روایتی از بازیگر
من افلیا هستم؛
کسی که در میان ویرانههای یک جهان ایستاده است.
جهانی که در آن عشق، خشم، انتقام و سکوت کنار هم زندگی میکنند.
من افلیا را زنی دیدم که در میان فروپاشی یک جهان، هنوز به دنبال معنا میگردد.
برای من، افلیا فقط یک شخصیت از یک داستان قدیمی نیست. او بخشی از انسان امروز است؛ بخشی از ما که گاهی دیده نمیشود، شنیده نمیشود و حرفهای زیادی را در خودش
... دیدن ادامه ››
نگه میدارد.
هملت Z برای من، قصهی یک گذشته نیست؛ قصهی آدمهایی است که امروز هم با زخمهای خود زندگی میکنند.
با حرفهایی که گفته نمیشوند، با خشمهایی که فرو خورده میشوند و با دردهایی که پنهان میمانند.
افلیا در این جهان فقط یک قربانی نیست؛
صدای آدمهایی است که دیده نشدند، شنیده نشدند و هنوز در میان این ویرانی به دنبال معنایی برای ماندن هستند.
افلیا برای من، صدای همان بخش خاموش انسان است.
احمدی/ طاها