در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | هومن بنایی درباره نمایش چند سال پیش: نمایش «چند سال پیش» اثری از کهبد تاراج به کارگردانی مهرداد ضیایی را می
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 00:47:56
نمایش «چند سال پیش» اثری از کهبد تاراج به کارگردانی مهرداد ضیایی را می‌توان یکی از نمونه‌های موفق و قابل‌اعتنا در حوزه درام مستند شهری دانست؛ نمایشی که نه صرفاً تاریخ اجتماعی تهران را مرور می‌کند، بلکه آن را در قالب تجربه‌ای زنده، حسی و تئاتری به تماشاگر منتقل می‌سازد. این اثر با اتکا به چند رویداد مهم و کلیدی از حافظه جمعی شهر، از سیل میدان تجریش تا صداهای گلوله در کوچه‌های بن‌بست، بافتی از خاطره، فقدان، اضطراب و نوستالژی می‌سازد که هم از حیث ساختار روایی و هم از منظر اجرا و طراحی صحنه، قابل تأمل است.

کهبد تاراج در این نمایش بار دیگر نشان می‌دهد که چگونه می‌تواند از دل وقایع مستند، درامی خلق کند که هم به سند وفادار باشد و هم به احساس، و این همان نقطه‌ای است که آثار او را از بازنمایی صرف حادثه فراتر می‌برد و به سطح پدیدارشناسی رنج شهری نزدیک می‌کند؛ یعنی جایی که حادثه فقط یک واقعه تاریخی نیست، بلکه به‌مثابه ردّی ماندگار بر جان شهر و ساکنانش عمل می‌کند. مهرداد ضیایی نیز با تجربه‌ای که در فهم بدن، ریتم صحنه و سازمان‌دهی فضا دارد، توانسته این متن را به اجرایی تبدیل کند که از یک سو متکی بر دقت تاریخی و از سوی دیگر مبتنی بر تخیل بصری و حسی است. یکی از مهم‌ترین امتیازهای نمایش، ساختار اپیزودیک آن است؛ ساختاری که اجازه می‌دهد رویدادهای دهه‌های مختلف بدون آنکه در دام روایت خطی و خشک بیفتند، در کنار هم بنشینند و به‌تدریج تصویر پیچیده‌تری از شهر بسازند.

این اپیزودها در ظاهر جدا از هم‌اند اما در عمق، توسط یک منطق مشترک به هم متصل می‌شوند: منطق فرسایش، خاطره و زخم. در چنین ساختاری، خطر گسست ... دیدن ادامه ›› و پراکندگی همواره وجود دارد، اما نمایش با کمک ریتم دقیق، چینش هوشمندانه صحنه‌ها و انتقال نرم از یک فضا به فضای دیگر، موفق می‌شود انسجام خود را حفظ کند. در این میان طراحی نور یکی از برجسته‌ترین مؤلفه‌های اثر است؛ نوری که فقط برای روشن کردن صحنه به کار نرفته، بلکه خود به عنصری معنایی و دراماتیک تبدیل شده است. نور در این نمایش، هم زمان را تعریف می‌کند و هم مکان را. در بخش‌هایی که به گذشته‌های دورتر و خاطره‌گون مربوط می‌شوند، نور حالتی مه‌آلود، سرد و گاه فروخورده دارد؛ گویی خودِ گذشته چیزی است که تنها از خلال سایه‌ها و لکه‌های روشنایی ناقص قابل دسترسی است.

در مقابل، هر جا که اثر به لحظه‌های بحرانی‌تر و حادثه‌محورتر نزدیک می‌شود، نور صریح‌تر، تیزتر و گاه آزاردهنده‌تر می‌شود تا حس بی‌پناهی و خشونت را تشدید کند. این استفاده از نور، نه تنها به بازسازی فضاهای شهری کمک می‌کند بلکه به‌نوعی حافظه جمعی تماشاگر را نیز فعال می‌سازد؛ چون نور درست همان‌جاهایی تغییر می‌کند که حافظه جمعی نیز در برابرشان مکث می‌کند. برای مثال، در بازنمایی سیل تجریش، نور می‌تواند با نوعی گستردگی و آشفتگی همراه شود و حس هجوم، بی‌نظمی و غافلگیری را منتقل کند، در حالی که در صحنه‌های مربوط به کوچه‌های بن‌بست یا موقعیت‌های امنیتی و هراس‌آور، نورهای محدود، سایه‌های کشیده و کنتراست‌های شدید، حس محاصره و انسداد را به‌وجود می‌آورند. این‌گونه، نور در نمایش به‌جای آنکه تزئینی باشد، به زبان تبدیل می‌شود؛ زبانی که با آن می‌توان ترس، اندوه، انتظار و فروپاشی را بیان کرد. فضاسازی تصویری نمایش نیز دقیقاً در امتداد همین نگاه عمل می‌کند. صحنه از نظر دکوراتیو شلوغ نیست و این کمینه‌گرایی به‌جای آنکه به فقر بصری منجر شود، به غنای تخیل کمک می‌کند. چند عنصر محدود صحنه‌ای، وقتی در ترکیب با نور و بدن بازیگران قرار می‌گیرند، قادرند فضاهایی بسیار وسیع‌تر از اندازه واقعی صحنه را تداعی کنند. تماشاگر با کمک این نشانه‌های اندک، شهر را در ذهن خود بازسازی می‌کند: کوچه، خیابان، میدان، آب، دیوارهای فرسوده، پنجره‌های بسته و مسیرهای بن‌بست. در واقع نمایش به‌جای آنکه شهر را عیناً بازنمایی کند، از تماشاگر می‌خواهد شهر را به‌مثابه حافظه‌ای آسیب‌دیده تجربه کند. همین موضوع باعث می‌شود که فضاسازی تصویری اثر، بیش از آنکه بر واقع‌نمایی سطحی تکیه داشته باشد، بر القای کیفیت‌های حسی و روانی مکان استوار باشد. تهران در این نمایش فقط یک پس‌زمینه جغرافیایی نیست، بلکه موجودی زنده، زخمی و در حال فرسایش است که هر رویداد تاریخی، لایه‌ای تازه بر زخم‌هایش می‌افزاید.

از سوی دیگر، میزانسن‌ها و چیدمان‌های تصویری در اثر، به‌خوبی نشان می‌دهند که کارگردان تا چه حد به هندسه صحنه و رابطه بدن‌ها با فضا آگاه است. بازیگران اغلب در چیدمان‌هایی قرار می‌گیرند که به‌نوعی حس شهرنشینی، تراکم، انزوا یا فشار را منتقل می‌کند. این امر باعث شده که تصویرهای صحنه‌ای نه فقط زیبا، بلکه معنادار باشند؛ هر ایستادن، هر مکث، هر فاصله میان بدن‌ها در حکم یک نشانه است. در چنین شرایطی، بازیگری نیز اهمیت دوچندان پیدا می‌کند، زیرا بازیگر باید هم روایتگر باشد و هم حامل فضا.

در نمایش «چند سال پیش» بازی‌ها به‌طور کلی دقیق، کنترل‌شده و احساسی‌اند. نکته مهم این است که احساس در این اجراها به‌صورت انفجاری و اغراق‌آمیز بروز نمی‌کند، بلکه در لایه‌های زیرین صدا، نگاه، مکث و تنفس جریان دارد. این نوع بازی، به‌ویژه در یک درام مستند، بسیار ارزشمند است، زیرا اگر بازیگر بیش از اندازه به سمت احساسات بیرونی و نمایشی برود، حقیقت مستندگونه اثر خدشه‌دار می‌شود. اما در این نمایش، بازیگران توانسته‌اند به تعادلی مناسب برسند؛ به‌گونه‌ای که هم عاطفه را منتقل می‌کنند و هم از مرز سانتی‌مانتالیسم عبور نمی‌کنند. در صحنه‌هایی که موضوع مرگ، فقدان، سقوط یا ترس مطرح می‌شود، نگاه‌ها اغلب بیشتر از دیالوگ‌ها بار احساسی را حمل می‌کنند. سکوت‌های کوتاه، لرزش صدا، و حتی نحوه ایستادن بازیگران، بخشی از درام را می‌سازد. از این نظر، بازی‌ها با کلیت طراحی صحنه و نور در هماهنگی کامل هستند و همین هماهنگی است که اثر را یکدست و حرفه‌ای جلوه می‌دهد. بازیگران در این نمایش فقط نقش نمی‌گویند، بلکه با بدن خود نیز تاریخ را بازنمایی می‌کنند؛ بدن‌هایی که تحت تأثیر حادثه، اضطراب و فرسایش قرار گرفته‌اند و همین امر به باورپذیری اجرا کمک زیادی کرده است. از سوی دیگر، یکی از ویژگی‌های مثبت نمایش این است که اجازه نمی‌دهد روایت مستند به سمت گزارش‌گری خشک برود. اگرچه متن بر پایه حوادث واقعی و خاطرات اجتماعی بنا شده، اما فرم اجرایی آن مانع از این می‌شود که اثر صرفاً شبیه بازخوانی تاریخ باشد. اینجا تاریخ به تجربه بدل شده است، تجربه‌ای که در آن صدای گلوله، آب، ازدحام، سکوت، بی‌خبری، سقوط، ترس و فروریختن همه با هم حضور دارند. از این منظر، نمایش موفق شده است چیزی فراتر از بازنمایی وقایع را محقق کند: نوعی احضار حافظه. حافظه‌ای که نه فقط متعلق به نسل‌های گذشته است، بلکه به‌نوعی هنوز در بافت امروز شهر جاری است.

به همین دلیل، تماشای «چند سال پیش» صرفاً تماشای گذشته نیست، بلکه مواجهه با اکنونی است که هنوز از آن گذشته‌ها جدا نشده است. در جمع‌بندی می‌توان گفت این اثر از معدود نمونه‌هایی است که در آن متن، کارگردانی، نور، فضاسازی و بازیگری هر یک نقشی مستقل اما هماهنگ دارند و در نهایت به خلق جهانی واحد منجر می‌شوند. کهبد تاراج با وفاداری‌اش به رنج شهری و مهرداد ضیایی با تجربه‌اش در هدایت صحنه، موفق شده‌اند اجرایی بسازند که هم از نظر احساسی تأثیرگذار است و هم از نظر فرمی قابل دفاع. طراحی نور درخشان و معنادار، فضاسازی تصاویری عمیق، و بازی‌های احساسی اما کنترل‌شده، همه دست به دست هم داده‌اند تا «چند سال پیش» به نمایشی بدل شود که در آن تهران نه صرفاً دیده می‌شود، بلکه حس می‌شود؛ شهری که گذشته‌اش هنوز در اکنونش نفس می‌کشد و زخم‌هایش هنوز زیر پوست زمان باقی مانده‌اند.
مرسی که با جزئیات نگاهمون کردی هومن🌸
۲۹ اردیبهشت
هومن بنایی
با احترام باید عرض کنم که به نظرم آقای ضیایی در این اثر، به‌ویژه در هدایت بازیگران و صحنه‌گردانی، تسلط قابل‌توجهی داشتند. نوع مواجهه‌ی ایشان با وقایع و تاریخ اتفاقات، از دل یک دراماتورژی منسجم ...
منم با احترام عرض می کنم اگه کارشون خوبه که چه نیاز به دفاع شما داره؟ خود کار بیانگر همه چیز.
تو خیابون‌ها داد می زنید ما دموکراسی می خواییم یه کامنت علیه نظر خودتون رو برنمی تابین. این کشور تا رسیدن به دموکراسی قرن ها کار داره.
۳۱ اردیبهشت
لنا گودرزی
منم با احترام عرض می کنم اگه کارشون خوبه که چه نیاز به دفاع شما داره؟ خود کار بیانگر همه چیز. تو خیابون‌ها داد می زنید ما دموکراسی می خواییم یه کامنت علیه نظر خودتون رو برنمی تابین. این کشور ...
با درود؛

در خصوص دیدگاه شما، چند نکته را برای شفافیت بیشتر عرض می‌کنم: نخست اینکه، دفاع یا پاسخ دادن به کامنتِ مخاطب، به معنای ضعفِ اثر یا ناتوانی آن در دیده شدن نیست؛ بلکه بخشی از اخلاقِ تعاملی در فضای نقد است. وقتی شما زحمت می‌کشید و زیر نقد من مطلبی می‌نویسید، برای من به عنوان نویسنده آن متن، «احترام به مخاطب» در اولویت قرار می‌گیرد؛ بنابراین پاسخ به شما، ادایِ دِینِ اخلاقی است، نه تلاشی برای اثباتِ حقانیت اثر. دوم اینکه، بحثِ «دموکراسی» و «تحمل نقد» موضوعات بسیار کلانی هستند که پیوند دادن آن‌ها به یک گفت‌وگویِ ساده در بخش کامنت‌های یک نقدِ هنری، به نوعی تقلیل دادن مفاهیم است. نقدِ من درباره یک اثر است و پاسخ من به شما، صرفاً پاسخی است به یک پرسش؛ نه دعوتی به یک مناظره ایدئولوژیک. در نهایت، ... دیدن ادامه ›› هدفِ من از نوشتن، گفت‌وگو پیرامونِ خودِ اثر بود. با این حال، اگر شما تمایلی به تداومِ این بحث ندارید، من هم اصراری ندارم؛ چرا که معتقدم هرآنچه در نقدِ اصلی پیرامونِ اثر شایسته گفتن بود، نگاشته شده است.
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید