برای فروش به نویسندگی سهند خیرآبادی و کارگردانی علی تصدیقی، از یک موقعیت ظاهراً ساده آغاز میشود: یک زوج جوان، وارث آپارتمانی قدیمی میشوند؛ خانهای که قرار است فروخته شود اما خیلی زود روشن میشود که مسئله فقط فروش یک ملک نیست. قدیمیترین آپارتمان تهران، با ساکنان عجیب و مناسباتی که به گذشته تعلق دارند، به فضایی تبدیل میشود که در آن گذشته و حال ناچارند برای مدتی در کنار یکدیگر زندگی کنند؛ و همین همزیستی، موتور اصلی کمدی و در عین حال زمینهساز لایه اجتماعی نمایش میشود.
علی تصدیقی، کارگردان نمایش، مسئله اصلی برای فروش را تقابل نسل قدیم و جدید میداند؛ تقابلی که در آن، نسل گذشته الزاماً در جایگاه شر یا دشمن قرار نمیگیرد، بلکه با مجموعهای از باورها، اخلاقیات و عادتهای تثبیتشده وارد جهان نسل تازه میشود و حتی از سر دلسوزی و مهربانی، گاهی برای زندگی آنها مانع ایجاد میکند. در چنین خوانشی، خانه دیگر صرفاً محل وقوع حوادث نیست؛ خانه به حافظهای زنده تبدیل میشود که گذشته در آن هنوز حضور دارد و آینده برای به دست آوردن سهم خودش از زندگی، ناچار است با آن مواجه شود.
اما آنچه این تقابل را از یک درام اجتماعی مستقیم جدا میکند، انتخاب فرم کمدی و فضای فانتزی است. نادر فلاح، که در نمایش در قالب شخصیتی بسیار سالخورده ظاهر میشود، معتقد است جهان اثر اساساً رئالیستی نیست و همین ویژگی، جنس بازی را نیز از رئالیسم فاصله میدهد. رفتارهای اغراقشده، ویژگیهای تیپیک و شکل متفاوت حضور شخصیتها، بخشی از منطق همان جهانی است که نمایش برای خود ساخته؛ جهانی که در آن مرز میان امر روزمره و امر فانتزی عمداً انعطافپذیر است.
از همین نقطه، برای فروش پرسش مهمتری را پیش روی مخاطب قرار میدهد: وقتی یک نمایش برای بیان مسئلهای اجتماعی از کمدی استفاده میکند، خنده دقیقاً
... دیدن ادامه ››
چه نقشی پیدا میکند؟ آیا خنده هدف نهایی است یا ابزاری برای نزدیکشدن به چیزی که اگر مستقیماً بیان شود، ممکن است مخاطب در برابر آن مقاومت کند؟ پاسخ بازیگران و کارگردان به این پرسش، نشان میدهد که گروه تلاش کرده کمدی را نه بهعنوان مقصد، بلکه بهعنوان مسیر ارتباط با مخاطب در نظر بگیرد؛ مسیری که در انتها باید از خنده عبور کند و به فکر برسد.
برای فروش از همین دوگانه نیرو میگیرد: خانهای که باید فروخته شود و گذشتهای که حاضر نیست بهسادگی واگذار شود؛ کمدیای که قرار است مخاطب را سرگرم کند و در عین حال، او را با موقعیتی آشنا مواجه سازد؛ و شخصیتهایی که میتوانند در نگاه اول تیپهای کمیک به نظر برسند اما در خوانش عمیقتر، نماینده نسلها و جهانهای فکری متفاوت باشند. آنچه در ادامه اهمیت پیدا میکند، این است که آیا نمایش توانسته این لایهها را در ساختار خود به یکدیگر پیوند بزند یا نه؛ پرسشی که پاسخ آن نه در توضیح سازندگان، بلکه در مواجهه مستقیم با اجرا و تأثیری که بر تماشاگر میگذارد، روشن خواهد شد.
نسخه کامل این مطلب در رسانه منتشرکننده در دسترس است. برای مطالعه ادامه، از لینک زیر استفاده کنید:
https://irna.ir/xjXYbS