در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال عمومی
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 04:24:15
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
فیلم حاجی واشینگتن

در ولایت فرنگ حتی یک سکه هم کف دستت به رایگان نمی گذارند.

تو اگر پخی بودی نمی بستنت بیخ ریش حاجی
بازی جذابی داشتی پسر
کتاب پر محتوا و زیبای «گوش قرمز» اثر دوست خوبم جناب آقای شهاب فرج‌اللهی، داستانی است که به تجربه دلخراش گرفتار شدن در باتلاقی می‌پردازد که در آن کابوس‌ها ادامه دارند و هر شب قهرمان داستان را آزار می‌دهند. روایت در طول دقیقاً ۱۸ شب آشکار می‌شود که هر کدام با کابوس‌های تکرارشونده مشخص شده‌اند. شخصیت مرکزی، همراه با سوسن همیشه حاضر، با چالش‌های این رویاها روبرو می‌شود. داستان با کلاه سربازی آویزان بر روی یک لباس چوبی، غنی‌تر شده و عنصری جذاب به روایت اضافه می‌کند. فرج‌اللهی با توصیفات زنده و لمسی از سوررئالیسم، تصویری قانع‌کننده و جوی را نقاشی می‌کند و «گوش قرمز» را به کاوشی فریبنده در قلمروهای در هم تنیده رویاها و واقعیت تبدیل می‌نماید.
خواندن آثار ناب، یک انتخاب برای خودمان نیست بلکه انتخاب مسیری است برای روزهای خوب
مهدی یوردخانی
داداش نمی دونستم اینقدر فعالی واقعا دمت گرم comrade
جایی که صندلی‌های خالی، در انتظار جاری شدن یک زندگی تازه‌اند…

صحنه، همیشه زنده‌ترین جای این دنیاست. 🎭✨
به میزبانی تالار سایه ؛
استقبال مخاطبان حضور «هُمای» در تئاترشهر را تمدید کرد

اجرای نمایش «هُمای» به نویسندگی و کارگردانی ابراهیم رهگذر که این روزها در تالارسایه تئاتر شهر روی صحنه رفته، به دلیل استقبال مخاطبان تا روز جمعه بیست و هفتم شهریورماه تمدید شد.

به گزارش روابط عمومی مجموعه تئاتر شهر، نمایش «همای» به نویسندگی، طراحی و کارگردانی ابراهیم رهگذر که قرار بود روز جمعه بیستم شهریورماه به اجرای خود در تالار سایه تئاتر شهر پایان دهد، به دلیل استقبال مخاطبان تا روز جمعه بیست و هفتم شهریور ماه روی صحنه خواهد ماند.

نمایش «همای» به تهیه کنندگی«باشگاه تئاتر سوره» پیش از این و در جریان برگزاری چهل و چهارمین جشنواره بین المللی تئاتر فجر حائز رتبه برگزیده ... دیدن ادامه ›› و نامزدی در بخش های «نویسندگی»، «کارگردانی»، «بازیگری زن»، «موسیقی» و «گروه بازیگران مرد» شده است.

حنا فتح الهی، جواد امیدی، نازنین ادیب، زهرا امینی، مانی گل محمدی، روزبه دانشیان، عرشیا کرمی، هلن میرزاپور، کیمیا زمانی، امیرعباس میرحسینی سکان درخشنده ،متین طاهری نیا،آریا کلانتری و حسین صالحی بازیگران اثر نمایشی هستند.

نمایش «همای» به نویسندگی وکارگردانی ابراهیم رهگذر ساعت 19:30 با مدت زمان 75 دقیقه و قیمت بلیت 300 هزار تومان در تالار سایه مجموعه تئاتر شهر روی صحنه می رود و علاقه مندان می توانند برای تهیه بلیت نمایش به سامانه های «گیشه تئاتر» و «تیوال» مراجعه نمایند.
باغ وحش
نویسنده::ادوارد آلبی
کارگردان:مهدی صائمی
بازیگران:
مهدی صائمی
علی خاکباز
پدرام عبدی این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نمایش ویتسگ
نویسنده:گئورگ بوخنر
ترجمه:ناصر حسینی مهر
کارگردان:مهدی رضایی
بازیگران
علی خاکباز
امیرحسین توکلی
پوریا صادقی
آذین احمدی
محمد حسین خدمت پرست
صبا کیانی این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
امروز مجوز انتشار «بی‌زوال» صادر شد.

بعد از سال‌ها نوشتن،
حالا کتاب
یک قدم مانده به چاپ.
خآنم محمدی درود بر شما

اجرای چهارشنبه شب شما در کمدی سیاه رو دیدیم
بسیار لذت بردم

درجه یک بودین

لطفا پیج خودتون و معرفی کنید تا دنبال کننده کاراتون باشیم
موفق باشید
شرکت در پنجمین جشنواره تئاتر بچه های مسجد کاشان
صبا کیانی این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
بقیه به هوش مصنوعی:
ما رو ببر تو دهه ی هشتاد.

من:
منو با حال و هوای هنری هشتم گوتیکی درست کن.
شیش تا زنم دورم باشن.
نه یکیشون نباشه، اعدامش کردم.
اگر نتونستم برای جمعه 20 شهریور نمایش رو ببینم آیا امکان جا به جایی هست؟
چون همون موقع هم که داشتم برنامه‌ریزی می‌کردم همونجوری هم که نوشتم واقعاً مشخص نبود بتونم ۲۰ شهریور بیام یا نه
حالا می‌خوام اگه میشه اون رو جابجا کنم
تیوال عزیز جواب؟
نیلوفر، صبا کیانی و امیر مسعود این را خواندند
احتمالاً با تماس تلفنی یا چت آنلاین (فردا اگه فعال باشه) راحت‌تر می‌‌تونین جواب بگیرین.
من جابجایی هامو با جیمیل میزنم و خیلی زود انجام میدن
support@tiwall.com
۲۰ ساعت پیش
درود بر شما
در این مورد به شکل تلفنی با شما صحبت شد.
۱۷ ساعت پیش
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
برای هنرمند نازنین علی‌سینا رضانیای عزیز آرزوی تندرستی دارم، امیدوارم به زودی بهبودی کامل حاصل بشه🙏🏻🙏🏻🌹🌹❤️❤️
امیر مسعود جان تشریف بیار یه بار دیگه قصاب رو ببین و بشینیم گپ بزنیم عزیز خوشحالم می‌کنی❤️
شاهو رستمی
امیر مسعود جان تشریف بیار یه بار دیگه قصاب رو ببین و بشینیم گپ بزنیم عزیز خوشحالم می‌کنی❤️
سلام و ارادت، ایشالا، چشم. تلاش می‌کنم خدمت برسم🙏🏻🙏🏻🌹🌹
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
چه خوب که دیگه جرات ندارین به همزادم انتقادی داشته باشید. به شما دیگه میگن تماشاگر خیلی فهیم 😉

البته به من هم هر انتقادی میتونید داشته باشید، تا جایی که خوشم بیاد.
وقتی یک انسان بودم

از زبان بنجامین

خیلی ناگهانی اتفاق می افتد.
یکی از مهمانی های نیل. در باغ یک عمارت روستایی در مرز. و یک انسان اشراف زاده که ناگهان بدنش منقبض می شود، رگ هایش برجسته، چشمانش بیرون می زند و خم می شود و روی زانوهایش می افتد و عق می زند و سیلی از کرم های انگلی از دهانش بر زمین جاری ... دیدن ادامه ›› می شوند.

مهمان ها وحشت زده می شوند. انسان ها جیغ های هراسان می کشند و از آن مرد دور می شوند. و خون آشام ها؟
شواهدی نیست که این انگل روی آن ها تاثیر دارد، اما با این حال می بینم که رنگ از رخسارشان می پرد و با قدم هایی مردد از آن مرد و از انگل هایی که بر کف زمین می لولند، فاصله می گیرند.

من به سمت مرد می روم. کنارش می نشینم و با یک دست بازویش را می گیرم و یک دستم را بر پشتش می گذارم. او با حالتی وحشیانه مرا پس می زند و با چشمانی آکنده از خشم به من خیره می شود‌.
"همه ی این ها تقصیر شما خون آشام های ملعون است. همه تان لجن هستید. آن هایی که دوست دارند ما بپرستیمشان. آن هایی که از خون شرورهایمان می نوشند..."

صدایش طوری می شود که انگار خشم دارد او را از درون می شکافد. عضلاتش منقبض تر و پوستش کبود می شود‌.
"آن ملعون های آیین قدیم که می خواهند ما در برابرشان زانو بزنیم و خونمان را تقدیم کنیم.
و شاه مالخازار؟
او هر که را بخواهد شرور می نامد و خونش را شیشه می کند و به آن بانکش می فرستد و خون آشام ها صف می کشند تا سهمیه بگیرند، انگار که ما روغن یا برنج هستیم.

لعنت به او. لعنت..."

من دوباره بازویش را می گیرم.
"آرام باش. بگذار کمکت کنم. من یک پزشک هستم."

به تندی پسم می زند و انگشت اشاره اش را با حالتی متهم کننده به سمتم می گیرد.
"تو را می شناسم، دکتر بنجامین.
تو سگ آن شاه گابریل ملعون آمالثورا هستی.
قانون منع خون انسان؟
چه خزعبلاتی!
انسان ها هنوز هم دارند در آنجا شکار می شوند."

سرش را خم می کند و آن را با حالتی گیج به طرفین تکان می دهد. دستش را بالا می برد و در هوا می چرخاند. انگار می خواهد چیزی بگوید که گفتنش با کلمات آسان نیست. رنگ از چهره اش محو می شود. با لکنت می گوید:
"آن موجود. بله، او. همان که خدای اعظم می نامندش."

رویش را به سمتم برمی گرداند. با حالتی درمانده نگاهم می کند. بازوهایم را می گیرد.
"اسمش را بگو."

می خواهم کمکش کنم از زمین بلند شود، اما او بازوهایم را فشار می دهد و در حالی که چشمانش را به من دوخته، تکرار می کند:
"اسمش را بگو."

من:
"لرد سابیس."

چهره اش در هم می رود و چشمانش اشک آلود می شود‌.
"آه بله، او.
او خود جهنم است. من نمی دانم او چیست. هیچ کس نمی داند. می دانی، من چندان به او فکر نمی کردم. برای من فقط یک موجود مجنون جایی در مرز و در وسط بیابان بود. من با درباریان آمالثورا و نوکتیرا کار داشتم. می دانی، من..."

دستش را به یقه ام می گیرد. نگاهم به پایین می لغزد و کرم های انگلی را می بینم که از او و از من بالا می روند. آب دهانم را قورت می دهم.

مرد چشمانش را به من می دوزد.
"من کارهای وحشتناکی کردم. گاه خون آشام های مظنون آمالثورایی را به حکومت لو می دادم. گاه برای خون آشام های آنجا خون انسان فراهم می کردم.
و در نوکتیرا؟ انسان ها را با برچسب شرور به قصر تحویل می دادم. و پیشتر خانواده ها را فریب می دادم تا عزیزانشان را برای مراسم خون نوشی بفرستند.

اما من مجبور بودم. می فهمی؟
من یا باید روحم را به سیاهی می فروختم یا می گذاشتم جسمم در یک گوشه بپوسد.
اصلا تا به حال فکر کرده ای زندگی انسان ها در نوکترنال کتدرال چگونه است؟"

به چشمانش خیره می شوم. حس می کنم انگل ها از ردایم به داخل لغزیده اند و دارند روی پوست بدنم حرکت می کنند. مرد دوباره به جلو خم می شود و سیلی از انگل بالا می آورد.
صدای نیل را از پشت سرم می شنوم.
"بنجامین، باید او را از اینجا ببریم."

مرد سرش را بلند می کند.
"نه، نمی توانید مرا ببرید. شما ملعون ها می خواهید مرا زنده زنده بسوزانید. شما خود شیطان هستید. لعنت به شما."

و روی چهار دست و پا بر زمین می رود و از من دور می شود، در حالی که من به انبوه انگل ها در برابرم نگاه می کنم و صدای نیل را می شنوم که دارد به نگهبان ها می گوید آن مرد را بگیرند.

سوزانده شدن در آتش.
پاک کردن جسم.
و روح؟

زندگی ام چگونه بود، وقتی یک انسان بودم؟
رویا پاک سرشت و امیر مسعود این را خواندند
بالتازار این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
کاش تیوال یه بخشی داشت، که کسانی که به هر دلیلی بلیط خریداری شده‌شون رو میخواستن بفروشن، با خیال راحت اونجا میگذاشتن (قشنگ روز و ساعت و موقعیت صندلی‌ هم خیلی شیک مشخص بود)، کسانی هم که نتونستن بلیط تهیه کنن راحت‌تر از گشتن تو نظرات یا پرسیدن میتونستن پیدا کنن، پرداختش هم امن‌تر بود، دست کلاه‌برداران عزیز هم کوتاه می‌شد. :)
هزار بار همه اینو گفتن... بدونِ هیچ تاثیرِ مثبتی تا این لحظه 😅🤦🏻‍♀️
۲ روز پیش، چهارشنبه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
عالی بودی پسرخاله🧿
امیر مسعود و صبا کیانی این را خواندند
بالتازار این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
اگر سود و تو تجارت گوشت از بین ببریم. کلا تجارتش ورشکسته میشه. { ستوان آینیشمور}