جز این که وقتی نمایش تموم شد و بلند شدم، سرم به سقف خورد و درد گرفت؛ از بهترین تجربههای تیاتر تو این چند سال شد برام. واقعاً تو لینین بودم.
... دیدن ادامه ››
لزوماً با ذهن آزادی وارد سالن نشدم اما فضاسازی و کارگردانی به قدری تمیز و منسجم بود که من لهجهی منطقهشون رو موقع ایرلندی حرف زدن میشنیدم.
چند ماه پیش این نمایشنامه رو خونده بودم و صادقانه وقتی تو تیوال دیدمش انتظار نداشتم بازیگرا تا این حد تو اجراش قوی و ظریف عمل کنن. فکر میکردم خیلی باید بازی کردن مگ و مورین سخت باشه و شایدم واقعاً بود؛ به هر حال مسلط تر از اونی بودن که حس بشه.
یه مسئله که چند ساعت بعد از نمایش توجهم رو خیلی جلب کرد این بود که وقتی همراهم (که از پیش با متن آشنا نبود) داشت برای کسی که نمایش رو ندیده بود، تعریفش میکرد؛ به نظر میرسید بین شخصیتها بیطرف نبود. یکی از چیزایی که این متنو برای هممون جذابتر میکنه همینه که سخت میتونی طرف یه کاراکتر رو بگیری و حتی شاید نتونی. مگی که من امشب دیدم دوستداشتنیتر از اونی بود که صرفاً بشه بابت دیالوگها و کارهاش، تصمیم مورین رو همون جا درک کنی. یه جورایی انگار اونقدر برای تماشاچی حضورش آزاردهنده نبود و این، پیدا کردن محرکهای اون درجه از خشونت مورین رو یکم سخت میکرد. نیاز میشد که به عنوان تماشاچی خودت رو خارج از فضایی که مستقیماً میدیدی هم، جای مورین بذاری. با این که فکر میکنم این ویژگی هم مثبته و هم منفی، احساس کردم خوبه که در مورد تاثیرش، بازخورد بدم.
طرفدارتون شدم
خیلی خسته نباشید