در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | هومن بنایی درباره نمایش بودن پس از حذف: «بودن پس از حذف»؛ روایتِ معلق در جعبه‌ای از صدا و تصویر . نمایش «بود
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 17:37:02
«بودن پس از حذف»؛ روایتِ معلق در جعبه‌ای از صدا و تصویر
.
نمایش «بودن پس از حذف» به نویسندگی و کارگردانی بامداد افشار، روایتی است که در دل یک جعبه‌موسیقی مفهومی شکل می‌گیرد؛ جعبه‌ای که مرزهای تئاتر، موسیقی، پرفورمنس و تکنولوژی را به‌طور هم‌زمان به چالش می‌کشد. این اثر، بیش از آن‌که به روایت خطی متکی باشد، بر تجربه‌ی حسی و شنیداری تماشاگر بنا شده است. افشار، که نام او همواره با تجربه‌های موسیقایی و طراحی صدا گره خورده، این‌بار کوشیده است تا با ترکیب مونولوگ، اجرای زنده‌ی موسیقی، ویدیو پرجکشن، ویدیو وال، هولوگرام و هوش مصنوعی (AI)، جهانی پاره‌پاره اما آگاهانه خلق کند؛ جهانی که در آن، «بودن» پس از «حذف» نه یک وضعیت روایی، بلکه یک وضعیت ادراکی است.
قصه‌ی نمایش از زبان یک هولوگرام ثابت در مرکز صحنه روایت می‌شود؛ حضوری که بهار کاتوزی آن را ایفا می‌کند و نریشن‌ها نیز با صدای خود او شنیده می‌شوند. روایت به‌صورت پارت‌پارت و گسسته ارائه می‌شود و هر بخش، پس از یک اجرای موسیقی یا یک انفجار صوتی-نوری، شکل می‌گیرد. جملات متن، اغلب رنگ‌وبویی فلسفی و تأمل‌برانگیز دارند و مخاطب را به اندیشیدن درباره‌ی مفهوم حذف، حافظه، بازماندگی و هویت دعوت می‌کنند. در آغاز و پایان اثر، طراحی صدای دالبی، با احاطه کردن مخاطب از جهات مختلف، حس دایره‌واری ایجاد می‌کند که گویی نمایش در یک چرخه‌ی بسته آغاز و به همان نقطه بازمی‌گردد. «بودن پس از حذف» اثری است که به‌وضوح در پی بدعت‌گذاری در فرم اجراست. تماشاگر با اثری مواجه است که آگاهانه از قواعد رایج روایت فاصله می‌گیرد و به جای داستان‌گویی، تجربه می‌سازد؛ تجربه‌ای که بر شنیدن، دیدن و غوطه‌ور شدن در صدا و تصویر تکیه دارد.
اما مخاطب جایی میان ساختارشکنی و اختلال اجرایی گیر کرده!
نخستین چالش جدی، عدم پیوستگی ... دیدن ادامه ›› حسی و اجرایی است. اگرچه جملات مونولوگ از نظر معنایی قدرتمند و فلسفی‌اند، اما بلافاصله پس از طرح هر ایده، فضای صحنه با صدا، ریتم و نور اشباع می‌شود. این تغییر ناگهانی فاز، فرصت درک و هضم معنای پیشین را از مخاطب می‌گیرد و باعث می‌شود اثر، به جای یک نمایش منسجم، به یک اجرای موسیقایی اپیزودیک نزدیک شود. از منظر طراحی صحنه و تکنولوژی، استفاده از هولوگرام، ویدیو پرجکشن و ویدیو وال جسورانه است، اما کارکرد دراماتیک آن‌ها محل پرسش است. حضور ثابت و بی‌حرکت هولوگرام در مرکز صحنه، نه‌تنها از ظرفیت‌های بازیگری بهار کاتوزی می‌کاهد، بلکه به‌تدریج از ارزش نمایشی این تکنیک نیز کم می‌کند. هولوگرام، به‌جای آن‌که به ابزاری برای گسترش بیان بدل شود، به یک عنصر تکرارشونده و محدودکننده تبدیل می‌شود. همچنین، هم‌صدا بودن نریشن‌ها با بازیگرِ حاضر در قالب هولوگرام، باعث می‌شود فاصله‌ی میان «بدن»، «صدا» و «تصویر» از بین برود؛ در حالی که یکی از جذابیت‌های تکنولوژی در تئاتر، دقیقاً در ایجاد این شکافِ معنا‌دار است. عدم هماهنگی لب خوانی هوش مصنوعی در بخش خوانندگی و تصویرسازی، بیش از آن‌که به تعمیق جهان اثر کمک کند، به نوعی خودنمایی تکنولوژیک نزدیک می‌شود. و اذیت کننده است!
.
در نهایت، «بودن پس از حذف» اثری است که آگاهانه بر لبه‌ی تیغ حرکت می‌کند. این نمایش، بی‌تردید ساختارشکن است؛ اما مرز میان ساختارشکنی و اختلال در قواعد اجرایی، مرزی ظریف است. آن‌چه در این اثر دیده می‌شود، تجربه‌ای جسورانه و قابل احترام در فرم است که در اجرا، به دلیل غلبه‌ی موسیقی و تکنولوژی بر منطق دراماتیک، به انسجام نهایی نمی‌رسد. اثری که بیش از آن‌که «نمایش» باشد، یک آزمایش هنری است؛ آزمایشی که برخی را شگفت‌زده و برخی را سردرگم خواهد کرد.
.
حالا این نقد رو با یک سوال تمام می‌کنم! آیا وقتی فرم می‌درخشد، محتوا عقب می‌ماند؟! یا برعکس؟