نمایش «خطرنج»؛ تقابلِ رئالیسمِ مهارشده با هندسهیِ نور و تصویر
.
نمایش «خطرنج» به نویسندگی و کارگردانی نگین ضیایی، بیش از آنکه یک روایتِ داستانی از کشمکشهای عاطفی میان یک هنرمند و یک منتقد باشد، تجربهایست در کالبدشکافیِ روانشناختیِ یک رابطه که در بسترِ تالار چهارسوی تئاتر شهر، از حصارِ رئالیسمِ اجتماعیِ صِرف فراتر میرود. ضیایی که پیشتر با تجربههای زبانشناسانه و پدیدارشناسانه در آثاری چون «مرفی» شناخته میشد، اینبار با چرخش به سمت رئالیسم، استراتژیِ کارگردانیِ خود را بر محورِ «مهار و کنترل» قرار داده است. در مرکزِ این طراحیِ دقیق، بازیِ متفاوت و درونیشدهی «شادی ضیایی، عباس جمالی و مهتاب ثروتی» قرار دارد. این سه آرتیست با درکِ درست از فضایِ سردِ حاکم بر متن، از برونگراییهایِ کلیشهای فاصله گرفته و با تکیه بر «سکناتِ بدنی» و «کنترلِ لحن»، موفق شدهاند التهابِ درونیِ شخصیت را که درگیرِ یک رابطهی فرساینده است، بهشکلی ملموس و بدونِ اغراقِ به نمایش بگذارند؛ بازیِها در واقع نقطه ثقلیست که به کارگردانیِ نگین ضیایی، عینیتِ حسی بخشیده. گرچه تهویه و گرمای سالن تحمل را برای مخاطب سخت کرده بود اما بازی های روان و جریان درست نمایش تا دقیقه آخر همراه با مخاطب بود.
این کیفیتِ اجرایی در کنارِ پیوندِ هوشمندانهیِ فرم و محتوا در طراحیهای تکنیکی، «خطرنج» را متمایز میکند. طراحیِ نورِ رضا خضرایی در این اثر،
... دیدن ادامه ››
فراتر از کارکردِ روشنایی، نقشی دراماتیک و همچون یک «کاراکترِ ناظر» ایفا میکند. خضرایی با بهرهگیری از نورپردازیهای موضعی و هندسیِ دقیق، مرزهای میانِ واقعیتِ بیرونی و درونیِ شخصیتها را ترسیم کرده است. این نورپردازیِ سرد و تحلیلی، به تماشاگر اجازه میدهد که در عینِ نزدیکی به واقعیتِ صحنه، از منظری فاصله گرفته و به کشمکشهایِ نهفته در لایههای پنهانیِ ذهنِ کاراکترها بنگرد. در این میان، بهرهبرداریِ هوشمندانه از تکنیکِ ویدیو پروجکشن، ضربهی نهاییِ این فرمِ بصری است؛ پروجکشنها در «خطرنج» نه یک دکورِ متحرک، بلکه دریچهای به ذهنیتِ شخصیتها هستند که تضاد میانِ آنچه بر زبان میآید و آنچه در ضمیرِ کاراکترها در جریان است را به شکلی بصری عریان میکنند.
«خطرنج» در نهایت نه یک اثرِ خنثی، بلکه تلاشی جسورانه برای اثباتِ این نکته است که تئاتر، میتواند با تکیه بر بازیهایِ هدایتشده و تکنیکهای خلاقانهیِ نور و تصویر، هویتِ بصریِ خود را حفظ کند. نگین ضیایی با این اثر و با اتکا به بازیهای منسجمِ گروهش، نشان میدهد که تجربهگراییِ او اینبار در بسترِ رئالیسم، به زبانی واحد و تأثیرگذار دست یافته است.