ظاهرا در ایران، تئاتر همیشه از پیش متهم است. کافی است یک تصویر از یک اجرا بیرون بیاید تا هرکس بتواند علیه آن وارد شود؛ یکی اعتراض کند، یکی حکم بدهد، یکی پرونده تشکیل دهد و تازه بعد، خود تئاتر فرصت پیدا کند توضیح بدهد که واقعاً چه اتفاقی روی صحنه افتاده است.
ماجرای اخیر «تهران پاریس تهران / پل» نمونه عجیبی از همین وضعیت است. یک ویدیوی کوتاه که توسط یک تماشاگر با تلفن همراه گرفته و منتشر شد، به دلیل زاویه دوربین چنان به نظر میرسید که میان دو بازیگر تماس فیزیکی وجود دارد. پس از انتشار آن، دادستانی تهران از تشکیل پرونده و اعلام جرم علیه عوامل نمایش خبر داد. یعنی تصویر منتشر شد و واکنش قضایی آمد، پیش از آنکه واقعیت ماجرا از سوی دستگاه متولی تئاتر بررسی شود. بعد اداره کل هنرهای نمایشی اعلام کرد کارشناسانش به محل اجرا رفتهاند و مشخص شده آنچه در تصویر دیده میشود حاصل خطای دید و زاویه دوربین بوده و تماس فیزیکی وجود نداشته است. با این حال، میزانسن تغییر کرد و از گروه تعهد گرفته شد.
این ماجرا را اگر جدا از تاریخ تئاتر ایران ببینیم، یک اتفاق موردی است. اما اگر چند قدم عقب برویم، تصویر دیگری میبینیم. سال ۱۳۸۹، در ماجرای «هدا گابلر» وحید رهبانی، چند عکس از اجرا منتشر شد و همان عکسها به موجی از اتهام، توقف نمایش و احضار عوامل انجامید. مدیر وقت مرکز هنرهای نمایشی نیز اعلام کرد عکسها بدون مجوز گرفته شدهاند. خود رهبانی سالها بعد گفت چند فریم عکس تمام آن حاشیهها را رقم زد. سالهای بعد نیز نمونههای دیگری از همین مسئله را دیدهایم. در «رویای شب نیمه تابستان»، یک تیزر منتشرشده خارج از فرآیند تأیید، به توقف اجرا و برخورد قضایی با عوامل انجامید. در «دختران بابا آنتون» نیز انتشار تصاویر یک تیزر که بدون هماهنگی در بهشت زهرا تولید شده بود، با اعتراض و شکایت سازمان مربوط مواجه شد. این دو مورد البته عکس تماشاگر از اجرای زنده نبودند، اما یک پیام مشترک داشتند: تصویر خارجشده از چارچوب کنترلشده اثر میتواند برای یک نمایش مسئلهساز شود.
حالا «آرش» را ببینیم. چند روز پیش
... دیدن ادامه ››
ویدیویی از صحنهای از این نمایش در شبکههای اجتماعی منتشر شد که شیدا خلیق و کیوان ساکتاف، که در زندگی واقعی نیز زن و شوهرند، یکدیگر را در آغوش میگیرند. همان چند ثانیه دوباره کافی بود تا موجی از واکنش و قضاوت درباره نمایش شکل بگیرد. تفاوت «آرش» با «تهران پاریس تهران / پل» این است که این بار تصویر الزاماً حاصل خطای دید نیست. اما باز هم یک فریم یا چند ثانیه از یک اجرای کامل، از متن و موقعیت نمایشی جدا شده و به موضوعی مستقل تبدیل شده است. به گمانم مسئله فقط عکاسی نیست. مسئله این است که در تئاتر ایران، یک تصویر چقدر قدرت دارد و خود تئاتر چقدر قدرت دفاع از خودش را دارد؟ در ماجرای اخیر «تهران پاریس تهران / پل»، سؤال روشن است: اگر یک تصویر از یک اجرای دارای مجوز میتواند مبنای ورود قضایی قرار بگیرد، چرا پیش از تشکیل پرونده، از اداره کل هنرهای نمایشی درباره وضعیت اثر سؤال نشد؟ چرا ابتدا واقعیت صحنه بررسی نشد؟ چرا کسی به سالن نرفت تا یک اجرای کامل را ببیند؟ نتیجه چه شد؟ دستگاه متولی تئاتر بعداً اعلام کرد اساساً آنچه تصویر القا میکرد اتفاق نیفتاده است و سؤال مهمتر از اداره کل هنرهای نمایشی: شما برای این نمایش مجوز صادر کردهاید. اگر خودتان بعد از بررسی میگویید تصویر منتشرشده ناشی از خطای دید بوده، چرا بلیت فروشی قبل از احراز خطا متوقف می شود؟ چرا باید گروه تئاتری همچنان در موضع متهم بایستد؟ چرا میزانسن باید تغییر کند؟ چرا باید تعهد داده شود؟ چرا یک تصویر اشتباه می تواند اعتبار مجوز صادرشده را به این سادگی متزلزل کند؟ آیا از این به بعد کارگردان ها قرار است به این نکته هم فکر کنند که میزانسن هایشان جوری باشد که از هیچ زاویه ای احتمال خطای بصری ایجاد نکند؟ آیا ما تکنیک تازه ای در میزانسن بندی وارد کارگردانی تئاتر کرده ایم؟!
اداره کل نباید بعد از هر بحران بیاید و توضیح بدهد که «ماجرا آنطور که در تصویر دیده میشود نبوده است» بلکه باید از مجوزی که خودش صادر کرده دفاع کند. ما در تئاتر ایران ظاهراً با یک وارونگی عجیب مواجهیم: تئاتر برای روی صحنه رفتن باید مجوز بگیرد، اما برای ماندن روی صحنه باید هر لحظه آماده پاسخگویی به هر عکس، فیلم، برداشت و اعتراضی باشد که از بیرون میآید. یک نفر عکس میگیرد، یک نفر منتشر میکند، یک نفر اعتراض میکند، یک نفر اعلام جرم میکند و در نهایت گروه تئاتری باید ثابت کند که مجرم نیست. به راستی چرا تئاترهمیشه باید در جایگاه متهم باشد؟