در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | محمد لهاک درباره اکران فیلم‌تئاتر ننه دلاور و فرزندان او: فصل نهم میراث برشت؛ نویسنده‌ای که تئاتر را وادار کرد دوباره درباره
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 03:16:39
فصل نهم

میراث برشت؛ نویسنده‌ای که تئاتر را وادار کرد دوباره درباره خودش فکر کندکمتر نمایشنامه‌نویسی را می‌توان در تاریخ تئاتر یافت که پس از مرگش، به همان اندازه که اجرا شده، مورد بحث نیز قرار گرفته باشد. درباره برتولت برشت هزاران کتاب، مقاله، پایان‌نامه و پژوهش نوشته شده است. برخی او را بزرگ‌ترین نظریه‌پرداز تئاتر پس از ارسطو دانسته‌اند و برخی دیگر، اندیشه‌هایش را بیش از اندازه ایدئولوژیک تلقی کرده‌اند. اما تقریباً همه در یک نکته هم‌نظرند؛ پس از برشت، دیگر نمی‌شد تئاتر را همان‌گونه که پیش از او بود، تصور کرد.میراث او فقط در نمایشنامه‌هایی مانند اپرای سه‌پولی، مادر شجاعت و فرزندانش یا دایره گچی قفقازی خلاصه نمی‌شود. تأثیر اصلی او در این بود که پرسش‌های تازه‌ای درباره ماهیت تئاتر مطرح کرد؛ پرسش‌هایی که هنوز نیز برای هنرمندان معاصر زنده‌اند.
آیا برشت تئاتر را سیاسی کرد؟

یکی از رایج‌ترین برداشت‌ها درباره برشت این است که او تئاتر را به ابزاری برای تبلیغات سیاسی تبدیل کرد.این برداشت، دست‌کم به این شکل، دقیق ... دیدن ادامه ›› نیست.پیش از برشت نیز تئاتر سیاسی وجود داشت؛ از کمدی‌های آریستوفان در یونان باستان گرفته تا نمایشنامه‌های انقلاب فرانسه و آثار قرن نوزدهم.تفاوت برشت در جای دیگری بود.او معتقد بود هر تئاتری، حتی اگر ادعا کند سیاسی نیست، در عمل موضعی سیاسی دارد.نمایشی که فقر را طبیعی نشان می‌دهد، موضعی سیاسی گرفته است.نمایشی که جنگ را قهرمانانه جلوه می‌دهد، نیز موضعی سیاسی دارد.از نگاه برشت، بی‌طرفی کامل در هنر وجود ندارد.
به همین دلیل، او ترجیح می‌داد موضع خود را پنهان نکند.
بزرگ‌ترین سوءبرداشت
شاید مشهورترین قربانی موفقیت برشت، خود نظریه او باشد.در بسیاری از اجراهایی که با عنوان «تئاتر برشتی» شناخته می‌شوند، فاصله‌گذاری به اجرای خشک، بی‌احساس و صرفاً ذهنی تبدیل شده است.اما اگر نوشته‌های خود برشت را بخوانیم، درمی‌یابیم که او هرگز چنین چیزی نمی‌خواست.
او بارها تأکید می‌کند که:
«تماشاگر باید احساس کند، اما نباید اسیر احساس شود.»
به بیان دیگر، برشت خواهان حذف هیجان نبود؛ او می‌خواست هیجان، جای اندیشه را نگیرد.همین نکته است که بسیاری از اجراهای تقلیدی از آثار او را از اندیشه اصلی‌اش دور می‌کند.
برشت و استانیسلاوسکی؛ تقابل یا گفت‌وگو؟
سال‌ها این تصور وجود داشت که برشت و کنستانتین استانیسلاوسکی دو قطب کاملاً متضاد تاریخ تئاتر هستند.
امروزه بسیاری از پژوهشگران این نگاه را ساده‌سازی می‌دانند.
برشت، آثار استانیسلاوسکی را مطالعه کرده بود و حتی برخی روش‌های او را تحسین می‌کرد.اختلاف اصلی آن‌ها در هدف بود، نه در ارزش بازیگری.
استانیسلاوسکی می‌کوشید بازیگر به حقیقت درونی شخصیت برسد.
برشت می‌خواست بازیگر، علاوه بر حقیقت درونی، حقیقت اجتماعی شخصیت را نیز آشکار کند.
به همین دلیل، امروز بسیاری از کارگردانان بزرگ، عناصر هر دو رویکرد را در کنار یکدیگر به کار می‌گیرند.
نفوذ در سراسر جهان

از دهه ۱۹۶۰ به بعد، اندیشه‌های برشت تقریباً به تمام قاره‌ها راه یافت.
در فرانسه، کارگردانانی مانند آریان منوشکین و روژه پلانشون از شیوه روایت او الهام گرفتند.
در ایتالیا، جورجو استرلر اجراهایی از آثار برشت ارائه کرد که هنوز از نمونه‌های کلاسیک کارگردانی به شمار می‌روند.
در بریتانیا، پیتر بروک اگرچه خود را مقلد برشت نمی‌دانست، اما بسیاری از ایده‌های او درباره رابطه تماشاگر و صحنه را بسط داد.
در آمریکای لاتین، آگوستو بوآل با خلق «تئاتر ستمدیدگان» آشکارا از اندیشه برشت تأثیر پذیرفت، هرچند مسیر مستقلی را دنبال کرد.
در آسیا نیز بسیاری از کارگردانان، از جمله در هند، ژاپن، چین و کره جنوبی، نظریه‌های او را با سنت‌های بومی تئاتر ترکیب کردند.
برشت در ایران

آشنایی تئاتر ایران با برشت، از دهه ۱۳۴۰ خورشیدی آغاز شد.
ترجمه آثار او، به‌ویژه توسط مترجمانی چون حمید سمندریان، داریوش آشوری، احمد شاملو (در برخی ترجمه‌ها و همکاری‌ها) و دیگر مترجمان و پژوهشگران، نقش مهمی در شناساندن اندیشه او داشت.
در دهه‌های بعد، نمایشنامه‌هایی مانند دایره گچی قفقازی، ننه دلاور (مادر شجاعت)، زندگی گالیله و اپرای سه‌پولی بارها در ایران اجرا شدند.
بااین‌حال، بسیاری از پژوهشگران ایرانی معتقدند که در برخی اجراها، تنها ظاهر تئاتر برشتی تقلید شده است؛ استفاده از پلاکارد، شکستن دیوار چهارم یا خطاب مستقیم به تماشاگر، بدون آنکه منطق فکری فاصله‌گذاری و تحلیل اجتماعی آثار برشت به‌درستی فهمیده شود.
منتقدان برشت چه می‌گویند؟
هیچ اندیشمند بزرگی بدون منتقد نبوده است و برشت نیز از این قاعده مستثنا نیست.
برخی منتقدان معتقدند شخصیت‌های آثار او گاه بیش از اندازه در خدمت ایده‌های اجتماعی قرار می‌گیرند و پیچیدگی روان‌شناختی آن‌ها کاهش می‌یابد.
گروهی دیگر، به رابطه او با حکومت آلمان شرقی انتقاد کرده‌اند و معتقدند برشت در برابر برخی محدودیت‌های سیاسی آن حکومت، موضعی صریح نگرفت.
از سوی دیگر، پژوهش‌های چند دهه اخیر، به نقش همکاران نزدیک او، به‌ویژه الیزابت هاوپتمان، مارگارته اشتفین و روت برلاو، توجه بیشتری کرده‌اند. این پژوهش‌ها نشان می‌دهند که شکل‌گیری بسیاری از آثار برشت، نتیجه همکاری گروهی بوده است؛ موضوعی که خود برشت نیز در مواردی به آن اشاره کرده بود، هرچند درباره میزان سهم هر یک از همکاران، هنوز میان پژوهشگران اختلاف نظر وجود دارد.
این نقدها، از اهمیت تاریخی برشت نمی‌کاهند؛ بلکه تصویری انسانی‌تر و پیچیده‌تر از او ارائه می‌کنند.
برشت و قرن بیست‌ویکم
ممکن است این پرسش مطرح شود که آیا اندیشه‌های برشت هنوز برای تئاتر امروز کاربرد دارند؟
پاسخ بسیاری از پژوهشگران مثبت است، اما نه به معنای تقلید از شیوه اجرایی او.
امروزه کارگردانان کمتر تلاش می‌کنند اجراهای دهه ۱۹۵۰ برلینر آنسامبل را بازسازی کنند.
آنچه همچنان الهام‌بخش است، روش اندیشیدن برشت است:
چگونه می‌توان تماشاگر را از مصرف‌کننده منفعل به مشارکت‌کننده فعال تبدیل کرد؟
چگونه می‌توان ساختارهای قدرت را روی صحنه آشکار کرد؟
چگونه می‌توان سرگرمی و تفکر را در کنار یکدیگر قرار داد؟
این پرسش‌ها، در عصر رسانه‌های دیجیتال، شبکه‌های اجتماعی و هوش مصنوعی نیز همچنان اعتبار خود را حفظ کرده‌اند.
جمع‌بندی؛ فراتر از یک نمایشنامه‌نویس
اگر بخواهیم برتولت برشت را تنها با عنوان «نمایشنامه‌نویس» معرفی کنیم، بخش بزرگی از حقیقت را نادیده گرفته‌ایم.
او شاعر بود، اما فقط شاعر نبود.کارگردان بود، اما فقط کارگردان نبود.نظریه‌پرداز بود، اما نظریه‌هایش هرگز از صحنه جدا نشدند.
شاید مهم‌ترین ویژگی او این بود که میان اندیشه و عمل فاصله‌ای نمی‌دید. هر نمایشنامه، برای او آزمایشی بود تا بسنجد آیا نظریه‌هایش در برابر تماشاگر واقعی نیز دوام می‌آورند یا نه.
امروز، نزدیک به هفتاد سال پس از مرگ او، آثارش همچنان در معتبرترین تماشاخانه‌های جهان اجرا می‌شوند، کتاب‌هایش در دانشگاه‌ها تدریس می‌شوند و مفاهیمی چون تئاتر حماسی، اثر فاصله‌گذاری و گِستوس هنوز بخشی جدایی‌ناپذیر از ادبیات نظری تئاتر هستند.کمتر هنرمندی توانسته است هم زبان نمایشنامه‌نویسی را تغییر دهد، هم شیوه بازیگری را به چالش بکشد، هم نگاه کارگردانان را دگرگون کند و هم تماشاگر را وادار سازد از خود بپرسد:
«آنچه روی صحنه می‌بینم، چرا چنین است و آیا می‌تواند به گونه‌ای دیگر باشد؟»
همین پرسش، شاید ماندگارترین میراث برتولت برشت باشد.