ویرانه بود کون و مکانی که ساختیم
سلاخخانه بود جهانی که ساختیم
نفرین چند مادر فرزندمرده بود
مجموعهی زمین و زمانی که ساختیم
دیدید و بهر پوشش اندام خستهتان
بس بدقواره بود هرآنی که ساختیم
ننگ بزرگ گسترهٔ کائنات ماست
این شیئ متصل به دهانی که ساختیم
وجدان فروختید و چه ارزان فروختید
با
... دیدن ادامه ››
خندهخنده توی دکانی که ساختیم
شیران به واقواق رسیدهست کارشان
در بیشهزارهای کلانی که ساختیم
شد آب، زهر و شهد، هلاهلترین متاع
بر سفرههای فاقد نانی که ساختیم
هنگامهی عزا شد و بر خاک سرد ریخت
خون فلین به دست فلانی که ساختیم
القصه، قصه، قصهی دردی نگفتنی است
بس نادمیم از این «نهجهانی» که ساختیم
کُشت و درید و خورد و به آتش کشید و برد
انسان نبود این حَیَوانی که ساختیم
#علی_اکبر_یاغی_تبار