در نگاهِ نخست، تابلوهای یوشیتومو نارا، هنرمندِ معاصر ژاپنی، ما را به قلمروی «کارتپستالهای بانمک» میبرند:
دختربچهای با سری بزرگ، چشمانی بادامی و حالتی مغرورانه که ؟؟؟؟؟
گاه چاقو یا سیگار در دست دارد. اما این سادگیِ فریبنده، دریچهای است به ورطهای از تناقضات روانی و اجتماعی. نارا با این تصاویر، کاری فراتر از بازنماییِ دوران کودکی انجام میدهد؛
او «معصومیت» را به عنوان یک امرِ مسلّم و بیچالش، به چالش میکشد و نشان میدهد که حتی خالصترین پدیدههای انسانی، آمیخته با خشم، تنهایی و شورشی خاموش هستند.
به عبارت دیگر، هنر او نوعی «رُخزدایی» از چهرهٔ ایدهآلِ کودکِ مطیع و بیآزار است.
منتقدانِ برجسته، از دههٔ ۱۹۹۰ تاکنون، این لایههای
... دیدن ادامه ››
پنهان را دریافتهاند. ماتسویی میدوری، نظریهپردازِ هنر ژاپن، کارِ نارا را تجلیِ «ناخودآگاهِ جمعیِ سرکوبشده» میداند که در هیئتِ یک دختربچه، زبانِ اعتراض میگشاید.
نشریاتی مانند گاردین نیز آثار او را تلفیقی از شیداییِ موسیقی راک، آسیبهای سیاسیِ دوران و یک لذتِ نقاشانهٔ رها توصیف کردهاند.
بسیاری از صاحبنظران، معتقدند که او از دلِ زشتیهای روزمره، زیباییِ تروماتیک بیرون میکشد.
برای فهمِ نارا، باید به زیستجهانِ او بازگشت. او در هوایِ سرد و ابریِ شمالِ ژاپن و در غیابِ همیشگیِ والدینِ شاغل، بزرگ شد. این تنهاییِ اجباری، به مثابهٔ یک واقعهٔ بنیادین، فضایِ آثارش را شکل داد: شخصیتهای او تقریباً همیشه در یک اتاقِ بسته ایستادهاند؛ اتاقی که هم پناهگاهِ ذهنِ هنرمند است و هم زندانِ انزوای او.
از منظرِ فرم، نارا به ظاهر مینیمالیست است: خطوطِ کلفت، زمینههای تکرنگ و صنعتی، و وسواس در طراحیِ چشمانی که هم میتوانند معصومانه خیره شوند و هم خنجرزننده. اما این سادگی، فریبندهترین بخشِ کار اوست. در دورهٔ اولیه (دههٔ ۹۰)، رنگها تُند، خشن و گاه عصبانیاند؛ بچهها چاقو یا تبر به دست دارند. امّا پس از زلزلهٔ ویرانگرِ سال ۲۰۱۱ ژاپن، آثارش رنگی دیگر میگیرند: خشم جای خود را به سوگ و دروننگری میدهد و چاقوها ناپدید میشوند و جایش را به چشمانی گردتر و اشکآلود میدهند. این تحول، نشاندهندهٔ روحیست که از جنگیدن با بیرون، به التیامِ درون روی آورده است.
در خوانشِ شخصیِ من، مهمترین دستاوردِ فلسفیِ نارا، ابداعِ مفهومی است که آن را «قدرتِ پسزدنِ بلوغ» مینامم. جامعهٔ مدرن، ما را به «جدیگرفتنِ افراطیِ خود» دعوت میکند؛ به پوشیدنِ کتوشلوارِ عقلانیت، به جنگیدن برای منافع، به رنجکشیدن به خاطرِ آینده. نارا، درست در نقطهٔ مقابل، به ما اجازه میدهد که خیانتِ کودکِ درون را به همهٔ این قراردادها به رسمیت بشناسیم.
بچههای نقاشیهای او، نمایندهٔ آن بخش از روانِ ما هستند که هنوز «چرایی» جنگها، دروغها و پیچیدگیهای بیمعنی را نفهمیده است. آنها نه از رویِ جهل، که از رویِ یک اخلاقِ نابِ شهودی، به نظامِ بزرگسالان «نه» میگویند. این «نه» گفتن، یک واکنشِ هیجانیِ سطحی نیست؛ یک موضعِ هستیشناختی است در برابرِ جهانی که خشونت را عادی و غم را تابو کرده است.
از منظرِ روانکاویِ لاکانی، میتوان گفت که نارا «تروما» را از حاشیه به مرکز میکشد؛ او به زخمها اجازه میدهد که نه تنها دیده شوند، بلکه به نمادهایی دلچسب تبدیل گردند. او به ما نشان میدهد که در پسِ هر لبخندِ کودکانه، دریایی از خشمِ فروخورده نهفته است و در پسِ هر خشمِ کودکانه، عطشی سوزان برای عشقِ بیقیدوشرط. این همان دیالکتیکی است که کارِ نارا را از یک نقاشیِ ساده، به یک مراقبهٔ بصری دربارهٔ ماهیتِ انسان بدل میکند.
در پایان، نارا برای من بیش از یک هنرمند، یک آینهٔ تمامنماست. هر بینندهای در برابرِ این دختربچهها، در واقع با نسخهٔ کودکِ خودش مواجه میشود؛ آن نسخهای که برای زندهماندن در این دنیای زمخت، ناچار شد خود را بزرگتر از آنچه هست نشان دهد. نارا اما نقابِ این بزرگنمایی را میکَند و فریاد میزند: «من هنوز تنهام، هنوز عصبانیام، اما اینجا ایستادهام تا بدانی که تنها نیستی.»
شاید دقیقاً به همین دلیل است که آثارش، فارغ از همهٔ تغییراتِ سبکی، هرگز کهنه نمیشوند؛ چون آنها نه به یک زمان یا مکان، که به زخمِ همیشگیِ «بودن» تعلق دارند.
تکمله :
علاوه بر اینکه او یکی از مهمترین و تاثیرگذارترین هنرمندان معاصر جهان است ، یکی از پر فروش ترینِ آنها هم هست .
بطور مثال چاقو پشت سر ، ۱۹۸ میلیون دلار فروش رفت .
او یکی از ارکان هنر معاصر است .