تئاتر اگر کارکردی جز تکان دادن جان خفته تماشاگر داشته باشد شوخی بی مقداری بیش نیست.
نمایش «امان» برآیند یک وفاداری رشک برانگیز است؛ رفاقت و استواری مجتبی جدی بر سر واژه های سالها مانده در گلوی عباس جمالی. اثری که از دل زیست جهان تلخ و تجربه زیسته زخمهای معاصر زاده شده و اکنون روی صحنه، به وقار یک کیفرخواست دراماتیک قد علم کرده است.
این نمایش از آن دست آثاری است که بی نیاز از شعبده بازیهای مرسوم بصری و میزانسن های پرهیاهو، اصالت خود را از جوهر تئاتر میگیرد: پیوند بی واسطه متن ،اندیشیده نبوغ در فرم و تنفس زنده سوژه بر صحنه
جدی در مقام ،کارگردان هوش و نبوغ یک هندسه دان صحنه را به رخ می کشد؛ او با مهار تعمدی و مینی مالیستی ،فضای تماشاگر را نه به تماشای بیرونی که به درون اتمسفر برزخی پنج زن میکشاند.
حلقه زنان چادر پوش بر گرد بساط استکانهای چای کمر باریک تصویری عمیقاً چند لایه از آشنایی و غریبگی میسازد؛ استعاره ای برنده از بلورهای ظریف اما لب پر شده جان زنانی که در زیر پوسته ضخیم و سخت سنت هر آن در آستانه ترک برداشتن و شکستن اند .
ضرباهنگ اجرا با لکنت و قطعه قطعه شدن زبان آغاز میشود.
... دیدن ادامه ››
تمهیدی نبوغ آمیز برای بازنمایی ترومایی که کلمه تاب حمل بار معنایی اش را ندارد و همین انجماد اولیه بزرگترین محرک درام است. جدی با جسارت گفتمان کلیشه ای مظلومیت «مطلق را پس میزند و نشان میدهد که چگونه ساختارهای کهنه از خودِ رنج دیدگان ابزاری برای استمرار انقیاد میسازند. این چرخش دراماتیک و گره زدن روایت به مناسک کهن و استغاثه «امان»، بازخوانی نبوغ آسای مفهوم تاب آوری تاریخی این جغرافیاست؛ بازگشت به امر قدسی در اوج حرمان.
هدایت بازیگران در این اجرا بی نقص و در کلاس حرفه ای ترین تجارب صحنه ای ماست پنهان کردن بدن زنانه در پس چادر و محروم ساختن بازیگر از ابزار همیشگی بدن آزمونی خطیر بود که کل گروه با سرافرازی از آن بیرون آمده اند. اجرای مسلط و پرکشش یاسمن نصیری و نازنین حشمدار در تبدیل کلام به شرارههای درونی در کنار پرفورمنس پخته هوشمندانه و باوقار بهاره رهنما هارمونی نفس گیری از لحن، سکون، لرزش صدا و خیرگی چشمها خلق کرده .است آوای کمانچه نیز نه در نقش تزئین ، بلکه همچون خون تازه ای در مویرگهای خاموش صحنه میدود تا پیوند میان متن و عاطفه مخاطب لحظه ای گسسته نشود. امان از آن دست تئاترهای نادری است که پایانش با خاموشی نور سالن رقم نمی خورد؛ بلکه تازه با خروج مخاطب از تماشاخانه در گلویش بغض و در اندیشه اش آتشی مانا روشن میکند.
احسان سبکتگین
منتقد تئاتر