در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | علی جعفری فوتمی درباره نمایش هنوز زنده‌ایم؛ داستان یک زلزله: ‍ لرزان «هنوز زنده‌ایم؛ داستان یک زلزله» پیش از آنکه درباره زلزله باش
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 03:40:59
‍ لرزان
«هنوز زنده‌ایم؛ داستان یک زلزله» پیش از آنکه درباره زلزله باشد، درباره جهانی است که مدت‌هاست تعادلش را از دست داده. اما مشکل اینجاست ... دیدن ادامه ›› که خود نمایش هم در میانه این همه لرزش، نمی‌تواند روی پای خودش بایستد.
هتلی ورشکسته و در آستانه فروش، آدم‌هایی گرفتار بحران، شهری که زیر ضربه زلزله قرار گرفته و ساختمانی که حتی پیش از لرزش زمین، نشانه‌های فروپاشی را در خودش دارد. این ایده اولیه، ظرفیت یک درام اجتماعی تند و تلخ را دارد. طراحی صحنه هادی سلطانی‌فرد شاید دقیق‌ترین بخش اجراست. تخت‌هایی که بی‌نظم روی هم تلنبار شده‌اند، میز رسپشن کج و فضایی که هیچ چیز در آن سر جای خودش نیست، فقط یک دکور عجیب نمی‌سازند؛ تصویری از جهانی هستند که نظم ظاهری‌اش فرو ریخته. انگار زلزله قبل از آنکه به شهر برسد، وارد این هتل شده است.
اما نمایشنامه از همین نقطه قوت، فاصله می‌گیرد. «هنوز زنده‌ایم» گرفتار یک مشکل اساسی است: ایده زیاد دارد و تمرکز کم. نمایش مدام درهای تازه‌ای باز می‌کند؛ زلزله، ورشکستگی، رسانه، قدرت، پنهان‌کاری، رونالدو، کودک گمشده، خشونت، تونل‌های زیرزمینی و آدم‌هایی که هرکدام مستقلا می‌توانند مرکز یک داستان مستقل باشند اما عملا هیچ کجای داستان نیستند. خطوط داستانی نمایشنامه هرچه کمتر به یک کلیت منسجم تبدیل می‌شوند بیشتر شبیه مجموعه‌ای از نشانه‌ها هستند که کنار هم قرار گرفته‌اند و از تماشاگر می‌خواهند خودش میان آنها ارتباط برقرار کند.
ایده حضور رونالدو یکی از همین ایده‌های نمایش است. رونالدویی که دیده نمی‌شود اما حضورش همه چیز را تغییر می‌دهد. رسانه‌ها، خبرنگارها و حتی اقتصاد ورشکسته هتل، به امید ورود او جان می‌گیرند. رونالدو در اینجا دیگر یک شخصیت نیست؛ یک تصویر رسانه‌ای است، یک اسطوره ساخته‌شده توسط دیگران.
اما نمایش به جای اینکه این ایده را تا انتها دنبال کند، آن را رها می‌کند و سراغ لایه دیگری می‌رود. همین مشکل در بخش‌های سیاسی و اجتماعی اثر هم دیده می‌شود. اشاره به قدرت، پنهان‌کاری، روایت‌های رسمی و اتفاقات پشت پرده، ظرفیت نقد جدی دارند، اما انگار نمایش بیشتر به طرح آنها علاقه‌مند است تا به واکاوی‌شان.
«هنوز زنده‌ایم» از منطق گروتسک استفاده می‌کند؛ جایی که امر خنده‌دار و امر هولناک کنار هم قرار می‌گیرند. شهری که در حال ویرانی است اما همه چشم به راه یک سلبریتی هستند. آدم‌هایی که وسط فاجعه همچنان دنبال حفظ جایگاه و منافع خودشان‌اند. اما گروتسک زمانی اثرگذار است که این آشفتگی، پشتوانه معنایی داشته باشد. اگر هر موقعیت عجیب فقط موقعیت عجیب‌تری را به دنبال بیاورد، نتیجه نه چندلایگی، بلکه پراکندگی است.
در خلاصه نمایش آمده است: «زلزله می‌آید اما هیچ‌کس حق لرزیدن ندارد.»
پرسش مهم این است: چه کسی اجازه لرزیدن نمی‌دهد؟ قدرت؟ رسانه؟ ترس؟ مناسبات اجتماعی؟ نمایش این پرسش‌ها را مطرح می‌کند، اما توان پاسخ دادن به آنها را ندارد.
«هنوز زنده‌ایم» نمایشی است با لحظه‌های درخشان، ایده‌های جسورانه و طراحی صحنه‌ای که گاهی از خود متن جلو می‌زند؛ اما بلندپروازی آن از انسجامش بیشتر است.
مشکل نمایش این نیست که حرفی برای گفتن ندارد؛ مشکل این است که آن‌قدر حرف می‌زند که هیچ‌کدام فرصت نمی‌کنند به حرف اصلی تبدیل شوند. در پایان، همان هتل کج و آشفته باقی می‌ماند؛ ساختمانی که هنوز ایستاده، اما از مدت‌ها قبل چیزی درونش فرو ریخته است.
شاید این دقیق‌ترین تصویر نمایش باشد: همه چیز می‌لرزد، اما پیش از همه، این خود روایت است که دچار سلسله ی زلزله شده است.
سپاس از نگاه و نقد تون 🙏🏻🙏🏻
۶ روز پیش، شنبه
علیرضا گیلوری
سپاس از نگاه و نقد تون 🙏🏻🙏🏻
ارادت
۶ روز پیش، شنبه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید