی هنر رو مدرک دار میکنند.

هنر باید با چشم و گوش و دل پذیرفته بشه نه با پول و مدرک.
امیرمسعود فدائی و کژال این را خواندند
پریا سلگی، Sarin sadeghi و ویگن اوانسیان این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
سلام مربی جون خوبین؟ من چند تا از دورهای شما رو تهیه کردم ولی متاسفانه تلگرام که فعال نیست دسترسی به پیج شما و دوره هارو ندارم،آیا تو پیام رسان دیگه ای فعالیت دارید عضو بشم؟
سوالات رایج طراحی لباس در سینما و تلویزیون

قسمت دوم
چگونه می‌توان در طراحی لباس در سینما و تلویزیون حس واقعی‌بودن دوران تاریخی را منتقل کرد؟
استفاده از پارچه‌های متناسب با دوره تاریخی، مطالعه انواع الگوهای دوخت و بهره‌گیری از منابع تصویری و موزه‌ها، همگی برای بازسازی واقع‌گرایانه دوره زمانی مفیدند.

چطور ترکیب رنگ در طراحی لباس در سینما و تلویزیون بر احساس مخاطب تاثیر ... دیدن ادامه ›› می‌گذارد؟
رنگ‌های تیره یا روشن می‌توانند حال‌وهوای صحنه را تغییر دهند. انتخاب رنگ با توجه به خلق‌وخوی کاراکتر و فضای کلی فیلم، تأثیر عاطفی را بر تماشاگر افزایش می‌دهد.

چرا شناخت سبک‌های مد مختلف برای طراحی لباس در سینما و تلویزیون ضروری است؟
هر دوره یا فرهنگی سبک مد خاص خودش را دارد. طراح باید با این سبک‌ها آشنا باشد تا لباس‌ها نه‌تنها مناسب دوره زمانی و فضای داستان، بلکه از نظر تاریخی یا فرهنگی هم درست باشند.

سمیه سنقری
مهدی یوردخانی و کژال این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید