جهان را چه کسی باید پاک کند؟
در جهان نمایشی مهدی کوشکی، آدمها معمولاً در جهانی سالم زندگی نمیکنند. جهان پیشاپیش زخمی و آلوده است و خشونت،
... دیدن ادامه ››
بیش از آنکه حادثهای بیرونی باشد، به وضعیتی تبدیل شده که در روابط، مناسبات قدرت و ذهن آدمها رسوب کرده است. «اسب نورد» نیز ادامهی همین مسیر است؛ امتداد دغدغههایی که در آثار مختلف کوشکی با صورتهای گوناگون بازمیگردند: جهان بیمار، خشونت، فروپاشی اخلاقی و انسان گرفتار در مناسباتی که خود نیز بخشی از آن است.
اما در «اسب نورد» یک جابهجایی مهم رخ میدهد. اینجا انسان فقط قربانی جهان بیمار نیست؛ میخواهد آن را تغییر دهد، حتی پاک کند. و درست از همینجا مسئلهی اصلی نمایش آغاز میشود: هرکس بخواهد جهان را پاک کند، ابتدا باید تصمیم بگیرد چه چیزی پلید است و چه کسی حق دارد دربارهی پلیدی حکم بدهد. اینجا میل به نجات میتواند به میل به سلطه نزدیک شود و مبارزه با خشونت، به خشونتی تازه بدل شود.
نمایش از یک وضعیت آشنا آغاز میشود، اما بهتدریج مرز واقعیت و ذهنیت را جابهجا میکند و به فضایی مالیخولیایی و سوررئال میرسد. این حرکت با جهان ذهنی شخصیتها تناسب دارد، اما همزمان متن و اجرا را در معرض مرز باریک میان ابهام و گنگی قرار میدهد.
در چنین اجرایی، بازی مهدی کوشکی یکی از نقاط قوت اصلی است: مسلط، جذاب و سرشار از فراز و فرودهای احساسی. او متن خودش را فقط اجرا نمیکند؛ انگار آن را از درون میشناسد. در تجربههایی مانند «آوازهخوان طاس» نیز میشد این نوع رابطهی نویسنده و بازیگر را دید؛ جایی که ریتم، مکث و تغییرات عاطفی از دل متن به بازی منتقل میشوند.
حضور عاطفه کوشکی نیز یکی از تصمیمهای مهم اجرایی است. ساختار نمایش گاه این تصور را ایجاد میکند که هستهی اولیهی متن ظرفیت یک مونولوگ بلند را داشته، اما شخصیت خواهر به این جهان وارد شده است. این انتخاب امکان رابطه و تقابل را به نمایش اضافه میکند، هرچند گاهی این پرسش را نیز به وجود میآورد که آیا شخصیت دوم از ابتدا یک ضرورت دراماتیک بوده یا متن در مسیر اجرا برای دو بازیگرهشدن گسترش یافته است.
کارگردانی هستی حسینی بر پایهی زبانی استیلیزه و مینیمالیستی شکل گرفته است. او با کمترین عناصر، فضای لازم را میسازد و اجازه میدهد بازیگر در آن فضا کار خود را انجام دهد. این مینیمالیسم نوعی اقتصاد اجرایی است؛ حسینی میداند که کارگردانی همیشه به معنای افزودن نیست و گاهی مهمترین تصمیم، حذف عناصر اضافی است.
«اسب نورد» همچنین محصول همکاری آدمهایی است که سالهاست یکدیگر را میشناسند. میتوان از خانوادهی کوشکی بهعنوان یک خانوادهی هنری سخن گفت: مصطفی کوشکی بهعنوان تهیهکننده، هستی حسینی بهعنوان کارگردان و مهدی و عاطفه کوشکی بهعنوان بازیگران. اهمیت این موضوع نه صرفاً در نسبت خانوادگی، بلکه در تجربهی مشترک و ممتد هنری است. آنها زبان یکدیگر را میفهمند، تواناییها و ضعفهای هم را میشناسند و برای رسیدن به زبان مشترک از نقطهی صفر شروع نمیکنند. در شرایط دشوار تولید تئاتر امروز، این تجربهی مشترک میتواند امتیازی مهم باشد.
و «اسب نورد» در نهایت به همان پرسش بازمیگردد: با جهانی که بیمار است چه باید کرد؟ اصلاحش کرد، ترک کرد یا پاکش کرد؟
مشکل از جایی شروع میشود که کسی تصور میکند پاسخ را میداند.
شاید پرسش نهایی نمایش این نباشد که چه کسی شرور است؛ پرسش دشوارتر این است که چه کسی حق دارد شرارت را تعریف کند. و شاید خطرناکترین آدم، نه آن کسی باشد که جهان را پلید میبیند، بلکه آن کسی که مطمئن است خودش در این جهان، تنها پاکدستِ باقیمانده است.