در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | محمد لهاک درباره اکران فیلم‌تئاتر عروسی خون: پردهٔ دوم؛ مردی که دوباره لورکا را به صحنه بازگرداند اگر لورکا شاعری
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 15:26:34
پردهٔ دوم؛ مردی که دوباره لورکا را به صحنه بازگرداند
اگر لورکا شاعری بود که تراژدی را نوشت، خوزه لوئیس گومز از معدود کارگردانانی بود که توانست دهه‌ها بعد، همان تراژدی را دوباره زنده کند؛ نه با تکرار گذشته، بلکه با خوانشی که ریشه در سنت داشت و در عین حال به تماشاگر معاصر تعلق پیدا می‌کرد.
نوزدهم آوریل ۱۹۴۰، تنها چهار سال پس از اعدام فدریکو گارسیا لورکا و در حالی که اسپانیا هنوز زیر سایه سنگین جنگ داخلی نفس می‌کشید، خوزه لوئیس گومز گارسیا در شهر بندری اوئلوا در جنوب این کشور به دنیا آمد. او کودکی خود را در اسپانیایی گذراند که سانسور، سکوت و ترس بر فضای فرهنگی آن حکمفرما بود؛ کشوری که بسیاری از آثار لورکا هنوز اجازه حضور آزادانه بر صحنه را نداشتند. شاید همین هم‌زمانی تاریخی بود که بعدها رابطه‌ای عمیق میان او و جهان نمایشنامه‌های لورکا پدید آورد.
گومز از همان سال‌های جوانی دریافت که بازیگری برای او تنها یک حرفه نیست؛ راهی برای شناخت انسان است. برخلاف بسیاری از هم‌نسلانش، آموزش خود را به مرزهای اسپانیا محدود نکرد. او راهی آلمان غربی شد و در مؤسسه هنرهای نمایشی وستفالیا آموزش دید؛ جایی که با شیوه‌های نوین بازیگری و تئاتر فیزیکی آشنا شد. سپس در پاریس، نزد ژاک لوکو، استاد بزرگ تئاتر بدن و حرکت، آموزش دید و بعدها دوره‌هایی را در ایالات متحده و دیگر کشورهای اروپایی گذراند. این تجربه‌های بین‌المللی باعث شد نگاهش به صحنه، بسیار فراتر از سنت رایج تئاتر اسپانیا ... دیدن ادامه ›› باشد.
نخستین سال‌های فعالیت حرفه‌ای او نه در اسپانیا، بلکه در تئاترهای آلمان سپری شد. در آنجا به عنوان بازیگر، مایم و طراح حرکت فعالیت کرد و اجراهایش نگاه تازه‌ای به هنر پانتومیم ارائه داد. او اعتقاد داشت بدن بازیگر پیش از آنکه زبان به سخن بگشاید، باید بتواند روایت کند؛ اندیشه‌ای که بعدها در تمام کارگردانی‌هایش، از جمله «عروسی خون»، حضوری آشکار داشت.
سال ۱۹۷۱، پس از دیدار با کارگردان برجسته لهستانی، یرژی گروتفسکی، تصمیم گرفت به اسپانیا بازگردد. بازگشتی که نقطه آغاز یکی از مهم‌ترین دوره‌های تئاتر معاصر این کشور شد. او با اجرای آثاری از فرانتس کافکا، پیتر هاندکه و برتولت برشت، نشان داد که به دنبال تئاتری صرفاً روایی نیست، بلکه می‌خواهد صحنه را به مکانی برای اندیشیدن تبدیل کند؛ جایی که بازیگر، متن، فضا و تماشاگر همگی در خلق معنا سهیم باشند.
موفقیت او تنها به تئاتر محدود نماند. در سال ۱۹۷۶ با ایفای نقش اصلی در فیلم «پاسکوال دوآرته» ساخته ریکاردو فرانکو، جایزه بهترین بازیگر مرد جشنواره فیلم کن را دریافت کرد؛ افتخاری که نام او را در سطح بین‌المللی مطرح ساخت. با این حال، برخلاف بسیاری از بازیگران، سینما هرگز مقصد نهایی او نبود. او بارها گفته بود که خانه واقعی‌اش صحنه تئاتر است
در سال ۱۹۷۸ به مدیریت مشترک مرکز ملی تئاتر اسپانیا رسید و اندکی بعد مدیریت تئاتر اسپانیول مادرید را نیز بر عهده گرفت. این مسئولیت‌ها فرصتی بود تا دیدگاه هنری خود را در مقیاسی ملی اجرا کند. گومز به جای آنکه تئاتر را تنها محلی برای اجرای متن بداند، آن را نهادی فرهنگی می‌دید که باید حافظ حافظه تاریخی و ادبی یک ملت باشد.
در میانه دهه ۱۹۸۰، او تصمیم گرفت به سراغ نمایشنامه‌ای برود که بیش از هر اثر دیگری با هویت فرهنگی اسپانیا گره خورده بود؛ «عروسی خون». نزدیک به پنجاه سال از مرگ لورکا گذشته بود و نسل تازه‌ای از تماشاگران در اسپانیای پس از دیکتاتوری فرانکو، آماده بودند تا آثار او را با نگاهی متفاوت ببینند. گومز نیز نمی‌خواست تنها یکی از مشهورترین نمایشنامه‌های اسپانیا را دوباره اجرا کند؛ او می‌خواست لورکا را از دل کلیشه‌های شاعرانه بیرون بکشد و ریشه‌های اسطوره‌ای اثر را آشکار سازد.
او در این اجرا، داستان را نه صرفاً روایتی عاشقانه، بلکه آیینی کهن درباره تقدیر، میل و قربانی شدن انسان تلقی کرد. به همین دلیل، فضای نمایش بیش از آنکه واقع‌گرایانه باشد، یادآور تراژدی‌های یونان باستان بود. گروه کُر، موسیقی زنده، ضرباهنگ آیینی، حضور پررنگ خاک و عناصر طبیعی، همگی بخشی از زبانی بودند که گومز برای گفت‌وگو با جهان لورکا برگزید.
در نگاه او، شخصیت‌های «عروسی خون» افراد عادی نبودند؛ هر یک نماینده نیرویی ازلی بودند. مادر، حافظ سنت و خاطره؛ عروس، تجسم میل؛ لئوناردو، شور سرکش؛ و مرگ، حضوری دائمی که از نخستین لحظه تا پایان نمایش در کنار آنان حرکت می‌کند. به همین دلیل، بازیگرانش نیز به جای روان‌شناسی واقع‌گرایانه، بر بیان بدنی، ریتم، سکوت و کیفیت حضور بر صحنه تکیه داشتند.
این خوانش، تحسین بسیاری از منتقدان را برانگیخت. آنان معتقد بودند گومز موفق شده است بدون خیانت به متن لورکا، آن را برای مخاطب معاصر بازآفرینی کند؛ اجرایی که هم ریشه در فرهنگ اندلس داشت و هم از دستاوردهای تئاتر مدرن اروپا بهره می‌برد.
فعالیت هنری او در دهه‌های بعد نیز ادامه یافت. در سال ۱۹۹۵، «تئاتر لا آبادیا» را در مادرید بنیان گذاشت؛ مرکزی که به یکی از مهم‌ترین پایگاه‌های تولید، پژوهش و آموزش تئاتر در اسپانیا تبدیل شد و نسل تازه‌ای از بازیگران و کارگردانان را پرورش داد. سپس در سال ۲۰۱۴ به عضویت فرهنگستان سلطنتی زبان اسپانیا درآمد؛ افتخاری که کمتر نصیب یک هنرمند تئاتر شده است و نشان می‌دهد جایگاه او تنها به عنوان بازیگر یا کارگردان نیست، بلکه به عنوان یکی از مهم‌ترین چهره‌های فرهنگ معاصر اسپانیا شناخته می‌شود.امروز، هنگامی که از مهم‌ترین اجراهای «عروسی خون» در قرن بیستم سخن گفته می‌شود، نام خوزه لوئیس گومز همواره در کنار نام لورکا قرار می‌گیرد؛ زیرا او نشان داد که یک شاهکار کلاسیک، تنها زمانی زنده می‌ماند که هر نسل بتواند آن را دوباره کشف کند، نه آنکه صرفاً آن را تکرار کند.
امیر مسعود این را خواند
نسیم حسینی این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید