"بیشترِ ما در مایع تنهایی شناوریم. گاه دست و پا می زنیم و خودمان را برای نفس کشیدن بالا می کشیم و دوباره با وزنه سنگینِ بسته به پاهایمان پایین می رویم.
می چسبیم به گوشه کاناپه ای که فرورفتگی تنمان روی آن حک شده و موبایلِ هوشمندمان را بیرون می آوریم و خودمان را وصل می کنیم به آدم هایی که تصویرند ، جمله اند ، فیلم ادیت شده اند اما خودشان نیستند. به دوستی هرگز ندیده ، وعده ای دوستانه می دهیم و ناغافل چشممان به آن گوشه کاناپه می افتد که خالی است. که همیشه خالی بوده. یادمان می افتد که خیلی وقت است بازوهایمان به جای نوک انگشت هایمان ، تنی حقیقی را در آغوش نگرفته. باز در مایع تنهایی دست و پا می زنیم و نوک انگشتمان تند تند روی عکس ها و فیلم های سرگردان ضربه می زند و ضربه ها تبدیل به قلبی سرخ می شوند ، قلب های سرخ تعداد عددها را بالا می برند. ما دست و پا می زنیم ، جلوتر می رویم ، موج تنهایی به صورتمان می خورد. برای بار هزارم صفحه نوتیفیکیشن ها را چک میکنیم ، آیا کسی به یادمان بوده؟ کسی صدایمان را شنید؟"
آنالی اکبری