در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | علی جعفری فوتمی درباره نمایش بر اساسِ دایی وانیا از آنتون چخوف: دوباره شنیدن چخوف بازگشت یوسف باپیری به صحنه، بعد از بیش از پنج سال،
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 03:41:09
دوباره شنیدن چخوف
بازگشت یوسف باپیری به صحنه، بعد از بیش از پنج سال، خودش یک اتفاق بزرگ است. او از آن کارگردان‌هایی نیست که صرفاً برای حضور ... دیدن ادامه ›› داشتن تولید کند. روی صحنه بودنش معنا دارد و روی صحنه نبودنش هم. برای همین هر اجرای تازه‌اش، پیش از آنکه صرفا یک نمایش جدید باشد، حامل یک موضع است.«براساس دایی وانیا» نیز دقیقا چنین اجرایی است.پیش از دیدن نمایش، گفت‌وگوی باپیری را خوانده بودم؛ همان‌جا که می‌گفت این اجرا «سلبریتی‌محور» نیست. راستش آن جمله برایم عجیب بود. مگر می‌شود نمایشی با حضور حسن معجونی و هوتن شکیبا، که بلیت‌هایش در همان ساعات نخست فروش رفت، سلبریتی‌محور نباشد؟پاسخ را البته خود نمایش می‌دهد.باپیری نه «چهره» انتخاب کرده، نه از شهرت بازیگرانش بهره‌برداری کرده است؛ او دو بازیگر را برگزیده که احتمالاً بهترین گزینه‌های ممکن برای این اجرا هستند. هر دو سال‌ها با جهان چخوف زیسته‌اند و توانایی‌شان دقیقاً همان چیزی است که این ساختار دشوار طلب می‌کند. تفاوت بزرگی میان استفاده از سلبریتی و انتخاب بازیگر وجود دارد و این اجرا نمونه روشنی از همین تفاوت است.
نمایش، اجرای دوباره «دایی وانیا» نیست. دو بازیگر مدام میان شخصیت‌های مختلف نمایشنامه جابه‌جا می‌شوند؛ هیچ‌کس صاحب یک نقش ثابت نیست و همین انتخاب، توجه مخاطب را از شخصیت‌ها به خود گفت‌وگوها منتقل می‌کند؛ همان جایی که روح نمایشنامه‌های چخوف شکل می‌گیرد. شاید تماشاگر در دقایق نخست کمی سردرگم شود، اما اجرا خیلی زود قواعد خودش را به او یاد می‌دهد.
زمان و مکان نیز از گذشته جدا شده‌اند. باپیری روسیه چخوفی را بازسازی نمی‌کند؛ انگار دو بازیگر امروز، در یک فضای معاصر، نشسته‌اند و «دایی وانیا» را با هم تمرین می‌کنند. چخوف از تاریخش جدا نمی‌شود، اما به امروز نزدیک‌تر از همیشه به نظر می‌رسد.
بزرگ‌ترین امتیاز اجرا، بازی حسن معجونی و هوتن شکیباست. آن‌ها با تغییر صدا، بدن، ریتم و کیفیت حضور، در چند ثانیه از شخصیتی به شخصیت دیگر می‌روند، بی‌آنکه این جابه‌جایی‌ها تصنعی یا نمایشی به نظر برسد. تماشای این دو بازیگر، خود به یک کلاس زنده بازیگری تبدیل می‌شود؛ کلاسی که هر دانشجوی بازیگری و هر علاقه‌مند تئاتر باید تجربه‌اش کند.
تنها جایی که اجرای باپیری برای من از نفس می‌افتد، طراحی صحنه است. طراحی، زیبا و چشم‌نواز است، اما بیش از آنکه در خدمت نمایش باشد، در خدمت خودش است. حضور اسپانسر را می‌توان در این انتخاب دید؛ انتخابی که اگرچه صحنه را زیباتر کرده، اما الزاماً جهان نمایش را غنی‌تر نکرده است. این تنها نقطه‌ای است که احساس کردم باپیری، برخلاف دقت همیشگی‌اش، ناچار شده با منطق بازار مصالحه کند.
با همه این‌ها، «براساس دایی وانیا» یک تجربه اجرایی شاخص و لذت‌بخش است. اجرایی که نه چخوف را به یک شیء موزه‌ای تبدیل می‌کند و نه با معاصرسازی‌های تصنعی می‌خواهد او را از نو اختراع کند. باپیری فقط امکان دوباره شنیدن چخوف را فراهم کرده است و همین، دستاورد کمی نیست.
فقط یک حسرت باقی می‌ماند؛ نوشتن درباره نمایشی که تا آخرین اجرای آن همه بلیت‌ها فروخته شده است، بیش از آنکه مخاطب را به تماشای آن دعوت کند، احتمالاً حسرت نرسیدن به آن را بیشتر می‌کند. مگر آنکه این اجرا، چنان که شایسته‌اش است، فرصت دوباره‌ای برای دیده شدن پیدا کند.
با پاراگرافِ طراحی صحنه و موضوعِ اسپانسر بسیار زیاد با شما موافقم.
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید