در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | محمد لهاک درباره اکران فیلم‌تئاتر هملت ماشین: فصل پنجم سال‌های پختگی؛ وقتی انسان، موضوع اصلی نمایش شد آغاز سده
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 02:48:44
فصل پنجم

سال‌های پختگی؛ وقتی انسان، موضوع اصلی نمایش شد

آغاز سده هفدهم برای ویلیام شکسپیر، تنها ورود به دوره‌ای تازه از زندگی نبود؛ آغاز مرحله‌ای بود که بسیاری از پژوهشگران آن را نقطه اوج خلاقیت او می‌دانند. او دیگر نیازی نداشت برای اثبات توانایی خود با دیگر نمایشنامه‌نویسان رقابت کند. جایگاهش تثبیت شده بود، گروه نمایشی‌اش از حمایت دربار برخوردار بود و آثارش، پیش از آنکه روی صحنه بروند، انتظار تماشاگران را برمی‌انگیختند.
در سال ۱۶۰۳، اتفاقی سیاسی مسیر فعالیت هنرمندان لندن را نیز تغییر داد. با مرگ ملکه الیزابت اول، دوران حکومت خاندان تودور به پایان رسید و جیمز ششم اسکاتلند با عنوان جیمز اول بر تخت پادشاهی انگلستان ... دیدن ادامه ›› نشست.
این تغییر برای شکسپیر اهمیت ویژه‌ای داشت.
گروه نمایشی او که پیش‌تر با نام «مردان لرد چمبرلین» شناخته می‌شد، تحت حمایت مستقیم پادشاه قرار گرفت و از آن پس «مردان شاه» نامیده شد. چنین حمایتی تنها یک عنوان تشریفاتی نبود؛ اعتبار اجتماعی، امنیت بیشتر و امکان اجرای نمایش در کاخ سلطنتی را نیز به همراه داشت.
اما درست در همین سال‌ها، جهان نمایشنامه‌های شکسپیر تیره‌تر شد.
اگر در کمدی‌های نخستینش، سوءتفاهم‌ها سرانجام به آشتی و جشن ختم می‌شدند، اکنون پایان بسیاری از داستان‌هایش مرگ، فروپاشی یا تنهایی بود. او دیگر کمتر به این می‌اندیشید که انسان چگونه عاشق می‌شود؛ بیشتر می‌پرسید چرا انسان، با وجود شناخت خیر و شر، باز هم به سوی نابودی خود قدم برمی‌دارد.
در فاصله‌ای کوتاه، چهار تراژدی بزرگ او نوشته شدند؛ هملت، اتللو، شاه لیر و مکبث. هر یک از این آثار، از زاویه‌ای متفاوت، ذهن انسان را واکاوی می‌کردند.
هملت، شاهزاده‌ای است که بیش از اندازه می‌اندیشد؛ اندیشیدنی که او را از عمل بازمی‌دارد. اتللو، فرمانده‌ای بزرگ است که اعتماد خود را به وسوسه و سوءظن می‌بازد. لیر، پادشاهی است که حقیقت را از چاپلوسی تشخیص نمی‌دهد و زمانی به بینش می‌رسد که تقریباً همه چیز را از دست داده است. مکبث نیز انسانی است که جاه‌طلبی، آرام‌آرام اخلاق و وجدانش را می‌بلعد.
وجه مشترک این شخصیت‌ها، قهرمان بودن نیست؛ انسان بودن است.
شکسپیر به جای آنکه شخصیت‌هایش را به دو گروه «خوب» و «بد» تقسیم کند، آن‌ها را در موقعیت‌هایی قرار می‌داد که انتخاب‌های دشوار، سرنوشتشان را رقم می‌زد. شاید به همین دلیل است که چهار قرن بعد، هنوز تماشاگران می‌توانند بخشی از خود را در هملت، مکبث یا لیر ببینند.
در همین سال‌ها، زبان او نیز به اوج پختگی رسید. گفت‌وگوهایش کوتاه‌تر و دقیق‌تر شدند، استعاره‌ها پیچیدگی بیشتری یافتند و تک‌گویی‌های شخصیت‌ها، به کاوشی درونی بدل شدند. او کمتر داستان تعریف می‌کرد و بیشتر ذهن انسان را روی صحنه می‌آورد.
با وجود این شهرت، زندگی روزمره شکسپیر همچنان بر مدار احتیاط مالی می‌چرخید. او درآمد حاصل از نمایش‌ها را صرف خرید زمین، خانه و حق بهره‌برداری از املاک می‌کرد. برخلاف تصویری که گاه از هنرمندان آن دوران ساخته می‌شود، شکسپیر تنها مردی اهل قلم نبود؛ در اداره دارایی‌هایش نیز هوشمندانه عمل می‌کرد. اسناد حقوقی باقی‌مانده نشان می‌دهد که معاملات ملکی و سرمایه‌گذاری، بخش مهمی از زندگی او را تشکیل می‌داد.
این دو چهره، در کنار هم، تصویری کامل‌تر از او می‌سازند؛ نویسنده‌ای که بلندترین شعرها را می‌نوشت، اما در زندگی شخصی، حسابگری را از یاد نمی‌برد.
حدود سال ۱۶۱۰، نشانه‌هایی از تغییر در آثارش پدیدار شد. پس از سال‌ها نوشتن تراژدی‌های تلخ، بار دیگر به داستان‌هایی روی آورد که امروز آن‌ها را «رمانس‌های پایانی» می‌نامند؛ نمایشنامه‌هایی چون سیمبلین، داستان زمستان و توفان.
در این آثار، مرگ هنوز حضور دارد، اما دیگر پایان راه نیست. شخصیت‌ها فرصت جبران پیدا می‌کنند، خانواده‌ها دوباره یکدیگر را می‌یابند و بخشش، جای انتقام را می‌گیرد. گویی نویسنده‌ای که سال‌ها تاریک‌ترین گوشه‌های روح انسان را کاویده بود، اکنون می‌خواست از امکان آشتی نیز سخن بگوید.
در میان همه این آثار، توفان جایگاهی ویژه دارد. بسیاری از منتقدان، شخصیت پراسپرو را نزدیک‌ترین تصویر به خود شکسپیر دانسته‌اند؛ مردی که پس از سال‌ها آفرینش، در پایان عصای جادویی خود را کنار می‌گذارد و از جهان نمایش خداحافظی می‌کند.
این تفسیر قطعی نیست، اما اگر درست باشد، آخرین نمایشنامه بزرگ او تنها داستان یک جادوگر نیست؛ وداع آرام نویسنده‌ای است که نزدیک به بیست سال، صحنه‌های لندن را دگرگون کرده بود.
اکنون زمان آن رسیده بود که ویلیام شکسپیر، پس از سال‌ها زندگی در هیاهوی پایتخت، به شهری بازگردد که همه چیز از آنجا آغاز شده بود؛ استراتفورد، کنار رود آرام ایون.