یک زمانی هوشنگ کاووسی واژهای ساخت که خیلی زود از یک ترکیب زبانی به یک اصطلاح انتقادی تبدیل شد: «فیلمفارسی». او اصرار داشت این دو کلمه سرهم نوشته شوند، چون مسئلهاش صرفاً فیلمی به زبان فارسی نبود. میخواست پدیدهای را نامگذاری کند که به زعم او نه فیلم بود و نه فارسی؛ ملغمهای از داستانپردازی شتابزده، قهرمانسازی، عشقهای اغراقشده، حادثهپردازی و رقص و آوازهایی که اغلب نسبتی با ساختمان درام نداشتند.
فکر میکنم تئاتر ایران امروز به واژهای از همین جنس احتیاج دارد: نمایشفارسی.
عمداً نمیگویم «تئاترفارسی». چون اینجا اساساً مسئله تئاتر نیست. مسئله محصولی است که روی صحنه میرود، بلیت میفروشد و از نشانههای ظاهری تئاتر استفاده میکند، اما در مرکز فرآیند تولیدش نه خود تئاتر، که فروش نمایش نشسته است.
نمایشفارسی از جایی شروع میشود که منطق بازار، شهرت و مصرف رسانهای بر منطق درام غلبه میکند. اولین نشانهاش را هم میشود در انتخاب سلبریتی دید. چهرهای وارد تئاتر میشود، نه الزاماً چون بهترین انتخاب برای نقش است، بلکه چون نامش میتواند بلیت بفروشد. فرقی هم نمیکند با عنوان بازیگر آمده باشد یا تهیهکننده؛ در نمایشفارسی سلبریتی پیش از آنکه عنصر هنری باشد، ابزار بازاریابی است.
بعد نوبت متن میرسد. ایده، نمایشنامه، انتخاب بازیگر و تمرین باید با بیشترین سرعت ممکن انجام شود، چون نمایشفارسی باید به موج برسد. یک چهره ترند شده، یک شوخی در شبکههای اجتماعی، یک موضوع مورد حمایت تبلیغی یا سیاسی، یک حاشیه داغ یا هر چیزی که ناگهان مورد توجه عمومی قرار گرفته است. ترند تاریخ
... دیدن ادامه ››
مصرف دارد، پس تولید هم باید شتابزده باشد. نتیجه، متنی است که فرصت بازنویسی ندارد، شخصیتی که فرصت ساختهشدن ندارد و اجرایی که پیش از رسیدن به پختگی باید خودش را به گیشه برساند.
بعد موسیقی میآید. نه موسیقی به عنوان بخشی از ساختمان درام، بلکه ترانهای که وسط نمایش چپانده میشود تا هیجان ایجاد کند، توانایی خوانندگی بازیگر را به رخ بکشد یا بعداً تبدیل به کلیپ اینستاگرامی شود. اگر حذفش کنیم و اتفاقی برای درام نیفتد، موسیقی دیگر عنصر دراماتیک نیست؛ تزئین است.
و بعد اینستاگرام و سایر شبکههای اجتماعی: استوری پشت استوری، عکس با بازیگران، ویدئوی خنده، اعلام فروش، تمدید و «آخرین فرصت». بلاگرها یکی پس از دیگری وارد میشوند و درباره نمایش حرف میزنند. اینجا تبلیغ دیگر فقط تبلیغ نیست؛ بخشی از خود نمایشفارسی است. مخاطب به جای مواجهه با یک اثر، عملاً با یک کمپین فروش مواجه میشود.
نمایشفارسی معمولاً دو موتور اصلی هم دارد: خنده و احساسات. یک طرف، کمدیهای سادهانگارانه و مبتذل با شوخیهای تکراری، تیپهای آشنا و موقعیتهای دمدستی. طرف دیگر، تحریک مستقیم احساسات؛ مرگ، خیانت، جدایی، عشق ازدسترفته و هر چیز دیگری که بتواند بدون ساختن یک مسیر پیچیده دراماتیک، تماشاگر را سریع به دام احساسات بیندازد. مسئله نمایش احساس نیست؛ مسئله جایی است که احساسات جای درام را میگیرند.
البته هر کمدی، هر نمایش پرفروش، هر اثر موزیکال یا هر اجرایی که بازیگر مشهور دارد، نمایشفارسی نیست. سلبریتی به تنهایی نمایشفارسی نمیسازد، موسیقی و اینستاگرام هم همینطور. نمایشفارسی حاصل کنار هم قرار گرفتن این عناصر و شکلگیری یک منطق تولید است: سلبریتی برای فروش، ترند برای کشش، متن شتابزده برای تولید سریع، ترانه برای هیجان، بلاگر برای تبلیغ و خنده یا اشک برای واکنش فوری.
اینجا دیگر با یک «اثر» طرف نیستیم؛ با یک محصول فرهنگی مصرفی طرفیم که باید سریع ساخته شود، سریع تبلیغ شود، سریع فروخته شود و پیش از خوابیدن موجش، جای خودش را به محصول بعدی بدهد.
برای همین است که میگویم «نمایشفارسی»، نه «تئاترفارسی». قرار نیست نام یک گونه تئاتری باشد؛ قرار است نام یک منطق تولید باشد. منطق شهرت، منطق مصرف، منطق هیجان فوری و در نهایت، منطق فروش.
نمایشفارسی الزاماً پرخرج نیست. مسئله بودجه نیست؛ مسئله مناسبات تولید و ساختار اثر است. بنابراین این واژه نباید فحش تازهای برای هر نمایش بدی باشد که دوستش نداریم. باید بتواند یک پدیده را توضیح بدهد.
اگر فیلمفارسی نام سینمایی بود که به زعم کاووسی نه فیلم بود و نه فارسی، نمایشفارسی صفت نمایشهایی است که مسئله اصلیشان تئاتر نیست؛ صرفاً بیشتر دیدهشدن برای بیشتر فروختن است.