در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | علی جعفری فوتمی
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 07:55:17
 

عضو هیات مدیره کانون ملی منتقدان تئاتر ایران
عضو کانون جهانی منتقدان تئاتر
تهیه کننده و گوینده رادیو
پادکستر رادیو دراماتیک
عضو انجمن نوازندگان خانه موسیقی
مدرس دانشگاه
روزنامه نگار

 ۱۶ خرداد ۱۳۵۵
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
‍ جهان را چه کسی باید پاک کند؟
در جهان نمایشی مهدی کوشکی، آدم‌ها معمولاً در جهانی سالم زندگی نمی‌کنند. جهان پیشاپیش زخمی و آلوده است و خشونت، ... دیدن ادامه ›› بیش از آن‌که حادثه‌ای بیرونی باشد، به وضعیتی تبدیل شده که در روابط، مناسبات قدرت و ذهن آدم‌ها رسوب کرده است. «اسب نورد» نیز ادامه‌ی همین مسیر است؛ امتداد دغدغه‌هایی که در آثار مختلف کوشکی با صورت‌های گوناگون بازمی‌گردند: جهان بیمار، خشونت، فروپاشی اخلاقی و انسان گرفتار در مناسباتی که خود نیز بخشی از آن است.
اما در «اسب نورد» یک جابه‌جایی مهم رخ می‌دهد. این‌جا انسان فقط قربانی جهان بیمار نیست؛ می‌خواهد آن را تغییر دهد، حتی پاک کند. و درست از همین‌جا مسئله‌ی اصلی نمایش آغاز می‌شود: هرکس بخواهد جهان را پاک کند، ابتدا باید تصمیم بگیرد چه چیزی پلید است و چه کسی حق دارد درباره‌ی پلیدی حکم بدهد. این‌جا میل به نجات می‌تواند به میل به سلطه نزدیک شود و مبارزه با خشونت، به خشونتی تازه بدل شود.
نمایش از یک وضعیت آشنا آغاز می‌شود، اما به‌تدریج مرز واقعیت و ذهنیت را جابه‌جا می‌کند و به فضایی مالیخولیایی و سوررئال می‌رسد. این حرکت با جهان ذهنی شخصیت‌ها تناسب دارد، اما هم‌زمان متن و اجرا را در معرض مرز باریک میان ابهام و گنگی قرار می‌دهد.
در چنین اجرایی، بازی مهدی کوشکی یکی از نقاط قوت اصلی است: مسلط، جذاب و سرشار از فراز و فرودهای احساسی. او متن خودش را فقط اجرا نمی‌کند؛ انگار آن را از درون می‌شناسد. در تجربه‌هایی مانند «آوازه‌خوان طاس» نیز می‌شد این نوع رابطه‌ی نویسنده و بازیگر را دید؛ جایی که ریتم، مکث و تغییرات عاطفی از دل متن به بازی منتقل می‌شوند.
حضور عاطفه کوشکی نیز یکی از تصمیم‌های مهم اجرایی است. ساختار نمایش گاه این تصور را ایجاد می‌کند که هسته‌ی اولیه‌ی متن ظرفیت یک مونولوگ بلند را داشته، اما شخصیت خواهر به این جهان وارد شده است. این انتخاب امکان رابطه و تقابل را به نمایش اضافه می‌کند، هرچند گاهی این پرسش را نیز به وجود می‌آورد که آیا شخصیت دوم از ابتدا یک ضرورت دراماتیک بوده یا متن در مسیر اجرا برای دو بازیگره‌شدن گسترش یافته است.
کارگردانی هستی حسینی بر پایه‌ی زبانی استیلیزه و مینیمالیستی شکل گرفته است. او با کمترین عناصر، فضای لازم را می‌سازد و اجازه می‌دهد بازیگر در آن فضا کار خود را انجام دهد. این مینیمالیسم نوعی اقتصاد اجرایی است؛ حسینی می‌داند که کارگردانی همیشه به معنای افزودن نیست و گاهی مهم‌ترین تصمیم، حذف عناصر اضافی است.
«اسب نورد» همچنین محصول همکاری آدم‌هایی است که سال‌هاست یکدیگر را می‌شناسند. می‌توان از خانواده‌ی کوشکی به‌عنوان یک خانواده‌ی هنری سخن گفت: مصطفی کوشکی به‌عنوان تهیه‌کننده، هستی حسینی به‌عنوان کارگردان و مهدی و عاطفه کوشکی به‌عنوان بازیگران. اهمیت این موضوع نه صرفاً در نسبت خانوادگی، بلکه در تجربه‌ی مشترک و ممتد هنری است. آن‌ها زبان یکدیگر را می‌فهمند، توانایی‌ها و ضعف‌های هم را می‌شناسند و برای رسیدن به زبان مشترک از نقطه‌ی صفر شروع نمی‌کنند. در شرایط دشوار تولید تئاتر امروز، این تجربه‌ی مشترک می‌تواند امتیازی مهم باشد.
و «اسب نورد» در نهایت به همان پرسش بازمی‌گردد: با جهانی که بیمار است چه باید کرد؟ اصلاحش کرد، ترک کرد یا پاکش کرد؟
مشکل از جایی شروع می‌شود که کسی تصور می‌کند پاسخ را می‌داند.
شاید پرسش نهایی نمایش این نباشد که چه کسی شرور است؛ پرسش دشوارتر این است که چه کسی حق دارد شرارت را تعریف کند. و شاید خطرناک‌ترین آدم، نه آن کسی باشد که جهان را پلید می‌بیند، بلکه آن کسی که مطمئن است خودش در این جهان، تنها پاک‌دستِ باقی‌مانده است.
لبه‌ی تیغ
مجتبی جدی از آدم‌های بسیار جدی تئاتر ماست؛ از آن جنس کارگردان‌هایی که دغدغه دارند، زمانه‌شان را می‌شناسند و معمولاً وقتی اجرایی از ... دیدن ادامه ›› آن‌ها می‌بینی، دلت می‌خواهد بروی بغلشان کنی، روی شانه‌شان بزنی و بگویی: «فلانی، خسته نباشی.»
این را واقعاً می‌گویم. جدی از آن کارگردان‌هایی نیست که تئاتر را فقط برای تولید یک نمایش دیگر روی صحنه ببرد. در کارهایش معمولاً مسئله‌ای وجود دارد و نسبتش با جهان امروز قطع نشده است. برای همین «تابوت عهد» برای من بیشتر از آن‌که اجرایی ناامیدکننده باشد، اجرایی حسرت‌برانگیز است؛ چون به نظرم فقط یک قدم با چیزی که می‌توانست باشد فاصله دارد.
مسئله‌ی اصلی این اجرا در دراماتورژی است.
«تابوت عهد» نیل لبیوت در ظاهر درباره‌ی رابطه‌ی یک زن و مرد است؛ رابطه‌ای که در سایه‌ی یک فاجعه‌ی بزرگ، با امکان یک انتخاب هولناک روبه‌رو می‌شود. اما در لایه‌ی عمیق‌تر، مسئله فقط تمام‌شدن رابطه یا میل‌داشتن و نداشتن این دو نفر به یکدیگر نیست. مسئله، انتخاب است و بعد از آن، عقوبت و مسئولیت‌پذیری؛ این‌که آیا آدم می‌تواند از پیامد کاری که کرده فرار کند یا نه.
به نظرم اجرای مجتبی جدی دراماتورژی لازم را برای حفظ و برجسته‌کردن این لایه انجام نداده و بیش از اندازه به سمت رابطه رفته است؛ به سمت رابطه‌ای که دیگر کار نمی‌کند، خیانت، فرسودگی و کشمکش میان دو آدم.
این‌ها البته در خود متن هم وجود دارد، اما در متن، رابطه بیشتر میدان آزمایش یک پرسش بزرگ‌تر است: آدم با انتخاب‌هایش چه می‌کند؟ در اجرای جدی، این نسبت تا حدی به هم خورده و رابطه جای مسئله‌ی اصلی را گرفته است. و این حیف است؛ چون اگر اجرا بیشتر روی مسئله‌ی مسئولیت و پیامد انتخاب می‌ایستاد، «تابوت عهد» می‌توانست به شکلی عجیب با امروز ما وارد گفت‌وگو شود؛ با جهانی که آدم‌ها در آن مدام می‌کوشند از نتایج انتخاب‌هایشان فرار کنند و مسئولیت را به گردن شرایط، دیگران یا یک اتفاق بزرگ‌تر بیندازند.
در واقع، به نظرم اجرای جدی در این‌جا از عمق به سطح می‌آید.
مسئله‌ی دیگر، مواجهه‌ی اجرا با یازده سپتامبر است. در متن اصلی، این فاجعه‌ی تاریخی موتور اصلی موقعیت دراماتیک است. اما در اجرای فعلی، ارجاع‌ها مستقیم و صریح نیستند و مخاطب باید خودش نشانه‌ها را کنار هم بگذارد. این تصمیم به‌خودی‌خود بد نیست؛ حتی می‌تواند نمایش را از یک واقعه‌ی تاریخی مشخص عبور دهد و به موقعیتی انسانی‌تر و عام‌تر برساند. اما وقتی ارجاع مستقیم به یازده سپتامبر کمرنگ می‌شود، باید لایه‌ی اخلاقی نمایش پررنگ‌تر شود و آن فاجعه‌ی تاریخی به پرسشی درباره‌ی مسئولیت تبدیل شود. وگرنه بخشی از نیروی محرک متن نیز از دست می‌رود.
نکته‌ی دیگر، انتخاب بازیگر است. در متن، ابی از بن بزرگ‌تر و رئیس اوست. این اختلاف سن و موقعیت شغلی، بخشی از ساختار رابطه است. این دو نفر در موقعیتی برابر با هم قرار ندارند و این نابرابری باید در بدن بازیگرها، فاصله‌ی میان آن‌ها، نوع نگاه‌کردن و میزان تسلطشان بر فضا دیده شود.
اما در اجرای جدی، این اختلاف آن‌قدر که باید محسوس نیست. ما می‌دانیم ابی از بن بزرگ‌تر است، اما این تفاوت به یک نیروی دراماتیک تبدیل نمی‌شود. در نتیجه، رابطه‌ی این دو بیشتر شبیه رابطه‌ی دو آدم تقریباً هم‌سطح به نظر می‌رسد که درگیر یک بحران عاطفی شده‌اند. در نمایشی که فقط دو بازیگر دارد، این مسئله اهمیت بیشتری پیدا می‌کند؛ چون کوچک‌ترین تغییر در نسبت بدن‌ها و حضور آن‌ها، مستقیماً بر معنای رابطه اثر می‌گذارد.
و بعد می‌رسیم به مسئله‌ی صدا. در نمایشی که تقریباً تمام بارش بر دیالوگ است، شنیده‌نشدن بخشی از جمله‌ها مسئله‌ی کوچکی نیست. در «تابوت عهد»، هر جمله اطلاعات می‌دهد، رابطه را تغییر می‌دهد یا بخشی از گذشته را آشکار می‌کند. وقتی تماشاگر جمله‌ای را درست نمی‌شنود، فقط یک کلمه را از دست نداده؛ بخشی از زنجیره‌ی دراماتیک را از دست داده است.
بازی‌های مینیمال به صدای دقیق و بیان روشن نیاز دارند. وقتی قرار نیست بازیگر با حرکت‌های بزرگ چیزی را به تماشاگر تحمیل کند، این کلمه است که باید کار خودش را بکند. و اگر کلمه شنیده نشود، بخشی از اجرا از بین می‌رود.
با همه‌ی این‌ها، «تابوت عهد» برای من اجرای بدی نیست. مسئله این است که می‌توانست خیلی بهتر باشد.
مجتبی جدی خوب می‌داند تئاتر فقط بازنمایی یک داستان نیست؛ باید با زمانه‌اش وارد گفت‌وگو شود و «تابوت عهد» ظرفیت این گفت‌وگو را دارد.
حرف آخر: آدم می‌تواند از خانه‌اش فرار کند، از همسرش، از بچه‌هایش، از شغلش و حتی از اسمش؛ اما از انتخاب‌هایش نه.
و کاش اجرای مجتبی جدی، بیش از آن‌که بر این گزاره بایستد که «این رابطه دیگر کار نمی‌کند»، بر این حقیقت می‌ایستاد که: هیچ فاجعه‌ای نمی‌تواند آدم را از مسئولیت انتخاب‌هایش معاف کند.
به نظرم، فاصله‌ی اجرای جدی با اجرایی که می‌توانست باشد، دقیقاً در همین گزاره است.
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
 

زمینه‌های فعالیت

سینما
تئاتر
موسیقی

تماس‌ها

09123300793
ali.jafarifootami
iran.dramatic
naghd_resaneh